ion

اعضای بدن کودک 6 ساله زندگی تازه ای به چند کودک بیمار بخشید

هدیه ماندگار یک مادر

زندگی /
شناسه خبر: 318613

امیرطاها که تنها 6 بهار از عمرش سپری شده بود وقتی بر اثر بیماری دچار مرگ مغزی شد با رضایت مادر اعضای بدن تنها فرزندش به چند کودک بیماز نیازمند بخشیده شد و به این ترتیب 5 کودک بیمار زندگی دوباره ای را آغاز کردند.

ایران آنلاین /مادر بود و بخوبی می‌دانست انتظار برای یک مادر یعنی چه. انتظاری همراه با بیم و امید و دلشوره‌ای که هرگز پایانی ندارد. وقتی فهمید پسرش نمی‌تواند راه برود به خنده‌ها و نفس‌های او دلخوش کرد. هر روز با شوق زیاد او را سوار بر ویلچر بیرون می‌برد و اجازه نمی‌داد تا راه نرفتن غصه بزرگی برای او شود، اما دست تقدیر تنها فرزندش را از او گرفت. بعد از 14 روز وقتی اطمینان پیدا کرد امیر طاها هیچ گاه باز نمی‌گردد بزرگ‌ترین تصمیم زندگی‌اش را گرفت. تصمیمی که با لبخند چند مادر نگران همراه شد و بخششی که برای همیشه ماندگار ماند. این روایت مادری است که شادی را به خانه چند مادر دیگر هدیه کرد و با اهدای اعضای تنها فرزندش زندگی تازه‌ای به کودکان بیمار بخشید.

«تنها 6 بهار را پشت سرگذاشته بود و مثل همه بچه‌ها برای رفتن به مدرسه و نشتسن پشت نیمکت کلاس درس لحظه شماری می‌کرد،اما یک سرماخوردگی ساده و به اعتقاد من قصور پزشکی باعث شد  امیرطاها برای همیشه از کنار ما برود.»

آمنه شهبازی مادر امیرطاها ملکی‌کیا که این روزها بی‌قرار شنیدن دوباره صدای قلب پسرش است با بیان اینکه او هدیه‌ای از سوی خدا بود و این امانت را با سرافرازی به خدا بازگرداندیم گفت: شش سال و نیم قبل خدا امیرطاها را به ما داد. حس مادری زیباترین حس زندگی است ومن از روزی که او به دنیا آمد هر روز آن را تجربه می‌کردم. مثل همه بچه‌ها چهار دست و پا راه می‌رفت ،ولی وقتی یک سال و هشت ماهگی را پشت سرگذاشت متوجه شدیم که نمی‌تواند راه برود. او را نزد پزشکان مختلف بردم و پس از انجام چند آزمایش مشخص شد به‌ دلیل بیماری ژنتیکی نوروپاتی نمی‌تواند راه برود و برای همیشه ویلچر نشین خواهد شد. منشأ این بیماری جهش ژنتیکی است و پس از شنیدن این خبر به خدا گفتم با همه وجود راضی‌ام. امیرطاها مثل همه بچه‌های دیگر سالم بود و فقط نمی‌توانست راه برود. از آن روز به بعد پسرم همه زندگی‌ام شده بود و با ویلچر او را همه جا می‌بردم. نزد متخصص مغز و اعصاب رفتیم و او با انجام آزمایش هوش به ما گفت‌ آی‌کیو امیرطاها 93 بوده و او از بچه‌های باهوش است که باید این هوش پرورش پیدا کند. همیشه مراقب بودم بیمار نشود و یک لحظه هم از او دور نمی‌شدم. وقتی به 6 سالگی رسید او را در پیش دبستانی ثبت‌نام کردیم. علاقه زیادی به مدرسه و درس داشت و با شوق زیاد به مدرسه می‌رفت.

---

این مادر وقتی خواست از آن روز تلخ حرف بزند بغض راه گلویش را بست. ما  دروحیدیه شهریار زندگی می‌کنیم. مدتی بود سرماخوردگی داشت و با تجویز پزشک آنتی بیوتیک به او می‌دادم. در یک ماه سه بار سرما خورد و آخرین بار وقتی او را نزد پزشک بردم آنتی بیوتیک به او داد و همراه هم به خانه بازگشتیم. مشغول تماشای کارتون بود و من هم کارهایم را انجام می‌دادم. ساعتی بعد خوابید اما وقتی بیدارش کردم احساس کردم حال خوبی ندارد.
او را به بیمارستان بردم. کاملاً هوشیار بود و با من حرف می‌زد و وقتی در اورژانس بیمارستان او را روی برانکارد قرار دادم می‌گفت سردم شده و از من خواست تا پتو رویش بیاندازم. متأسفانه زمان زیادی طول کشید تا دکتر بالای سر او آمد و بعد از آن  امیرطاها را به بخش مراقبت‌های ویژه منتقل کردند؛از استرس و نگرانی نمی‌توانستم روی پاهای خودم بایستم. به من گفتند 40 دقیقه اکسیژن به مغز امیرطاها نرسیده است. از شنیدن این خبر شوکه شدم. او قبل از اینکه به اورژانس انتقال داده شود کاملاً هوشیار بود. 14 روز از بستری شدن پسرم در ‌آی‌سی یو گذشت و من نتوانستم یک لحظه از پشت در اتاق دور شوم.
دلم برای خنده‌های امیرطاها تنگ شده بود. وقتی رئیس بیمارستان موضوع اهدای عضو را به همسرم پیشنهاد داد او گفت مادر امیرطاها باید در این باره تصمیم بگیرد. من نمی‌توانستم قبول کنم و می‌گفتم پسرم 55 کیلو وزن دارد و بدن او مقاوم است و دوباره چشم هایش را بازخواهد کرد. روز دوازدهم ایست قلبی کرد و با احیای قلبی دوباره بازگشت. مادر بودم و نمی‌توانستم با این واقعیت تلخ کنار بیایم ،اما وقتی خودم را یک لحظه جای مادرانی قرار دادم که سال هاست عزیزشان با درد و رنج زندگی می‌کند و چشم به راه یک عضو هستند تصمیم گرفتم با اهدای اعضای بدن امیرطاها دل چند مادر دیگر را شاد کنم. پسرم لذتی از این دنیا نبرد ،اما  شیرینی زندگی را به چند کودک دیگر بخشید. دوست نداشتم چند مادر دیگر تا آخر عمر در حسرت شنیدن صدای دوباره فرزندشان بسوزند. با رضایت من و پدرش در بیمارستان مسیح دانشوری قلب، کبد، کلیه‌ها و نسوج او اهدا شد و چند روز بعد از اخبار شنیدم که قلب امیرطاهای عزیز من در سینه کودک 2 ساله‌ای که نارسایی قلبی داشت می‌تپد./ روزنامه ایران

نظرات

دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید در سایت منتشر خواهد شد.

پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد در سایت منتشر نخواهد شد.

پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.