ion

به بهانه ناکامی در مدیریت حادثه سانچی

چرا تجربه‌ها را تدوین نمی‌کنیم؟

گزارش /
شناسه خبر: 319085

در زلزله بم وقتی من و خانواده‌ام زیر آوار بودیم، لحظاتی با خوش‌خیالی فکر می‌کردم حالا یا چند دقیقه دیگر نیروهای امداد و نجات سر می‌رسند اما تا عصر آن روز که همسایه من و جسد بی‌جان همسر و دخترم را بیرون کشیدند و با اتومبیل شخصی به کرمان بردند، خبری از نیروهای امداد نشد که نشد.

ایران آنلاین / پس از آن در فاجعه پلاسکو، زلزله‌های آذربایجان شرقی و استان کرمانشاه و حالا هم کشتی سانچی، هر بار آن دقیقه‌ها و ساعت‌ها برایم تکرار شد. در مدیریت این حوادث معمولاً دو نکته محل اشکال است:

1- سیستم مدیریت بحران و امداد، انگار به هیچ وجه درکی از ساعات طلایی ندارد. 2- سیستم مدیریتی ما فاقد بسته برنامه عملیاتی است که البته هر یک از این دو معضل معلول عوامل متعددی است.
در زلزله بم و کرمانشاه در کنار خدمات ارزنده همه نهادها، بر اساس شنیده‌ها و دیده‌ها رضایت مردم از ارتش پر رنگ بود اما متأسفانه کسی به ریشه و دلایل آن نپرداخت. من دوران خدمتم را در ژاندارمری سپری کرده‌ام. در برخی از دفاتر کاری ستاد ژاندارمری آن زمان روی دیوارها، جعبه‌های کوچکی نصب شده بود و داخل جعبه‌ها تعدادی برگه تایپ شده وجود داشت که در هر برگه توضیحاتی در مورد وظایف ژاندارمری به هنگام بروز حوادثی مثل سیل، زلزله، آتش‌سوزی و... نوشته شده بود که از استاندارد خاصی برخوردار بود. آن زمان از یکی از فرماندهان باسواد ستاد در مورد کارکرد این بسته‌ها پرسیدم و ایشان توضیح داد که وجود این بسته‌های آماده، کمک می‌کند ما به هنگام بروز هر حادثه بسته عملیاتی آن حادثه را به شکل یک پروتکل یا طرح عملیاتی، بدون فوت وقت و مو به مو اجرا کنیم. درنتیجه هم زمان را از دست نمی‌دهیم و هم سلیقه‌ای کار نمی‌کنیم. هرکسی وظیفه‌اش را می‌داند و کاری انجام می‌شود که در حوادث گذشته مطالعه شده است. پس بهترین کار ممکن اجرا می‌شود. با این توضیح بخش مهمی از عملکرد مطلوب ارتش در حادثه زلزله کرمانشاه، برمی‌گردد به داشتن برنامه آماده. در حادثه پلاسکو از دست دادن ساعات طلایی و نداشتن برنامه علمی برای نجات آتش‌نشان‌ها بسیار بارز بود و البته باز هم حرف‌ها و روایت‌های متناقض. در حادثه نفتکش سانچی نیز صرفنظر از اینکه چه حادثه‌ای روی داده، چیزی که به چشم می‌آمد نداشتن برنامه مشخص و نبود درک ساعات طلایی بود. جدای از اینکه عزیزان‌مان زنده بودند یا در دم فوت شده‌اند به گونه‌ای معجزه‌آسا، کشتی نه چند دقیقه نه چند ساعت بلکه حدود هفت روز به ما فرصت داد تا آنچه می‌خواهیم انجام بدهیم، ولی طبق معمول فقط حرف‌های متناقض شنیدیم و کشتی سوخت. چینی‌ها عملیات اطفای حریق را متوقف کردند و کشتی به سوختنش ادامه داد، چینی‌ها دوباره شروع کردند و کشتی باز سوخت. از دید من به‌عنوان یک ناظر، اینکه فرماندهی عملیات نجات را چه کسی به عهده بگیرد به این برمی‌گردد که ما مستقیماً در امداد نقش داریم و نیرو و امکانات اعزام کرده‌ایم یا نه! بنابراین وقتی ما مستقیماً در امداد نمی‌توانیم نقش ایفا کنیم، فرمانده عملیات ما یا نماینده ما در چین باید از لحظات اولیه حادثه، عالی‌ترین مقام دستگاه دیپلماسی باشد نه سفیر ایران و نه چند روز بعد وزیر تعاون، کار و رفاه اجتماعی تا ما توانسته باشیم با فشار دیپلماتیک بر فرایند امداد تأثیر بگذاریم. روز سوم حادثه وزیر امور خارجه با طرف چینی برای بهبود عملکرد امداد وارد مذاکره رسمی شد که این اتفاق می‌توانست زودتر بیفتد. یادمان باشد آتش هیچ‌گاه منتظر تصمیمات ما نمی‌ماند. این حادثه باردیگر نشان داد که ما در حوادث کشورمان نه ساعات طلایی را می‌شناسیم و نه برنامه مشخص و تعریف شده‌ای برای مواجهه با آن داریم. آیا وقت آن نرسیده که به کمک تجربیات پیشین، افراد مجرب به همراه دانشمندان جامعه، برنامه‌ای مدون در این زمینه برای دستگاه‌های مختلف بنویسند و تجربیات را تدوین کنند؟ حاصل گزارش کمیته پلاسکو چه شد و چه تجربیات ارزنده‌ای برای شهرداری و وزارت امورخارجه و وزارت کشور و... ارسال شد؟

نظرات

دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید در سایت منتشر خواهد شد.

پیام های که حاوی تهمت یا افترا باشد در سایت منتشر نخواهد شد.

پیام های که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبز با خبر باشد منتشر نخواهد شد.