ion

برای رضا مقدسی

اخلاق؛ حرفه این روزنامه نگار بود

حقوقی /
شناسه خبر: 323470

کار کردن با رضا مقدسی، جدی، حرفه‌ای و همراه با لذت بود. کلام بی‌حساب نمی‌گفت، ندیدم یکبار لب به خودستایی بگشاید، بر انجام واجبات و مستحبات دینی اصرار و استمرار داشت اما خشکه مقدس نبود و نسبت به هیچ‌کس در خصوص اعتقادات یا تقید‌های مذهبی‌اش پیشداوری و قضاوت نمی‌کرد.

ایران آنلاین / پوستی بر استخوان اما چشمانی روشن و دقیق و همان شوخی‌های همیشگی درباره کار و سوژه‌های کاری و خاطرات جام جم؛ این تصویر آخری بود از رضا که در ذهن چند نفری که در‌ آی سی یوی بیمارستان بهمن به ملاقاتش آمده بودیم مانده است. روزنامه نگاری که در کوران کار آب شد، سبک شد و حالا از پیش چشمهایمان ناپدید شده است. دو ماه پیش بود که زنگ زده بودم به موبایلش؛ می‌خواستم برای میزگرد لایحه نظام رسانه دعوتش کنم؛ صدای بی‌حال و خسته‌اش دلم را لرزاند: «عزیزی جان من به‌خاطر بیماری، تحت معالجه‌ام... نمی‌تونم. از اینکه به یادم بودی ممنونم؛»

دوباره بازگشته بود آن بیماری دردناک که ذره ذره گوشت و تن رضا مقدسی را آب کرده بود و رنج و دردی تدریجی را بر تمام جسمش آوار می‌کرد. این بار آخر که از‌ آی سی یوی بیمارستان بیرون می‌آمدیم با حرف و کلام سعی می‌کردیم همدیگر را دلداری دهیم که حال رضا خوب می‌شود؛ شاید هم باور کرده بودیم. نه به‌خاطر انتظار معجزه‌ای از تیم پزشکی که البته همیشه این امید هست. بلکه به‌خاطر برخوردهای خود رضا. در بدترین شرایط جسمی‌اش هم بذله گویی‌ها و همان شوخی‌های قدیمی را کنار نمی‌گذاشت. آنقدر هوشیار و بدون تظاهر شوخی می‌کرد و حال و احوال دوستان را می‌پرسید که چه می‌کنی و آن کاری که می‌خواستی بکنی چه شد و...که با خود می‌گفتیم این روحیه عالی و روان هوشیار به آن جسم پوست بر استخوان کشیده نمی‌خواند. رضا حتماً حالش خوب می‌شود؛ حتماً از روی این تخت برمی‌خیزد و...
اما دریغ که چون پار و پیرارهای گذشته؛ در این سرمای زمستانی خبر‌های بد باید روانمان را هم سرد و منجمد کند.روز جمعه بود که روح حاج رضای مقدسی آرام پر کشید و رفت. صبح روز شنبه که تابوت سبک و بی‌وزن رضا روی دوشمان بود و از کوچه‌های برف گرفته به سمت آمبولانس می‌بردیم به همان آخرین تصویر ملاقات با رضا در بیمارستان بهمن فکر می‌کردم. به شوخی‌هایش و پرسش‌ها و پیگیری‌هایش درباره دوستان؛ به این فکر می‌کردم که خصیصه‌های پیگیری و پرسشگری رضا به مدد حافظه خوبش تا همان لحظه‌های آخر هم با او بود. به 5 سال کار و تجربه‌ای اندیشیدم که با رضا در روزنامه جام جم داشتم. دبیرمان بود ومن خبرنگارش در گروههای جامعه و سیاسی. اخلاق مداری رضا حکایت و روایت مشترک همه کسانی است که در جاهای مختلف با او کار می‌کردند. بارها شده بود که ویژه نامه‌ای را به او می‌سپردند و به‌خاطر بد حسابی‌ها؛ مبلغ توافق شده را تمام و کمال به رضا نمی‌پرداختند. اما او آن مبلغی که با همکارانش توافق کرده بود به‌کمال می‌پرداخت و هیچ نمی‌گفت تا اینکه بعداً با واسطه‌ای می‌فهمیدیم رضا از جیب خود با همکارانش تسویه کرده است. بسیاری از همکاران مطبوعاتی بخصوص همکاران رسانه‌ای حق التحریری می‌دانند که چنین خصوصیتی در این زمانه چه فضیلتی برای کسی می‌تواند باشد که با او کار می‌کنند.
کار کردن با رضا مقدسی، جدی، حرفه‌ای و همراه با لذت بود. کلام بی‌حساب نمی‌گفت، ندیدم یکبار لب به خودستایی بگشاید، بر انجام واجبات و مستحبات دینی اصرار و استمرار داشت اما خشکه مقدس نبود و نسبت به هیچ‌کس در خصوص اعتقادات یا تقید‌های مذهبی‌اش پیشداوری و قضاوت نمی‌کرد.
مقدسی هر جا که بود برای همکاران مصادیق حرفه‌ای بودن همراه با تعهد به کار و تقید به اخلاق را می‌آورد. رفتن رضا مقدسی با آن کوله بارگرانسنگ از تجربه مدیریت رسانه و روزنامه نگاری خسران و زیان بزرگی بر جامعه رنج کشیده رسانه‌ای کشورمان است. جدای از خانواده رضا، همسر همراه و صبورش و فرزندان عزیزش این فقدان را به همکاران رسانه‌ای‌ام تسلیت می‌گویم./ایران

کلمات کلیدی

نظرات

دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید در سایت منتشر خواهد شد.

پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد در سایت منتشر نخواهد شد.

پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.