ion

نگاه سروش دباغ به پدیده «مرگ»

از «کور مرگی» تا «مرگ آگاهی»

اندیشه /
شناسه خبر: 343939

عده ای «کور مرگ» هستند و ترجیح می دهند به سرنوشت محتومی که در انتظار ایشان است فکر نکنند، اما برخی دیگر، مرگ هراس اند، بدین معنا که بر خلاف کورمرگان، درباره مقوله مرگ می اندیشند؛ در عین حال غرابت این پدیده برای شان هراس انگیز است. به نزد ایشان، زندگی این جهانی شیرینی و جذابیت بسیار دارد، از اینرو رها کردنِ آن تلخ می نماید.

ایران آنلاین /گروه اندیشه:

مواجه شدن با خویش و خودکاوی پیشه کردن که متضمنِ عریان شدن در برابر خود است، مقوّماتی دارد؛ شناختِ خویشتن در آیینۀ مرگ یکی از این مؤلفه هاست. نسبت ویژه و منحصر به فردی که هر کس با این پدیده برقرار می کند، او را بهتر به خود می شناساند:

مرگ هر کس ای پسر همرنگ اوست

پیش دشمن دشمن و بر دوست دوست

آنک می ترسی ز مرگ اندر فرار

آن ز خود ترسانی ای جان هوش دار

روی زشت تست نه رخسار مرگ

جان تو همچون درخت و مرگ برگ

در این جستار بر آنم با مدد گرفتن از مفاهیم چهار گانۀ «کور مرگی»، «مرگ هراسی»، «مرگ اندیشی»،«مرگ آگاهی» از منظر پدیدار شناسانه، تلقی ها و واکنش های مختلفِ نسبتِ به این پدیدۀ غریب و محتوم را به روایت خویش به بحث بگذارم.

کور مرگی:

عده ای ترجیح می دهند به سرنوشت محتومی که در انتظار ایشان است، فکر نکنند و نیندیشند. به نزد ایشان، درست است که تمام انسانها آخرالامر گل کوزه گران می شوند، اما بهتر است به این مقوله فکر نکرد تا روزی که در می رسد. در مقام تمثیل، فرض کنید در یک روز سرد زمستانی داخل اتاق نشسته اید و با دوستی مشغول گفتگو هستید. شما در حین گفتگو، به بارش برف اشاره می کنید و دوست خود را دعوت می کنید که او نیز مانند شما از پنجره، صحنۀ بارشِ برف را ببیند. اگر دوست شما نخواهد به هر علت و دلیلی بارش برف را مشاهده کند و دربارۀ آن سخن بگوید، حتی در مقابل اصرار شما بر این امر، بکوشد بحث را عوض کند، و اگر موفق نشود، اتاق را ترک کند تا در معرض چنین امری نباشد. در واقع، او عالماً و عامداً می کوشد این امر را به محاق ببرد و به حاشیه براند؛ بدون اینکه لزوماً در مقام انکارِ بارش برف باشد. کسانی می کوشند بی اعتنایی به پدیدۀ مرگ پیشه کنند و نام و ذکر آن را از خاطر خویش و احیاناً دیگران بزدایند؛ هر چند می دانند که بدون اعتنای ایشان، مرگ در کار خویش است و بخشی از جهان اطراف ما را می سازد.

مرگ هراسی:

از «کورمرگی » که در گذریم، نوبت به « مرگ هراسی» می رسد. برخی از آدمیان، مرگ هراس اند، بدین معنا که بر خلاف کورمرگان، درباره مقوله مرگ می اندیشند و بدان التفات و عنایت می کنند؛ در عین حال مهابت و غرابت این پدیده برای شان هراس انگیز است. به نزد ایشان، زندگی این جهانی شیرینی و جذابیت بسیار دارد، از اینرو رها کردنِ آن تلخ می نماید. ریشۀ اصلی چنین واهمه ای از مرگ، تعلقاتِ بسیار است. کسی که تعلقات عدیده، او را تخته بند زمان و مکان کرده، به سختی می تواند بند تعلقات را بگسلد، و بگذارد و بگذرد و در فضای بیکران به پرواز درآید و رهایی و سبکباری و سبکبالی را تجربه کند:

هر که شیرین می زید او تلخ مرد

هر که او تن را پرستد جان نبرد

تا تو تن را چرب و شیرین می دهی

جوهر خود را نبینی فربهی

تن پرستی پیشه کردن و دلخوش بودنِ به اصناف تعلقاتی که زندگی ما را آکنده و پر کرده، مجال چندانی برای عبور کردن و هم نورد افقهای دور شدن فراهم نمی آورد. از اینرو کسی که جز زرق و برق های پیرامونی، منظره های انفسیِ فریبا و دل انگیزی را در ضمیر خویش سراغ نمی گیرد و نمی شناسد، از مرگ می هراسد؛ چرا که فرا رسیدن مرگ را هم عنان با دست شستن از تمام این امور خواستنی و دل انگیز می بیند. پذیرشِ عجالی و موقتی بودنِ زندگیِ این جهانی و تصدیق این امر که ما برای رفتن آمده ایم نه ماندن، کار ساده ای نیست و امری است متوقف بر ممارست و ورزۀ درونی . به قول سپهری:

 «آدم چه دیر می فهمد. من چه دیر فهمیدم که انسان یعنی عجالتا"»

مرگ اندیشی:

مرگ اندیشان، نه مانند کورمرگان نسبت به این امر مهیب و مهم غافلند و خود را به فراموشی می زنند، و نهمانند مرگ هراسان، از مرگ می هراسند و تعلقات دنیوی ایشان را از اندیشیدن به این مقوله باز می دارد. به نزد مرگ اندیشان، زوال و فنا حقیقی ترین حقیقتِ این عالم است؛ انسان نیامده است که بماند؛ بلکه قرار است چند صباحی بر روی این کرۀ خاکی بزید و سپس صحنه را ترک کند و منزل به دیگری بسپارد. چنین کسی، ناپایداری حافظ .» آنچه را که نپاید، دلبستگی را نشاید «: و ناماناییِ جهان پیرامون را به عیان می بیند و در آن دل نمی بندد، که شیرازی که از سست بودنِ قصر امل و بر آب بودنِ بنیاد عمر سخن گفته، این مهم را به تصویر کشیده است:

بیا که قصر امل سخت سست بنیاد است

بیار باده که بنیاد عمر بر باد است

مجو درستی عهد از جهان سست نهاد

که این عجوزه عروس هزار داماد است

جهانِ سست نهاد به هیچکس وفا نکرده و پیمان شکنی، شیوۀ جاری و همیشگی آن بوده است. مولوی بر این است که یکی از آموزه های پیامبران، القاء« مرگ اندیشی» است،  بدین معنا که ادیان مقولۀ مهمِ زوال و فنای انسان را تذکار می دهند و تمام انسانها را بدین امر مهیب و غریب و سرنوشت ساز متوجه می سازند:

طوطی نُقل شکر بودیم ما

مرغ مرگ اندیش گشتیم از شما

مرگ آگاهی:

انسان مرگ آگاه، نه کورمرگ است و نه از مرگ می هراسد، بلکه بسان مرگ اندیشان دربارۀ مرگ بسیار تامل کرده؛ در عین حال نه دنیا را به سان عرفای مرگ اندیشی نظیر مولانا زندانی می داند که باید آن را حفره کرد و از آن رهید، نه مانند صادق هدایت و ارنست همینگوی، برآن است تا به اختیار خود، صحنۀ تئاتر زندگی را ترک کند؛ بلکه، تا جایی که جان و رمق در بدن دارد، به زندگی آری می گوید و به ادامه دادن ادامه می دهد. به نزد انسان مرگ آگاه، وجه تراژیک زندگی وقتی عمیقا رخ می نمایاند که انسان به عیان می بیند و می فهمد که جاودانگی و مانایی را دوست دارد؛ از سوی دیگر زوال و فنا نیز به عنوان حقیقتی صلب و ستبر رخ می نمایاند؛ سرنوشت محتومی که گریز و گزیری از آن نیست. از قضا، به سبب همین سرشتِ تراژیک زندگی است که انسانِ مرگ آگاه قدر تک تک لحظات زندگی را می داند و می کوشد، به رغم تمام ناملایمت ها، به بهترین نحوی از زندگی بهره برد و به چشمه آرامشِ ژرفِ درون متصل شود و آنات و لحظات خوشی را به قدر طاقت بشری تجربه کند. به تعبیر دیگر، چون انسان موجودی میراست و عمر جاودانه ندارد، باید قدر تک تک لحظات را بداند آبتنی کند، در غیر اینصورت تا ابدالآباد زمان » در حوضچه اکنون « و در حال زندگی کند و پی در پی تر شود و در اختیار داشت و باکی به دل راه نمی داد و بر لب جوی می نشست و فارغ البال گذر عمر را نظاره می کرد؛ اما دنیا بر مدار دیگری می گردد و از قوانین دیگری تبعیت می کند؛ چرا که عمر به سان برفی است که در مقابل آفتاب سوزان تابستان قرار گرفته و به زودی به سر می آید. در واقع، فرصت محدود بر روی این کره خاکی،اقتضا می کند که انسان مرگ آگاه تا پیش از روی در نقاب خاک کشیدن، انتقام مرگ را از زندگی بگیرد و قدر اوقات خوش را بداند.

به تعبیر حافظ:

هر وقت خوش که دست دهد مغتنم شمار

کس را وقوف نیست که پایان کار چیست

پیوند عمر بسته به موییست هوش دار

غمخوار خویش باش غم روزگار چیست

/ صفحه شخصی نویسنده

نظرات

دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید در سایت منتشر خواهد شد.

پیام های که حاوی تهمت یا افترا باشد در سایت منتشر نخواهد شد.

پیام های که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبز با خبر باشد منتشر نخواهد شد.