ion

ما به چارچوبی کلان برای تولید ثروت نیازمندیم. هر کشوری محتاج یک چارچوب کلان است که مورد اجماع تمام جریان‌های سیاسی، گروه‌های مرجع، بخش خصوصی و آحاد مردم باشد

ایران آنلاین / گروه اندیشه:

  توسعه‌یافتگی یک آناتومی دارد. لازم است بین ارکان شهروند، جامعه و حکومت به درک صحیحی رسید. این درک صحیح تابع تجربه بشری است. در انگلستان هنوز یک قرن نشده که دموکراسی به معنای دقیق مفهوم برقرار شده در حالی که فرآیند آزادی فکر، آزادی رسانه، آزادی دانشگاه، جامعه مدنی و فعالیت بخش خصوصی از چهار قرن پیش آغاز شده است. کار خصوصی اقتصادی و بنگاه داری زمینه‌ساز تشکیل سازمان، سیستم، کار جمعی و کار عقلانی می شود. این تجربه بشری است. ژاپنی‌ها اواسط قرن نوزدهم با مطالعه ای که کردند، متوجه شدند باید سیستم‌های مدیریت در آموزش، بانکداری، کشاورزی، نیروی دریایی، اداره پست و غیره را از دیگران بیاموزند. از ۲۳ کشور حدود دو هزار نفر مشاور گرفتند و سیستم ساختند. در جریان سیستم‌سازی، فرهنگ بومی خود را نیز به کار گرفتند. مبنای تحول در ژاپن، ایجاد سیستمی ارکان توسعه در صنعت، بانکداری، تولید و تجارت و ایجاد مزیت نسبی بود. بعد به تدریج نظام سیاسی_ عقلانی مبنی بر تحزب و رقابت حزبی و آزادی‌های سیاسی شکل گرفت. سیستم‌سازی، آزادی فعالیت اقتصادی، حقوق شهروندی و تولید ثروت مراحل اولیه آناتومی توسعه یافتگی هستند که ژاپنی‌ها دقیق متوجه شدند و عمل کردند. دموکراسی طبقه پنجم این عمارت توسعه یافتگی و به نوعی نتیجه تولید ثروت و صنعتی شدن است. ما چون استبداد داخلی و دخالت گسترده خارجی در دوره قاجار داشتیم تصور کردیم اول باید برویم نظام سیاسی را دموکراتیک کنیم تا آزادی سیاسی و مدنی به دست آوریم.

از این رو، شرایط نامساعد داخلی زمان قاجار و عدم درک صحیح از آناتومی توسعه باعث شد که اول ما سراغ ساختن طبقه پنجم برویم و بنیان‌های اقتصادی را بنا نکنیم. دموکراسی در قرن بیستم ظهور کرد در حالی که پیش‌زمینه‌های آن از قرن هفدهم آغاز شده بود.  آزادی فکر مقدم است بر آزادی سیاسی. آزادی فعالیت اقتصادی مقدم است بر آزادی سیاسی. در قرن نوزدهم، اقشار وسیعی از مردم آلمان، فرانسه و انگلستان، کتابخوان بودند، آگاهی اجتماعی و ملی داشتند. در اواسط قرن نوزدهم انگستان، حدود شش هزار رمان فقط چاپ شده بود. ایجاد جامعه مدنی، فرصت دادن به مردم برای تشکل و فعالیت اقتصادی ، زمینه‌های کار سیاسی حزبی و تشکیلاتی و انتقال صلح‌آمیز قدرت را فراهم می آورند. این آناتومی توسعه، تجربه بشری است.p

بعدها در قرن بیستم، کره جنوبی، چین و برزیل هم از همین مسیر  به درصدی از توسعه‌یافتگی رسیدند. سوال اساسی این است که ما تا چه میزان، این آناتومی را خوب مطالعه کرده و اجرا می‌کنیم؟ این درک از توسعه‌یافتگی در میان فعالین سیاسی و سیاسیون ما در اقلیت محض بوده است. طیف مخالفین از چپ، ملی، مذهبی و تنوعات موجود در آنها در دوره قاجار و پهلوی عموما‍ در پی تغییر نظام قدرت بوده‌اند. مبارزه با امپریالیسم و استبداد هم، مبنای فعالیت و مبارزه آنها بوده است. ایجاد یک جامعه صنعتی، مشخص کردن مزیت نسبی، فراهم آوردن شرایط جامعه مدنی، آزادی فعالیت اقتصادی در اولویت آنها نبوده است. تولید ثروت، هم جامعه را تغییر می‌دهد و هم حکومت را. امروز جامعه چین قابل مقایسه با زمان مائو نیست. مردم چین در اثر تولید ثروت و ذخائر ارزی ۳/۱ تریلیون دلاری، امکان تحول فرهنگی و فکری مدنی پیدا کرده‌اند. شاید از این مهم‌تر، حکومت چین برای تداوم تولید ثروت مجبور است با تشکل‌های اقتصادی و جامعه مدنی مشورت کند و از مشارکت آنها بهره‌برداری کند. در ایران پس از انقلاب هم، فراز و نشیب‌های عملکردی حاکی از روشن نبودن مبانی نظری و شناختی است. خیلی باید زحمت بکشیم تا آناتومی توسعه را بهتر مطالعه کنیم و به درک و اجماع عمومی برسیم. وضع موجود ما دلایل روشن نظری و تئوریک دارد. ما به چارچوبی کلان برای تولید ثروت نیازمندیم. هر کشوری محتاج یک چارچوب کلان است که مورد اجماع تمام جریان‌های سیاسی، گروه‌های مرجع، بخش خصوصی و آحاد مردم باشد. / سایت نیلوفر

نظرات

دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید در سایت منتشر خواهد شد.

پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد در سایت منتشر نخواهد شد.

پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.