ion

ظرفیتی که دانشگاه برای پرورش «خود ایرانی» دارد

اندیشه /
شناسه خبر: 346403

ضعف گفتگو در جامعه به علت نبودن جامعه مدنی است. دانشگاه می‌تواند نقطه‌ شروع شکل‌گیری جامعه‌ مدنی در بیرون باشد.به این ترتیب دانشگاه یکی از مهم‌ترین جایگاه‌هایی است که می‌تواند با شکل دادن و تقویت گفتگو، به سمت اصلاح خودی که دچار خدشه شده است حرکت کند.

ایران آنلاین /گروه اندیشه:

دانشگاه چگونه می تواند به پرورش <خود ایرانی> بپردازد؟

در چند گام تلاش می‌کنم درباره‌ امکان پاسخ‌گویی به این پرسش صحبت کنم.

در گام اول باید  مقدمه‌ای درباره‌ مفهوم «خود» گفته شود. واقعیت این است که «خود» عبارت است از مجموعه تصوراتی که شخص درباره‌ خویشتن دارد. مثلاً کسی که خود را فرد قدرت‌مندی تصور می‌کند، «خودِ» قدرتمندی دارد، چنین شخصی اعتماد به نفس دارد. کسی که خود را آدم ناتوانی احساس می‌کند، خود تحقیر شده‌ای دارد و الی آخر. نکته‌ دوم این که این تصورات درباره‌ خود، از خلال تعامل با دیگری‌ها شکل می‌گیرد. مجموعه قضاوت‌هایی که دیگران نسبت به ما دارند، تصور ما را نسبت به خودمان شکل می‌دهد. بنابراین «دیگری» در شکل دادن به خود نقش اصلی و اساسی دارد. «خود» در مواجهه با «دیگری» شکل می‌گیرد (و برعکس، دیگری‌هایی می‌سازد). سوم این که «خود» جنبه‌های مختلفی دارد: خود طبقاتی، خود قومی، خود خانوادگی، خود شغلی و خود ملی. هر یک از این جنبه‌های خود، در تعامل با «دیگری»های خاصی شکل می‌گیرند. وقتی می‌گوییم «خود ایرانی» یعنی از خود ملی صحبت می‌کنیم. خود ملی، در رابطه با دیگری‌های ملی شکل می‌گیرد. مهم‌ترین دیگریِ ملیِ ما در صدوپنجاه سال اخیر موجودیتی واقعی یا تخیلی بوده است به نام «غرب». ما در این صد سال مدام خودمان را با این موجودیت مقایسه کرده ایم و از خلال این مقایسه به «خودِ» خود شکل داده‌ایم. می‌توان تاریخ این صدسال را براساس تحولات این خود،دوباره نوشت

.

اما گام دوم این که در یک نگاه گذرا، در طول شصت سال گذشته خود ایرانی دو مرحله از سر گذرانده است. دهه‌های پیش از انقلاب، تا بعد از جنگ، دوران «غرب‌ستیزی» است. در این دوره نگاهی منفی نسبت به غرب وجود داشت. سال ۳۲ یکی از نقطه‌های اوج این نگاه منفی است. نگاه‌های توهم توطئه‌ای محصول همین نگاه منفی است. یکی از برانگیزاننده‌های مهم انقلاب ۵۷، همین نگاه غرب‌ستیز است.

از پایان جنگ به بعد به تدریج یک نگاه ستاینده‌ غرب یا «غرب‌ستا» جایگزین نگاه غرب‌ستیز پیشین شد. این نگاه هم به اندازه‌ همان نگاه قبلی ایدئولوژیک و توهم‌آلود است. در چهارچوب این نگاه تصور می‌شود که تمام آن‌چه ناداشته‌ها، کمبودها و نقص‌های ما پنداشته می‌شود، در جایی به نام غرب محقق شده است. غرب، یک آرمان‌شهر واقعیت یافته تلقی می‌شود. شکافی بنیادین و مغاکی عظیم میان ما و غرب تصور می‌شود. احساس می‌شود که «دنیا» روزبه‌روز در حال پیشرفت و ما روزبه‌روز در حال پسرفت هستیم. تصور می‌شود که رابطه‌ ما و «جهان» گسسته است. گویی که ما بخشی از «جهان» نیستیم. این نگاه ها پیامدهای مهیبی برای «خود» ما دارد. در چهارچوب این نگاه، ما مردمانی تحقیر شده، ناتوان، عاجز، بی‌آینده و بحران‌زده تلقی می‌شویم. بحران‌زدگانی که توانایی رفع بحران از خود را هم ندارند. بنابراین هیچ آینده‌ای در انتظار ما نیست.

سومین گام، درباره‌ شرایطِ درونیِ جامعه‌ ما است که به این خود تحقیر شده دامن می‌زند. مهمترین ویژگی که از دورنِ جامعه‌ ما به این وضعیت دمن می زند «گسستگی اجزای جامعه» است. تصور گسست میان ما و جهان محصول گسیختگی اجزای درونی همین جامعه است. در نتیجه‌ این گسیختگی، امکان گفتگو بین اجزا جامعه از بین رفته است. بی‌اعتمادی مشدد میان همگان، محصول این گسیختگی است. این بی اعتمادی به شکل تصور بی اخلاقی نمایان می شود. نارضایتی حاصل از این وضعیت، یک نارضایتی مضاعف است. ما دچار «نارضایتی مضاعف» هستیم. نارضایتی درجه‌ اول، نارضایتی از نابه‌سامانی‌های واقعاً موجود در وضعیت فعلی ما است. اما یک نارضایتیِ غیرواقعی هم وجود دارد که نه محصول نابه‌سامانی‌های واقعاً موجود، که نتیجه‌ مقایسه‌ وضعیت خود با «توهمِ جهانِ ایده‌آلِ غربی» است.

چهارمین گام، تلاشی برای پاسخ این پرسش است که «اما چه می توان کرد؟» یکی از مهمترین کارها برقراری پیوند و تعامل و گفتگو بین اجزا است؛ هرچند برقراری و حفظ این پیوند بسیار سخت است، و پیوندها همواره پس از برقراری، دچار شکست می شوند. به وِیژه پدیده‌ای به نام «سانسور» (به معنایی عام، بسیار فراتر از آن‌چه که در وزارت ارشاد وجود دارد)مانع گفتگو می‌شود و گویا عامدانه این فرایند را قطع می کند. گفتگو، فرایندی است که نتیجه‌ آن قابل پیش‌بینی نیست و برنامه‌ریزان مایل نیستند که وضعیت را به سمتی ببرند که نتایج غیرقابل پیش‌بینی داشته باشد.

اما یک جایگاه مهم وجود دارد که گفتگو، بیش از هر جای دیگری در آن‌جا قابل انجام است. آن‌جا، «دانشگاه» است. دانشگاه با تمام مسائل و ضعف‌هایی که دارد، کماکان یکی از موقعیت‌های منحصربه‌فرد گفتگو است. مثلا من در هیچ جا ندیده‌ام و نشنیده‌ام که مقالات علمی- پژوهشی دچار سانسور شوند در صورتیکه همان حرفی که در یک مقاله‌ آکادمیک گفته شده ممکن است اگر در بیرون از دانشگاه گفته شود سانسور شود. «مکانیزم‌های دانشگاهی» علیرغم همه فشارها و سانسورها همچنان مبتنی بر منطق درونی خودش است.

موضوع دیگر، انجمن صنفی است که هسته‌های اولیه جامعه مدنی‌ای هستند که وجودشان لازمه شکل‌گیری گفتگو است. ضعف گفتگو در جامعه به علت نبودن جامعه مدنی است. دانشگاه می‌تواند نقطه‌ی شروع شکل‌گیری جامعه‌ مدنی در بیرون باشد. به این ترتیب دانشگاه یکی از مهم‌ترین جایگاه‌هایی است که می‌تواند با شکل دادن و تقویت گفتگو، به سمت اصلاح  خودی که دچار خدشه شده است حرکت کند صفحه شخصی نویسنده /.

نظرات

دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید در سایت منتشر خواهد شد.

پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد در سایت منتشر نخواهد شد.

پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.