ion

حامد ادوای کارگردان «خنکای ختم خاطره» از متن این نمایش و حال و هوای اجرای آن می گوید

تبعات جنگ به روایت جوانانی جنگ‌ندیده

فرهنگی /
شناسه خبر: 371182

یوسف، رزمنده مجروح توسط فرشته‌ای از برزخ به عالم زندگان بازمی‌گردد ‌و تا زمانی که سکوت خود را نشکند می‌تواند در این عالم بماند. در جهان زندگان، مدیران بنیاد شهید به‌دنبال خانواده واقعی یوسف می‌گردند تا ‌این رزمنده‌ که مفقود‌الاثر بوده را به خانواده‌اش بازگردانند.

ایران آنلاین /در جریان این جست‌وجو شرح زندگی‌ و مشکلات روزمره‌ چند خانواده شهید به نمایش گذاشته می‌شود.‌.. این طرح داستانی متنی به نام «خنکای ختم خاطره» است به قلم حمیدرضا آذرنگ که در نیمه دوم دهه 80 توسط نیما دهقان روی صحنه برده شد و این روزها، در نیمه دوم دهه 90 توسط حامد ادوای ، کارگردان و گروهی جوان که متولد سال‌های پس از جنگند در تالار حافظ اجرا می‌شود.

حامد ادوای در مورد چرایی انتخاب متن «خنکای ختم خاطره» برای اجرا در سال 97 گفت: انتخاب این متن از بین تعداد زیادی گزینه، در حالی که دو سال است اجرای عمومی نداشته‌ام، پروسه سختی هم برای خودم و هم برای گروهم بود. کارهای قبلی گروه ما فانتزی یا سوررئال بود و تصمیم گرفتیم این بار متنی رئالیستی انتخاب کنیم اما با پایه‌ای سوررئال، ایرانی و بازیگر محور. همه اینها در نهایت منجر به انتخاب «خنکای ختم خاطره» شد که مجوز اجرایش را هم به سختی گرفتیم.
او در مورد دشواری گرفتن مجوز اجرای این متن هم توضیح داد: هیچ نهادی از اجرای این اثر توسط گروه ما حمایت نکرد، در حالی که متن 10 سال پیش به سفارش بنیاد شهید توسط حمیدرضا آذرنگ نوشته شده بود. تولید چنین نمایش سنگینی توسط گروه جوان ما کاری دشوار بود و هر چند حمایت آذرنگ را در کنار خود و مشخصاً در مورد دادن مجوز اجرا داشتیم اما در پروسه تمرین و اجرا، سختی‌های بسیاری را تحمل کردیم.ادوای تصریح کرد: این نمایشنامه اگرچه به سفارش بنیاد شهید نوشته شده است اما اتفاقاً شاهد انتقادات تندی نسبت به عملکرد این بنیاد در آن هستیم. زدن برچسب دفاع مقدس به این نمایش اشتباه است، این نمایش در مورد جنگ و تبعات آن است که خانواده‌ها همواره درگیر آن خواهند ماند و این در مورد هر جنگی صدق می‌کند. من این نمایشنامه را مختص ایران نمی‌دانم، چون هر جنگی تبعاتی دارد و تا دنیا ادامه دارد این تبعات ادامه خواهد داشت.

جنگ و تبعاتش تمام نشدنی است و خانواده‌های بسیاری درگیر آن هستند.
کارگردان «خنکای ختم خاطره» در مورد نسبت اتفاقات رئالیستی و سوررئالیستی در این نمایش گفت: موضوعی که انتخاب شده و پایه اصلی متن را می‌سازد، یعنی پیدا شدن شهیدی به نام یوسف بعد از 25 سال آن هم زنده و سالم کاملاً سوررئال است. این پایه سوررئال برای گروه اجرایی نسبت به اپیزودها که کاملاً رئالیستی هستند مهم‌تر بود و ما تلاش کردیم برجسته‌اش کنیم.
کارگردان «زندگی یک هنرمند» در مورد ترکیب گویش‌های مختلف که از زبان شخصیت‌های مختلف «خنکای ختم خاطره» می‌شنویم و در متن نیز همین‌طور است هم گفت: اگر زبان اقلیم‌های مختلف در متن گنجانده شده است برای این است که نشان دهد در طول هشت سال جنگی که به کشورمان تحمیل شد آدم‌هایی از نقاط مختلف ایران درگیر بودند و حالا اگر امکانی هست همه اینها باید به یک نسبت مساوی از آن سهم ببرند، در صورتی که این رعایت نمی‌شود و شاهد تبعیض در این زمینه هستیم.

ممکن است این گونه تعبیر شود که یوسف متعلق به هیچ کدام از این خانواده‌ها نیست و ممکن است این طور برداشت شود که متعلق به همه آنهاست. ادوای ادامه داد: هر کدام از این خانواده‌ها دغدغه‌ای دارند و هیچ کدام سهم‌خواهی نمی‌کنند و هیچ کدام چیزی بیش از آنچه سهم‌شان است نمی‌خواهند. من فکر می‌کنم دیدن این نمایش و گوش دادن به این نمایشنامه می‌تواند یک مقدار ذهن ما را بازتر کند و یک سری چیزها را یادمان بیاورد. اجرای «خنکای ختم خاطره» توسط گروه ما از این منظر جالب است که هیچ کدام‌مان جنگ را ندیده‌ایم و همه‌مان بعد از جنگ متولد شده‌ایم، البته بجز مریم بوبانی که لطف کرده و ما را همراهی می‌کند. کارگردان «ماه و پلنگ» در مورد اتفاقاتی که در اجرای نیما دهقان از «خنکای ختم خاطره» رخ داد هم یادآور شد: در اجرای سال 89، شب دوم و سوم لباس شخصی‌ها برق سالن را قطع می‌کنند، اجرا مدتی توقیف و دوباره زنده می‌شود.

با توجه به این اتفاقات ما هم خودمان را برای هر اتفاقی و هر نقدی آماده کرده بودیم و پذیرای آن بودیم. هر چند ممکن است با این اجرا متهم شویم به نخ‌نما بودن یا کلیشه‌ای شدن ولی حالی که از این اجرا به خودمان و به تماشاگر منتقل می‌شود برایمان از هر چیزی مهم‌تر است و من دوست دارم بیش از هر کسی از بچه‌های دهه 70 دعوت کنم که این کار را ببینند. ما تلاش نکردیم قهرمان‌سازی کنیم و اصل تلاش‌مان واگذاری این کار بر عهده مخاطب‌مان بود. در صحنه آخر تلفن‌هایی را می‌شنوید و صداهایی را که هر کدام‌شان می‌توانست یک اپیزود جدید باشد و داستان خانواده‌هایی علاوه بر آن شش خانواده که در طول اجرا ملاقاتشان کردید.
او در پایان در مورد طراحی صحنه هم توضیح داد: فضای نمایشنامه و فضای ذهنی ما برای اجرای این نمایش از اول فرمالیستی و ترجیح‌مان این بود که با کمترین آکسسوار روی صحنه برویم، به غیر از چیزهایی که برایمان حکم اِلِمان را داشت از جمله نان پختن دختران کرد. محمد موسوی به‌عنوان طراح صحنه سعی کرد مرز بین آسمان، جایی که یوسف در آن هست، برزخ و زمین را مشخص کند و این فضای محصوری که روی صحنه می‌بینید زمین است که ما در آن گیر کرده‌ایم و درست است که یوسف و یوسف‌ها رفته‌اند ولی هنوز دور ما می‌چرخند و حواسشان به ما هست./روزنامه ایران

نظرات

دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید در سایت منتشر خواهد شد.

پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد در سایت منتشر نخواهد شد.

پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.