در گفت و گو با آرشین ادیب مقدم مطرح شد؛
روایتهای متقاطع ایران و غرب
جهان
130498
دکتر آرشین ادیبمقدم استاد اندیشه جهانی و فلسفههای تطبیقی در دانشگاه SOAS لندن است. ادیبمقدم در گفتوگویی با عسگر قهرمانپور سردبیر روزنامه انگلیسیزبان ایران دیلی، به پرسشهایی درباره روایتهای شکلگرفته از ایران در غرب و متقابلاً برداشتهای ایرانی از جهان غرب پاسخ داده است.
گروه جهان: او در این گفتوگو، با نقد تصویر قالبی و سیاسیشده ایران در رسانهها و محافل دانشگاهی غرب، بر ضرورت بازسازی پلهای فرهنگی و گفتمانی میان دو جهان تأکید میکند. ادیبمقدم آثار متعددی درباره هویت، ناسیونالیسم و سیاست در خاورمیانه نوشته است. به باور او، اگر نسلهای جوانتر بتوانند با واقعیتهای این شکاف آشنا شوند، زمینه برای گفتوگویی متوازنتر میان ایران و غرب فراهم خواهد شد.
تا چه اندازه باور دارید برداشتهای غرب از جامعه ایران بر پایه درک واقعی فرهنگی و تاریخی است، و تا چه اندازه تحتتأثیر روایتهای سیاسی یا امنیتمحور شکل گرفته است؟
من ابتدا باید بگویم که در واقع چیزی به نام «روایت منسجم غربی» از ایران وجود ندارد. بازنماییهایی وجود دارد که نهتنها با یکدیگر متفاوتاند، بلکه گاه کاملاً متناقضاند. هر چه به کانونهای حقیقت نزدیکتر شویم – یعنی شاعران، هنرمندان و روشنفکران – تصویر ایران واقعیتر میشود. اما هر چه به مراکز قدرت(در غرب)، بویژه دولتها و نیز اندیشکدههای مشکوکی که در خدمت دستورکارهای ایدئولوژیکاند، نزدیکتر شویم، روایتها آلودهتر میشوند. با این حال، من افرادی را هم دیدهام که درون ساختار دولت بودهاند ولی درک عمیقی از ایران در تمام ابعاد آن داشتهاند. برای نمونه، «جک استراو» وزیر خارجه پیشین بریتانیا و نیز روزنامهنگاران بینشمند بسیاری که با آنها در تماس بودهام، مانند «جان اسنو»، «لیندزی هیلسام» یا «ماهرُخ علی» در نروژ.
چرا ایران در گفتمانهای دانشگاهی و رسانهای غرب، اغلب از دریچه تهدید، انقلاب یا ایدئولوژی بازنمایی میشود، نه بهعنوان جامعهای پیچیده و متنوع با پویاییهای فرهنگی غنی؟
ما مجموعهای از پژوهشگران برجسته در حوزه مطالعات ایران داریم که عمر خود را صرف پژوهشهای درخشان درباره ایران کردهاند.
دلیل اینکه تصویر ایران پراکنده به نظر میرسد، دقیقاً آن است که هیچکس نتوانسته است تفسیرهای گوناگون از کشور را وارد گفتوگویی انتقادی و سازنده کند. در واقع، شاید به این دلیل که جامعه ایرانی – چه در داخل و چه در بیرون کشور – هماهنگ نیست. وقتی گفتمان پراکنده است، مردم هم پراکندهاند.
کدام نهادها یا بازیگران در غرب بیشترین نقش را در شکلدادن به تصویر غالب از ایران داشتهاند؟
بیتردید، دولتهای جمهوریخواه در ایالات متحده بارها در شکلدادن به روایت «تهدید ایران» دست بالا را داشتهاند. این دولتها پیوند نزدیکی با مجموعهای از اندیشکدههای راستگرای اسرائیلی همچون «آیپک» دارند که توانستهاند بهخوبی به راهروهای قدرت در واشنگتن نفوذ کنند. این موضوع در آثار همکاران دانشگاهی من، از جمله در پژوهشهای «هگای رَم» و نیز کتاب معروف «لابی اسرائیل» نوشته «جان مرشایمر» و «استیون والت» بهخوبی مستند شده است.
در عصر جهانیشدن دیجیتال و رسانههای اجتماعی، آیا روایت غرب از ایران از چهارچوب جنگ سرد فراتر رفته، یا هنوز بازتاب الگوهای کهنه «دیگریسازی» و تقابل است؟
در هر روایت متمرکزی، همیشه «دیگری» وجود دارد، چه در روایت غربی و چه در روایت شرقی. این بدان سبب است که «خودِ» غربی یا شرقی مفهومی نسبی است که تنها در تقابل با دیگری دوتایی معنا پیدا میکند. در سنت فکری ایرانی–اسلامی، بویژه در فلسفه فارابی و ابنسینا و در شعر خیام، سعدی و مولوی، ما به دستگاه دانشی عمیق و انسانی دسترسی داریم که از دوگانگیها فراتر میرود. این گنجینه فکری شگرف میتواند ابزاری نیرومند برای مقابله با دوگانهسازیهای فرهنگی و اجتماعی باشد و تاکنون کمتر از آن برای سیاست فرهنگی فراگیر و مثبت بهره گرفته شده است.
در گفتمان ایرانی، روایتهای متعددی درباره «غرب» وجود دارد– از دیدگاههای ضدامپریالیستی تا خوانشهای مدرنگرا. بهنظر شما کدامیک به درک متعادلتر و واقعبینانهتری نزدیکتر است؟
بازنمایی ایران در داخل کشور همواره کارکردی سیاسی داشته؛ بنابراین، موضوع ما – ایرانِ باشکوه – از چهارچوبی که بر آن اعمال شده میگریزد، تا توان مردم برای دیدن جهان فراتر از مهِ مصنوعی محدودکننده را باز یابد. بههمین دلیل است که بسیاری از جوانان نسل جدید در ایران باور دارند «غرب» نوعی پارک تفریحی دیزنیلند است که در آن همه شاد و راضیاند؛ تصویری که از طریق شبکههای اجتماعی و کانالهای ماهوارهای منتقل میشود و هیچ نسبتی با واقعیت جوامع موسوم به غربی ندارد. درک بهتر از جهان و از «غرب» بهعنوان بخشی از آن، تنها از رهگذر علوم اجتماعی و انسانی آزاد، رسانه آزاد، و آزادی دیدن بدون محدودیت حاصل میشود. در آن صورت، روایت اصلی ایران از سوی خود ایرانیان در داخل کشور ارائه خواهد شد.
آیا جامعه معاصر ایران هنوز غرب را بیشتر بهعنوان الگوی پیشرفت میبیند یا بیشتر بهعنوان چالشی فرهنگی و اخلاقی؟
واقعیت آن است که خودِ ایران بخشی از «مغربزمین» است و از زمان «هرودوت»، ایران نقشی محوری در تخیل و تصور غرب داشته است.
بااینحال، تحلیل هویتها باید دیالکتیکی باشد؛ کافی نیست تنها به میراث غربی عمیق ایران اشاره کنیم، بلکه باید اثرگذاری پارسی بر غرب را نیز بازشناسی کنیم. ایران (یا پارس) عاملی سازنده در شکلگیری «خودِ غربی» بوده است. جریانهای نوینی چون «تاریخ جهانی» و «تفکر جهانی» به این پیوندهای فراگیر میان ملتها اشاره دارند و تاریخهایی مینویسند که بر ارتباطات تأکید دارند، نه بر دوگانگیها. این رویکرد بهخوبی با جهانبینی شاعران و فیلسوفان ایرانی همساز است – و ما در این مسیر گام برمیداریم. همین دیدگاه محور کتاب من با عنوان «ایران چیست؟» است.
در عصر رسانههای اجتماعی نسلهای جوانتر ایرانی چگونه با جوامع غربی مواجهه دارند؟
هنگامی که مردم فاصله میان بازنمایی و واقعیتِ زیستن در «غرب» را میپیمایند، بهندرت با مشارکتی سازنده به زادگاه خود بازمیگردند. در چنین مواردی، میراث عظیمی که ما در اختیار داریم – یعنی ایران/پارس – به مقصد گردشگری برای دیدار خانواده و دوستان فروکاسته میشود، بیآنکه سود فرهنگی یا اجتماعی واقعی برای کشور داشته باشد، در حالی که ظرفیت ایرانیان در سراسر جهان میتواند بهراستی شگرف باشد. پلهای فرهنگی به معماری ظریف و پیچیدهای نیاز دارند تا بتوانند وزن سنگین روایت ایرانی را بر دوش بکشند.
برش
از دیدگاه نظری، تا چه اندازه سیاست و جامعه در روابط بینالملل از یکدیگر متمایزند؟ در نهایت، چه کسی قدرت بازسازی برداشتها را در اختیار دارد؟
این پرسشها به مسأله دیرپای رابطه «ساختار و عاملیت» مربوط میشوند. آیا ما صرفاً تابع نظامهای سیاسی و اقتصادی هستیم، یا توان کنش آزادانه را داریم؟ آیا میتوانیم آزادی خود را بهعنوان افراد بالفعل کنیم؟ حقیقت در میانه این دو قرار دارد، زیرا ساختار و عاملیت همواره در رابطهای دیالکتیکیاند: ما هم از نظامها شکل میگیریم و هم نظامها را شکل میدهیم.
مسئولیت هر فرد آن است که آزادی خود را تا حد امکان فراتر از وضعیت تثبیتشده نظامی گسترش دهد. پرورش ذهن و بدن – چنانکه پهلوانان ایرانی در زورخانه انجام میدادند – میتواند سپری در برابر جذب و تسلیمشدن در برابر نظامهای ناعادلانه بینالمللی باشد. این تمرینی روزمره است برای آنکه بیاموزی در جامعه آزاد بیندیشی و آزاد عمل کنی؛ و این همان پیشزمینه همه آن چیزهایی است که با انسان بودن پیوند دارد؛ از معنویت تا عدالت سیاسی.
انتهای پیام/