خاک زمین آشکارا یخ بسته، اگر می شد با چشم دل نگاه کرد شاید ناله درختان را هم از سوز سرما می شنیدی. باد دشت شهریار با سردی تمام به صورتت سیلی می کوبد، گویی زمهریر میخواهد معنای واژه اش را به خورد مغزت دهد. همزمان بوی تند تخم مرغ فاسد شده شامه ات را آزار می دهد و تازه آنجاست که نگاهت با مردانی تلاقی می کند که یک روز کاملا ”عادی” را در فضای باز وسیع و بدون پوشش می گذرانند. اینجا ایستگاه تقلیل فشار گاز شماره ۴ استان تهران است، در سردترین صبح زمستان پُرزور ۱۴۰۳ خورشیدی.