
هنگامی که سخن از فردوسی و شاهنامه به میان میآید، ناخودآگاه حس شکوه و وسعتی در ما بیدار میشود که شبیه آن را کمتر در سنتهای حماسی جهان میتوان یافت. شاهنامه تنها «کتاب» نیست؛ یک «جهان» است؛ جهانی که برساخته تخیل خلاق، حافظه تاریخی یک ملت و نگاه ژرف یک ادیب بزرگ است. فردوسی، در اوج تنهایی و در مصاف با بیمهری زمانه، جهانی را از نو آفرید که نه فقط «حماسه»، که «معنا» را به زبان فارسی بازگرداند.

جهان ادبی سعدی، جهانی است درهمتنیده از زیبایی، اخلاق، سیاست، عشق، سفر و تجربههای انسانی که پس از هشت سده همچنان زنده، تپنده و مخاطبمحور باقی مانده است. این جهان، نه یک دستگاه صرفاً ادبی، بلکه نوعی «سیستم معنایی گسترده» است که در آن زبان، تجربه و خرد با چنان چفتوبستی به هم گره خوردهاند که هر مخاطبی ـ حتی امروز، در عصر آلوده به سرعت و هیاهو ـ احساس میکند سعدی برای او سخن میگوید.