امامعلی حبیبی در ۹۴ سالگی درگذشت
بدرود جنتلمن
مرگ پایان زندگی هر فردی است، اما گاهی برخی ستارهها، مرگ برایشان آغاز تازهای است. تازه بعد از مرگ، شکوفا میشوند و همه جا صحبت از خوبیها و ارزشهایشان میشود. حرفهایی که در دوران زندگیشان کسی نمیتوانست به زبان بیاورد، حالا با افتخار از دهان همه جاری میشود که او چه اسطورهای بوده است.
امامعلی حبیبی بعد از مرگش دوباره زنده شده است. او که اولین طلای ورزش ایران در المپیک را ۷۰ سال پیش به دست آورده بود، بعد از ۴۷ سال به تیتر یک رسانهها تبدیل شده است. کسی که سالهای مهم زندگیاش را در خلوت و تنهایی سپری کرد، حالا جوری مورد توجه قرار گرفته که انگار قبل از این نمیدانستند دارنده اولین طلای ورزش ایران در المپیکها چه کسی بود.
حال که تقدیر، حبیبی را از مردم ایران گرفته، درباره او حرف میزنند، انگار قبل از این اصلاً او را نمیشناختند.
امامعلی حبیبی مخترع سه فن بود که یکی از آنها به نامش ثبت شده است، اما وقتی از او پرسیده شد چرا هیچگاه این فنون را به کشتیگیران ایرانی آموزش نداده، پاسخش بسیار دردآور بود: «هیچ وقت از من خواسته نشد.»
چرا هیچ وقت از او خواسته نشد که عضو کادرفنی تیم ملی کشتی آزاد باشد؟ چرا هیچ وقت از او خواسته نشد که به عنوان سرمربی در تیم ملی فعالیت کند؟ قبل از انقلاب، او را به سمت سیاست سوق دادند و بعد از انقلاب هم چون وارد مجلس شده بود، تحریمش کردند.
الان را نبینید که نامش نقل محافل است، اما دورهای بود که نمیشد نام این اسطوره را به زبان آورد. این رسم اینجا بوده: زندهکش و مردهپرست. الان کسی سراغ محمد نصیری را نمیگیرد؛ رفیق شفیق همین امامعلی حبیبی است، اما فردا که دور از جانش سرش را زمین بگذارد، همه میگویند او چه اسطورهای بوده است. اما الان کسی هست که در خانه نداشته نصیری را بزند؟
حبیبی یک طلای المپیک و سه طلای قهرمانی جهان در کارنامه دارد و یک بار هم قهرمان بازیهای آسیایی شده است. شاید الان این مدالها به لحاظ تعداد زیاد نباشد، اما زمانی رسیدن به دوبنده تیم ملی هم در حد قهرمانی جهان بود، چه برسد که به ترکیب برسد و مدال هم بگیرد. مثل الان نبود که کشتیگیری بعد از یک سال خوابیدن در خانه، دوبنده تیم ملی را به تن کند.
آن نسل عجیب و غریب بودند؛ نسل کوچهمردها؛ مردانی که تنها قهرمان میادین ورزشی نبودند، بلکه قلب مردم را فتح کرده بودند. اما چه شد در این پنج دهه اخیر که اینها چنین مظلوم شدند؟ غریب زندگی کردند و غریب هم مردند.
چند سال پیش، در فرودگاه شهید بهشتی مشهد، هنگام دریافت کارت پرواز، طبق روال همیشگی از او کارت ملی خواستند. وقتی گفت به همراه ندارد، با اصرار از او کارت ملی خواستند. هنگام معرفی کردن امامعلی حبیبی، کلی خجالتزده شدیم که چرا نباید در ایران او را بشناسند. دنیا به احترام حبیبی خبردار میایستد، اما اینجا به نحوی برخورد کرده بودند که نسل جدید و قدیم، چه تحصیلکرده و چه نکرده، هیچکدام حبیبی را نمیشناختند.
در یکی از مصاحبههای آرشیوی، وقتی از او پرسیده شد چرا با وجود همه مشکلات از ایران نرفته، پاسخ دندانشکنش این بود: «یک وجب از خاک ایران را با کل دنیا عوض نمیکنم.»
انتهای پیام/