نقدی بر عملکرد تیم ملی فوتبال ایران در دیدار برابر افغانستان
صدای زنگ خطر بیخ گوش قلعهنویی
تیم ملی فوتبال ایران، به عنوان یکی از قدرتهای سنتی قاره آسیا و تیمی با سابقه درخشان در صعودهای متوالی به جام جهانی، در دیدار اخیر خود برابر تیم ملی افغانستان – تیمی که در رده ۱۶۱ رنکینگ فیفا قرار دارد - نمایشی بشدت نگرانکننده و ناامیدکننده ارائه داد. این دیدار نه تنها نتوانست انتظارات هواداران و کارشناسان فوتبال را برآورده کند، بلکه نشانههای آشکاری از بحران در ساختار فنی و ذهنی تیم ملی را آشکار ساخت.
از یک تیم ملی که مدعی حضور موفق در جام جهانی ۲۰۲۶ است، انتظار میرود حتی در بازیهای تدارکاتی و مقابل تیمهایی با ردهبندی پایینتر، برتری تاکتیکی، انسجام تیمی و انگیزهای روشن برای پیروزی را به نمایش بگذارد. با این حال، آنچه در مقابل افغانستان شاهد بودیم، سردرگمی در خط میانی، ضعف در انتقال توپ و ناتوانی در خلق موقعیتهای گلزنی مؤثر بود. تیم ملی ایران نه تنها در فاز هجومی تهی از ایده و برنامه عمل کرد، بلکه در فاز دفاعی نیز شکننده و فاقد هماهنگی نشان داد.
افزون بر این، مسأله نگرانکنندهتر آن است که این عملکرد ضعیف، در رقابتهای قهرمانی فوتبال آسیای مرکزی (CAFA) به نمایش گذاشته شد؛ تورنمنتی که سطح فنی بالایی ندارد و بسیاری از تیمهای حاضر در آن از زیرساختها و تجربه بینالمللی کافی برخوردار نیستند. اگر تیم ملی ایران حتی در این سطح نیز نتواند برتری قاطعی از خود نشان دهد، چطور میتوان انتظار داشت که در برابر قدرتهایی مانند آلمان، برزیل، فرانسه یا حتی تیمهای قدرتمند آسیایی چون ژاپن و کره جنوبی، حرفی برای گفتن داشته باشد؟
سؤال اساسی اینجاست: تیم ملی ایران با این ترکیب، کادر فنی و نوع برنامهریزی فعلی، دقیقاً چه الگویی برای پیشرفت در مسیر جام جهانی ۲۰۲۶ دارد؟ آیا تکرار اشتباهات گذشته و اتکا به برخی ستارههای تکراری و بدون انگیزه، میتواند آیندهای روشن برای فوتبال ملی رقم بزند؟ یا زمان آن فرارسیده که بازنگری اساسی در ساختار تیم، نحوه آمادهسازی و تفکر تاکتیکی تیم ملی صورت گیرد؟
فراتر از مسائل فنی، فقدان انگیزه، ضعف در برنامههای روانی و ذهنی بازیکنان و نوعی بیتفاوتی در نحوه بازی تیم، نشانههای هشداردهندهای هستند که باید جدی گرفته شوند. فوتبال امروز دیگر تنها متکی به مهارت فردی نیست؛ بلکه هماهنگی، نظم تاکتیکی، برنامهریزی بلندمدت و انگیزه ملی عوامل تعیینکننده در موفقیت یک تیم محسوب میشوند.
در پایان باید گفت که نمایش تیم ملی برابر افغانستان تنها یک لغزش ساده نبود؛ بلکه زنگ خطری جدی است برای فدراسیون، کادر فنی و حتی بازیکنان تیم. اگر قرار است در جام جهانی ۲۰۲۶ تنها حضوری نمادین نداشته باشیم، زمان تغییر اکنون است. تغییر در نگرش، تغییر در روش و شاید مهمتر از همه، تغییر در باور به اینکه با حداقلها نمیتوان در دنیای حرفهای امروز، به حداکثر دست یافت.
انتهای پیام/
از یک تیم ملی که مدعی حضور موفق در جام جهانی ۲۰۲۶ است، انتظار میرود حتی در بازیهای تدارکاتی و مقابل تیمهایی با ردهبندی پایینتر، برتری تاکتیکی، انسجام تیمی و انگیزهای روشن برای پیروزی را به نمایش بگذارد. با این حال، آنچه در مقابل افغانستان شاهد بودیم، سردرگمی در خط میانی، ضعف در انتقال توپ و ناتوانی در خلق موقعیتهای گلزنی مؤثر بود. تیم ملی ایران نه تنها در فاز هجومی تهی از ایده و برنامه عمل کرد، بلکه در فاز دفاعی نیز شکننده و فاقد هماهنگی نشان داد.
افزون بر این، مسأله نگرانکنندهتر آن است که این عملکرد ضعیف، در رقابتهای قهرمانی فوتبال آسیای مرکزی (CAFA) به نمایش گذاشته شد؛ تورنمنتی که سطح فنی بالایی ندارد و بسیاری از تیمهای حاضر در آن از زیرساختها و تجربه بینالمللی کافی برخوردار نیستند. اگر تیم ملی ایران حتی در این سطح نیز نتواند برتری قاطعی از خود نشان دهد، چطور میتوان انتظار داشت که در برابر قدرتهایی مانند آلمان، برزیل، فرانسه یا حتی تیمهای قدرتمند آسیایی چون ژاپن و کره جنوبی، حرفی برای گفتن داشته باشد؟
سؤال اساسی اینجاست: تیم ملی ایران با این ترکیب، کادر فنی و نوع برنامهریزی فعلی، دقیقاً چه الگویی برای پیشرفت در مسیر جام جهانی ۲۰۲۶ دارد؟ آیا تکرار اشتباهات گذشته و اتکا به برخی ستارههای تکراری و بدون انگیزه، میتواند آیندهای روشن برای فوتبال ملی رقم بزند؟ یا زمان آن فرارسیده که بازنگری اساسی در ساختار تیم، نحوه آمادهسازی و تفکر تاکتیکی تیم ملی صورت گیرد؟
فراتر از مسائل فنی، فقدان انگیزه، ضعف در برنامههای روانی و ذهنی بازیکنان و نوعی بیتفاوتی در نحوه بازی تیم، نشانههای هشداردهندهای هستند که باید جدی گرفته شوند. فوتبال امروز دیگر تنها متکی به مهارت فردی نیست؛ بلکه هماهنگی، نظم تاکتیکی، برنامهریزی بلندمدت و انگیزه ملی عوامل تعیینکننده در موفقیت یک تیم محسوب میشوند.
در پایان باید گفت که نمایش تیم ملی برابر افغانستان تنها یک لغزش ساده نبود؛ بلکه زنگ خطری جدی است برای فدراسیون، کادر فنی و حتی بازیکنان تیم. اگر قرار است در جام جهانی ۲۰۲۶ تنها حضوری نمادین نداشته باشیم، زمان تغییر اکنون است. تغییر در نگرش، تغییر در روش و شاید مهمتر از همه، تغییر در باور به اینکه با حداقلها نمیتوان در دنیای حرفهای امروز، به حداکثر دست یافت.
انتهای پیام/