نیازی به این جلسات بود؟
مدیران فوتبال کشور، برای آنکه مشخص شود لیگ پی گرفته شود یا خیر، جلساتی با حضور مدیران تیمهای لیگ برتری برگزار کردند.
این جلسات، محلی شد برای آنکه برخی افراد گمان کنند همه چیز، طبق معمول فراهم است و قرار است در روزهای عادی به برگزاری لیگ فکر کنیم.
برخی گمان کردند همچنان وظیفه دارند مطابق میل هوادارانشان حرف بزنند و همانگونه که در فضای مجازی برای دوآتشهها، دلبری میکنند، در جلسات این چنینی هم باید کریهای رنگی را داغ کنند و شعارهای متعصبانه بدهند.
جلسات ادامه پیدا کرد و این عده از مدیران نیز غرق در دنیای خود بودند و حرفهایی منبعث از همین فضا میزدند. فارغ از آنکه به حال کشور و شرایط موجود فکر کنند. بیآنکه تفسیر و تحلیل درستی از اتفاقاتی داشته باشند که کشور را به یکباره وارد «شرایطی کاملاً خاص» کرد.
تمام کشور با تجاوز آشکار دو کشور خونخوار به دفاع پرداخت، زیرساختها برخلاف استانداردها و قوانین بینالملل جنگ، مورد هدف قرار گرفت و در این میان دو کارخانه بزرگ فولاد در اهواز و اصفهان بارها بمباران شد. اولویتهای کشور، دستهبندی شدند و همه روی ریل مأموریتهای خود قرار گرفتند و باز متأسفانه آن بخش از مدیران فوتبال، همچنان حرف خود را میزدند.
مردم ایران با درک درست از شرایط، فقط روی وظایف اجتماعی خود برای خالی نماندن میدان متمرکز شدند (که بخش قابل توجهی از اجتماعات شبانه به طرفداران فوتبال اختصاص داشت).
در چنین شرایطی، آخرین اولویت میتواند برگزار شدن یا نشدن لیگ فوتبال باشد. فوتبالی که خود، مجروح بمباران کشور بخصوص بمباران دو کارخانه عظیم حامی فوتبال در اصفهان و خوزستان بود.
با وجود همه این حقایق، برگزاری جلسه برای ادامه لیگ و بدتر از آن، کریهای مدیران در زمینه شایستگی تیمشان برای دریافت عنوان قهرمانی، بهتآور بود.
کمی تأمل روی حقایق موجود کشور، این حقیقت بدیهی را منتقل خواهد کرد که ادامه لیگ نه منطقی است و نه ممکن. صادقانه باید گفت نیازی به این جلسات نبود چون حقیقت بسیار شفافتر از آن بود که ضرورتی برای تحلیل و تفسیر حس شود.
انتهای پیام/
این جلسات، محلی شد برای آنکه برخی افراد گمان کنند همه چیز، طبق معمول فراهم است و قرار است در روزهای عادی به برگزاری لیگ فکر کنیم.
برخی گمان کردند همچنان وظیفه دارند مطابق میل هوادارانشان حرف بزنند و همانگونه که در فضای مجازی برای دوآتشهها، دلبری میکنند، در جلسات این چنینی هم باید کریهای رنگی را داغ کنند و شعارهای متعصبانه بدهند.
جلسات ادامه پیدا کرد و این عده از مدیران نیز غرق در دنیای خود بودند و حرفهایی منبعث از همین فضا میزدند. فارغ از آنکه به حال کشور و شرایط موجود فکر کنند. بیآنکه تفسیر و تحلیل درستی از اتفاقاتی داشته باشند که کشور را به یکباره وارد «شرایطی کاملاً خاص» کرد.
تمام کشور با تجاوز آشکار دو کشور خونخوار به دفاع پرداخت، زیرساختها برخلاف استانداردها و قوانین بینالملل جنگ، مورد هدف قرار گرفت و در این میان دو کارخانه بزرگ فولاد در اهواز و اصفهان بارها بمباران شد. اولویتهای کشور، دستهبندی شدند و همه روی ریل مأموریتهای خود قرار گرفتند و باز متأسفانه آن بخش از مدیران فوتبال، همچنان حرف خود را میزدند.
مردم ایران با درک درست از شرایط، فقط روی وظایف اجتماعی خود برای خالی نماندن میدان متمرکز شدند (که بخش قابل توجهی از اجتماعات شبانه به طرفداران فوتبال اختصاص داشت).
در چنین شرایطی، آخرین اولویت میتواند برگزار شدن یا نشدن لیگ فوتبال باشد. فوتبالی که خود، مجروح بمباران کشور بخصوص بمباران دو کارخانه عظیم حامی فوتبال در اصفهان و خوزستان بود.
با وجود همه این حقایق، برگزاری جلسه برای ادامه لیگ و بدتر از آن، کریهای مدیران در زمینه شایستگی تیمشان برای دریافت عنوان قهرمانی، بهتآور بود.
کمی تأمل روی حقایق موجود کشور، این حقیقت بدیهی را منتقل خواهد کرد که ادامه لیگ نه منطقی است و نه ممکن. صادقانه باید گفت نیازی به این جلسات نبود چون حقیقت بسیار شفافتر از آن بود که ضرورتی برای تحلیل و تفسیر حس شود.
انتهای پیام/