string(63) "{"title":"","caption":"","location":["35.685745","51.4209478"]}"
محمدرضا رحیم‌پور

محمدرضا رحیم‌پور

یادداشت

28635
سمفونی کارخانه‌ای که رؤیا را فتح کرد

سمفونی کارخانه‌ای که رؤیا را فتح کرد

به گمان من، اگر روزی مردمشناسان بخواهند قصه کره جنوبی را در یک جمله خلاصه کنند، خواهند نوشت: ملتی که از خاکستر جنگ، یک کارخانه رؤیاسازی ساخت. حالا این کارخانه، دیگر فقط خودرو، لوازم خانگی و تراشه حافظه صادر نمی‌کند بلکه صادراتش خیلی وسیع‌تر شده از فیلم برنده اسکار و گروه موسیقی که ورزشگاه ومبلی را پر می‌کند گرفته تا تیم ملی که در جام جهانی، به جای دویدن برای بقا، می‌دود برای اثبات یک سبک زندگی.
وقتی به تیم ملی کره جنوبی نگاه می‌کنم، اول از همه چمن را نمی‌بینم. اول «ریتم» را می‌بینم. همان ریتمی که در موسیقی سنتی «پانسوری» جاری است. یک نوای حماسی، گاهی اوج می‌گیرد تا سقف حنجره را بشکافد، گاهی سکوت می‌کند تا نفس بکشد. فوتبال کره هم همین‌طور است. بازیکنانش مثل خواننده‌های پانسوری، از ته دل فریاد می‌زنند و در عین حال، هر قدمشان را با اقتصاد حرکت تنظیم کرده‌اند. این ریتم را از کجا آورده‌اند؟ از خیابان‌های سئول، جایی که نئون‌ها با سرعت شصت فریم در ثانیه چشمک می‌زنند و عابرها با ضرباهنگ ماشین‌های بافندگی راه می‌روند.
اما بیایید صادق باشیم. اگر فوتبال کره فقط ریتم داشت، مثل یک گروه محلی در حاشیه آسیا می‌ماند. آنچه این تیم را به ویترین یک تمدن تبدیل کرده، اقتصاد پشت صحنه است. شما نمی‌توانید سون هیونگ-مین را جدا از سامسونگ ببینید. نمی‌توانید اشک‌های بازیکن کره‌ای پس از باخت را جدا از صنعت (کی دراما) درام‌سازی تلویزیونی‌شان تحلیل کنید. در کره، بازیکن فوتبال یک «آیدل» است؛ دقیقاً مثل ستاره‌های کی-پاپ. از سن سیزده سالگی زیر ذره‌بین است، به او یاد می‌دهند چطور مصاحبه کند، چطور به دوربین نگاه کند و چطور شکست را طوری قورت بدهد که در شأن یک برند ملی باشد.
یادم می‌آید یک مستند کوتاه از آکادمی فوتبال پوهانگ استیلز می‌گفت که آنجا به نوجوانان درس می‌دهند هر پاس اشتباه، هزینه سهام یک شرکت را پایین می‌آورد. شاید این یک ادعای اغراق‌آمیز باشد، اما روح حاکم بر فوتبال کره، همان روح «مدیریت کیفیت جامع» (TQM) در کارخانه‌های هیوندایی است. اشتباه، تحمل نمی‌شود مگر اینکه تبدیل به نوآوری شود. این همان نکته‌ای است که ما در ایران کمتر به آن توجه کرده‌ایم؛ فوتبال یک بازی تصادفی نیست، یک سیستم تولید ثروت و اعتبار است.
از زاویه سینما هم که بنگریم، کره جنوبی شبیه فیلم «بازی مرکب» است. یادتان هست آن فیلم چطور از یک خانواده فقیر شروع کرد و ناگهان به یک معمای طبقاتی تبدیل شد؟ 
تیم ملی کره هم همین‌طور است. در ظاهر، یازده دونده روی چمن هستند اما در باطن، روایت‌گر داستان یک ملت هستند؛ ملتی که پنجاه سال پیش، فقیرتر از خیلی از کشورهای آفریقایی بود و حالا، رتبه اقتصادش از بسیاری از کشورهای اروپایی بالاتر رفته. هر تکل خشن بازیکن کره‌ای، یک خط در فیلمنامه «بازگشت به آینده» است و هر دریبل، یک نما از برج‌های دوقلوی سئول در شب.
زیبایی فوتبال، در تقابل سبک‌هاست. حالا تقابل کره با تیم‌های اروپایی چه معنایی دارد؟ تقابل «کارخانه رویایی» با «کارخانه سنتی». آلمان را در نظر بگیرید. فوتبال آلمان، ماشینی و سرراست است ولی فوتبال کره، ماشینی اما رقصان است. مثل یک ربات صنعتی که ناگهان شروع به رقص بالس کند. این تضاد را در بازی‌های تدارکاتی‌شان دیده‌ایم، آنها می‌توانند هفتاد دقیقه با ریتم برزیلی بدوند و ناگهان، مثل یک قطار ژاپنی در ایستگاه آخر ترمز کنند و ضدحمله بزنند.
به تیم کره نگاه نکنید. به سایه فرهنگ‌شان روی چمن نگاه کنید. هر پاس‌شان، یک نت موسیقی است؛ هر پیروزی‌شان، یک فصل از کتاب اقتصادی که در آن، هنر جایگزین نفت شده است. ما فوتبال را با دل می‌بینیم، آنها با ترازنامه و حساب و کتاب.
و سؤال همیشگی این است که راز این همه پایداری چیست؟ 
چرا کره همیشه در جام جهانی حضور دارد، در حالی که ما گاهی به یک تساوی ساده در مقابل ازبکستان فکر می‌کنیم؟ 
جواب را باید در «مدیریت استعداد» جست‌وجو کرد. در کره، یک بازیکن مستعد از هشت سالگی وارد مدارسی می‌شود که روانشناس صنعتی دارد، مشاور رسانه‌ای دارد و حتی مربی اخلاق. آنها از فوتبال یک «کالای لوکس» ساخته‌اند که صادراتش، گردش مالی سالانه‌شان را تا پنج میلیارد دلار بالا می‌برد.
اگر ما هم سامسونگ داشتیم، قطعاً سون هیونگ-مین هم داشتیم؛ این اشتباه است. کره ابتدا «ذهن» را ساخت، بعد کارخانه را. ابتدا «انضباط هنری» را یاد گرفت، بعد آن را به زمین فوتبال برد. همان انضباطی که در گروه‌های کی-پاپ می‌بینید.
آن مغز واحد، چیزی نیست جز «باور به جزئیات». باور به اینکه یک پاس اشتباه در دقیقه ۸۰، همان‌قدر خجالت‌آور است که یک نت اشتباه در کنسرت فیلارمونیک.
کره به ما نشان داد که فوتبال، پلی به سوی اقتصاد و هنر است. ما هنوز در حال کوبیدن بر در این پل هستیم. آنها سال‌ها پیش از پل عبور کرده‌اند و حالا، در سمت دیگر رودخانه، برایمان کنسرت اجرا می‌کنند.
انتهای پیام/
دیدگاه ها