فوتبال جهان
28748
چگونه یک شبهجزیره گازخیز، تیم ملیاش را از صفر ساخت
در دسامبر ۲۰۱۰، هنگامی که سپ بلاتر نام قطر را به عنوان میزبان جام جهانی ۲۰۲۲ خواند، بسیاری در زوریخ به هم خیره شدند. کشوری با کمتر از ۳۰۰ هزار شهروند اصیل، بدون سابقه حضور در جام جهانی، با دمایی که در تابستان از ۴۵ درجه عبور میکند، قرار بود بزرگترین رویداد ورزشی جهان را برگزار کند.
هزاران کیلومتر آنسوتر در دفاتر تحریریه لندن و پاریس، طنزها نوشته شد.
کشوری با کمتر از ۳۰۰ هزار شهروند اصیل، بدون سابقه حضور در جام جهانی، با آبوهوایی که نه با فوتبال اروپایی بلکه با آب شدن کفشهای فوتبال عجین شده بود. خندیدند، اما دوازده سال بعد، همان منتقدان سکوت اختیار کردند. نه به این دلیل که قطر قهرمان جهان شد، بلکه به این دلیل که تیم ملی این کشور، فراتر از معجزه، یک پروژه اقتصادی-فرهنگی منحصربهفرد را به نمایش گذاشت؛ ساختن هویت ملی- ورزشی در کشوری که تا دیروز حتی واژهای برای «تیم ملی» در گویش محلی خود نداشت و حالا علاوه بر این به یکی از قطبهای میزبانی از رویدادهای مهم ورزشی تبدیل شده است.
برای درک فوتبال قطر، باید نخست قیمت یک بشکه نفت را چک کرد و سپس میزانی از گاز طبیعی مایع که از شمال این شبهجزیره به سمت آسیا و اروپا روانه میشود. قطر، با تولید روزانه ۱.۸ میلیون بشکه نفت و تأمین نزدیک به ۳۰ درصد از گاز مایع جهان، یکی از ثروتمندترین سرزمینهای زمین به ازای هر شهروند است. درآمد سرانه اسمی این کشور در سال ۲۰۲۳ نزدیک به ۸۸ هزار دلار برآورد شد؛ رقمی که سوئیس و نروژ را نیز پشت سر میگذارد.
اما این ثروت، پیش از دهه ۱۹۹۰ صرف فوتبال نمیشد. ورزش در قطر سنت قبیلهای نداشت؛ شتردوانی و شاهینبازی میراث آبا و اجدادی بودند، نه شوت زدن با پای چپ. تغییر زمانی رخ داد که خانواده حاکم دریافتند فوتبال میتواند بهترین «ویزای تصویر» برای ورود به جهان مدرن باشد. مدل اقتصادی ساده بود، هزینه ساخت آکادمی اسپایر (۱.۵ میلیارد دلار)، خرید باشگاه پاری سن ژرمن (۷۰ میلیون یورو در ۲۰۱۱، با سرمایهگذاری بعدی بیش از ۱.۵ میلیارد) و میزبانی جام جهانی (بیش از ۲۰۰ میلیارد دلار زیرساخت)، در ازای تبدیل نام «قطر» از یک نقطه مبهم در نقشه به یک برند جهانی.
تیم ملی در این معادله، ارزشمندترین دارایی نامرئی بود. قطر میتوانست هر ستارهای را با پول بخرد و به لیگ ستارگان (QSL) بیاورد، همانطور که ژاوی، رائول و گابی را آورد. اما نماد واقعی پیشرفت، تیم ملی بود؛ تیمی که رنگی جز رنگ پرچم نداشت و مجبور بود از دل استعدادهای وارداتی و بومیسازی شده بیرون بیاید و قهرمانی در جام ملتهای آسیا ۲۰۱۹، برای وزارت خارجه قطر به اندازه امضای یک قرارداد گازی ۲۰ ساله با چین ارزش داشت.
از خیمههای بادیه تا سیستم خنککننده استادیومها
این مدل اقتصاد بدون درک فرهنگ بومی قطر، روایتی ناقص است. مردمان این شبهجزیره، پیش از کشف نفت در دهه ۱۹۴۰، زندگی کوچنشینی و ماهیگیری داشتند. ارزشهای اصلی آن فرهنگ عبارت بود از: «وفاداری به قبیله»، «میهماننوازی» و «بقا در اقلیم خصمانه». این سه ارزش، کمکم در سبک فوتبال قطر نیز رسوب کردند.
نخست: وفاداری به قبیله. در تیم ملی قطر، هنوز هم پیوندهای خویشاوندی میان بازیکنان دیده میشود. خانوادههای آلثانی، المهندی، الکربی و... فرزندان خود را به آکادمی اسپایر میفرستند. این سیستم «قبیلهای-مدرن» باعث ایجاد انسجامی میشود که در بسیاری از تیمهای چندفرهنگی خاورمیانه دیده نمیشود. بازیکن قطری به ندرت علیه مربی شورش میکند؛ نه به دلیل ترس که به دلیل درونی احترام به ریشسفید، چه آن ریشسفید روی نیمکت باشد چه در کاخ امیر.
دوم: میهماننوازی. در ادبیات سفرنامهنویسان اروپایی در قرن نوزدهم، آمده که یک قطری مجبور بود مسافر گمشده بیابان را سه روز کامل در خیمه خود نگه دارد، بدون آنکه نامش را بپرسد. حالا تصور کنید این سنت در استادیومهای مدرن چه شکلی پیدا کرده است. تماشاگر قطری در جام جهانی ۲۰۲۲، نه برای تماشای بردن تیم خود بلکه برای نشان دادن این شعار که «ما میزبانان خوبی هستیم» به ورزشگاه میآمدند. در بازی قطر برابر هلند که تیم ملی پیش از پایان نیمه دوم باخته بود، دوربینها پیرمردی را نشان دادند که برای هواداران هلندی قهوه عربی میریخت. این لحظه، در هر جای دیگری از جهان مضحک مینمود. در دوحه، این «میهماننوازی فرهنگی» بود.
سوم: بقا در اقلیم خصمانه. قطر کشوری است که در تابستان، دمای سایه از ۴۵ درجه فراتر میرود و رطوبت نفس را میبُرد. این اقلیم دو پیامد مستقیم برای فوتبال داشته: اولاً، بازی در هوای آزاد تقریباً غیرممکن است. از این رو، قطر پیشگام ساخت استادیومهای دارای سیستم خنککننده (فناوری که دمای چمن را به ۲۱ درجه و دمای سکوها را به ۲۴ میرساند) شد. ثانیاً، بازیکن قطری از کودکی به بازی در کمبود اکسیژن عادت میکند. شاید پاهایشان به سرعت برزیلیها نباشد، اما ریههایشان به مراتب مقاومتر است. این مزیت خاموش، در باختهای سنگین به چشم نمیآید؛ اما در تورنمنتهای طولانی آسیایی، در نیمه دوم بازیهای فشرده، خود را نشان میدهد.
سبک زندگی دوحهای
نکتهٔ غمانگیز اما واقعی فوتبال قطر، جایی است که فرهنگ با اقتصاد برخورد میکند. کارگران مهاجری که ۸۵ درصد جمعیت این کشور را تشکیل میدهند از نپال، بنگلادش، هند و فیلیپین میآیند و نه فرصت ورزش دارند و نه شناسنامه قطری. پسران قطری اما در دبیرستانهای بینالمللی درس میخوانند و اوقات فراغت خود را در مراکز خرید لوکس یا رستورانهای ساحلی میگذرانند. فوتبال در فرهنگ طبقه متوسط رو به بالای قطری، «سرگرمی» است نه «شغل رویایی». پسران این سرزمین ترجیح میدهند در شرکت نفت قطر یا اداره سرمایهگذاری مشغول شوند تا اینکه در لیگ ستارگان توپ بزنند.
این معمای فرهنگی، بزرگترین مانع پیش روی تیم ملی است. آکادمی اسپایر هزاران نوجوان را آموزش میدهد، اما تنها تعداد کمی حاضرند زندگی حرفهای خود را وقف فوتبال کنند. نسلی از بازیکنان قطری در سالهای اخیر، پس از رسیدن به ۲۳ سالگی، فوتبال را کنار گذاشته و سراغ مشاغل خانوادگی رفتهاند. فدراسیون برای مقابله با این روند، مجبور به پرداخت پاداشهای کلان (گاهی ۵۰۰ هزار دلار به ازای هر فصل) به بازیکنان بومی شده است. پولی که اگرچه در بودجه ناشی از گاز ناچیز است، اما از نظر فرهنگی، مهر تأییدی است بر این واقعیت تلخ، در کشوری به غنای قطر، کسی حاضر نیست برای افتخار تلاش کند.
جام جهانی ۲۰۲۲
سه بازی، سه باخت، یک گل زده، هفت گل خورده. آمار حضور قطر در جام جهانی ۲۰۲۲ قابل دفاع نیست اما این تیم، به زعم ناظران بینالمللی، «بدترین تیم تاریخ میزبانان» نبود. مقابل اکوادور، تا پیش از گل دوم، ساختار دفاعی منظمی داشت. مقابل سنگال ۱۵ دقیقه رؤیایی را تجربه کرد. مقابل هلند، در نیمه اول کمتر از حد انتظار گل خورد.
اما آنچه فراتر از آمار است، تصویری از یک تیم «در حال پیشرفته شدن» بود. بازیکنانی که هیچکدام در پنج لیگ معتبر اروپایی بازی نمیکنند، در برابر ستارگانی مانند فرنکی دییونگ و کودی گاکپو قد علم کردند. باختند، اما فرار نکردند. در بازی سوم، هنگامی که هواداران هلندی شعار میدادند «با قطر خداحافظی کنید»، دوربین هوادار قطری را نشان داد که دست میزد و لبخند میزد. او میدانست که تیمش قرار نبود جام را ببرد. میدانست که نسل فعلی حداقل یک دهه با درخشش در جام جهانی فاصله دارد اما برای اولین بار در تاریخ، «تیم ملی قطر» در سطر نتایج ورزشی جهان جای داشت و برای یک فرهنگ کوچنشین که تا نیم قرن پیش روی شتر سفر میکرد، همین «جای داشتن» یک قهرمانی غیررسمی بود.
آیا مدل قطر در برابر زمان دوام میآورد؟
پاسخ به این پرسش، به دو عامل بستگی دارد؛ نخست، نسل جدید بازیکنانی که از دل مدارس دولتی و نه فقط آکادمی اسپایر بیرون میآیند. طرح «جوهر» (که در سال ۲۰۲۳ آغاز شد) تاکنون بیش از ۵۰ هزار کودک را غربالگری کرده، اما هنوز زود است بگوییم این طرح تولیدکننده ستاره خواهد بود یا بازیکنان سطح متوسط. دوم، ظرفیت قطر برای «باز کردن لیگ خود به روی رقابت جدی». لیگ ستارگان قطر، با حضور ستارگان کهنهکار اروپایی، نمایشی زیبا اما غیررقابتی است. تا زمانی که تیمهای قطری در آسیا به سختی از گروههای لیگ قهرمانان بالا میروند، تیم ملی نیز در سطح دوم قاره باقی خواهد ماند.
قطر مسیری را پیموده که هیچ کشوری پیش از آن تجربه نکرده بود، ساختن یک تیم ملی از صفر، با سرمایهگذاری چندمیلیارد دلاری، واردات استعداد از سراسر جهان، و سپس تلاش برای بومیسازی آن در زمانی کمتر از یک نسل. نتیجه، قهرمانی در جام ملتهای آسیا ۲۰۱۹ و سپس حضور در جام جهانی ۲۰۲۲ بود. اما میراث واقعی این پروژه، نه در جامها، که در مدلی است که برای کشورهای حاشیه خلیج فارس الگوسازی کرده است.
هر روایتی از فوتبال قطر باید از آکادمی اسپایر آغاز شود. تأسیس در سال ۲۰۰۴، با بودجهای که برخی منابع آن را بیش از ۱.۵ میلیارد دلار برآورد کردهاند. یک آکادمی در قلب دوحه، با امکاناتی که هر باشگاه اروپایی آرزوی آن را دارد، زمینهای چمن طبیعی با سیستم خنککننده، کلینیک تخصصی پزشکی ورزشی، خوابگاههای استاندارد هتلی و مهمتر از همه، تیمی از اسکاتهای جهانی که استعدادهای نوجوان را از آفریقا، امریکای جنوبی و حتی اروپای شرقی به دوحه میآوردند.
سیستم کار ساده بود، استعدادیابی در مصر، سودان، سنگال، غنا و برزیل. دعوت از نوجوانان ۱۲ تا ۱۴ ساله به اردوهای چندماهه در دوحه. انتخاب بهترینها، و سپس شهروندی گرفتن برای آنها. در سالهای اولیه، بیش از ۶۰ درصد بازیکنان تیمهای پایه قطر متولد خارج از این کشور بودند. منتقدان این روش را «خرید تیم ملی» نامیدند. اما مدیران قطری پاسخ میدادند: «این کار را اروپاییها با آفریقا دهههاست انجام میدهند. ما فقط سریعتر این کار را میکنیم.»
نتیجه هم در جام ملتهای آسیا ۲۰۱۹ دیده شد. تیمی که سه سال پیش از آن در مرحله گروهی حذف شده بود، با اقتدار به قهرمانی رسید. اکرم عفیف (متولد دوحه اما ریشههای آفریقایی)، المعز علی (متولد سودان)، عبدالکریم حسن (متولد نیجریه) و بسام الراوی (متولد عراق) ستارگان آن تیم بودند. هفت بازیکن از ترکیب اصلی در آکادمی اسپایر تربیت شده بودند. قطر ۱۹ گل زد، ۱ گل خورد. فینال را ۳-۱ برابر ژاپن برد، تیمی که گل زدن به آن ۱۵ سال پیش برای قطر یک رؤیا بود.
قطر به جهان نشان داد که میتوان با سرمایهگذاری حاصل از گاز، یک تیم ملی از صفر ساخت. اما این مدل، مانند هر مدل وارداتی، به یک نقطه آستانه رسیده است. از این پس، مسیر قطر در فوتبال دیگر با چکهای بانکی تعیین نمیشود. با تصمیمات روزانه هزاران پسر نوجوان قطری تعیین میشود که باید انتخاب کنند، یک شغل اداری با درآمد تضمینی، یا حرفهای پرخطر در فوتبال؟ پاسخ به این سؤال، نه در خیابانهای دوحه که در خط مقدم اقتصاد سیاسی خاورمیانه نوشته خواهد شد.
انتهای پیام/
هزاران کیلومتر آنسوتر در دفاتر تحریریه لندن و پاریس، طنزها نوشته شد.
کشوری با کمتر از ۳۰۰ هزار شهروند اصیل، بدون سابقه حضور در جام جهانی، با آبوهوایی که نه با فوتبال اروپایی بلکه با آب شدن کفشهای فوتبال عجین شده بود. خندیدند، اما دوازده سال بعد، همان منتقدان سکوت اختیار کردند. نه به این دلیل که قطر قهرمان جهان شد، بلکه به این دلیل که تیم ملی این کشور، فراتر از معجزه، یک پروژه اقتصادی-فرهنگی منحصربهفرد را به نمایش گذاشت؛ ساختن هویت ملی- ورزشی در کشوری که تا دیروز حتی واژهای برای «تیم ملی» در گویش محلی خود نداشت و حالا علاوه بر این به یکی از قطبهای میزبانی از رویدادهای مهم ورزشی تبدیل شده است.
برای درک فوتبال قطر، باید نخست قیمت یک بشکه نفت را چک کرد و سپس میزانی از گاز طبیعی مایع که از شمال این شبهجزیره به سمت آسیا و اروپا روانه میشود. قطر، با تولید روزانه ۱.۸ میلیون بشکه نفت و تأمین نزدیک به ۳۰ درصد از گاز مایع جهان، یکی از ثروتمندترین سرزمینهای زمین به ازای هر شهروند است. درآمد سرانه اسمی این کشور در سال ۲۰۲۳ نزدیک به ۸۸ هزار دلار برآورد شد؛ رقمی که سوئیس و نروژ را نیز پشت سر میگذارد.
اما این ثروت، پیش از دهه ۱۹۹۰ صرف فوتبال نمیشد. ورزش در قطر سنت قبیلهای نداشت؛ شتردوانی و شاهینبازی میراث آبا و اجدادی بودند، نه شوت زدن با پای چپ. تغییر زمانی رخ داد که خانواده حاکم دریافتند فوتبال میتواند بهترین «ویزای تصویر» برای ورود به جهان مدرن باشد. مدل اقتصادی ساده بود، هزینه ساخت آکادمی اسپایر (۱.۵ میلیارد دلار)، خرید باشگاه پاری سن ژرمن (۷۰ میلیون یورو در ۲۰۱۱، با سرمایهگذاری بعدی بیش از ۱.۵ میلیارد) و میزبانی جام جهانی (بیش از ۲۰۰ میلیارد دلار زیرساخت)، در ازای تبدیل نام «قطر» از یک نقطه مبهم در نقشه به یک برند جهانی.
تیم ملی در این معادله، ارزشمندترین دارایی نامرئی بود. قطر میتوانست هر ستارهای را با پول بخرد و به لیگ ستارگان (QSL) بیاورد، همانطور که ژاوی، رائول و گابی را آورد. اما نماد واقعی پیشرفت، تیم ملی بود؛ تیمی که رنگی جز رنگ پرچم نداشت و مجبور بود از دل استعدادهای وارداتی و بومیسازی شده بیرون بیاید و قهرمانی در جام ملتهای آسیا ۲۰۱۹، برای وزارت خارجه قطر به اندازه امضای یک قرارداد گازی ۲۰ ساله با چین ارزش داشت.
از خیمههای بادیه تا سیستم خنککننده استادیومها
این مدل اقتصاد بدون درک فرهنگ بومی قطر، روایتی ناقص است. مردمان این شبهجزیره، پیش از کشف نفت در دهه ۱۹۴۰، زندگی کوچنشینی و ماهیگیری داشتند. ارزشهای اصلی آن فرهنگ عبارت بود از: «وفاداری به قبیله»، «میهماننوازی» و «بقا در اقلیم خصمانه». این سه ارزش، کمکم در سبک فوتبال قطر نیز رسوب کردند.
نخست: وفاداری به قبیله. در تیم ملی قطر، هنوز هم پیوندهای خویشاوندی میان بازیکنان دیده میشود. خانوادههای آلثانی، المهندی، الکربی و... فرزندان خود را به آکادمی اسپایر میفرستند. این سیستم «قبیلهای-مدرن» باعث ایجاد انسجامی میشود که در بسیاری از تیمهای چندفرهنگی خاورمیانه دیده نمیشود. بازیکن قطری به ندرت علیه مربی شورش میکند؛ نه به دلیل ترس که به دلیل درونی احترام به ریشسفید، چه آن ریشسفید روی نیمکت باشد چه در کاخ امیر.
دوم: میهماننوازی. در ادبیات سفرنامهنویسان اروپایی در قرن نوزدهم، آمده که یک قطری مجبور بود مسافر گمشده بیابان را سه روز کامل در خیمه خود نگه دارد، بدون آنکه نامش را بپرسد. حالا تصور کنید این سنت در استادیومهای مدرن چه شکلی پیدا کرده است. تماشاگر قطری در جام جهانی ۲۰۲۲، نه برای تماشای بردن تیم خود بلکه برای نشان دادن این شعار که «ما میزبانان خوبی هستیم» به ورزشگاه میآمدند. در بازی قطر برابر هلند که تیم ملی پیش از پایان نیمه دوم باخته بود، دوربینها پیرمردی را نشان دادند که برای هواداران هلندی قهوه عربی میریخت. این لحظه، در هر جای دیگری از جهان مضحک مینمود. در دوحه، این «میهماننوازی فرهنگی» بود.
سوم: بقا در اقلیم خصمانه. قطر کشوری است که در تابستان، دمای سایه از ۴۵ درجه فراتر میرود و رطوبت نفس را میبُرد. این اقلیم دو پیامد مستقیم برای فوتبال داشته: اولاً، بازی در هوای آزاد تقریباً غیرممکن است. از این رو، قطر پیشگام ساخت استادیومهای دارای سیستم خنککننده (فناوری که دمای چمن را به ۲۱ درجه و دمای سکوها را به ۲۴ میرساند) شد. ثانیاً، بازیکن قطری از کودکی به بازی در کمبود اکسیژن عادت میکند. شاید پاهایشان به سرعت برزیلیها نباشد، اما ریههایشان به مراتب مقاومتر است. این مزیت خاموش، در باختهای سنگین به چشم نمیآید؛ اما در تورنمنتهای طولانی آسیایی، در نیمه دوم بازیهای فشرده، خود را نشان میدهد.
سبک زندگی دوحهای
نکتهٔ غمانگیز اما واقعی فوتبال قطر، جایی است که فرهنگ با اقتصاد برخورد میکند. کارگران مهاجری که ۸۵ درصد جمعیت این کشور را تشکیل میدهند از نپال، بنگلادش، هند و فیلیپین میآیند و نه فرصت ورزش دارند و نه شناسنامه قطری. پسران قطری اما در دبیرستانهای بینالمللی درس میخوانند و اوقات فراغت خود را در مراکز خرید لوکس یا رستورانهای ساحلی میگذرانند. فوتبال در فرهنگ طبقه متوسط رو به بالای قطری، «سرگرمی» است نه «شغل رویایی». پسران این سرزمین ترجیح میدهند در شرکت نفت قطر یا اداره سرمایهگذاری مشغول شوند تا اینکه در لیگ ستارگان توپ بزنند.
این معمای فرهنگی، بزرگترین مانع پیش روی تیم ملی است. آکادمی اسپایر هزاران نوجوان را آموزش میدهد، اما تنها تعداد کمی حاضرند زندگی حرفهای خود را وقف فوتبال کنند. نسلی از بازیکنان قطری در سالهای اخیر، پس از رسیدن به ۲۳ سالگی، فوتبال را کنار گذاشته و سراغ مشاغل خانوادگی رفتهاند. فدراسیون برای مقابله با این روند، مجبور به پرداخت پاداشهای کلان (گاهی ۵۰۰ هزار دلار به ازای هر فصل) به بازیکنان بومی شده است. پولی که اگرچه در بودجه ناشی از گاز ناچیز است، اما از نظر فرهنگی، مهر تأییدی است بر این واقعیت تلخ، در کشوری به غنای قطر، کسی حاضر نیست برای افتخار تلاش کند.
جام جهانی ۲۰۲۲
سه بازی، سه باخت، یک گل زده، هفت گل خورده. آمار حضور قطر در جام جهانی ۲۰۲۲ قابل دفاع نیست اما این تیم، به زعم ناظران بینالمللی، «بدترین تیم تاریخ میزبانان» نبود. مقابل اکوادور، تا پیش از گل دوم، ساختار دفاعی منظمی داشت. مقابل سنگال ۱۵ دقیقه رؤیایی را تجربه کرد. مقابل هلند، در نیمه اول کمتر از حد انتظار گل خورد.
اما آنچه فراتر از آمار است، تصویری از یک تیم «در حال پیشرفته شدن» بود. بازیکنانی که هیچکدام در پنج لیگ معتبر اروپایی بازی نمیکنند، در برابر ستارگانی مانند فرنکی دییونگ و کودی گاکپو قد علم کردند. باختند، اما فرار نکردند. در بازی سوم، هنگامی که هواداران هلندی شعار میدادند «با قطر خداحافظی کنید»، دوربین هوادار قطری را نشان داد که دست میزد و لبخند میزد. او میدانست که تیمش قرار نبود جام را ببرد. میدانست که نسل فعلی حداقل یک دهه با درخشش در جام جهانی فاصله دارد اما برای اولین بار در تاریخ، «تیم ملی قطر» در سطر نتایج ورزشی جهان جای داشت و برای یک فرهنگ کوچنشین که تا نیم قرن پیش روی شتر سفر میکرد، همین «جای داشتن» یک قهرمانی غیررسمی بود.
آیا مدل قطر در برابر زمان دوام میآورد؟
پاسخ به این پرسش، به دو عامل بستگی دارد؛ نخست، نسل جدید بازیکنانی که از دل مدارس دولتی و نه فقط آکادمی اسپایر بیرون میآیند. طرح «جوهر» (که در سال ۲۰۲۳ آغاز شد) تاکنون بیش از ۵۰ هزار کودک را غربالگری کرده، اما هنوز زود است بگوییم این طرح تولیدکننده ستاره خواهد بود یا بازیکنان سطح متوسط. دوم، ظرفیت قطر برای «باز کردن لیگ خود به روی رقابت جدی». لیگ ستارگان قطر، با حضور ستارگان کهنهکار اروپایی، نمایشی زیبا اما غیررقابتی است. تا زمانی که تیمهای قطری در آسیا به سختی از گروههای لیگ قهرمانان بالا میروند، تیم ملی نیز در سطح دوم قاره باقی خواهد ماند.
قطر مسیری را پیموده که هیچ کشوری پیش از آن تجربه نکرده بود، ساختن یک تیم ملی از صفر، با سرمایهگذاری چندمیلیارد دلاری، واردات استعداد از سراسر جهان، و سپس تلاش برای بومیسازی آن در زمانی کمتر از یک نسل. نتیجه، قهرمانی در جام ملتهای آسیا ۲۰۱۹ و سپس حضور در جام جهانی ۲۰۲۲ بود. اما میراث واقعی این پروژه، نه در جامها، که در مدلی است که برای کشورهای حاشیه خلیج فارس الگوسازی کرده است.
هر روایتی از فوتبال قطر باید از آکادمی اسپایر آغاز شود. تأسیس در سال ۲۰۰۴، با بودجهای که برخی منابع آن را بیش از ۱.۵ میلیارد دلار برآورد کردهاند. یک آکادمی در قلب دوحه، با امکاناتی که هر باشگاه اروپایی آرزوی آن را دارد، زمینهای چمن طبیعی با سیستم خنککننده، کلینیک تخصصی پزشکی ورزشی، خوابگاههای استاندارد هتلی و مهمتر از همه، تیمی از اسکاتهای جهانی که استعدادهای نوجوان را از آفریقا، امریکای جنوبی و حتی اروپای شرقی به دوحه میآوردند.
سیستم کار ساده بود، استعدادیابی در مصر، سودان، سنگال، غنا و برزیل. دعوت از نوجوانان ۱۲ تا ۱۴ ساله به اردوهای چندماهه در دوحه. انتخاب بهترینها، و سپس شهروندی گرفتن برای آنها. در سالهای اولیه، بیش از ۶۰ درصد بازیکنان تیمهای پایه قطر متولد خارج از این کشور بودند. منتقدان این روش را «خرید تیم ملی» نامیدند. اما مدیران قطری پاسخ میدادند: «این کار را اروپاییها با آفریقا دهههاست انجام میدهند. ما فقط سریعتر این کار را میکنیم.»
نتیجه هم در جام ملتهای آسیا ۲۰۱۹ دیده شد. تیمی که سه سال پیش از آن در مرحله گروهی حذف شده بود، با اقتدار به قهرمانی رسید. اکرم عفیف (متولد دوحه اما ریشههای آفریقایی)، المعز علی (متولد سودان)، عبدالکریم حسن (متولد نیجریه) و بسام الراوی (متولد عراق) ستارگان آن تیم بودند. هفت بازیکن از ترکیب اصلی در آکادمی اسپایر تربیت شده بودند. قطر ۱۹ گل زد، ۱ گل خورد. فینال را ۳-۱ برابر ژاپن برد، تیمی که گل زدن به آن ۱۵ سال پیش برای قطر یک رؤیا بود.
قطر به جهان نشان داد که میتوان با سرمایهگذاری حاصل از گاز، یک تیم ملی از صفر ساخت. اما این مدل، مانند هر مدل وارداتی، به یک نقطه آستانه رسیده است. از این پس، مسیر قطر در فوتبال دیگر با چکهای بانکی تعیین نمیشود. با تصمیمات روزانه هزاران پسر نوجوان قطری تعیین میشود که باید انتخاب کنند، یک شغل اداری با درآمد تضمینی، یا حرفهای پرخطر در فوتبال؟ پاسخ به این سؤال، نه در خیابانهای دوحه که در خط مقدم اقتصاد سیاسی خاورمیانه نوشته خواهد شد.
انتهای پیام/