string(63) "{"title":"","caption":"","location":["35.685745","51.4209478"]}"

فوتبال جهان

28956
کارخانه‌ای که فوتبال را به خط تولید برد

کارخانه‌ای که فوتبال را به خط تولید برد

فوتبال ماشینی روی چال تعمیرگاه!
در هیچ جای دیگری از جهان، فوتبال این‌گونه شبیه به یک پروژه صنعتی نیست. در برزیل، فوتبال از دل فقر و خلاقیت اجباری‌ زاده شد. در آرژانتین، عصیان و در ایتالیا از انقلاب‌های تاکتیکی اما در آلمان، فوتبال یک سیستم است. تیمی که در آن، فرد هرگز از جمع بزرگتر نیست، شعار هرگز جای برنامه را نمی‌گیرد و احساسات هرگز بر منطق غلبه نمی‌کند.
تیم ملی آلمان، موسوم به «مانشافت»، چیزی جز آینه تمام‌نمای یک ملت صنعتی نیست، کارآمد، بی‌رحمانه، پیش‌بینی‌پذیر و در اوج لذت‌بخشی. چهار جام جهانی، سه جام ملت‌های اروپا و یک جام کنفدراسیون‌ها، آماری است که تنها برزیل و ایتالیا می‌توانند با آن رقابت کنند اما چیزی که آلمان را از این دو جدا می‌کند، نحوه رسیدن به این افتخارات است که با برنامه ممکن شده و نه با معجزه.
 
از راین تا مونیخ، فوتبال به سبکBMV
آلمان سومین اقتصاد بزرگ جهان است. قلب صنعتی اروپا. خودرو، ماشین‌آلات، مواد شیمیایی و داروسازی. کشوری که در آن، واژه «آردبایت» (کار منظم) یک ارزش فرهنگی است. فوتبال آلمان نیز از همین منطق پیروی می‌کند. باشگاه‌های آلمانی (بایرن‌مونیخ، بوروسیا دورتموند، لایپزیش) مانند کارخانه‌هایی مدرن مدیریت می‌شوند: ترازنامه‌های شفاف، سودآوری پایدار و آکادمی‌هایی که هر سال چندین استعداد را به خط تولید تحویل می‌دهند.
اما این سیستم، همیشه به این شکل نبود. دهه ۱۹۹۰، فوتبال آلمان در بحران بود. تیمی پیر، بدون استعداد جوان و در جام جهانی ۱۹۹۸ و یورو ۲۰۰۰ تحقیر شد. واکنش آلمان اما احساسی نبود. فدراسیون فوتبال آلمان (DFB) در سال ۲۰۰۰ پروژه‌ای به نام «توسعه استعدادها» را آغاز کرد. ۲۵۰ میلیون یورو سرمایه‌گذاری در ۳۹۰ مرکز آموزشی در سراسر کشور. هزاران مربی آموزش دیدند. سیستم بازی در تمام رده‌های سنی یکسان شد. نتیجه؟ ۱۰ سال بعد، تیمی از دل این سیستم بیرون آمد که در جام جهانی ۲۰۱۴ قهرمان شد. فیلیپ لام، باستیان شواین‌اشتایگر، تونی کروس، توماس مولر، مانوئل نویر. همه محصولات این «خط تولید ملی» هستند.
 
 ماشینی که نباید از کار بیفتد
فرهنگ آلمانی با سه کلمه گره خورده است: انضباط، دقت و کارآمدی. در فوتبال، این ارزش‌ها به سبکی تبدیل شده که «ماشین آلمانی» نام گرفته است. تیمی که هر بازیکن دقیقاً می‌داند در هر لحظه کجا باید باشد. پاس‌ها با زاویه حساب شده، حرکت‌های بدون توپ با زمان‌بندی دقیق و مهم‌تر از همه، «سختکوشی» تا دقیقه 90.
اما این برداشت کلیشه‌ای، واقعیت را ساده می‌کند. آلمان مدرن دیگر آن ماشین سرد دهه ۱۹۷۰ نیست. از اواخر دهه ۲۰۰۰، تیم ملی آلمان با هدایت یوآخیم لوو، سبکی با طراوت و هجومی به خود گرفت. پاس‌های کوتاه، حرکت‌های ترکیبی و بازیسازی از عمق. آلمان به جهان نشان داد که می‌شود هم منظم بود و هم خلاق. نتیجه این تلفیق، همان تیمی بود که در جام جهانی ۲۰۱۴، برزیل را در خانه ۷-۱ برد. هیچ تیم دیگری در تاریخ، برزیل را در خاک برزیل این‌گونه تحقیر نکرده بود. آلمان این کار را کرد. نه با خشم، با دقت ماشینی.
با این حال، معمای آلمان، پس از قهرمانی ۲۰۱۴ آغاز شد. تیم در جام جهانی ۲۰۱۸ در مرحله گروهی حذف شد. در یورو ۲۰۲۰ به یک‌هشتم نهایی رسید و باخت. در جام جهانی ۲۰۲۲ دوباره در گروه حذف شد. ماشین از کار افتاده بود اما واکنش آلمان؟ گزارشی ۷۰ صفحه‌ای از اشتباهات تهیه شد. ساختار آکادمی‌ها تغییر کرد. مربی جدید (یولیان ناگلسمان) با ایده‌های تازه آمد. و در یورو ۲۰۲۴ (میزبانی آلمان)، تیم دوباره به یک چهارم نهایی رسید. اما نشانه‌های بازگشت هویدا شد.
 
مهاجرت و تغییر چهره مانشافت
 آلمان کشوری است که در سه دهه اخیر، عمیق‌ترین تحول جمعیتی اروپا را تجربه کرده است. بیش از ۲۰ میلیون نفر با پیشینه مهاجرت (۲۵درصد جمعیت). ترکیب تیم ملی آلمان نیز این تحول را منعکس می‌کند. در جام جهانی ۲۰۱۴، تنها دو بازیکن با ریشه مهاجرتی (سامی خدیرا - تونسی و مسعود اوزیل - ترک) در ترکیب اصلی بودند. در یورو ۲۰۲۴، این عدد به 6 نفر رسید: ایلکای گوندوغان (ترک)، آنتونیو رودیگر (سیرالئون)، لروی سانه (سنگال و فرانسه)، جمال موزیالا (نیجریه و آلمان)، جاناتان تاه (ساحل عاج)، نیکلاس فولکروگ (پاناما).
این تغییر، بدون چالش نبوده. در سال ۲۰۱۸، مسعود اوزیل به دلیل عکسی با رجب طیب اردوغان (رئیس‌جمهور ترکیه) مورد حملات نژادپرستانه قرار گرفت و از تیم ملی خداحافظی کرد. بحث «آلمانی واقعی کیست؟» به تیتر اول روزنامه‌ها تبدیل شد اما به تدریج، نسل جدید هواداران، تیم چندفرهنگی را پذیرفتند. نظرسنجی سال ۲۰۲۳ نشان داد ۷۸ درصد آلمانی‌ها «تنوع قومی در تیم ملی» را یک نقطه قوت می‌دانند، نه ضعف. این تغییری عظیم در کشوری است که تا دهه ۱۹۹۰ خود را از نظر نژادی همگن می‌دانست.
حتی سبک بازی نیز تحت تأثیر این تنوع قرار گرفته. بازیکنانی با ریشه آفریقایی و خاورمیانه، عناصر خلاقیت و دریبل را به فوتبال منظم آلمانی اضافه کرده‌اند. جمال موزیالا، با حرکات پیچان و غیرقابل پیش‌بینی، نماد این تلفیق است. او در بادن-وورتمبرگ به دنیا آمد، اما ریشه‌های نیجریه‌ای دارد. نمی‌توان او را در قالب کلیشه «ماشین آلمانی» جای داد. و شاید این، آینده فوتبال آلمان باشد: انضباط صنعتی به علاوه خلاقیت مهاجرتی.
 
 استثنایی بر قاعده
در فوتبال آلمان، یک استثنای عجیب وجود دارد: دروازه‌بان‌ها. برخلاف دیگر پست‌ها که محصول سیستم هستند، دروازه‌بان‌های آلمانی همیشه فراتر از قاعده عمل کرده‌اند. از سپ مایر (دهه ۱۹۷۰) تا هارالد شوماخر (دهه ۱۹۸۰)، از آندریاس کوپکه تا الیور کان، ینس لمان و مانوئل نویر. نویر حتی سبک جدیدی ابداع کرد: «دروازه‌بان-سویپر» که خارج از محوطه جریمه نیز توپ‌گیری می‌کند و به عنوان یازدهمین بازیکن زمین در بازی‌سازی مشارکت می‌کند.
چرا آلمان چنین دروازه‌بان‌هایی تولید می‌کند؟ شاید به این دلیل که در فرهنگ آلمانی، «قابلیت اطمینان» ارزشی بالاتر از «درخشش» دارد. یک دروازه‌بان، خلاصه همین ارزش است، کسی که اشتباه نکند، کسی که در آخرین لحظه دیوار باشد. باشگاه‌های آلمانی نیز از دهه ۱۹۹۰ سرمایه‌گذاری ویژه‌ای روی دروازه‌بان‌ها انجام داده‌اند. مدرسه دروازه‌بانی آلمان (گاهی اوقات با همکاری آکادمی ورزش کلن) برنامه‌های تخصصی دارد که در هیچ کشور دیگری دیده نمی‌شود. نتیجه: در دو دهه اخیر، هرگز تیم ملی آلمان بدون یک دروازه‌بان در سطح جهانی نبوده است.
 آلمان هنوز دومین تیم پرافتخار تاریخ جام جهانی است. هنوز بهترین رکورد را در ضربات پنالتی دارد (7 برد از 7). هنوز تیمی است که هر چهار سال یکبار، همه او را مدعی می‌دانند. و شاید همین «همیشه مدعی بودن» بزرگترین دستاورد سیستم آلمانی باشد. در فوتبال امروز که پول، استعدادها را به سمت لیگ‌های بسته انگلیسی و اسپانیایی می‌کشد، آلمان همچنان روی «تولید داخلی» سرمایه‌گذاری می‌کند. و تا زمانی که کارخانه روشن است، مانشافت خاموش نخواهد شد.
به قول یک هوادار قدیمی دورتموند: «ما ممکن است گاهی ببازیم. اما هرگز نمی‌پوسیم. چون پوسیدن در سیستم ما تعریف نشده است.»
 
انتهای پیام/
دیدگاه ها