string(63) "{"title":"","caption":"","location":["35.685745","51.4209478"]}"

اخبار

29803
تیم ملی برای همه ایرانی‌ها

گزارش جالب واشنگتن پست از استقبال یک خانواده ایرانی از تیم ملی در تیخوانا

تیم ملی برای همه ایرانی‌ها

 روزنامه واشنگتن پست دیروز گزارشی درباره استقبال یک خانواده سه نفری ایرانی ساکن تیخوانا منتشر کرد که جذاب و خواندنی بود. در این گزارش به نحوه حضور این خانواده در مکزیک و موارد بسیاری با جزئیات اشاره شده اما بخش‌های جذاب مربوط به استقبال آنها از تیم ملی را می‌خوانید:

سه شاسی‌بلند آماده برای استقبال
تیخوانا، مکزیک؛ سه شاسی‌بلند یکی پس از دیگری وارد پارکینگ پمپ بنزین شدند، پرچم‌های ایران روی کاپوت‌ها چسبانده شده و از پنجره‌ها در اهتزاز بودند.
ساعت به سختی ۴ صبح بود. کلوپ‌های شبانه شهر در حال تعطیل شدن بودند و خیابان‌ها تاریک بود. اما این کاروان نقشه‌ای کشیده بود تا تیم ملی فوتبالی را که هرگز تصور نمی‌کردند از نزدیک ببینند و به خصوص نه اینجا، زیر نظر داشته باشد. بنابراین ساعت ۴ صبح در پمپ بنزین بودند.
حالا صادق گلاوی و اقوامش سوار این SUVها شده بودند، به این امید که از تیم ملی‌شان در شهری که خانواده‌اش را به فرزندی پذیرفته بود، استقبال کنند. آنها می‌دانستند که دنیا در مورد تیخوانا، شهر مرزی خطرناک و خشن فیلم‌ها، مرکز قاچاقچیان مواد مخدر و مقصدی ارزان برای آمریکایی‌هایی که به دنبال میهمانی و... هستند، چه فکری می‌کند.
اما آنها تیخوانا را چیزی متفاوت می‌دانستند: شهری چندفرهنگی که مهاجران و افراد مختلف را در آغوش می‌گیرد؛ مدارس ویژه‌ای را برای کودکان هائیتی که خانواده‌هایشان در آنجا گیر افتاده‌اند در اختیار قرار می‌دهد. مثل چهار سال پیش که صادق و همسرش اصلاً زبان اسپانیایی نمی‌دانستند و زبان انگلیسی زیادی بلد نبودند، به آنها خوشامد گفت.
آنها فکر می‌کردند که اینجا فقط محل برگزاری یک تورنمنت جهانی فوتبال است، پناهگاهی دور اما ایده‌آل برای تیم خانگی‌شان.

بله، تیخوانا امن است
صادق و دوستانش دو هفته گذشته را صرف متقاعد کردن سفارت و تیم ایران کردند که تیخوانا امن است. حالا تیم چند دقیقه تا فرود در فرودگاه بین‌المللی تیخوانا فاصله داشت. او کمتر از یک ساعت خوابیده بود و با نگرانی پرواز تیم را دنبال می‌کرد، نگران بود که مبادا فرصت استقبال از آنها را از دست بدهد. پیراهن‌های سفارش داده شده در سایت آمازون به موقع نرسیده بودند، اما سفارت ایران در آخرین لحظه جایگزین‌هایی فرستاد. سفیر از همسر صادق، مریم اسیدی خواست تا از هواداران در فرودگاه عکس و فیلم بگیرد تا به ایرانیان در خانه نشان دهد که تیخوانا آنقدر که ممکن است از آن بترسند خطرناک نیست.
صادق در حالی که به سمت فرودگاه می‌رفت، در حالی که به تلفنش را پاسخ می‌داد، گفت: «سلام برادر، بله، لطفاً.». نیروهای نظامی و پلیس ورودی‌های فرودگاه را محاصره کرده بودند. او با خودش فکر کرد که بازیکنان باید به زودی فرود بیایند. او ماشین را کنار زد، از ماشین پیاده شد و با قدم‌های محکم به سمت ورودی‌های هواپیما رفت و پرچم کوچک ایران خود را تکان داد.

پیام به بازیکنان تیم ملی در اینستاگرام
صادق احساسات پیچیده را درک می‌کند اما برای او، تیم ملی هنوز نمادی از غرور ملی است، غرور کشوری که او تصمیم گرفت آن را ترک کند، اما این غرور همچنان بخش اصلی شخصیت اوست.
اواخر ماه گذشته، فیفا اعلام کرد که تیم به تیخوانا می‌رود. صادق به سختی می‌توانست باور کند. وقتی رسانه‌های خبری ایران نگرانی‌هایی را در مورد امنیت مطرح کردند، او شروع به ارسال پیام مستقیم به بازیکنان در اینستاگرام کرد تا به آنها در مورد شهری که دوست دارد بگوید و به آنها اطمینان دهد که در امان خواهند بود. او می‌دانست که هرگز پاسخی دریافت نخواهد کرد اما به تایپ کردن ادامه داد.
رئیس و دوست او، دارا ماکویی‌پور، با سفیر ایران ملاقات کرد و شهر را به او نشان داد. به استادیوم و رستورانی رفتند که به عنوان خاستگاه سالاد سزار شناخته می‌شود. همچنین مقامات گردشگری محلی و اتاق بازرگانی مشتاق بودند از این فرصت برای تغییر شهرت تیخوانا و قرار دادن آن در صحنه جهانی استفاده کنند.
صادق با حلقه کوچک خانواده و دوستان ایرانی و مکزیکی ایرانی خود در تیخوانا، یک گروه واتساپ راه‌اندازی کرد و آنها برنامه‌ای برای استقبال از آنها در فرودگاه برای ورود ساعت ۱:۳۰ بامدادشان ترتیب دادند.

عکسی که تیم ملی منتشر کرد
وقتی ساعت پرواز به ساعت ۵ صبح به تأخیر افتاد، برخی از اعضای گروه از پرواز انصراف دادند اما کاروان کوچک خانوادگی او از راه رسیده بود و اکنون آنها در میان مسافران بین‌المللی جمع شده بودند. آنها در محاصره نیروهای گارد ملی مکزیک که به‌شدت مسلح بودند و سعی می‌کردند جایی که ممکن است بتوانند تیم را ببینند، پیدا کنند. آنها از کنار یک ایست بازرسی امنیتی عبور کردند و به سمت گروهی از خبرنگاران و تعداد انگشت‌شماری از هواداران دیگر از سراسر منطقه سن‌دیگو رفتند.
ناگهان اتوبوس تیم با اسکورت نظامی نزدیک شد. جمعیت کوچک با بالا بردن پرچم‌هایشان و فریاد زدن نام یکی از بازیکنان، تیم را تشویق کردند. نماینده تیم برای لحظه‌ای شیشه پنجره را پایین کشید و مستقیماً به سمت صادق دست تکان داد.
نماینده ایران با لبخند گفت: «مرسی». صادق در حالی که قلبش تند تند می‌زد، تصادفاً با آنها به انگلیسی صحبت کرد و فریاد زد: «wellcome»! او فراموش کرده بود که می‌تواند به فارسی با آنها صحبت کند.
بستگان مکزیکی‌اش فریاد زدند: «wellcome». خبرنگاران دور این زوج حلقه زدند تا از آنها بپرسند چه احساسی دارند. مریم لبخند زد و گفت: «فکر می‌کنم حالا در کشور خودم هستم.»
بعداً تیم ملی عکسی را که صبح همان روز صادق از لحظه ورود اتوبوس گرفته شده بود و پرچم خود را تکان می‌دهد، منتشر کرد. او با افتخار آن را در اینستاگرام به اشتراک گذاشت و به انگلیسی و فارسی نوشت: «تیم ملی ایران متعلق به همه ایرانیان است»، صرف نظر از اعتقادات، مذهب یا موضع سیاسی آنها. او نوشت: «به تیخوانا خوش آمدید.»
انتهای پیام/
دیدگاه ها
آخرین‌های اخبار