مبارزانی از دل تاریخ
بازی با بلژیک تمام شد. بازیکنان ما همانگونه بودند که ایرانیها میخواستند: جنگنده، سختکوش و تسلیمناپذیر.
بازی با بلژیک تا دقیقه 90 مانند خوابی خوش گذشت. چه کسی گمان میکرد بتوانیم به کورتوای بزرگ گل بزنیم؟ یا از بلژیک مساوی بگیریم؟
بازی که تمام شد، پلکها را روی هم فشار دادیم تا هم سنگینی خواب را از بین ببریم و هم رویای شیرینی را که دیده بودیم، به درستی باور کنیم.
حالا ما زندهایم. هستیم. در جامی که تلخیهای فراوانی به ما تحمیل کردند تا خودخواسته تصمیم بگیریم نباشیم که اگر این میشد، 2 میزبان به آرزوهایشان میرسیدند.
حالا ما هنوز ایستادهایم. طوفانها ما را نشکسته چون زندگی کردن در دل سختیها را خوب آموختهایم.
بازی با بلژیک تمام شد؛ اما این دلیل محکمی نیست برای آنکه مأموریتمان را تمام شده بدانیم. مسابقهای از دل تاریخ مانده است. بامداد شنبه قرار است دو امپراطوری به قدمت تاریخ در برابر هم قرار بگیرند. دو امپراطوری 8 هزار ساله. شاید تاریخی به اندازه همه کشورهای شرکتکننده در جام!
مأموریت اصلی کادر فنی باید این باشد: بازی با بلژیک تمام شد!
حالا باید به بازی سرنوشت فکر کنیم با ذهنی کاملاً پاک که اثری از غرور متوقف کردن بلژیک در آن نمانده باشد. ما در روز بازی با مصر (بامداد شنبه) هم به مبارزانی از دل تاریخ پرافتخارمان نیاز داریم. بازیکنانی که همه را به یاد قصههای شیرین و کهن بیندازند. جنگجوهایی که شکست نمیشناختند و تسلیم را عار میدانستند. ما تنها با این حس و روح و روحیه، توان گذر از خوان سوم را داریم. ما برای صعود به بازیکنانی خستگیناپذیر مانند بازی با بلژیک نیاز داریم. داستان ما هنوز تمام نشده. تا بامداد شنبه منتظر میمانیم تا صفحهای دیگر از کتاب تاریخ ایران ورق بخورد.
انتهای پیام/