string(63) "{"title":"","caption":"","location":["35.685745","51.4209478"]}"
سینا حسینی

سینا حسینی

اخبار

30263
سکانس خداحافظی بازنشسته‌ها

تیم ملی برای موفقیت به جوان‌های مستعد و پشت خط مانده نیاز دارد

سکانس خداحافظی بازنشسته‌ها

شاید بهتر باشد روایت را از جایی دیگر آغاز کنیم؛ نه از روز اعلام فهرست، بلکه از امروز، از نقطه‌ای که نتیجه، خود به اندازه کافی گویاست. جام جهانی ۲۰۲۶ به پایان رسیده و تیم ملی ایران، فارغ از همه امیدها و وعده‌ها، بار دیگر در بزنگاه رقابت با فوتبال مدرن، نشانه‌هایی از عقب‌ماندگی ساختاری را به نمایش گذاشت. حالا دیگر نمی‌توان پشت واژه‌هایی مثل «تجربه» یا «شرایط خاص» پنهان شد.
وقتی امیر قلعه‌نویی فهرست ۲۶ نفره خود را اعلام کرد، انتقاد اصلی متوجه میانگین سنی بالای تیم بود؛ تیمی که قرار بود نماینده آینده فوتبال ایران باشد، اما بیش از آنکه به فردا شباهت داشته باشد، بازتابی از گذشته بود. کادر فنی بر این باور تأکید داشت که جام جهانی، میدان آزمون و خطا نیست و باید از بازیکنان باتجربه بهره برد. استدلالی که در ظاهر منطقی به نظر می‌رسید، اما در عمل، هزینه‌ای پنهان داشت: تعویق یک تغییر اجتناب‌ناپذیر.
منتقدان در آن مقطع سکوت کردند؛ نه از سر رضایت، بلکه به احترام موقعیت تیم ملی. اما امروز، پس از پایان جام جهانی، دیگر مجالی برای تعارف باقی نمانده است. تیم ملی ایران نیازمند یک بازنگری جدی است؛ نه فقط در ترکیب، بلکه در نگرش.
واقعیت این است که فوتبال ملی، بیش از آنکه به گذشته وفادار باشد، باید به آینده متعهد باشد. بازیکنانی مانند مهدی طارمی، علیرضا جهانبخش، روزبه چشمی، شجاع خلیل‌زاده، محمدحسین کنعانی‌زادگان، سعید عزت‌اللهی، شهریار مغانلو و میلاد محمدی، هر یک در مقاطعی ستون‌های تیم ملی بوده‌اند و نقش آنها در سال‌های اخیر قابل انکار نیست. اما فوتبال حرفه‌ای، بیش از هر چیز، درباره «زمان» است؛ زمان حضور و مهم‌تر از آن، زمان کناره‌گیری.
تجربه فوتبال اروپا بارها نشان داده که تیم‌های موفق، دقیقاً در لحظه‌ای که هنوز نشانه‌هایی از توانایی باقی است، تصمیم به تغییر می‌گیرند. فیلیپ لام پس از فتح جام جهانی ۲۰۱۴، در اوج خداحافظی کرد. باستیان شواین‌اشتایگر، آندرس اینیستا و حتی در سال‌های اخیر تونی کروس، هر یک با درک زمان مناسب، میدان را برای نسل بعدی باز کردند. این تصمیم‌ها، نه از سر ضعف، بلکه نشانه‌ای از بلوغ حرفه‌ای و اولویت دادن به منافع تیم ملی بود.
در ایران اما، این «لحظه تصمیم» اغلب به تعویق می‌افتد؛ تا جایی که تغییر، از یک انتخاب آگاهانه به یک اجبار تلخ تبدیل می‌شود.
این تعلل، فقط در جام جهانی نمود پیدا نمی‌کند. اگر کمی عقب‌تر برویم، به جام ملت‌های آسیا می‌رسیم؛ تورنمنتی که سال‌هاست به گره‌ای کور برای فوتبال ایران تبدیل شده است. تیم ملی در دوره‌های اخیر این رقابت‌ها، علی‌رغم برخورداری از بازیکنان نامدار، نتوانسته به موفقیتی درخور دست پیدا کند. ناکامی‌هایی که تنها با تحلیل‌های فنی توضیح داده نمی‌شوند، بلکه ریشه در نبود یک چرخه طبیعی نوسازی دارند. تیمی که به‌موقع جوان نمی‌شود، در بزنگاه‌ها انرژی، طراوت و انعطاف لازم را از دست می‌دهد.
اصرار بر حفظ ترکیب فعلی، اگرچه ممکن است در کوتاه‌مدت حس امنیت ایجاد کند، اما در بلندمدت، هزینه‌ای به‌مراتب سنگین‌تر به همراه دارد؛ از دست رفتن یک نسل. جوانانی که پشت درهای تیم ملی می‌مانند، نه تجربه بین‌المللی کسب می‌کنند و نه فرصت رشد در سطح بالا را به دست می‌آورند. این چرخه معیوب، خود را در هر تورنمنت تکرار می‌کند.
پرسش اساسی اینجاست؛ آیا می‌خواهیم همچنان در گذشته بمانیم، یا جسارت حرکت به سمت آینده را داریم؟
کناره‌گیری از تیم ملی، پایان یک مسیر است، اما می‌تواند آغاز یک میراث باشد. بازیکنی که در زمان مناسب خداحافظی می‌کند، نه‌تنها جایگاه خود را حفظ می‌کند، بلکه به الگویی برای حرفه‌ای‌گری تبدیل می‌شود. در مقابل، ماندن بیش از حد، حتی اگر با نیت کمک باشد، گاه به فرسایش همان اعتبار می‌انجامد.
اکنون، بیش از هر زمان دیگری، فوتبال ایران در نقطه‌ای حساس ایستاده است. تصمیم‌هایی که امروز گرفته می‌شود، نه‌فقط سرنوشت یک نسل، بلکه مسیر سال‌های آینده را تعیین خواهد کرد. شاید وقت آن رسیده باشد که این‌بار، پیش از آنکه زمان تصمیم بگیرد، ما تصمیم بگیریم.
انتهای پیام/
دیدگاه ها