string(63) "{"title":"","caption":"","location":["35.685745","51.4209478"]}"
ایمان گودرزی

ایمان گودرزی

گزارش

30698
همه چیز به جز پایان خوش!

کوین کیگان؛ داستان یک اسطوره و فراتر از یک فریاد معروف

همه چیز به جز پایان خوش!

کوین کیگان، سرمربی سابق تیم ملی انگلیس، شاید برای بسیاری از هواداران فوتبال با جمله معروف «عاشقش می‌شوم» در سال ۱۹۹۶ به یاد آورده شود؛ همان فریاد احساسی در پاسخ به اظهارات الکس فرگوسن که سال‌هاست در تاریخ لیگ برتر ماندگار شده است. اما این لحظه هرگز نباید سایه‌ای بر یکی از درخشان‌ترین و متفاوت‌ترین دوران‌های حرفه‌ای فوتبال انگلیس بیندازد.
کیگان که در ۷۵ سالگی از دنیا رفت، تنها بازیکن بریتانیایی تاریخ است که دو بار توپ طلا را به دست آورده است. او ستاره اولین تیم لیورپول بود که قهرمان جام باشگاه‌های اروپا شد، در نیوکاسل یونایتد به یک چهره فراتر از فوتبال تبدیل شد، چه به عنوان بازیکن و چه به عنوان مربی، تیمی ساخت که آنقدر تأثیرگذار بود که رئیس فیفا برای تمجید از عملکردش نامه نوشت. او همچنین بازوبند کاپیتانی انگلیس را بر بازو بست و بعدها هدایت سه‌شیرها را برعهده گرفت.
با این حال، خود کیگان همیشه نگران بود که بخش بزرگی از مردم، او را نه به خاطر تمام این افتخارات، بلکه به خاطر یک لحظه احساسی به یاد بیاورند؛ مصاحبه‌ای تلویزیونی که در آوریل ۱۹۹۶ انجام شد و شاید یکی از نخستین نشانه‌های ورود فوتبال به عصر جدید رسانه‌ای بود.
آن شب، پس از صحبت‌های الکس فرگوسن درباره رقابت قهرمانی، کیگان مقابل دوربین اسکای اسپورتس نشست و با هیجان گفت:
«به شما می‌گویم، اگر داریم نگاه می‌کنید، می‌توانید به او بگویید... ما هنوز برای این عنوان می‌جنگیم و من عاشقش می‌شوم اگر آنها را ببریم. عاشقش می‌شوم!»
جمله‌ای که خیلی زود از یک واکنش احساسی فراتر رفت. در دوره‌ای که هنوز شبکه‌های اجتماعی وجود نداشتند، این لحظه به یک پدیده تبدیل شد؛ بارها بازپخش شد، تبدیل به یکی از مشهورترین کلیپ‌های تاریخ لیگ برتر شد و حتی نسل‌هایی که هنگام وقوع آن هنوز متولد نشده بودند، آن را می‌شناختند.
امروز این صحنه در بسیاری از نظرسنجی‌ها به عنوان یکی از ماندگارترین لحظات تاریخ لیگ برتر انتخاب می‌شود؛ لحظه‌ای که آغاز دوره‌ای بود که شخصیت‌ها، داستان‌ها و تصاویر کوتاه تلویزیونی به اندازه خود مسابقات اهمیت پیدا کردند.
اما خطر اینجاست که زندگی کوین کیگان را به مجموعه‌ای از لحظات احساسی و فوران‌های شخصیتی خلاصه کنیم. او البته لحظات جنجالی دیگری هم داشت؛ از درگیری فیزیکی با بیلی برمنر، اسطوره لیدز یونایتد، در جام خیریه ۱۹۷۴ گرفته تا واکنش‌های پرشور روی نیمکت و کنار زمین.
اما تقلیل دادن کیگان به این لحظات، نادیده گرفتن بزرگی واقعی اوست.
او شاید کاریزماتیک‌ترین فوتبالیست انگلیسی دوران مدرن بود؛ بازیکنی که از نظر بیان و حضور اجتماعی، حتی از ستاره‌هایی مانند دیوید بکام و پل گسکوین هم تأثیرگذارتر بود. او همان‌قدر که در زمین می‌جنگید، در ارتباط با مردم و هم‌تیمی‌هایش انرژی ایجاد می‌کرد.
کیگان استعداد نادری در الهام‌بخشیدن داشت. بازیکنانی که با او کار کردند، بارها از توانایی‌اش برای ایجاد انگیزه و بالا بردن روحیه تیم صحبت کرده‌اند. او باعث می‌شد اطرافیانش احساس بهتری نسبت به خودشان پیدا کنند.
کوین کیگان فقط یک فوتبالیست بزرگ نبود؛ او یک شخصیت بود. مردی که فوتبال را با احساس، شور و صداقت زندگی کرد؛ و شاید همین ویژگی بود که باعث شد حتی دهه‌ها بعد، هنوز مردم درباره او حرف بزنند.
 
اسطوره‌ای که قربانی مشهورترین تصویر خودش شد
با این حال، آن فروپاشی احساسی مقابل دوربین‌های تلویزیونی، جایی که کوین کیگان به بازی‌های ذهنی الکس فرگوسن اعتراض کرد و گفت سرمربی منچستریونایتد تلاش می‌کند با حرف‌هایش روی رقابت قهرمانی تأثیر بگذارد، به یکی از مهم‌ترین لحظات زندگی حرفه‌ای او تبدیل شد.
کیگان بعدها در زندگینامه‌اش نوشت که چگونه آن چند جمله، برای همیشه با نام او گره خورد: «غریبه‌ها از داخل ماشین‌ها به من فریاد می‌زنند «عاشقش می‌شوم». کسانی که دنبال امضا هستند به من می‌گویند اگر امضایم را روی کاغذهایشان بزنم، «عاشقش می‌شوند». وقتی برای مراسم خیریه می‌روم، اغلب از من می‌خواهند عکس‌هایی را امضا کنم که همان حالت معروف را نشان می‌دهد؛ هدفون روی گوش، انگشت اشاره در هوا و چشمانی پر از خشم. این عکس‌ها معمولاً با قیمت بیشتری از تصاویری که من در لباس انگلیس یا باشگاه‌هایم بازی می‌کنم، فروخته می‌شوند.»
کیگان می‌گفت با این تصویر ساخته‌شده از خودش کنار آمده است؛ شاید به این دلیل که بیش از هر فوتبالیست انگلیسی پیش از خودش، توانسته بود از فرصت‌های تجاری و رسانه‌ای فوتبال استفاده کند و در مقابل، هزینه‌های شهرت را هم بپردازد.
در واقع، حتی پیش از آن مصاحبه تاریخی، بسیاری از مردم در دهه ۷۰ میلادی او را نه فقط به خاطر فوتبالش، بلکه به خاطر یکی از عجیب‌ترین لحظات تلویزیونی دورانش می‌شناختند.
در برنامه «سوپراستارز»، رقابتی که ورزشکاران رشته‌های مختلف را در مسابقاتی خارج از تخصص اصلی‌شان مقابل یکدیگر قرار می‌داد، کیگان در یک مسابقه دوچرخه‌سواری دچار حادثه‌ای شدید شد. او با شدت به زمین خورد، بدنش روی مسیر کشیده شد و پوستش از تماس با شن‌ها زخمی و خون‌آلود شد.
اما چیزی که بسیاری فراموش کردند، واکنش او پس از این اتفاق بود. کیگان با وجود جراحت، دوباره سوار دوچرخه شد؛ زخمی، بانداژشده و مصمم. او در مسابقه تکراری پیروز شد و در نهایت کل رقابت را نیز فتح کرد.
این همان ویژگی‌ای بود که در تمام دوران فوتبالش دیده می‌شد؛ روحیه‌ای که باعث شد از یک پسر کارگر در یورکشایر به یکی از بزرگترین چهره‌های تاریخ فوتبال انگلیس تبدیل شود.
کیگان در روستای آرمثورپ در نزدیکی دونکاستر، در خانواده‌ای کارگری متولد شد. پدرش، جو، یک معدنچی قدیمی اهل دورهام بود که برای پیدا کردن کار به جنوب آمده بود و در معدن مارکهام مشغول شد.
کودکی کیگان تصویری متفاوت از زندگی یک ستاره آینده فوتبال جهان ارائه می‌دهد؛ چیزی شبیه داستان‌های قدیمی یورکشایر، اما نه یک افسانه بلکه واقعیتی سخت.
او بعدها درباره خانه دوران کودکی‌اش گفت: «یک سرویس بهداشتی جداگانه داشتیم که آنجا خودمان را می‌شستیم. وان حمام ما یک وان قدیمی بود. توالت در انتهای باغ قرار داشت و تا ۱۰ سالگی، وقتی به یک خانه شورایی در بالبی نقل مکان کردیم، حتی برق هم نداشتیم.»
این همان پسری بود که از دل سختی‌ها بیرون آمد، با تلاش خودش مسیرش را ساخت و بعدها دو توپ طلا برد؛ اما شاید مهم‌تر از همه، قلب میلیون‌ها هوادار را به دست آورد.
کوین کیگان همیشه بیشتر از یک تصویر تلویزیونی بود؛ او مردی بود که پشت آن انگشت تکان‌دهنده و فریاد معروف، سال‌ها تلاش، شکست، درد و اراده پنهان شده بود.
 
از کارگر کارخانه تا پادشاه فوتبال اروپا
صعود کوین کیگان به قله فوتبال جهان، داستانی بود که شاید هیچ‌کس در سال‌های ابتدایی زندگی‌اش نمی‌توانست پیش‌بینی کند. بسیاری از استعدادهای فوتبال، او را در همان ابتدا جدی نگرفتند و بیشتر منتقدان معتقد بودند جثه و شرایط فیزیکی‌اش برای رسیدن به بالاترین سطح کافی نیست.
اما کیگان همیشه معتقد بود در مسیر موفقیت، بیش از هر کسی مدیون دو نفر است؛ بیل شنکلی، سرمربی افسانه‌ای لیورپول و خواهر مری الیور، راهبه‌ای که تیم فوتبال مدرسه ابتدایی کاتولیک او را هدایت می‌کرد.
خواهر مری الیور، با همان صلیبی که همیشه به گردن داشت، یکی از نخستین کسانی بود که به استعداد کیگان باور کرد. او در گزارش مدرسه درباره این پسر نوجوان نوشت: «فوتبال کوین باید مورد توجه و تشویق قرار بگیرد.»
جمله‌ای ساده که برای کیگان نوجوان اعتمادبه‌نفسی بزرگ به همراه داشت.
اما مسیر او آسان نبود. دانکستر روورز او را نپذیرفت و در ۱۶ سالگی مجبور شد در کارخانه پگلرز براس ورکز مشغول به کار شود. او در کنار کار، برای تیم فوتبال کارخانه بازی می‌کرد؛ البته نه در تیم اصلی، بلکه در تیم ذخیره.
در روزهای تعطیل هم برای یک تیم محلی میخانه‌ای بازی می‌کرد؛ همان‌جا بود که سرنوشتش تغییر کرد. در یکی از مسابقات، مقابل تیمی بازی کرد که باب نلیس، استعدادیاب اسکانتورپ یونایتد، آنجا حضور داشت. نلیس چیزی در این بازیکن جوان دید و به او فرصت آزمایش در باشگاه دسته سومیِ آن زمان را داد.
کیگان بعدها خودش را با عباراتی عجیب توصیف می‌کرد؛ دورگه، راسو و حتی کم‌استعدادترین برنده توپ طلا. او همیشه اعتقاد داشت بازیکنانی با استعداد فنی بیشتر از او وجود داشتند، اما چیزی که او داشت، ترکیبی از اراده، جنگندگی و هوش فوتبالی بود.
حتی وقتی در اسکانتورپ درخشید، انتقالش به لیورپول همچنان یک شگفتی بزرگ بود.
وقتی بیل شنکلی، مردی که کیگان او را پدر دوم خود می‌دانست، او را به آنفیلد برد، بسیاری تعجب کردند. اما شنکلی از همان ابتدا چیزی را دید که دیگران ندیده بودند.
او به کیگان گفت: «تو فقط یک بازیکن بزرگ نیستی؛ تو یکی از بازیکنان بزرگ هستی.»
شاید در آن زمان این جمله شبیه یک اغراق بزرگ به نظر می‌رسید، اما کیگان خیلی زود ثابت کرد شنکلی اشتباه نکرده است. او در اولین بازی خود برای لیورپول گل زد و خیلی زود به یکی از مهره‌های اصلی تیم تبدیل شد؛ بازیکنی که دیگر کنار گذاشتنش غیرممکن بود.
کیگان علاوه بر مهارت‌های فوتبالی، بخشی از ویژگی‌های انگیزشی شنکلی را هم به ارث برد. او فقط بازیکن نبود؛ او توانایی ایجاد انرژی و باور در اطرافیانش را داشت.
 
ستاره‌ای که از شهرت فرار نمی‌کرد
با وجود اینکه کیگان شخصیتی آرام و گاهی درون‌گرا داشت، یک وجه کاملاً متفاوت هم در وجودش بود؛ او از دیده شدن لذت می‌برد و از فرصت‌های تجاری و رسانه‌ای دوران فوتبالش استقبال می‌کرد. او یکی از نخستین فوتبالیست‌هایی بود که مرز میان ستاره فوتبال و چهره عمومی را شکست.
از تبلیغ معروف بروت گرفته تا حضور در برنامه تاپ آف دِ پاپس؛ جایی که ترانه او با نام Head Over Heels in Love وارد جدول ۴۰ آهنگ برتر شد.
اما حتی در اوج شهرت هم، بعضی ویژگی‌های ظاهری‌اش در فوتبال دهه ۷۰ به موضوع شوخی تبدیل می‌شد. موهای فر معروف او که بعدها به نماد شخصیتش تبدیل شد، حتی در رختکن قدیمی لیورپول هم سوژه بود. همسرش جین که در مسابقات اسب‌دوانی سنت لجر دانکستر، زمانی که کیگان ۱۹ ساله و خودش ۱۶ ساله بود، با او آشنا شد، اولین بار که آن مدل مو را دید، از خنده منفجر شد.
اما در نهایت همین مدل مو تبدیل به یکی از ماندگارترین نشانه‌های فوتبال دهه ۷۰ شد و نسخه‌های تقلیدی آن در سراسر جهان فوتبال دیده شد.
 
ریشه‌اش را فراموش نکرد!
با وجود شهرت جهانی، کیگان همیشه خودش را یک مرد کارگر می‌دانست؛ پسری از خانواده معدنچی که هرگز ارتباطش با ریشه‌هایش را از دست نداد.
او از اینکه تصویری ساختگی از او منتشر شد که در آن وانمود می‌کرد گونه مارگارت تاچر، نخست‌وزیر وقت بریتانیا را می‌بوسد، ناراحت بود چرا که این تصویر به اشتباه به عنوان حمایت او از سیاست‌های اقتصادی تاچر تعبیر شد؛ سیاست‌هایی که بسیاری معتقد بودند به صنایع سنگین و جوامع کارگری آسیب زد.
اما رابطه او با تونی بلر، نخست‌وزیر بعدی بریتانیا، متفاوت بود. کیگان با بلر رابطه‌ای نزدیک‌تر داشت؛ آنقدر که حتی او را برای شام به خانه‌اش دعوت کرد. این تضاد شاید بهترین تصویر از شخصیت کیگان باشد؛ مردی که تبدیل به یک ستاره جهانی شد، اما همیشه می‌خواست همان پسر کارخانه‌ای یورکشایر باقی بماند. کوین کیگان هرگز فراموش نکرد از کجا آمده است؛ و شاید همین موضوع بود که باعث شد میلیون‌ها نفر احساس کنند او فقط یک قهرمان فوتبال نیست، بلکه یکی از خودشان است.

وارث جرج بست و بابی مور
کوین کیگان در فوتبال بریتانیا دو میراث بزرگ از نسل طلایی دهه ۱۹۶۰ به ارث برد؛ از یک سو جایگاه جرج بست به عنوان نخستین نماد جهانی فوتبال مدرن، و از سوی دیگر نقش بابی مور به عنوان چهره‌ای بزرگ و رهبر تیم ملی انگلیس. اما مسیر کیگان متفاوت بود.
در حالی که جرج بست، با افزایش شهرت و فشارهای زندگی خارج از فوتبال، گرفتار مشکلات شخصی شد و اعتبارش آسیب دید، کیگان به نسخه‌ای متفاوت از یک ابرستاره فوتبالی تبدیل شد؛ چهره‌ای سالم، قابل اعتماد و مناسب برای قراردادهای تجاری. او یکی از نخستین فوتبالیست‌های بریتانیایی بود که نشان داد یک بازیکن می‌تواند هم در زمین ستاره باشد و هم در دنیای تبلیغات و رسانه جایگاه ویژه‌ای پیدا کند.
برای تیم ملی انگلیس نیز او عملاً جانشین بابی مور در جایگاه رهبری شد؛ اما تفاوت بزرگ این بود که کیگان در دوره‌ای به این مسئولیت رسید که فوتبال انگلیس دیگر در اوج قهرمانی جام جهانی ۱۹۶۶ نبود و دوران طلایی آن نسل به پایان رسیده بود.
این بار سنگینی برای کیگان بود؛ بازیکنی که در خط میانی و حمله، تنها ستاره‌ای در سطح جهانی در اختیار انگلیس محسوب می‌شد، اما نتوانست تیمی را که در حال افول بود، دوباره به روزهای بزرگ بازگرداند.
 
ستاره‌ای بدون یک لحظه طلایی
نخستین تورنمنت بزرگ کیگان با انگلیس، جام ملت‌های اروپا ۱۹۸۰ بود؛ رقابتی که برای سه‌شیرها موفقیت‌آمیز نبود. اما داستان جام جهانی برای او تلخ‌تر شد.
حضور کیگان در جام جهانی ۱۹۸۲ تنها به حدود ۲۰ دقیقه بازی محدود شد. مصدومیت شدید کمر، بخش بزرگی از این تورنمنت را از او گرفت و خودش بعدها گفت: «تنها کمکی که کردم، از دست دادن یک موقعیت بسیار بد مقابل کشور میزبان بود که باعث شد ما به خانه برگردیم. احتمالاً این تنها لحظه از دوران ملی من است که مردم امروز به یاد می‌آورند.»
آن مسابقه، آخرین بازی کیگان برای انگلیس بود؛ بازیکنی که در تنها ۳۱ سالگی دوران ملی‌اش به پایان رسید.
 
شجاعت در لباس انگلیس
با وجود ناکامی‌های ورزشی، دوران ملی کیگان پر از لحظاتی بود که شخصیت واقعی او را نشان می‌داد.
یکی از مهم‌ترین آنها زمانی بود که تهدیدهای گروه ارتش جمهوری‌خواه ایرلند (IRA) باعث نگرانی درباره سفر انگلیس به بلفاست برای بازی مقابل ایرلند شمالی شده بود. بسیاری از بازیکنان ممکن بود از حضور در چنین شرایطی خودداری کنند، اما کیگان تصمیم گرفت بازی کند.
او همچنین پس از کنار گذاشته شدن توسط دان ریوی، سرمربی وقت انگلیس، از تیم ملی خداحافظی کرد.
در یکی دیگر از اتفاقات تلخ، پیش از دیدار انگلیس در بلگراد مقابل یوگسلاوی، کیگان توسط مأموران گمرک این کشور به شکلی تحقیرآمیز و غیرمنصفانه مورد برخورد قرار گرفت؛ حادثه‌ای که حتی به یک مسأله دیپلماتیک تبدیل شد.
اما شاید بهترین تصویر از وضعیت آن سال‌های تیم ملی انگلیس، خاطره‌ای بود که کیگان از یوهان نیسکنس رِپ، ستاره هلندی، تعریف می‌کرد.
رپ در سال ۱۹۷۷، پس از تماشای تمرین انگلیس در ومبلی، به کیگان گفت: «کوین، تو اینجا مشکل داری. این بدترین تیم انگلیسی است که من دیده‌ام.»
چند روز بعد هلند، انگلیس را ۲-۰ شکست داد؛ مسابقه‌ای که به گفته کیگان، هلندی‌ها می‌توانستند با هر نتیجه‌ای که می‌خواهند پیروز شوند.
 
مردی که مسیر نقل‌وانتقالات را تغییر داد
یکی از جنبه‌های کمتر دیده‌شده در کارنامه کیگان، نقش او در تغییر فرهنگ نقل‌وانتقالات فوتبال انگلیس بود.
او از نخستین بازیکنانی بود که برای قراردادهایش بند جدایی را لحاظ کرد؛ موضوعی که در فوتبال انگلیس آن زمان تقریباً بی‌سابقه بود.
هم در لیورپول و هم در هامبورگ، قرارداد او شامل بندی بود که اجازه می‌داد اگر باشگاهی مبلغ ۵۰۰ هزار پوند پرداخت کند، بتواند او را جذب کند. این اتفاق به کیگان کنترل بیشتری روی آینده حرفه‌ای‌اش می‌داد.
تصمیم او برای ترک لیورپول در اوج موفقیت، نمونه‌ای از شخصیت متفاوتش بود.
او تازه به لیورپول کمک کرده بود نخستین جام باشگاه‌های اروپا در تاریخ این باشگاه را در سال ۱۹۷۷ فتح کند، اما تصمیم گرفت آنفیلد را ترک کند و راهی هامبورگ شود؛ تیمی که در آن زمان تنها رتبه ششم بوندس‌لیگا را داشت.
برای بسیاری این تصمیم عجیب بود، اما برای کیگان یک چالش جدید محسوب می‌شد.
او نه‌تنها خودش را از نظر فوتبالی آزمایش کرد، بلکه از نظر مالی نیز شرایطش را تغییر داد؛ دستمزدی که در هامبورگ دریافت کرد، تقریباً چهار برابر قراردادش در لیورپول بود و نشان می‌داد فوتبال انگلیس در آن دوران هنوز از نظر اقتصادی فاصله زیادی با قدرت‌های اروپایی داشت.
کوین کیگان همیشه دنبال مسیر آسان نبود؛ او مردی بود که حتی در اوج موفقیت، به دنبال آزمون بعدی می‌گشت. همین روحیه، بخشی از چیزی بود که او را از یک ستاره بزرگ به یک اسطوره واقعی تبدیل کرد.
 
از سقوط در هامبورگ تا تولد دوباره سرگرم‌کننده‌ها در نیوکاسل
انتقال کوین کیگان به هامبورگ در ابتدا شبیه یک اشتباه بزرگ به نظر می‌رسید. ستاره‌ای که با افتخار از لیورپول جدا شده بود تا فوتبالش را در آلمان ادامه دهد، خیلی زود با واقعیتی سخت روبه‌رو شد.
برخی از هم‌تیمی‌هایش که حضور یک ستاره انگلیسی با دستمزدی بالا را تهدیدی برای جایگاه خود می‌دانستند، علیه او موضع گرفتند. کیگان بعدها گفت حتی جلساتی برگزار شده بود تا او را از باشگاه کنار بگذارند و بعضی بازیکنان عمداً از پاس دادن به او خودداری می‌کردند.
بدترین روزهای او در هامبورگ در کریسمس ۱۹۷۷ رقم خورد. در یک دیدار دوستانه مقابل لوبک، کیگان از شرایط تیم و برخورد خشن ارهارد پرس، مدافع حریف، عصبانی شد. در اوج ناراحتی، واکنشی احساسی نشان داد و با مشت به حریف ضربه زد؛ اتفاقی که باعث شد پرس برای مدتی بیهوش شود و کیگان با محرومیتی هشت‌هفته‌ای مواجه شود. اما همین نقطه تاریک، آغاز بازگشت او بود.
یک سال بعد، همان بازیکنی که بسیاری در آلمان او را شکست‌خورده می‌دانستند، به یکی از بزرگترین ستاره‌های فوتبال جهان تبدیل شد. کیگان در سال ۱۹۷۸ نخستین توپ طلای خود را به دست آورد و هامبورگ را به نخستین قهرمانی بوندس‌لیگا از سال ۱۹۶۰ رساند.
او آلمان را پذیرفت؛ زبان یاد گرفت و با وجود جثه کوچک، به دلیل قدرت، جنگندگی و شخصیت بزرگش لقب «موش قدرتمند» را گرفت. دختر اولش، لورا نیز در دوران حضور او در آلمان متولد شد.
اما پایان داستان او در هامبورگ تلخ بود. فینال جام باشگاه‌های اروپا فرصتی بود تا جایگاه این تیم در تاریخ فوتبال تثبیت شود، اما شکست برابر ناتینگهام فارست مانع از این اتفاق شد.
تا آن زمان، کیگان تقریباً همه افتخارات بزرگ را تجربه کرده بود؛ سه قهرمانی لیگ، دو جام یوفا، یک جام حذفی و جام باشگاه‌های اروپا با لیورپول. بوندس‌لیگا آخرین جامی بود که او در دوران بازیگری بالای سر برد؛ آن هم در حالی که فقط ۲۹ سال داشت.
 بعد از هامبورگ، کیگان انتخابی غیرمنتظره داشت. او به جای پیوستن به یکی از قدرت‌های بزرگ اروپا، راهی ساوتهمپتون شد؛ باشگاهی جاه‌طلب اما با بازار کوچکتر که زیر نظر لوری مک‌منمی، مربی باهوش و متقاعدکننده، پیشرفت می‌کرد. این تصمیم دوباره نشان داد کیگان همیشه دنبال مسیرهای معمول نبود.
او ساوتهمپتون را به رتبه ششم لیگ رساند و سهمیه اروپایی گرفت، اما در فصل دوم تیم افت کرد و به رتبه هفتم رسید. کیگان که احساس می‌کرد پروژه دیگر آنطور که انتظار داشته پیش نمی‌رود، تصمیمی گرفت که بخش دوم دوران حرفه‌ای‌اش را رقم زد.
 
نیوکاسل؛ عشقی ابدی
در سال ۱۹۸۲، نیوکاسل یونایتد در یکی از سخت‌ترین دوره‌های تاریخش قرار داشت؛ باشگاهی بحران‌زده که در دسته دوم فوتبال انگلیس بازی می‌کرد. اما حمایت مالی شرکت اسکاتیش اند نیوکاسل و ارتباط عاطفی کیگان با شمال شرق انگلیس، او را به این انتقال متقاعد کرد.
پدرش، جو، اهل منطقه تاین‌ساید بود و کیگان همیشه احترام ویژه‌ای برای تاریخ و اسطوره‌های نیوکاسل، به‌خصوص جکی میلبرن، قائل بود.
اما این تصمیم یک هزینه بزرگ داشت؛ دوران ملی او را به پایان رساند.
بابی رابسون، سرمربی وقت انگلیس، معتقد بود انتخاب بازیکنی از دسته دوم برای تیم ملی مناسب نیست. کیگان که همچنان کاپیتان و بزرگترین چهره تیم ملی محسوب می‌شد، نه با تماس مستقیم بلکه از طریق رسانه‌ها متوجه شد که دیگر جایی در برنامه‌های انگلیس ندارد.
او بعدها این اتفاق را با سه کلمه توصیف کرد: «خیانت، درد و تحقیر.»
 
خداحافظی عجیب یک ستاره
حضور کیگان در نیوکاسل یک انفجار بزرگ بود. تعداد هواداران در سنت جیمز پارک تقریباً دو برابر شد و در فصل ۸۴-۱۹۸۳، او تیم را به عنوان قهرمان به لیگ دسته اول رساند.
اما همان روحیه احساسی و تصمیم‌های ناگهانی که همیشه بخشی از شخصیت او بود، پایان دوران بازیگری‌اش را رقم زد.
در یک مسابقه جام حذفی مقابل لیورپول، وقتی مارک لارنسون در یک صحنه توپ را از او گرفت و از کنارش عبور کرد، کیگان احساس کرد دیگر سرعت و توان گذشته را ندارد.
تصمیمش را گرفت: پایان فوتبال.
او در ۳۳ سالگی از بازی خداحافظی کرد.
کیگان همراه خانواده‌اش که حالا دختر دومش سارا نیز به آنها اضافه شده بود، به ویلایی در ماربیا رفت. مدتی از فوتبال فاصله گرفت، به تجارت پرداخت و حتی درباره ایده‌هایی مانند راه‌اندازی یک سیرک فوتبالی فکر کرد.
اما زندگی بدون فوتبال برای او آسان نبود.
در سال ۱۹۹۲، سر جان هال، تاجر قدرتمند شمال شرق انگلیس، با کیگان تماس گرفت. نیوکاسل در خطر سقوط به دسته سوم و حتی فروپاشی مالی بود.
با وجود اینکه کیگان سال‌ها فوتبال را دنبال نکرده بود، دعوت او را پذیرفت.
در ابتدا حتی تهدید کرد استعفا دهد، اما ماند. او نیوکاسل را از سقوط نجات داد و خیلی زود رؤیایی بزرگ را مطرح کرد: ساختن تیمی که بتواند با لیورپول رقابت کند و قهرمان انگلیس شود.
بسیاری این حرف را خیال‌پردازی می‌دانستند.
اما کیگان دوباره همه را شگفت‌زده کرد.
نیوکاسل با بازیکنانی مانند اندی کول، راب لی و پیتر بیردزلی به لیگ برتر رسید و در سطح اول فوتبال انگلیس به رتبه‌های سوم و ششم دست یافت.
حتی وقتی باشگاه، اندی کول را به منچستریونایتد فروخت، کیگان آنقدر محبوب بود که توانست خشم هواداران را کنترل کند.
با پول آن انتقال، او دیوید جینولا و لس فردیناند را جذب کرد.
و بعد، فصل تاریخی ۹۶-۱۹۹۵ آغاز شد.
 
رؤیای قهرمانی و تولد یک جمله تاریخی
نیوکاسل در ۱۰ بازی ابتدایی فصل، ۹ پیروزی کسب کرد و تا ژانویه با اختلاف ۱۲ امتیازی در صدر جدول بود.
اما شکست خانگی مقابل منچستریونایتد الکس فرگوسن در مارس ۱۹۹۶، نقطه تغییر بود.
فرگوسن با همان مهارت معروفش در جنگ‌های روانی، فشار را افزایش داد و به نظر می‌رسید این فشار روی کیگان سنگینی می‌کند.
شکست دراماتیک ۴-۳ مقابل لیورپول در آنفیلد، ضربه نهایی بود؛ مسابقه‌ای که حتی باعث شد سپ بلاتر، رئیس وقت فیفا، برای تقدیر از فوتبال هجومی نیوکاسل به کیگان نامه بنویسد.
اما تصویر ماندگار، سقوط کیگان روی تابلوهای تبلیغاتی پس از گل دقیقه آخر لیورپول بود؛ تصویری از مردی که تمام احساسش را برای فوتبال گذاشته بود.
سرانجام، فشارها به اوج رسید و کیگان در مصاحبه‌ای تاریخی مقابل دوربین‌ها قرار گرفت: «می‌توانید همین الان به او بگویید، ما هنوز برای این عنوان می‌جنگیم. و صادقانه می‌گویم، اگر آنها را ببریم، عاشقش می‌شوم. عاشقش می‌شوم!»
این جمله جاودانه شد اما در پایان، منچستریونایتد با چهار امتیاز اختلاف قهرمان شد.
با این حال، آن فصل شکست نبود؛ تولد یکی از دوست‌داشتنی‌ترین تیم‌های تاریخ لیگ برتر بود؛ تیمی که نشان داد فوتبال فقط درباره جام‌ها نیست، بلکه درباره احساس، رؤیا و خاطره است و هیچ‌کس این را بهتر از کوین کیگان نشان نداد.
کیگان در ابتدا قصد داشت تیم را دوباره بسازد. او آلن شیرر را با مبلغ رکوردشکن ۱۵ میلیون پوند به نیوکاسل آورد و تیمش در همان پاییز موفق شد منچستریونایتد را در سنت جیمز پارک ۵ بر صفر شکست دهد. اما کمی بعد از این اتفاق، کیگان از سمتش استعفا داد؛ چون از فشار یک بانکدار که برای ورود باشگاه به بورس تلاش می‌کرد و از او می‌خواست قراردادی را امضا کند، ناراضی بود. به نظر می‌رسید فوتبال جدید دیگر با ارزش‌هایی که بیل شنکلی در او ساخته بود، فاصله گرفته است.
بعد از آن، به نظر می‌رسید کیگان دیگر قصد بازگشت به فوتبال را ندارد؛ تا اینکه محمد الفاید، مالک وقت فولام، با استفاده از علاقه کیگان به ایده‌های بزرگ و حتی پروژه‌هایی مثل «سیرک فوتبال»، او را برای همکاری با فولام متقاعد کرد. کیگان ابتدا مدیرعامل و بعد سرمربی این تیم شد. او در دوران صعود فولام شرایط خوبی داشت، اما اتفاقی بزرگ در فوتبال انگلیس مسیرش را تغییر داد. پس از اخراج گلن هادل از تیم ملی انگلیس به دلیل اظهارات جنجالی، فشار زیادی برای انتخاب کیگان به عنوان سرمربی تیم ملی به وجود آمد.
اما این تصمیم برای کیگان خوشایند نبود. دوران حضورش روی نیمکت انگلیس با حذف از یورو ۲۰۰۰ تمام شد و پس از شکست تلخ مقابل آلمان در آخرین بازی انگلیس در ورزشگاه قدیمی ومبلی، استعفا داد. خودش بعدها اعتراف کرد که این شغل برایش بیش از حد سنگین بود.
با این حال، کیگان در منچسترسیتی دوران موفقی داشت. او این تیم را در لیگ دسته اول به قهرمانی رساند و با ۹۹ امتیاز به لیگ برتر برگرداند. چهار سال حضور او در سیتی، دوره‌ای از ثبات برای باشگاه بود. پس از ترک این تیم، مدتی از فوتبال فاصله گرفت و حتی به فکر راه‌اندازی یک پروژه سرگرمی فوتبالی در گلاسکو افتاد، اما آن پروژه هم دوام زیادی نداشت.
بازگشت دوباره او به نیوکاسل در دوران مالکیت مایک اشلی، تجربه‌ای تلخ بود و تنها هشت ماه ادامه داشت. همکاری بین مربی‌ای با تفکرات قدیمی و آرمان‌های فوتبالی کیگان با مدیریتی مدرن و اقتصادی مانند اشلی، از ابتدا دشوار به نظر می‌رسید. جدایی او از باشگاه به یک دعوای حقوقی طولانی کشید و در نهایت آخرین حضور کیگان در فوتبال بود.
سال‌ها بعد، مدیریت جدید نیوکاسل اعلام کرد که کیگان همیشه در سنت جیمز پارک جایگاه ویژه‌ای دارد. پس از اعلام بیماری سرطان مرحله چهار او در سال ۲۰۲۶، یکی از آخرین حضورهایش در نیوکاسل به یک خداحافظی احساسی با هوادارانی تبدیل شد که همیشه بیشترین علاقه را به او داشتند. اطرافیانش گفتند که او از این دیدار دوباره انرژی گرفت و خوشحال بود که دوباره کنار هواداران محبوبش قرار گرفته است.
این آخرین خداحافظی کوین کیگان بود؛ مردی که فوتبال تقریباً همه چیز به او داد، جز پایانی که شایسته‌اش بود.
انتهای پیام/
دیدگاه ها