وقتی «هیجان» یکی است اما «درآمد» زمین تا آسمان فرق دارد
دو دربی، دو دنیای متفاوت
فوتبال، شاید یکی از معدود پدیدههایی باشد که زبان مشترک مردم در سراسر جهان است. تفاوتی نمیکند هوادار در سکوهای ورزشگاه نقشجهان نشسته باشد یا در ورزشگاهی در قلب اروپا؛ وقتی تیم محبوبش وارد زمین میشود، هیجان، اضطراب، امید و نگرانی تقریباً معنای یکسانی پیدا میکند.
از بارسلونا تا اصفهان، از الکلاسیکو تا دربی تهران، هوادار برای تماشای تیم محبوبش پول میپردازد، ساعتها در صف میایستد و گاهی برای رسیدن به یک صندلی در ورزشگاه، حاضر است هزینهای بسیار بیشتر از قیمت رسمی بلیت پرداخت کند. اما درست از همین نقطه، تفاوت فوتبال ایران و فوتبال اروپا خودش را نشان میدهد؛ جایی که هیجان و عشق هواداری تقریباً یکسان است، اما ارزش اقتصادی این هیجان فاصلهای نجومی دارد.
چند ماه پیش و در آستانه یکی از حساسترین دیدارهای بارسلونا و رئال مادرید، رسانههای اسپانیایی از درآمد خیرهکنندهای خبر دادند که باشگاه بارسلونا میتوانست تنها از محل فروش بلیت این مسابقه به دست بیاورد؛ رقمی در حدود ۱۳ تا ۱۵ میلیون یورو که با محسابه نرخ امروز ارز به حدود ۳٬۷۷۸٬۵۰۰ میلیارد تومان می رسد.
این در حالیست که روز گذشته دربی ۱۰۷ پایتخت میان استقلال و پرسپولیس نیز برگزار شد؛ مسابقهای که با وجود جابهجایی از تهران به اصفهان، با استقبال گسترده هواداران روبهرو شد اما به جای فروش ظرفیت کامل ورزشگاه تنها ۳۵,۰۰۰ بلیت فروخته شد که مبلغی حدود ده میلیارد و پانصد میلیون تومان آورده مالی داشت. البته که تمام ظرفیت اختصاص دادهشده برای این مسابقه در کمتر از دو ساعت به فروش رسید و حتی پیش از برگزاری بازی، بازار غیررسمی بلیت داغ شد.
این دو اتفاق، در ظاهر دو داستان جداگانهاند، اما کنار هم قرار گرفتن آنها یک سؤال مهم را پیش میکشد اول اینکه چرا هوادار ایرانی حاضر است برای تماشای بزرگترین مسابقه فوتبال کشورش هزینه کند، اما این اشتیاق در نهایت درآمد قابلتوجهی برای باشگاه ایجاد نمیکند؟
فاصله میان این دو فوتبال فقط در کیفیت بازیکنان، امکانات ورزشگاه یا سطح مسابقات نیست؛ بخش مهمی از این فاصله به «اقتصاد فوتبال» برمیگردد. اقتصادی که در اروپا سالهاست بر پایه برند، بلیتفروشی، حق پخش، اسپانسرینگ، هتلداری، فروش محصولات و تجربه هواداری ساخته شده و در ایران هنوز بخش بزرگی از ظرفیت آن دستنخورده باقی مانده است.

رکوردشکنی در ورزشگاهی که هنوز کامل نشده است
در ماه مه امسال، در شرایطی که بارسلونا در آستانه دیداری سرنوشتساز برابر رئال مادرید قرار داشت، اهمیت اقتصادی الکلاسیکو بار دیگر مورد توجه رسانههای اسپانیایی قرار گرفت.
رادیوی کاتالونیا درآمد پیشبینیشده بارسلونا از فروش بلیت این مسابقه را بین ۱۳ تا ۱۵ میلیون یورو برآورد کرده بود؛ رقمی بسیار بزرگ که حتی برای باشگاهی در ابعاد بارسلونا نیز قابل توجه است.اما نکته جالبتر اینجاست که این درآمد در ورزشگاهی به دست میآمد که هنوز به ظرفیت کامل خود بازنگشته است. اسپاتیفای کمپنو در حال بازسازی است و ظرفیت آن در شرایط فعلی به حدود ۶۲ هزار نفر محدود شده است. این در حالی است که ظرفیت نهایی ورزشگاه پس از تکمیل پروژه بازسازی به حدود ۱۰۰ هزار نفر خواهد رسید.به عبارت دیگر، رقم ۱۳ تا ۱۵ میلیون یورویی تنها درآمد حاصل از استفاده از بخشی از ظرفیت اقتصادی ورزشگاه است؛ ورزشگاهی که هنوز بخش قابلتوجهی از امکانات و ظرفیت نهایی خود را در اختیار ندارد.این نکته شاید مهمترین بخش ماجرا باشد. بارسلونا حتی در شرایطی که ورزشگاه اصلیاش در حال بازسازی است، میتواند از یک مسابقه بزرگ درآمدی چند میلیون یورویی ایجاد کند. دلیل این اتفاق را باید در سالها سرمایهگذاری روی برند و تجربه هواداری جستوجو کرد.قیمت بلیتهای ویآیپی این مسابقه نیز تصویر روشنتری از این اقتصاد ارائه میداد. بلیتهای ویژه بین ۱۰ تا ۱۲ هزار یورو قیمتگذاری شده بودند؛ ارقامی که برای بازار فوتبال ایران تقریباً غیرقابل تصور است.بلیتهای عادی نیز بسته به محل استقرار تماشاگر، از حدود ۵۰۰ یورو در بخشهای کناری و کرنر تا نزدیک ۸۰۰ یورو در جایگاه اصلی قیمت داشتند.با وجود چنین قیمتهایی، تقاضا برای مسابقه همچنان بالا بود و بلیتهای عمومی، از جمله سهمیه مربوط به دارندگان کارتهای فصلی، پیش از برگزاری مسابقه به فروش رسیده بود.
این یعنی باشگاه بارسلونا برای یک مسابقه بزرگ، تنها به تعداد زیاد تماشاگران متکی نیست؛ بلکه از هر صندلی، بسته به موقعیت و نوع خدمات، ارزش اقتصادی متفاوتی استخراج میکند.
در یک سوی ورزشگاه، هوادار عادی حضور دارد و در سوی دیگر، جایگاههای ویژه، خدمات پذیرایی، امکانات تجاری و بلیتهای چند هزار یورویی قرار گرفتهاند. همین تفاوت است که یک مسابقه فوتبال را از یک رویداد ورزشی ساده به یک محصول اقتصادی تبدیل میکند.
همه بلیتها فروخته شد، اما درآمد کجاست؟
حالا باید از بارسلونا به اصفهان برویم؛ جایی که دربی ۱۰۷ استقلال و پرسپولیس به دلیل شرایط ورزشگاههای تهران در نقشجهان برگزار شد. این مسابقه نیز از نظر تقاضای هواداران چیزی کم نداشت. ظرفیت ورزشگاه برای این دیدار حدود ۳۵ هزار نفر تعیین شد؛ ۲۹ هزار بلیت برای طبقه پایین و آقایان و ۶ هزار بلیت برای طبقه دوم و بانوان. سهم دو باشگاه نیز به صورت مساوی در نظر گرفته شده بود و هر دو تیم تقریباً سهم مشابهی از ظرفیت ورزشگاه در اختیار داشتند. با باز شدن سامانه فروش، تمام ظرفیت اختصاص دادهشده در کمتر از دو ساعت به فروش رفت و همین اتفاق به تنهایی یک پیام مهم دارد؛ مشکل فوتبال ایران، نبود هوادار و تقاضا نیست. اگر ۳۵ هزار بلیت یک مسابقه در مدت کوتاهی به فروش میرسد، یعنی تقاضای واقعی برای تماشای استقلال و پرسپولیس در ورزشگاه بسیار بالاست. حتی میتوان گفت در چنین مسابقاتی، تعداد متقاضیان بسیار بیشتر از ظرفیت ورزشگاه است اما مشکل از جایی آغاز میشود که این تقاضا باید به درآمد تبدیل شود.
قیمت رسمی بلیتهای این مسابقه با استانداردهای فوتبال اروپا قابل مقایسه نبود. قیمت بلیت پشت دروازه حدود ۱۵۰ هزار تومان، جایگاه روبهرو حدود ۳۰۰ هزار تومان و بلیت طبقه دوم بانوان حدود ۷۰ هزار تومان اعلام شده بود.اگر بر اساس همین قیمتها میانگین بگیریم و ظرفیت حدود ۳۵ هزار نفری را در نظر داشته باشیم، درآمد رسمی بلیتفروشی این مسابقه در حدود چند میلیارد تومان قرار میگیرد؛ رقمی که در مقایسه با درآمد ۱۳ تا ۱۵ میلیون یورویی بارسلونا بسیار ناچیز است.با نرخ آزاد یورو که در روزهای مورد اشاره حدود ۲۳۰ هزار تومان در نظر گرفته شده بود، درآمد رسمی دربی تهران حتی به ۳۰ هزار یورو نیز نمیرسید.یعنی در سادهترین مقایسه، درآمد حاصل از فروش بلیت یک الکلاسیکو میتواند صدها برابر درآمد رسمی یک دربی استقلال و پرسپولیس باشد.این فاصله تنها یک عدد نیست؛ پشت این عدد، دو مدل کاملاً متفاوت از مدیریت فوتبال قرار دارد.
بازار سیاه؛ پولی که به باشگاه نمیرسد
شاید عجیبترین بخش داستان دربی تهران، نه قیمت رسمی بلیت، بلکه اتفاقی باشد که پس از پایان ظرفیت سامانه فروش رخ داد.وقتی بلیتهای رسمی تمام شد، بازار غیررسمی شکل گرفت. در فاصله یک روز تا برگزاری مسابقه، بلیتهایی که در سامانه رسمی با قیمتهایی چند صد هزار تومانی عرضه شده بودند، در فضای مجازی با قیمتهایی در حدود دو میلیون تومان معامله میشدند.در برخی موارد حتی قیمت بلیت به حدود هفت میلیون تومان نیز رسید.این اتفاق از یک سو نشاندهنده تقاضای بسیار بالا برای دربی است و از سوی دیگر، یک ایراد جدی در ساختار اقتصادی فوتبال ایران را آشکار میکند.وقتی یک بلیت چند صد هزار تومانی در بازار غیررسمی چند میلیون تومان معامله میشود، یعنی ارزش واقعی تقاضا بسیار بیشتر از قیمت رسمی تعیینشده است. اما این ارزش افزوده به جای آنکه در اختیار باشگاه قرار بگیرد، نصیب واسطهها و فروشندگان بازار سیاه میشود.در فوتبال حرفهای، باشگاه تلاش میکند قیمتگذاری را بر اساس میزان تقاضا، جایگاه ورزشگاه، خدمات ارائهشده و قدرت خرید مخاطب تنظیم کند تا بخشی از ارزش اقتصادی مسابقه مستقیماً به باشگاه بازگردد. در ایران اما هنوز چنین سازوکاری شکل نگرفته است. استقلال و پرسپولیس میلیونها هوادار دارند، اما بخش بزرگی از ارزش اقتصادی این هواداری به درآمد مستقیم تبدیل نمیشود.
این در حالی است که اگر باشگاهها امکان مدیریت حرفهای بلیتفروشی، جایگاههای ویژه، خدمات هواداری و قیمتگذاری را داشته باشند، حتی بدون افزایش ظرفیت ورزشگاه نیز میتوانند درآمد بسیار بیشتری نسبت به شرایط فعلی کسب کنند.
مسئله فقط بلیت نیست
البته مقایسه درآمد بارسلونا و استقلال و پرسپولیس نباید به این نتیجه ختم شود که همه تفاوت اقتصادی دو فوتبال از بلیتفروشی ناشی میشود.بلیت تنها یکی از منابع درآمدی باشگاههای بزرگ اروپایی است. باشگاهی مانند بارسلونا یک برند جهانی است. هوادار آن فقط کسی نیست که ۹۰ دقیقه بازی را در ورزشگاه تماشا میکند. هوادار بخشی از یک زنجیره اقتصادی است که از فروش بلیت آغاز میشود و به فروش پیراهن، محصولات هواداری، تور ورزشگاه، قراردادهای تجاری، اسپانسرینگ، تبلیغات، جایگاههای ویژه، حق پخش و دهها فعالیت اقتصادی دیگر میرسد. در چنین مدلی، یک مسابقه بزرگ تنها یک بازی فوتبال نیست؛ یک «محصول تجاری» است. الکلاسیکو برای بارسلونا و رئال مادرید، علاوه بر اهمیت ورزشی، یک رویداد جهانی است. میلیونها نفر در سراسر دنیا آن را دنبال میکنند و همین توجه جهانی، ارزش اقتصادی مسابقه را چند برابر میکند.در ایران نیز استقلال و پرسپولیس از نظر تعداد هوادار و میزان توجه عمومی، ظرفیت بسیار بالایی دارند، اما این ظرفیت هنوز به شکل حرفهای به درآمد تبدیل نشده است.
حق پخش؛ غایب بزرگ اقتصاد فوتبال ایران
یکی از مهمترین تفاوتهای فوتبال ایران با فوتبال اروپا، موضوع حق پخش تلویزیونی است. در فوتبال حرفهای جهان، حق پخش یکی از پایههای اصلی اقتصاد باشگاههاست. شبکههای تلویزیونی و پلتفرمهای رسانهای برای پخش مسابقات هزینه میکنند و بخش قابلتوجهی از این درآمد در اختیار لیگها و باشگاهها قرار میگیرد. برای باشگاههای بزرگ اروپایی، قراردادهای رسانهای میتواند سالانه صدها میلیون یورو ارزش داشته باشد. در ایران اما داستان متفاوت بوده است. سالها مسابقات فوتبال از طریق تلویزیون پخش شده، اما باشگاهها سهم مشخص و پایدار و قابل قیاسی با استانداردهای جهانی از این درآمد نداشتهاند. در سالهای اخیر بحث پرداخت حق پخش و اختصاص بخشی از درآمد رسانهای به فوتبال جدیتر شده است، اما این مسیر هنوز با شرایط فوتبال حرفهای فاصله زیادی دارد.این مسئله اهمیت زیادی دارد؛ زیرا اگر باشگاهی مانند استقلال یا پرسپولیس قرار باشد روی پای خودش بایستد، نمیتواند تنها با فروش چند ده هزار بلیت در طول فصل به درآمد پایدار برسد.منبع اصلی درآمد باید ترکیبی از بلیت، حق پخش، اسپانسرینگ، فروش محصولات، درآمد تجاری و سایر فعالیتهای اقتصادی باشد.
برندهایی که هنوز پولساز نشدهاند
استقلال و پرسپولیس از شناختهشدهترین برندهای ورزشی ایران هستند. تعداد هواداران این دو باشگاه قابل توجه است و نام آنها حتی خارج از فضای فوتبال نیز شناخته شده است.اما سؤال اصلی این است که این برند تا چه اندازه به درآمد تبدیل شده است؟
یک برند بزرگ زمانی ارزش اقتصادی واقعی پیدا میکند که بتواند هوادار را به مشتری تبدیل کند. در فوتبال اروپا، هوادار باشگاه میتواند بلیت مسابقه بخرد، پیراهن رسمی تیم را تهیه کند، از فروشگاه باشگاه خرید کند، برای تور ورزشگاه پول بپردازد، در جایگاه ویژه بنشیند و از خدمات مختلف استفاده کند. هر یک از این رفتارها، برای باشگاه درآمد ایجاد میکند.در فوتبال ایران اما هنوز بخش زیادی از این چرخه شکل نگرفته است. فروشگاههای رسمی، محصولات دارای مجوز، سیستم عضویت هواداری، خدمات ویژه و بسیاری از مدلهای درآمدی هنوز به اندازه ظرفیت واقعی دو باشگاه توسعه پیدا نکردهاند. به همین دلیل، استقلال و پرسپولیس با وجود برخورداری از میلیونها هوادار، از نظر درآمد تجاری فاصله زیادی با برندهای بزرگ فوتبال اروپا دارند.
خصوصیسازی؛ مسئلهای قدیمی با نتیجهای تازه
موضوع دیگری که در تحلیل اقتصاد فوتبال ایران نمیتوان از کنار آن گذشت، مالکیت باشگاههاست.
سالهاست بحث خصوصیسازی استقلال و پرسپولیس مطرح میشود، اما خصوصیسازی واقعی تنها به تغییر نام مالک یا واگذاری سهام محدود نمیشود. باشگاه حرفهای باید بتواند مانند یک بنگاه اقتصادی برنامهریزی کند؛ برای چند سال آینده هدف درآمدی تعیین کند، روی برند سرمایهگذاری کند، زیرساخت بسازد و از هوادار به عنوان یک سرمایه اقتصادی استفاده کند. در چنین مدلی، مدیر باشگاه تنها برای فصل آینده تصمیم نمیگیرد؛ بلکه برای پنج یا ده سال آینده برنامه دارد.پروژه بازسازی کمپنو نیز نمونهای از همین نگاه است. بارسلونا تنها به دنبال تعمیر یک ورزشگاه قدیمی نیست؛ بلکه تلاش میکند ورزشگاه را به یک مرکز بزرگ درآمدزایی تبدیل کند.افزایش ظرفیت تا حدود ۱۰۰ هزار نفر، توسعه جایگاههای ویژه، امکانات هاسپیتالیتی و فضاهای تجاری، بخشی از این پروژه است.یعنی باشگاه در حال سرمایهگذاری امروز است تا در سالهای آینده درآمد بیشتری داشته باشد.در ایران اما بسیاری از تصمیمها تحت تأثیر مسائل کوتاهمدت قرار میگیرد و همین مسئله اجازه نمیدهد باشگاهها مانند یک شرکت ورزشی مدرن برنامهریزی بلندمدت داشته باشند.
ورزشگاه؛ فقط محل برگزاری مسابقه نیست
تفاوت دیگر به خود ورزشگاه برمیگردد. در فوتبال مدرن، ورزشگاه تنها محلی برای نشستن تماشاگر و تماشای ۹۰ دقیقه فوتبال نیست. ورزشگاه میتواند یک مرکز اقتصادی باشد که در تمام روزهای سال درآمد ایجاد کند.رستوران، فروشگاه، موزه، تور ورزشگاه، جایگاههای تجاری، سالنهای پذیرایی، دفاتر تجاری و خدمات هواداری، همه میتوانند بخشی از این اقتصاد باشند.
کمپنو نیز در پروژه بازسازی خود قرار است با چنین نگاهی توسعه پیدا کند.در ایران، اما بسیاری از ورزشگاهها هنوز با مشکلات ابتدایی زیرساختی مواجه هستند.ورزشگاه آزادی، که سالها میزبان اصلی شهرآورد تهران بوده، مدتهاست نیازمند بازسازی اساسی است. همین شرایط باعث شد دربی اخیر به اصفهان منتقل شود و نقشجهان میزبان بزرگترین مسابقه باشگاهی ایران باشد.این اتفاق به خودی خود نشان میدهد که مشکل فوتبال ایران تنها در داخل زمین نیست. زیرساخت، یکی از حلقههای اصلی زنجیره اقتصادی فوتبال است.
آیا میتوان این فاصله را کم کرد؟
پاسخ کوتاه این است که بله؛ اما نه با افزایش قیمت بلیت به تنهایی. افزایش قیمت بلیت اگر بدون توسعه خدمات و زیرساخت انجام شود، ممکن است حتی به کاهش دسترسی هواداران منجر شود. آنچه فوتبال ایران نیاز دارد، ایجاد یک مدل کامل اقتصادی است؛ در چنین مدلی، بلیتفروشی باید حرفهای شود. قیمت بلیت میتواند بر اساس جایگاه، اهمیت مسابقه و خدمات متفاوت باشد. جایگاههای ویژه باید خدمات بیشتری ارائه کنند و هوادارانی که توانایی پرداخت بالاتری دارند، بتوانند محصول متفاوتی دریافت کنند.از سوی دیگر، بازار سیاه باید از طریق سیستمهای فروش دیجیتال، احراز هویت، محدودیت خرید و نظارت دقیق کنترل شود.مهمتر از همه، باشگاه باید بتواند ارزش ایجادشده توسط تقاضای هوادار را به درآمد تبدیل کند.اگر برای یک مسابقه ۳۵ هزار نفری، چند برابر ظرفیت ورزشگاه متقاضی وجود دارد، این تقاضا یک سرمایه است. نباید اجازه داد تمام ارزش آن در بازار غیررسمی و جیب واسطهها از بین برود.
یک عشق، دو اقتصاد
اگر همه اعداد را کنار هم قرار دهیم، تصویر بسیار روشن است.در یک طرف، بارسلونا قرار دارد؛ باشگاهی که در شرایط ظرفیت محدود ورزشگاه نیز میتواند از یک مسابقه بزرگ ۱۳ تا ۱۵ میلیون یورو درآمد بلیتفروشی پیشبینی کند. بلیتهای ویآیپی آن تا ۱۰ یا ۱۲ هزار یورو قیمت دارند و بلیتهای عادی نیز صدها یورو ارزشگذاری میشوند.در طرف دیگر، استقلال و پرسپولیس قرار دارند که برای دربی ۱۰۷، حدود ۳۵ هزار بلیت در اختیار داشتند و تمام این ظرفیت در کمتر از دو ساعت به فروش رسید، اما درآمد رسمی حاصل از این فروش تنها چند میلیارد تومان بود.حتی در بازار سیاه، جایی که قیمت برخی بلیتها به چند میلیون تومان رسید، پول اضافه به شکل مستقیم وارد حساب باشگاهها نشد.این تفاوت نشان میدهد که مشکل اصلی فوتبال ایران کمبود علاقه مردم نیست.برعکس؛ شاید یکی از بزرگترین سرمایههای فوتبال ایران همین علاقه گسترده باشد.مشکل این است که هنوز سازوکاری وجود ندارد که این علاقه را به درآمد پایدار تبدیل کند.
عشق هوادار؛ سرمایهای که هنوز درست استفاده نشده است
هوادار استقلال و پرسپولیس برای فوتبال هزینه میکند. هزینهای که فقط به بلیت ختم نمیشود؛ از خرید پیراهن و محصولات هواداری گرفته تا اشتراک اینترنت، رفتوآمد به ورزشگاه و هزینههایی که در روز مسابقه انجام میشود.اما بخش زیادی از این هزینهها به باشگاه بازنمیگردد.این همان نقطهای است که تفاوت فوتبال حرفهای اروپا با فوتبال ایران آشکار میشود.در فوتبال اروپا، هوادار نه فقط تماشاگر، بلکه بخشی از مدل اقتصادی باشگاه است.باشگاه تلاش میکند تجربه او را بهتر کند تا او نیز تمایل بیشتری برای هزینه کردن داشته باشد.در ایران، هنوز بخش بزرگی از نگاه مدیریتی به هوادار، نگاه سنتی «تماشاگر» است؛ فردی که میآید، بازی را میبیند و میرود.در حالی که هوادار میتواند مشتری، عضو باشگاه، خریدار محصولات، مصرفکننده خدمات و حتی شریک اقتصادی باشگاه باشد.
فاصلهای که فقط با پول پر نمیشود
البته نباید فراموش کرد که فاصله میان فوتبال ایران و اروپا تنها با تزریق پول از بین نمیرود.مدیریت حرفهای، برنامهریزی بلندمدت، شفافیت مالی، زیرساخت مناسب، حق پخش، قوانین روشن مالکیت و بازار تجاری قدرتمند، مجموعهای از عواملی هستند که در کنار یکدیگر اقتصاد فوتبال را شکل میدهند.بارسلونا نیز تنها به دلیل داشتن هواداران زیاد به چنین درآمدی نرسیده است. پشت این درآمد، سالها برندسازی، سرمایهگذاری، توسعه زیرساخت و ایجاد یک سیستم تجاری گسترده قرار دارد.استقلال و پرسپولیس نیز برای رسیدن به چنین نقطهای، باید از یک تیم فوتبال به یک مجموعه ورزشی ــ اقتصادی تبدیل شوند.این اتفاق البته زمان میخواهد، اما اولین قدم، پذیرفتن یک واقعیت ساده است: فوتبال دیگر فقط ۹۰ دقیقه بازی در زمین نیست.
هیجان یکی است، اما سهم باشگاهها متفاوت
اگر فقط شور و اشتیاق هواداران را معیار قرار دهیم، فوتبال ایران چیزی کم از بسیاری از کشورهای صاحب فوتبال ندارد.فروش ۳۵ هزار بلیت در کمتر از دو ساعت، آن هم برای مسابقهای که در ورزشگاه اصلی پایتخت برگزار نمیشود، نشان میدهد که استقلال و پرسپولیس همچنان از سرمایهای بزرگ برخوردارند.بازار سیاه چند میلیون تومانی نیز همین موضوع را تأیید میکند. مردم حاضرند برای دیدن دربی هزینه کنند.اما سؤال مهم این است که چرا این پول به شکل پایدار و حرفهای به باشگاه نمیرسد؟
در طرف مقابل، بارسلونا و رئال مادرید توانستهاند هیجان هواداری را به یک محصول اقتصادی تبدیل کنند؛ محصولی که از بلیت شروع میشود و به حق پخش، اسپانسر، محصولات تجاری، جایگاههای ویژه، امکانات ورزشگاه و بازار جهانی ختم میشود.به همین دلیل، ممکن است دو هوادار در دو نقطه متفاوت جهان، هنگام گل تیم محبوبشان دقیقاً یک احساس داشته باشند، اما ارزش اقتصادی آن احساس برای باشگاهشان زمین تا آسمان متفاوت باشد.در نقشجهان، هوادار برای خرید یک بلیت چند صد هزار تومانی رقابت میکند و در بازار سیاه ممکن است همان بلیت را چند میلیون تومان بخرد.در کمپنو، یک صندلی ویآیپی میتواند دهها برابر این مبلغ قیمت داشته باشد و باشگاه نیز از همان هیجان، درآمد مستقیم کسب کند.پس شاید تفاوت اصلی میان دو فوتبال در میزان عشق هوادار نباشد؛ در شیوهای است که این عشق مدیریت میشود.استقلال و پرسپولیس هوادار دارند؛ بسیار زیاد هم دارند. دربی آنها مخاطب دارد، هیجان دارد، بازار دارد و تقاضا دارد.آنچه هنوز به اندازه کافی وجود ندارد، سازوکاری حرفهای برای تبدیل این سرمایه اجتماعی به درآمد پایدار است.فوتبال ایران اگر روزی بتواند همین علاقه موجود را به یک اقتصاد واقعی تبدیل کند، دیگر لازم نیست برای رسیدن به استانداردهای فوتبال اروپا از افزایش تعداد هواداران شروع کند؛ بخش مهمی از سرمایه از همین امروز در اختیارش است.سرمایهای که در سکوها نشسته، در صف خرید بلیت ایستاده و در روز دربی، حاضر است برای دیدن تیم محبوبش ساعتها وقت بگذارد.مسئله فقط این است که چه کسی بلد باشد این سرمایه را درست مدیریت کند.در نهایت، شاید بتوان تمام داستان را در یک جمله خلاصه کرد؛در بارسلونا و تهران، هیجان هوادار یکی است؛ اما در یکی، این هیجان به میلیونها یورو تبدیل میشود و در دیگری، بخش بزرگی از ارزش آن در مسیر رسیدن به باشگاه از دست میرود.
انتهای پیام/