string(63) "{"title":"","caption":"","location":["35.685745","51.4209478"]}"
محمدرضا رحیم‌پور

محمدرضا رحیم‌پور

گزارش

31617
اینفانتینو؛ مردی که فیفا را بلعید

ده سال پس از «باوِر او لاک»؛ فساد تمام شد یا فقط شکلش عوض شد؟

اینفانتینو؛ مردی که فیفا را بلعید

ده سال پس از دستگیری‌های تاریخی در هتل «باوِر او لاک» زوریخ، فیفا نه‌تنها هنوز با سایه سنگین فساد دست‌وپنجه نرم می‌کند، بلکه به‌گفته منتقدان، بیش از گذشته با بحران تمرکز قدرت و تضعیف سازوکارهای نظارتی مواجه است.
۲۷ می ۲۰۱۵، روزی که پلیس سوئیس به هتل پنج‌ستاره «باوِر او لاک» در زوریخ یورش برد و هفت تن از مدیران ارشد فدراسیون جهانی فوتبال را بازداشت کرد، به نقطه عطفی در تاریخ فیفا تبدیل شد. وزارت دادگستری آمریکا در کیفرخواستی گسترده از پرداخت بیش از ۱۵۰ میلیون دلار رشوه و حق‌السکوت به مدیران فیفا پرده برداشت و لورتا لینچ، دادستان کل وقت آمریکا، فساد در این نهاد را «گسترده، سیستماتیک و ریشه‌دار» توصیف کرد.
در میانه این بحران بی‌سابقه، جیانی اینفانتینو، وکیل سوئیسی-ایتالیایی و مدیر وقت کنفدراسیون فوتبال اروپا، در فوریه ۲۰۱۶ با وعده بازسازی فیفا، افزایش درآمدها و نجات این سازمان از فروپاشی به ریاست رسید. او در سخنرانی پیروزی خود وعده داد: «ما تصویر فیفا و احترام به فیفا را بازخواهیم گرداند.»
اما یک دهه بعد، پرسش دیگر این نیست که آیا فیفا از بحران ۲۰۱۵ عبور کرده است؛ سؤال مهم‌تر این است که اینفانتینو دقیقاً چه چیزی را اصلاح کرده و چه چیزی را تغییر داده است؟ آیا فیفا به نهادی شفاف‌تر و پاسخگوتر تبدیل شده، یا رئیس آن توانسته سازمانی بحران‌زده را به ساختاری متمرکز و تا حد زیادی شخص‌محور بدل کند؟


از اصلاحات تا حذف نهادهای نظارتی
اینفانتینو از همان نخستین کنگره خود در مکزیکوسیتی، نشانه‌هایی از مسیر آینده ریاستش ارائه کرد. او دبیرکل فیفا را بدون مشورت عمومی و برخلاف قوانین موجود منصوب کرد و در همان کنگره، استقلال کمیته اخلاق فیفا را محدود ساخت؛ قضات و بازرسان مستقلی که قرار بود پس از رسوایی ۲۰۱۵ ستون‌های اصلی اصلاحات باشند، به تدریج جای خود را به افرادی دادند که انتصابشان بیش از گذشته به ساختار اجرایی سازمان وابسته بود.
کنگره ۲۰۱۷ فیفا در بحرین، این روند را تکمیل کرد. کرنل بوربلی و هانس‌یواخیم اکرت، دو چهره مهم در فرآیند اصلاحات پس از رسوایی ۲۰۱۵، از سمت‌های خود کنار گذاشته شدند؛ اقدامی که بعدها از سوی منتقدان به‌عنوان استفاده سیاسی از سازوکارهای قضایی و نظارتی فیفا محکوم شد.
میگل پوآرش مادورو، حقوقدان پرتغالی که پس از رسوایی ۲۰۱۵ برای ریاست کمیته مستقل حکمرانی فیفا منصوب شده بود، معتقد است آن مقطع یک فرصت تاریخی برای اصلاح ساختار فیفا ایجاد کرده بود؛ فرصتی که عمر چندانی نداشت. فیفا در سال ۲۰۱۷، پس از ماه‌ها اختلاف، مادورو و دو عضو دیگر کمیته را برکنار کرد.
مادورو بعدها گفت: «فیفا عملاً مانند یک کارتل سیاسی فعالیت می‌کند؛ با تمرکز بسیار بالای قدرت در دست رئیس.»
این ارزیابی تنها به منتقدان قدیمی فیفا محدود نمی‌شود. در می ۲۰۲۵، نامه‌ای سرگشاده با امضای ده‌ها نهاد مردمی، حقوقدان و دانشگاهی منتشر شد که در آن تصریح شده بود فیفا «امروز نسبت به ده سال پیش، به طرز قابل‌توجهی بدتر اداره می‌شود». امضاکنندگان نامه از فیفا خواستند به «شکاف‌های ساختاری کلیدی» در مدل حکمرانی خود، به‌ویژه «رابطه عمیقاً مشکل‌دار قدرت اجرایی با اتحادیه‌های عضو»، رسیدگی کند.
وقتی پول، رأی می‌خرد
یکی از مهم‌ترین ابزارهای نفوذ رئیس فیفا، نظام توزیع منابع مالی میان فدراسیون‌های عضو است. فیفا از طریق برنامه «FIFA Forward» منابع قابل‌توجهی را در اختیار فدراسیون‌های ملی قرار می‌دهد. در ساختار انتخاباتی فیفا نیز هر کشور، فارغ از اندازه، جمعیت یا قدرت اقتصادی، یک رأی دارد.
در ظاهر، این مدل دموکراتیک است؛ اما منتقدان می‌گویند همین ساختار می‌تواند به ابزاری برای تثبیت قدرت رئیس تبدیل شود. کشورهای کوچک‌تر و فدراسیون‌هایی که وابستگی بیشتری به منابع مالی فیفا دارند، انگیزه کمتری برای مقابله با ساختار موجود خواهند داشت؛ چراکه رأی آنها از نظر سیاسی ارزشمند است و منابع فیفا نیز برایشان حیاتی.
نامه سرگشاده منتقدان در سال ۲۰۲۵ تأکید می‌کند که اگرچه فیفا بخش بزرگی از درآمد خود را میان اتحادیه‌های عضو توزیع می‌کند، «شواهد قابل‌تأیید اندکی وجود دارد که تأثیر اصلی این توزیع، توسعه فوتبال بوده باشد» و در مقابل، «شواهد قابل‌توجهی» نشان می‌دهد که هدف اصلی این منابع، تضمین وفاداری اتحادیه‌های عضو بوده است.چنین مدلی، به‌گفته منتقدان، نه‌تنها رفتار اخلاقی را تضعیف می‌کند، بلکه اصلاحات مؤثر داخلی را نیز دشوار یا حتی ناممکن می‌سازد.
بونیتا مرسیادس، مدیر سابق فوتبال استرالیا که در افشای فساد فیفا در دهه ۲۰۰۰ نقشی کلیدی داشت، نیز معتقد است تغییر مقررات الزاماً به معنای تغییر فرهنگ نیست. او می‌گوید: «من در دوران بلاتر در درون فیفا بودم؛ جایی که تخلفات علنی بود و نیاز به اصلاحات درک نمی‌شد. یورش‌های ۲۰۱۵ یک حساب‌کشی بود. اما ده سال بعد، هرچند ممکن است تحت نظر اینفانتینو رویه‌ها و سیاست‌هایی در کار باشد، فرهنگ همچنان همان است. و وقتی پای رویه در برابر فرهنگ به میان می‌آید، فرهنگ همیشه برنده است.»


۹ میلیارد دلار؛ بزرگ‌ترین نمایش پول در تاریخ ورزش


در سوی دیگر ماجرا، فیفای دوران اینفانتینو از نظر مالی بسیار قدرتمندتر از گذشته شده است.جام جهانی ۲۰۲۶ با ۱۰۴ بازی و حضور ۴۸ تیم، بزرگ‌ترین تورنمنت تاریخ فوتبال از نظر تعداد مسابقات و تیم‌هاست. اما آنچه بیش از ابعاد ورزشی این رویداد جلب توجه می‌کند، حجم عظیم پولی است که در اطراف آن گردش خواهد کرد.
جام جهانی ۲۰۲۶ حدود ۹ میلیارد دلار درآمد برای فیفا ایجاد می‌کند؛ رقمی تقریباً دو برابر درآمد المپیک پاریس ۲۰۲۴ و مبلغی که آن را به سودآورترین رویداد ورزشی تاریخ تبدیل می‌کند. چرخه تجاری ۲۰۲۲ تا ۲۰۲۶ فیفا، شامل حقوق پخش، قراردادهای اسپانسری و مجوزهای تجاری، نیز حدود ۱۳ میلیارد دلار درآمد داشته است.
درآمدهای فیفا در دوران ریاست اینفانتینو تقریباً دو برابر شده است. خود فیفا می‌گوید میزان سرمایه‌گذاری مجدد در فوتبال نیز هفت برابر شده و از سال ۲۰۱۶ تاکنون حدود ۵ میلیارد دلار برای توسعه این ورزش هزینه کرده است. اما مساله اینجاست که افزایش ثروت الزاماً به معنای افزایش پاسخگویی نیست. منتقدان معتقدند قدرت مالی فزاینده فیفا، هم‌زمان با تمرکز قدرت در رأس سازمان، فضای مخالفت داخلی را محدودتر کرده است.
فیفا از نظر حقوقی سازمانی غیرانتفاعی محسوب می‌شود، اما قدرت اقتصادی و تجاری آن با بسیاری از غول‌های چندملیتی رقابت می‌کند. تفاوت اساسی این نهاد با بسیاری از سازمان‌های بزرگ ورزشی نیز آن است که بخش عمده درآمدش به یک محصول مرکزی، یعنی جام جهانی فوتبال مردان، وابسته است.همین وابستگی، قدرت چانه‌زنی بی‌سابقه‌ای به فیفا و شخص رئیس آن داده است؛ زیرا هیچ فدراسیون، باشگاه یا حتی ائتلافی از باشگاه‌های بزرگ نمی‌تواند به‌آسانی جایگزینی برای حجم پول، مخاطب و اعتبار جهانی جام جهانی ایجاد کند.
سوپرلیگ اروپا؛ نمایش قدرت مطلق
سال ۲۰۲۱، یکی از آشکارترین نمونه‌های قدرت فیفا در برابر باشگاه‌ها رقم خورد. زمانی که ۱۲ باشگاه بزرگ اروپایی تلاش کردند پروژه جنجالی سوپرلیگ اروپا را راه‌اندازی کنند، اینفانتینو موضعی سخت گرفت. پیام روشن بود: «یا داخل هستید یا بیرون.» سوپرلیگ خیلی زود فروپاشید. یکی از عوامل مهم شکست پروژه، نگرانی بازیکنان از محرومیت از حضور در جام جهانی بود. برای بسیاری از ستاره‌های فوتبال، هیچ پروژه باشگاهی نمی‌توانست ارزش حضور در بزرگ‌ترین تورنمنت ملی جهان را جبران کند. این پیروزی برای فیفا فراتر از شکست یک پروژه تجاری بود؛ نمایشی از قدرت ساختاری این نهاد در برابر حتی ثروتمندترین باشگاه‌های جهان.


رابطه با ترامپ؛ پایان بی‌طرفی سیاسی؟


شاید جنجالی‌ترین وجه ریاست اینفانتینو، روابط نزدیک او با دونالد ترامپ باشد؛ روابطی که از نگاه منتقدان، مرز میان مدیریت فوتبال و سیاست بین‌الملل را بیش از هر زمان دیگری مخدوش کرده است.
اینفانتینو در مراسم تحلیف دوم ترامپ شرکت کرد، در اجلاس صلح غزه در مصر در کنار او حضور داشت و در دسامبر ۲۰۲۵، در مرکز فرهنگی کندی در واشنگتن، «جایزه صلح فیفا» را به ترامپ اهدا کرد.
این اقدام با واکنش‌های تند مواجه شد. سازمان حقوق بشری FairSquare با طرح شکایتی رسمی در کمیته اخلاق فیفا، اینفانتینو را به «سوءاستفاده از قدرت» و نقض مکرر تعهد بی‌طرفی سیاسی فیفا متهم کرد.به‌گفته این سازمان، اینفانتینو رویه‌های فیفا را دور زده و ۳۷ عضو هیئت‌رئیسه فیفا، برخلاف قوانین خود سازمان، در معرفی جایزه، تعیین معیارهای آن و انتخاب برنده نقشی نداشته‌اند.
منتقدان معتقدند اینفانتینو جایزه‌ای خلق کرد که بیش از آنکه یک ابتکار ورزشی باشد، به ابزاری برای جلب رضایت ترامپ تبدیل شد. او پیشتر ترامپ را «دوستی بسیار خوب» خوانده و گفته بود رئیس‌جمهور آمریکا «قطعاً مستحق» دریافت جایزه صلح نوبل است.
کریگ مخیبر، مقام سابق سازمان ملل، این جایزه را «توسعه‌ای واقعاً شرم‌آور» خواند و آن را تلاشی برای جلب نظر ترامپ و پنهان کردن کارنامه او در قبال اسرائیل، جنگ غزه و مسائل حقوق بشری دانست.


عربستان، قطر و پرسش‌های بی‌پاسخ درباره میزبانی
فرآیند انتخاب میزبانان جام جهانی نیز یکی دیگر از عرصه‌هایی است که منتقدان آن را نمادی از تمرکز قدرت در فیفا می‌دانند.در اواخر سال ۲۰۲۴، عربستان سعودی به‌عنوان تنها نامزد میزبانی جام جهانی ۲۰۳۴ انتخاب شد؛ فرایندی که تفاوت محسوسی با رویه‌های گذشته داشت. فیفا تصمیم گرفت اعضای خود را در یک نشست واحد درباره میزبان جام‌های جهانی ۲۰۳۰ و ۲۰۳۴ به رأی بگذارد؛ اقدامی که عملاً امکان رقابت جدی بر سر میزبانی ۲۰۳۴ را از میان برد.نتیجه، انتخاب عربستان سعودی بدون رقیب جدی بود؛ کشوری که در سال‌های اخیر به یکی از شرکای اقتصادی مهم فیفا تبدیل شده است.فیفا در پاسخ به انتقادها همواره تأکید کرده که تصمیم‌گیری درباره میزبان جام جهانی در اختیار چند مدیر ارشد نیست و مجموع ۲۱۱ کشور عضو درباره آن رأی می‌دهند. اما منتقدان معتقدند همین ظاهر دموکراتیک می‌تواند به ابزاری برای مشروعیت‌بخشی به تصمیم‌هایی تبدیل شود که عملاً در سطوح بالای سازمان شکل گرفته‌اند.
طرح جنجالی فروش جام جهانی؛ وقتی اعتماد از بین رفت
در ژوئیه ۲۰۲۶، اینفانتینو طرح جنجالی دیگری را مطرح کرد: تأسیس شرکت تابعه‌ای با نام «FIFA Forward Enterprise» که قرار بود سهام رویدادهای تجاری فیفا، از جمله جام جهانی، را به سرمایه‌گذاران خصوصی واگذار کند.طبق این طرح، سرمایه‌گذاران در ازای پرداخت ۴.۲ میلیارد دلار به فیفا، ۲۰ درصد سهام این شرکت تابعه را در اختیار می‌گرفتند.
واکنش‌ها سریع و خشمگینانه بود. یوفا با ۵۵ اتحادیه عضو خود و همچنین کنفدراسیون‌های فوتبال آمریکای شمالی و آسیا به این طرح اعتراض کردند. در نامه مشترک آنها آمده بود: «فوتبال بزرگ‌ترین اشتیاق مشترک جهان است. به هیچ فردی و هیچ نهادی تعلق ندارد... وقتی اعتماد با فریب از بین می‌رود، وقتی فردی خود را بالاتر از جمعی قرار می‌دهد که به او اختیار داده است، آن وظیفه رها شده است.»طرح تنها چند روز بعد، در پی مخالفت گسترده، کنار گذاشته شد؛ اما بحران به همین‌جا ختم نشد.
در اوت ۲۰۲۶، یوفا اعلام کرد در حال آماده‌سازی شکایت کیفری علیه اینفانتینو در دادگاه‌های سوئیس است. وکلای یوفا در سندی ۵۶ صفحه‌ای استدلال کرده‌اند که رقم ۴.۲ میلیارد دلار می‌تواند «قیمت‌گذاری متقلبانه و خارج از عرف بازار» باشد که اینفانتینو برای تأمین منافع شخصی خود آن را پیش برده است.
یوفا همچنین در دادگاهی در نیویورک خواهان دسترسی به مدارک مرتبط با صندوق سرمایه‌گذاری Thrive Capital Management شد؛ نهادی که جاشوا کوشنر، برادر جرد کوشنر، مشاور و داماد ترامپ، آن را تأسیس کرده است.فیفا در واکنش، یوفا را به راه‌اندازی «کارزار تخریب» علیه اینفانتینو و فدراسیون جهانی فوتبال متهم کرده است.
پایان دموکراسی در فیفا؟
اینفانتینو در ماه می ۲۰۲۶ اعلام کرد برای سومین دوره چهارساله ریاست فیفا نامزد خواهد شد. طبق اساسنامه فیفا، دوره ریاست نباید از ۱۲ سال فراتر رود، اما کنفدراسیون‌های آمریکای جنوبی، آفریقا و آسیا که مجموعاً بیش از ۱۱۰ رأی از ۲۱۱ رأی ممکن را در اختیار دارند، از نامزدی او حمایت کرده‌اند.انتخابات ۲۰۲۷، که انتظار می‌رود اینفانتینو با رقیب جدی مواجه نشود، می‌تواند مسیر را برای دوره‌ای ۱۵ ساله در رأس فوتبال جهان هموار کند.الیشر امینوف، کارشناس بین‌المللی اقتصاد و حقوق و از کارشناسان فیفا، در تحلیلی درباره ساختار فعلی سازمان نوشته است: «در فیفای امروز، جایگاهی برای بحث دموکراتیک وجود ندارد. دو مشکل اساسی بر این سازمان حاکم است: یک کارتل سیاسی با تمرکز خطرناک قدرت، و نبود هرگونه نظارت مستقل مؤثر.»
امپراتوری شکست‌ناپذیر یا نهادی در بحران؟
یک دهه پس از آن روز تاریخی در هتل «باوِر او لاک»، فیفا تحت ریاست جیانی اینفانتینو ثروتمندتر، قدرتمندتر و بانفوذتر از گذشته است. درآمدها تقریباً دو برابر شده، جام جهانی به بزرگ‌ترین رویداد ورزشی تاریخ از نظر ابعاد مسابقات تبدیل شده و نفوذ فیفا بر فوتبال جهان به سطحی کم‌سابقه رسیده است.
اما پشت این موفقیت اقتصادی، پرسش‌های جدی‌تری باقی مانده است: تمرکز بی‌سابقه قدرت در دست رئیس، تضعیف نهادهای نظارتی، روابط نزدیک با سیاستمداران جنجالی، مناقشات حقوق بشری، فرایندهای بحث‌برانگیز انتخاب میزبانان جام جهانی و طرح‌های تجاری‌ای که حتی اعتماد کنفدراسیون‌های قدرتمند فوتبال را خدشه‌دار کرده‌اند.
نامه سرگشاده منتقدان در سال ۲۰۲۵ صریح بود: «وقت آن رسیده که بپذیریم این اصلاحات نتوانسته‌اند دوره جدیدی از حکمرانی مسئولانه را در فیفا رقم بزنند و این سازمان از نظر ساختاری برای اداره فوتبال جهان نالایق است.»
در نهایت، مساله تنها درباره اینفانتینو نیست؛ مسئله ساختاری است که به یک رئیس اجازه می‌دهد هم‌زمان از قدرت مالی، سیاسی و انتخاباتی گسترده‌ای برخوردار باشد و در عین حال با نظارت مستقل محدودی مواجه شود. سؤال اساسی همچنان پابرجاست؛آیا فیفا واقعاً از بحران ۲۰۱۵ درس گرفته است، یا فقط مدیرانش تغییر کرده‌اند و ساختار بیمار آن دست‌نخورده باقی مانده است؟
بونیتا مرسیادس پاسخ خود را سال‌ها پیش داده بود: «ده سال بعد، هرچند ممکن است رویه‌ها و سیاست‌هایی در کار باشد، فرهنگ همچنان همان است. و وقتی پای رویه در برابر فرهنگ به میان می‌آید، فرهنگ همیشه برنده است.»
جام جهانی ۲۰۲۶ شاید بزرگ‌ترین نمایش فوتبال تاریخ باشد؛ اما برای منتقدان اینفانتینو، این رویداد تنها جشن فوتبال نیست. این تورنمنت می‌تواند هم‌زمان نمایشی از قدرت، ثروت و نفوذ نهادی باشد که پس از یک دهه وعده اصلاحات، هنوز نتوانسته پرسش بنیادی درباره حکمرانی خود را پاسخ دهد.
میراث واقعی اینفانتینو، در نهایت، شاید نه صرفاً افزایش درآمدهای فیفا یا گسترش جام جهانی، بلکه ساختن ساختاری باشد که در آن قدرت رئیس چنان گسترده شده که اصلاح آن دشوارتر از همیشه به نظر می‌رسد؛ امپراتوری‌ای که شاید شکست‌ناپذیر نباشد، اما برای اصلاح شدن، پیش از هر چیز باید حاضر شود قدرت خود را محدود کند


انتهای پیام/
دیدگاه ها