string(63) "{"title":"","caption":"","location":["35.685745","51.4209478"]}"

اخبار

32208
سهراب راهی را رفت که قلعه نویی نرفت

استقلال یک مدل زیبای تحول گرایی برای تیم ملی است

سهراب راهی را رفت که قلعه نویی نرفت

عبور از نام‌های بزرگ و ساختن نسل آینده، ضرورتی انکارناپذیر برای فوتبال ایران است که استقلال آن را کلید زده اما امیر قلعه‌نویی همچنان از آن فاصله می‌گیرد؛ تحلیلی بر چرایی نیاز فوری تیم ملی به یک خانه‌تکانی شجاعانه از جنس جام ملت‌های ۱۹۹۶ برای نجات فردای فوتبال کشور.

امیر قلعه نویی در تیم ملی فوتبال ایران دقیقا همان مسیری را طی نمی کند که سهراب بختیاری زاده در استقلال طی کرده است!
 تفاوت اصلی این دو نیز در همین نقطه است. استقلال در شرایطی که با مجموعه ای از مشکلات و فشارهای مختلف روبه رو بود، به سمت استفاده بیشتر از بازیکنان جوانبا انگیزه رفت و بخشی از اتکای خود به نام های قدیمی را کنار گذاشت.
اینکه این تغییرات در نهایت استقلال را به چه نتایجی خواهد رساند، موضوعی است که باید در پایان فصل درباره آن قضاوت کرد اما یک واقعیت غیرقابل انکار وجود دارد و آن اینکه اگر هرتیمی از دایره جوان گرایی و بازیکنان با انگیزه دور شود زمین می خورد.

این اتفاق می تواند برای تیم ملی نیز یک الگو باشد. تیم ملی ایران سال هاست با تعداد قابل توجهی از بازیکنان تکراری وارد اردوها و تورنمنت ها می شود که بخش مهمی از دوران ملی خود را پشت سر گذاشته اند.
مسئله فقط این نیست که این بازیکنان در ترکیب اصلی قرار می گیرند یا روی نیمکت می نشینند. مسئله عمیق تر از این حرف هاست. حضور مداوم بازیکنان قدیمی در فهرست تیم ملی حتی اگر همیشه بازی نکنند به شکل طبیعی فضای قابل توجهی از اردو، رختکن و ساختار تیم را در اختیار نسل قدیمی قرار می دهد و در مقابل فرصت دیده شدن و تثبیت شدن بازیکنان جوان را محدود می کند.

نام هایی مانند مهدی طارمی، علیرضا بیرانوند، سعید عزت اللهی، رامین رضاییان، شجاع خلیل زاده، سردار آزمون، احسان حاج صفی، روزبه چشمی و... سال ها برای فوتبال ملی ایران زحمت کشیده اند و نمی توان این واقعیت را نادیده گرفت.
این بازیکنان در مقاطع مختلف بخشی از بار تیم ملی را بر دوش داشته اند و خدمات آنها به فوتبال ایران قابل انکار نیست. اما فوتبال حرفه ای یک ویژگی مهم دارد و آن اینکه هیچ نسلی برای همیشه در تیم ملی باقی نمی ماند و اینکه قلعه نویی می گوید سن یک عدد است تا یک جایی کاربرد دارد.

حقیقتا مسئله امروز تیم ملی بی توجهی به نسل قبلی یا نادیده گرفتن خدمات آنها نیست. مسئله عبور به موقع از یک نسل و ساختن نسل بعدی است. تیم ملی باید بازیکنانی را در خود داشته باشد که بتوانند در سال های آینده ستون های اصلی تیم لقب بگیرند، نه اینکه بخش قابل توجهی از ظرفیت تیم صرف بازیکنانی شود که در سال های پایانی دوران فوتبال خود قرار دارند و از کارایی لازم فاصله گرفته اند.

بودن در اسکواد هم برای جوان ها هزینه دارد

گاهی تصور می شود اگر یک بازیکن قدیمی در ترکیب اصلی قرار نگیرد، پس فرصت برای جوان ها فراهم شده است. این برداشت کاملی نخواهد بود. یک تحلیل خام است.
به طور قطع تیم ملی فقط محصور به ۱۱ بازیکن داخل زمین نیست. فضای اردو، هتل، رختکن، داخل اتوبوس و همه و همه به واقع یک فضای رقابتی است و شکل گیری اصلی یک تیم از همین نقطه نشات می گیرد.

وقتی یک بازیکن سال ها عضو تیم ملی بوده، حضورش در اردو به خودی خود وزن و اعتبار خاصی ایجاد می کند. جوانی که برای نخستین بار به تیم ملی دعوت شده، در چنین فضایی باید با بازیکنی رقابت کند که ده ها بازی ملی و تجربه تورنمنت های بزرگ و سال ها حضور در اردوهای ملی را پشت سر گذاشته است.
بنابراین اگر قرار است نسل جدید واقعا وارد چرخه تیم ملی شود، گاهی لازم است این تغییر تنها با نیمکت نشین کردن نسل قدیمی اتفاق نیفتد. باید چرخه انتخاب کل اسکواد را در بر بگیرد.

اینجا همان جایی است که استقلال می تواند برای تیم ملی یک نمونه عینی باشد. در استقلال طی سال های اخیر برخی بازیکنان به تدریج از چرخه اصلی خارج شدند.
در بعضی موارد سن و سال عامل تعیین کننده بوده و در برخی موارد نیز مسئله به مسائل فنی با نیازهای کادر فنی مربوط بوده است.
اصل ماجرا اما یکی است. پیراهن تیم نباید متعلق به بازیکنانی باشد که از لحاظ انگیزشی در وضعیتی ایده ال قرار داشته باشند.

چنانچه بازیکنی سال ها ملی پوش بوده اما دیگر در سطح مورد انتظار تیم ملی نیست، سابقه نباید برای او مصونیت ایجاد کند.
این موضوع درباره بازیکن جوان نیز صدق می کند. جوان بودن به تنهایی نباید مجوز حضور در تیم ملی باشد. معیار باید ترکیبی از کیفیت و انگیزهو مهم میل به پیشرفت و وطن پرستی باشد.

امیر قلعه نویی به واقع باید از خود بپرسد که هر بازیکنی که به اردو دعوت می شود چه چیزی به آینده تیم اضافه می کند؟! اگر پاسخ این پرسش فقط سابقه و تعداد بازی ملی باشد، مسیر جوانگرایی عملا بسته خواهد ماند. خود سرمربی نیز لطمه خواهد خورد چون بی جهت مصونیت ایجاد کرده است.

 تیم ملی برای امروز است یا فردا؟!

نقطه مهم دیگر به فلسفه و دکترین امیر قلعه نویی بازمی گردد. مربی تیم ملی باید در مقطعی تصمیم بگیرد که آیا قرار است صرفا با مطمئن ترین نام های موجود نتیجه بگیرد یا اینکه همزمان تیم آینده را نیز بسازد؟!
 البته هیچ مربی تیم ملی نمی تواند صرفا به دلیل جوان بودن بازیکنان، ترکیب را تغییر دهد و نتیجه را نادیده بگیرد. اما تیم ملی نیز نمی تواند تا ابد با همان نسل قبلی حرکت کند و انتظار داشته باشد در یک مقطع ناگهان نسل جدید آماده تحویل گرفتن تیم باشد. در واقع باید روزی از پیله ترس و احتیاط خارج شد که امیرقلعه نویی درذهن خود تردیدهای بسیاری دارد.

استقلال با سهراب بختیاری زاده اکنون نمونه ای از چنین فرآیندی را مقابل چشم فوتبال ایران قرار داده است. ممکن است نتیجه نهایی این پروژه هر چیزی باشد، اما اصل مهم این است که بخشی از بازیکنان جوان توانسته اند وارد فضای رقابت جدی شوند. به این اسامی نگاه کنید: حبیب فرعباسی، حسین گودرزی، امیرمحمد رزاق نیا،علیرضا کوشکی، اسماعیل قلی زاده، سعید سحرخیزان، سامان تورانیان، محمد حسین اسلامی، مهران احمدی و...
نسل به خوبی در استقلال محتول شده است.

در حال حاضر تیم ملی بیش از استقلال به چنین تغییری احتیاج دارد. استقلال در نهایت یک باشگاه است و می تواند برای بازسازی خود چند فصل برنامه ریزی کند. تیم ملی اما اگر امروز برای آینده تصمیم نگیرد، فردا با خلأ بزرگی مواجه خواهد شد.
بازیکنی که امروز ۲۱ یا ۲۲ ساله است، باید از همین حالا تجربه بازی های ملی را به دست آورد تا چند سال بعد تبدیل به بازیکنی باتجربه شود. درواقع جسارت بازی کردن در چنین سطحی را باید سرمربی در وجود بازیکن ایجاد کند.

تاریخ فوتبال ایران نیز نمونه های روشنی از این تغییرات را تجربه دارد. تیم ملی در دوره های مختلف، زمانی نتیجه گرفته که جسارت استفاده از بازیکنان جدید را داشته است.
نمونه مهم آن تیم ملی در جام ملت های ۱۹۹۶ است. محمد مایلی کهن در آن دوره به بازیکنانی فرصت داد که هنوز برای بسیاری از فوتبال دوستان نام های تثبیت شده ای نبودند. مهدی مهدوی کیا، مهرداد میناوند، خداداد عزیزی، علیرضا منصوریان، کریم باقری، نیما نکیسا و بازیکنان دیگری که بعدها به چهره های مهم فوتبال ایران تبدیل شدند، در آن مقطع بخشی از یک نسل تازه بودند.

تیم ملی به تنفس تازه نیاز دارد

مقایسه استقلال و تیم ملی از این منظر اهمیت پیدا می کند که دریابیم فوتبال در نهایت بازی فرصت هاست. هیچ بازیکنی بدون فرصت نمی تواند خودش را اثبات کند. همان طور که نمی توان صرفا به دلیل جوان بودن یک بازیکن او را ملی پوش کرد، نمی توان صرفا به دلیل سوابق بازیکنی را برای سال های طولانی در چرخه تیم ملی نگه داشت.

نسل قدیمی کار خود را کرده است و نمی توان زحمات آنها را نادیده گرفت. اما احترام به گذشته نباید به معنای متوقف کردن آینده باشد. قلعه نویی اکنون احترام به گذشته را فدای آینده تم ملی کرده و درحال نابود کردن خود و تیم ملی است.

از این منظر، استقلال و اتفاقاتی که در این تیم رخ داده می تواند یک ارگو برای تیم ملی باشد. نه به این معنا که قلعه نویی باید دقیقا همان تصمیمات سهراب بختیاری زاده را تکرار کند، بلکه به این معنا که اصل عبور از نام ها و باز کردن مسیر برای نسل جدید را جدی بگیرد.

باور داریم که تیم ملی نباید به موزه افتخارات نسل گذشته بدل گردد و باید به بازیکنانی میدان داد که فردای فوتبال ایران را تضمین کنند واین ازدل جسارت بیرون خواهد آمد.


انتهای پیام/
دیدگاه ها