string(63) "{"title":"","caption":"","location":["35.685745","51.4209478"]}"

گزارش

32362
کارخانه پرورش خروس جنگی

چرا آکادمی‌های فوتبال ایران به‌جای تربیت استعداد، جنگجوی پرخاشگر تحویل می‌دهند؟

کارخانه پرورش خروس جنگی


فوتبال پایه قرار است جایی برای آموزش، تربیت و کشف استعدادهای آینده باشد؛ جایی که یک نوجوان در کنار یادگیری فوتبال، احترام، رقابت سالم، مسئولیت‌پذیری و کار گروهی را نیز بیاموزد. اتفاقی که دو شب پیش در ورزشگاه مرغوبکار تهران رخ داد، تصویری متفاوت از آنچه باید در فوتبال پایه جریان داشته باشد، نشان داد.
در دیدار نوجوانان استقلال و شاهین در لیگ برتر استان تهران، مسابقه در دقایق پایانی به درگیری شدید میان بازیکنان دو تیم کشیده شد. تصاویری که از این اتفاق منتشر شد، بیشتر به یک نزاع خیابانی شباهت داشت تا مسابقه‌ای میان نوجوانان ۱۵ و ۱۶ ساله. مشت و لگد، هجوم گروهی بازیکنان و ورود مربیان به جریان درگیری، صحنه‌هایی تلخ را رقم زد؛ صحنه‌هایی که بار دیگر بحث درباره وضعیت فوتبال پایه و نحوه تربیت نسل آینده فوتبال ایران را جدی‌تر کرده است.
شرح یک شب سیاه در مرغوبکار
بر اساس گزارش‌های منتشرشده، دیدار نوجوانان استقلال و شاهین تا دقیقه ۸۸ با نتیجه یک بر صفر به سود استقلال پیش می‌رفت. تنش از همان نیمه اول، با اخراج یک بازیکن استقلال به دلیل دریافت کارت زرد دوم، آغاز شده بود و اعتراض نیمکت‌ها نیز فضای مسابقه را ملتهب نگه داشته بود. در نیمه دوم، این التهاب رفته‌رفته افزایش یافت تا اینکه در دقایق پایانی، خطایی در میانه زمین جرقه‌ای شد برای واکنشی که به‌سرعت از یک بحث دونفره به نزاعی دسته‌جمعی تبدیل شد.
برخی گزارش‌ها زمان آغاز درگیری را حتی زودتر، از دقیقه ۸۲، ثبت کرده‌اند و تصاویر منتشرشده نیز با صحنه‌های رینگ بوکس مقایسه شده‌اند. داور مسابقه سرانجام با اخراج چهار بازیکن تلاش کرد به نزاع پایان دهد، اما بازی در دقایق پایانی با تنها هفت بازیکن از هر تیم، به‌زحمت ادامه یافت.
کمیته انضباطی هیئت فوتبال استان تهران در ساعات نخست پس از حادثه وارد عمل شد. دستور موقت صادر شد و تمام بازیکنان حاضر در فهرست دو تیم، تا رسیدن گزارش ناظر مسابقه، به‌طور موقت از فعالیت محروم شدند.
اعترافی از درون سیستم
ساعاتی پس از حادثه، اصغرخانی، مدیر مدارس فوتبال آکادمی استقلال، در گفت‌وگویی ضمن دفاع نسبی از بازیکنان تیم خود، به نکته‌ای اشاره کرد که اهمیت آن فراتر از یک اظهارنظر ساده بود. او گفت نباید فقط بازیکنان نوجوان را مقصر دانست، چرا که در این سن طبیعی است تحت تأثیر فضای مسابقه قرار بگیرند؛ این مربیان و خانواده‌ها هستند که باید بتوانند اوضاع را کنترل کنند.
اما جمله‌ای که او در ادامه بر زبان آورد، به‌سرعت به تیتر رسانه‌ها تبدیل شد؛ فوتبال پایه به میدان جنگ تبدیل شده، چون مربیانی که فریاد نمی‌زنند، تصور می‌کنند حقشان خورده می‌شود. این جمله، از زبان کسی که سال‌ها در یکی از بزرگ‌ترین آکادمی‌های کشور فعالیت کرده، چیزی فراتر از یک انتقاد است؛ اعترافی به وجود یک مساله جدی. اعتراف به اینکه فریاد و پرخاش، در فوتبال پایه ایران، دیگر صرفاً انحراف از هنجار نیست، بلکه در مواردی به بخشی از رفتار رایج تبدیل شده است.
او هشدار داد که اگر این روند ادامه یابد، ده سال دیگر مربیان دچار مشکلات قلبی خواهند شد؛ جمله‌ای که هرچند به‌ظاهر اغراق‌آمیز به نظر می‌رسد، اما بازتاب فرسایش روانی‌ای است که در کنار زمین‌های فوتبال پایه جریان دارد.
وقتی کنار زمین هم آرام نیست
در این میان، نقش مربیان و خانواده‌ها نیز اهمیت زیادی دارد. بازیکنان نوجوان هنوز در مرحله آموزش قرار دارند و طبیعی است که در شرایط پراسترس، واکنش‌های هیجانی داشته باشند. وظیفه بزرگسالان حاضر در کنار زمین این است که چنین هیجانی را کنترل کنند، نه اینکه بر شدت آن بیفزایند.
محرومیت؛ پایان ماجرا نیست
برخورد انضباطی با چنین اتفاقاتی ضروری است، اما پرسش اصلی اینجاست که آیا محرومیت می‌تواند مساله فوتبال پایه را حل کند؟
اگر ریشه‌های چنین رفتارهایی بررسی نشود، ممکن است محرومیت چند بازیکن یا حتی یک تیم، تنها واکنشی کوتاه‌مدت باشد. بازیکنی که امروز در ۱۵ یا ۱۶ سالگی وارد یک درگیری دسته‌جمعی می‌شود، اگر آموزش مناسبی دریافت نکند، چند سال بعد همین رفتار را با خود به رده‌های بالاتر خواهد برد.
مرغوبکار یک اتفاق تنها نیست
اتفاق رخ‌داده در مرغوبکار را نمی‌توان صرفاً یک حادثه منفرد دانست. فوتبال پایه ایران در سال‌های اخیر نمونه‌های دیگری از درگیری میان بازیکنان، مربیان و حتی عوامل مسابقات را تجربه کرده است. وقتی نمونه‌های مشابه در رده‌های مختلف سنی تکرار می‌شوند، دیگر نمی‌توان همه آنها را اتفاقاتی تصادفی دانست. این مساله نیازمند بررسی جدی‌تری است.
فوتبال پایه، فقط فوتبال نیست
آکادمی فوتبال قرار نیست صرفاً کارخانه تولید بازیکن باشد. بازیکنی که وارد یک آکادمی می‌شود، باید علاوه بر تکنیک و تاکتیک، اصول رفتار حرفه‌ای را نیز یاد بگیرد.
در آکادمی‌های معتبر دنیا، موضوعاتی مانند احترام به داور، پذیرش شکست، کنترل خشم، کار گروهی و رفتار مناسب با رقیب، بخشی از فرآیند آموزش است. بازیکن نوجوان باید یاد بگیرد که شکست پایان دنیا نیست و پیروزی نیز مجوز توهین و خشونت نیست.
در چنین ساختاری، خانواده نیز بخشی از فرآیند تربیتی است. والدین باید بدانند که تشویق فرزندشان به هر قیمت برای پیروزی، می‌تواند پیام اشتباهی به او منتقل کند. کودک و نوجوانی که از روی سکو فریاد اعتراض به داور را می‌شنود یا رفتار تند مربی خود را می‌بیند، به‌تدریج همان رفتار را بخشی از فرهنگ فوتبال تصور می‌کند.
مشکل از کجا شروع می‌شود؟
شاید مهم‌ترین سؤال این باشد که چرا چنین فضایی در فوتبال پایه ایران شکل گرفته است؟
بخشی از پاسخ را باید در فشار نتیجه جست‌وجو کرد. وقتی نتیجه یک مسابقه نوجوانان برای مربی، خانواده، مدیر باشگاه و حتی خود بازیکن به مسئله‌ای حیاتی تبدیل می‌شود، فوتبال از مسیر تربیتی خود فاصله می‌گیرد.
مربی برای حفظ جایگاه خود تحت فشار است، خانواده موفقیت فرزندش را می‌خواهد و بازیکن نوجوان نیز احساس می‌کند شکست به معنای از دست رفتن فرصت آینده است. در چنین شرایطی، کوچک‌ترین اتفاق می‌تواند به یک چالش تبدیل شود.
از طرف دیگر، نبود آموزش مستمر برای مربیان در زمینه کنترل خشم، مدیریت رفتار بازیکنان و ارتباط با خانواده‌ها نیز مساله مهمی است. مربی فوتبال پایه فقط مربی تاکتیک نیست؛ او در بسیاری از موارد نقش معلم و الگوی رفتاری بازیکن را نیز بر عهده دارد.

لاماسیا و آژاکس؛ وقتی «شخصیت» هم نمره دارد
در لاماسیای بارسلونا، پنج ارزش اصلی، یعنی احترام، تلاش، جاه‌طلبی، کار تیمی و فروتنی، نه شعارهایی انتزاعی، بلکه اصولی هستند که باید در رفتار روزمره‌ کودکان و نوجوانان دیده شوند. باشگاه حتی راهنمایی مدون از ارزش‌های خود تهیه کرده که چگونگی به‌کارگیری آن‌ها را هم در زمین و هم بیرون از آن توضیح می‌دهد. هدف اعلام‌شده‌ لاماسیا، تربیت هم‌زمان «فوتبالیست شایسته» و «انسان شایسته» است؛ دو مفهومی که در گفتمان رایج فوتبال پایه‌ ایران، کمتر در کنار هم دیده می‌شوند.
آژاکس آمستردام نیز، که آکادمی جوانانش دهه‌هاست به‌عنوان یکی از بهترین‌های جهان شناخته می‌شود، مدلی موسوم به تکنیک، بینش، شخصیت و سرعت را به کار می‌گیرد که در آن، «شخصیت» معادل رفتار اخلاقی و حرفه‌ای است و به‌عنوان معیاری قابل اندازه‌گیری در پرونده‌ هر بازیکن ثبت می‌شود. یکی از مربیان باسابقه‌ی این آکادمی، نظم و پایبندی به توافق‌ها را اصلی‌ترین چیزی می‌داند که هر روز به نوجوانان می‌آموزد؛ رویکردی که فاصله‌ زیادی دارد با فضایی که در آن، به گفته‌ یک مدیر آکادمی ایرانی، سکوت و آرامش، نشانه‌ ضعف تلقی می‌شود.
فیفا و آموزش سیستماتیک اخلاق
در سطح جهانی نیز فیفا از طریق برنامه‌های آموزشی متعدد، اخلاق را نه یک درس جانبی، که بخشی جدایی‌ناپذیر از پرورش بازیکن جوان می‌داند. کارگاه‌های اخلاق فیفا، با رویکردی تعاملی، موضوعاتی چون نژادپرستی، تبعیض، برابری جنسیتی را با بازیکنان و مربیان جوان در میان می‌گذارد. فیفا همچنین راهنمایی برای استخدام اخلاقی بازیکنان جوان تدوین کرده که بر شفافیت کامل در برابر خانواده‌ها تأکید دارد.
در ایران نیز فدراسیون فوتبال کارگاه‌هایی با موضوع اخلاق حرفه‌ای و کدهای اخلاقی فیفا برگزار کرده است اما بر اساس آنچه در گزارش‌های میدانی دیده می‌شود، این کارگاه‌ها عمدتاً به بازیکنان و مربیان تیم‌های ملی و سطح بالا محدود مانده و هرگز به شکل سیستماتیک به تمام آکادمی‌ها و مدارس فوتبال کشور تسری پیدا نکرده است.
چرا آکادمی‌های ما به میدان جنگ تبدیل شدند؟
ریشه‌یابی این چالش، به چند عامل به‌هم‌پیوسته بازمی‌گردد. نخستین عامل، نگاه تجاری صرف به فوتبال پایه است.  وقتی آکادمی‌ها به‌جای مراکز تربیتی، به بنگاه‌هایی برای فروش بازیکن و کسب درآمد سریع بدل می‌شوند، نخستین قربانی این نگاه، اخلاق است. کارشناسان فوتبال پایه، ریشه‌ این چالش را مستقیماً در ساختار آموزشی آکادمی‌های کشور جست‌وجو می‌کنند.
عامل دوم، مدیریت جزیره‌ای و نبود نظارت منسجم است. ضعف ساختاری در آکادمی‌ها، نبود ارتباط منظم میان رده‌های پایه و تیم بزرگسالان، و غفلت از آموزش علمی مربیان، چرخه‌ای ناکارآمد ساخته‌اند.  نبود یک برنامه‌ریزی ملی منسجم، مانع از شناخت درست استعدادهای جوان در نقاط مختلف کشور شده و در نهایت، فوتبال ملی ایران را در سطح ریشه‌ای تضعیف کرده است.
عامل سوم، کمبود مربیان دارای صلاحیت کافی است. بسیاری از مربیانی که در رده‌های پایه فعالیت می‌کنند، نه‌تنها آموزش تخصصی و روان‌شناختی کافی ندیده‌اند، بلکه خود به الگویی از پرخاشگری برای بازیکنان جوان بدل شده‌اند. برخی کارشناسان فوتبال حتی از عبارتی تندتر استفاده کرده و تیم‌های پایه را «جولانگاه افراد فاسد، هم از نظر اخلاقی و هم از نظر مالی» توصیف کرده‌اند.
عامل چهارم، نقش خانواده‌ها در تشدید التهاب است. همان‌طور که اصغرخانی نیز اشاره کرد، بسیاری از خانواده‌ها از روی سکوها «مربی‌گری» می‌کنند، فریاد می‌زنند و با اعتراض‌های پیاپی، بر التهاب زمین می‌افزایند. بازیکن نوجوانی که چنین فضایی را می‌بیند، به‌طور ناخودآگاه آن را بخشی طبیعی از فوتبال تصور می‌کند؛ درست برخلاف مدلی مانند اتلتیکو مادرید که خانواده را «متحد» فرایند تربیت می‌داند، نه عاملی برای افزودن بر تنش.
عامل پنجم، نبود یک برنامه‌ی آموزش اخلاق ساختاریافته و فراگیر است. برگزاری چند ده کارگاه پراکنده، هرچند گامی مثبت است، اما در برابر مدلی که در آن آموزش اخلاق بخشی ثابت از برنامه‌ی هفتگی همه‌ی رده‌های سنی است، بسیار ناکافی به نظر می‌رسد. و در نهایت، عامل ششم، نهادینه‌شدن فرهنگ «داد و فریاد» به‌عنوان هنجار غالب است؛ فرهنگی که در آن، آرامش و خویشتن‌داری، به‌جای آنکه ارزش تلقی شود، نشانه‌ی ضعف قلمداد می‌شود.
دو دنیای موازی
فاصله‌ی میان این دو رویکرد را می‌توان با چند رقم ساده نشان داد. آکادمی اتلتیکو مادرید با بیش از صد متخصص، شامل مربی، مربی بدنساز و کارشناس دروازه‌بانی، نزدیک به هزار و صد بازیکن از حدود چهل ملیت مختلف را آموزش می‌دهد و جلسات آموزش اخلاق، برابری جنسیتی و پیشگیری از خشونت، بخشی ثابت از برنامه‌ی هفتگی همه‌ی رده‌های سنی است. در مقابل، گزارش‌های میدانی از ایران نشان می‌دهند که بسیاری از آکادمی‌ها و مدارس فوتبال کشور، حتی در ابتدایی‌ترین سطح، با کمبود زمین استاندارد، تجهیزات کافی و امکانات رفاهی مناسب دست‌به‌گریبان‌اند؛ چه رسد به برنامه‌ی منظم آموزش اخلاق.
در لاماسیا، آموزش ارزش‌ها از همان سنین پایین آغاز می‌شود و در تمام فعالیت‌های روزانه جاری است؛ در آژاکس، «شخصیت» بازیکن، دقیقاً مانند مهارت فنی‌اش، اندازه‌گیری و ثبت می‌شود. در ایران، اما آموزش اخلاق بیشتر به شکل رویدادهای پراکنده و عمدتاً محدود به سطح تیم‌های ملی برگزار می‌شود، نه برنامه‌ای نظام‌مند که ریشه در همه‌ی سطوح آکادمی‌ها داشته باشد.
بهایی که باید پرداخت
پیامدهای این وضعیت، فراتر از یک تیتر خبری چند روزه است. نخست، نوجوانانی که در چنین فضایی رشد می‌کنند، پرخاشگری را نه یک استثنا، بلکه یک هنجار درونی می‌کنند و در سطوح بالاتر نیز همان الگو را بازتولید می‌کنند. دوم، استعدادهایی که به‌دنبال فضایی امن برای رشد بودند، دلسرد می‌شوند و از فوتبال کناره می‌گیرند؛ یعنی از دست رفتن بخشی از سرمایه‌ی انسانی آینده‌ی فوتبال ایران. سوم، تصویر فوتبال کشور در سطح بین‌المللی آسیب می‌بیند و چهارم، محرومیت‌های جمعی، مانند آنچه پس از حادثه‌ی مرغوبکار رخ داد، بازیکنانی را که هیچ نقشی در درگیری نداشتند نیز مجازات می‌کند و مسیر حرفه‌ای آن‌ها را مختل می‌سازد.
راهی به‌سوی بازسازی
راه برون‌رفت از این وضعیت، بدون یک تغییر ساختاری، ممکن نیست. نخستین گام، تدوین یک منشور اخلاقی الزامی برای تمام آکادمی‌هاست؛ چیزی شبیه راهنمای استخدام اخلاقی فیفا یا راهنمای ارزش‌های بارسلونا، که تمام باشگاه‌ها، بدون استثنا، ملزم به رعایت آن باشند. گام دوم، آموزش اجباری اخلاق و روان‌شناسی کودک و نوجوان برای مربیان پایه، پیش از صدور هرگونه مجوز فعالیت است؛ همان‌طور که در آژاکس، نقش مربی، پیش از هر چیز، «کنترل‌کننده» تعریف می‌شود، نه «تحریک‌کننده».
گام سوم، تبدیل جلسات پراکنده‌ آموزش اخلاق به برنامه‌ای منظم و هفتگی در دل تمام آکادمی‌هاست؛ موضوعاتی چون کنترل خشم، احترام به داور و حریف، پذیرش شکست و استفاده‌ مسئولانه از فضای مجازی. گام چهارم، بازتعریف نقش خانواده‌ها، از عاملی برای تشدید تنش به شریکی در فرایند تربیت؛ درست همان‌طور که در اتلتیکو مادرید، راهنمایی مشخص برای والدین تدوین شده است.
گام پنجم، نظارت مستمر و برخورد قاطع اما هدفمند با تخلفات؛ محرومیت‌های جمعی، هرچند در کوتاه‌مدت بازدارنده‌اند، اما در بلندمدت باید جای خود را به مجازات‌های دقیق‌تر و آموزشی‌تر بدهند، به‌ویژه برای باشگاه‌هایی که مربیانشان مستقیماً در ایجاد درگیری نقش داشته‌اند. و گام ششم، بازگشت به فلسفه‌ اصلی فوتبال پایه؛ ایجاد فضایی امن که در آن، بازیکن نوجوان بتواند اشتباه کند، بیاموزد و رشد کند، بدون ترس از تحقیر یا تنبیه.
 


انتهای پیام/
دیدگاه ها
آخرین‌های گزارش