string(63) "{"title":"","caption":"","location":["35.685745","51.4209478"]}"

گزارش

32703
اینجا لیگ دو نیست!

وقتی نیمکت به آزمایشگاه تبدیل می‌شود

اینجا لیگ دو نیست!

 هنوز یک‌چهارم لیگ هم به پایان نرسیده بود که نیمکت‌ها لرزیدند. تنها هشت هفته از فصل گذشته بود و سه باشگاه با سرمربیان خود قطع همکاری کرده بودند؛ چند مربی دیگر هم در آستانه خروج از تیم‌هایشان قرار داشتند.
این وضعیت، پرسش مهمی را درباره معیار انتخاب مربیان و میزان صبر مدیران فوتبال ایران مطرح می‌کند؛ پرسشی که پاسخ آن را باید هم در جدول مسابقات و هم در کارنامه مربیانی جست‌وجو کرد که بدون تجربه کافی، از سطوح پایین‌تر به نیمکت لیگ برتر رسیده‌اند.
لیگ برتر فوتبال ایران بالاترین سطح رقابت‌های باشگاهی کشور است؛ جایی که هر امتیاز می‌تواند بر سرنوشت یک باشگاه، وضعیت شغلی بازیکنان و کارکنان و انتظارات میلیون‌ها هوادار اثر بگذارد. با این وجود، در سال‌های اخیر شاهد انتخاب سرمربیانی بوده‌ایم که نه‌تنها تجربه هدایت تیمی در این سطح را ندارند، بلکه گاهی حتی سابقه سرمربیگری در هیچ سطحی را نیز در کارنامه خود ثبت نکرده‌اند. چنین تصمیم‌هایی می‌تواند به تیم‌ها آسیب بزند و مسیر رشد تدریجی مربیان جوان را نیز مختل کند.
پس از هفته هشتم، صنعت نفت آبادان با چهار امتیاز در رتبه هجدهم قرار داشت. شمس‌آذر با شش امتیاز، یک برد، سه تساوی و چهار شکست، پانزدهم بود و مس شهربابک نیز با پنج امتیاز در جایگاه هفدهم قرار داشت. هدایت این تیم‌ها به مربیانی سپرده شده بود که حضور در لیگ برتر برایشان تجربه‌ای تازه به شمار می‌رفت.
در آغاز فصل، محمد نوری و قاسم شهبا تنها دو سرمربی بدون سابقه هدایت تیم در لیگ برتر بودند. به بیان دیگر، از میان ۱۸ مربی، تنها دو نفر برای اولین بار وارد این سطح شده بودند. حالا باید پرسید چرا این فرصت‌ها پس از تنها هشت هفته به پایان رسیدند و مدیران باشگاه‌ها بر چه اساسی به سراغ گزینه‌هایی رفتند که آمادگی آنها برای چنین مسئولیتی محل تردید بود؟
تقریباً از ابتدای فصل می‌شد پیش‌بینی کرد که برای مربیانی مانند نوری، شهبا و رضایی، عبور از دشواری‌های لیگ برتر آسان نخواهد بود. این پیش‌بینی به معنای انکار استعدادهای آنها نیست؛ بلکه به تفاوت میان توانایی مربیگری و آمادگی برای هدایت یک تیم در بالاترین سطح فوتبال کشور اشاره دارد. مدیران باشگاه‌ها بار دیگر به انتخاب‌هایی روی آوردند که در صورت ناکامی، هم به تیم آسیب می‌زند و هم فرصت پیشرفت تدریجی را از مربی می‌گیرد.
محمد نوری چهره‌ای شناخته‌شده در فوتبال ایران است. او سابقه بازی در تیم ملی را دارد و سال‌ها پیراهن پرسپولیس را بر تن کرده است. اما شهرت دوران بازیگری به‌تنهایی معیار صلاحیت سرمربیگری نیست. نوری پیش از این در کادر فنی تیم‌هایی مانند ذوب‌آهن، ملوان، گل‌گهر و صنعت نفت آبادان فعالیت کرده بود، اما هدایت یک تیم به‌عنوان سرمربی برای اولین بار به او سپرده شد. حاصل کارش در هشت مسابقه، چهار تساوی و چهار شکست بود و پس از باخت سه بر یک برابر پرسپولیس، همکاری او با باشگاه به‌صورت توافقی پایان یافت. جانشینش نیز همان مربی‌ای شد که فصل گذشته هدایت تیم را برعهده داشت و نوری دستیارش بود. این جابه‌جایی پرسشی جدی ایجاد می‌کند: اگر قرار بود باشگاه دوباره به گزینه‌ای باتجربه‌تر اعتماد کند، چرا از ابتدا چنین تصمیمی نگرفت؟
تجربه فوتبال جهان نشان می‌دهد که رسیدن به نیمکت تیم‌های بزرگ معمولاً نتیجه طی کردن مسیری تدریجی است. الکس فرگوسن پیش از منچستریونایتد سال‌ها در باشگاه‌های اسکاتلندی مربیگری کرد. آرسن ونگر پیش از آرسنال، نانسی و موناکو را هدایت کرده بود و یورگن کلوپ پس از سال‌ها فعالیت در ماینتس به دورتموند رسید. پپ گواردیولا پیش از هدایت بارسلونا، سرمربی تیم دوم این باشگاه بود و زین‌الدین زیدان نیز مسیر خود را از تیم کاستیا، تیم دوم رئال‌مادرید، آغاز کرد. این مربیان پیش از پذیرش مسئولیت‌های بزرگ‌تر، تجربه لازم را به دست آوردند.
در فوتبال ایران هم نمونه‌های موفقی از این مسیر وجود دارد. یحیی گل‌محمدی پس از تجربه دستیاری وارد چرخه سرمربیگری شد و سال‌ها بعد، پس از طی کردن مراحل مختلف مربیگری، با پرسپولیس به قهرمانی رسید. البته در هر لیگی استثناهایی وجود دارد و برخی مربیان جوان در اولین فرصت خود در سطح بالا موفق می‌شوند؛ اما استثنا را نمی‌توان به قاعده تبدیل کرد. انتخاب سرمربی بر پایه شانس، قماری است که هزینه آن را باشگاه، بازیکنان و هواداران می‌پردازند.
تردیدی نیست که فوتبال ایران مربیان جوان و مستعد بسیاری دارد که شایسته فرصت هستند. مسأله، اصل فرصت دادن نیست، بلکه چگونگی فراهم کردن آن است. فرصت باید پله‌ای برای رسیدن به مرحله بعد باشد، نه پرشی از طبقه پایین به بام. عملکرد مربیانی مانند امیر خلیفه‌اصل و پیروز قربانی نیز نشان می‌دهد که مسیر تدریجی می‌تواند نتیجه‌بخش باشد.
مدیران باشگاه‌ها باید به جای تصمیم‌های شتاب‌زده، برای رشد مربیان جوان برنامه داشته باشند؛ برنامه‌ای که هم آینده حرفه‌ای آنها را در نظر بگیرد و هم منافع باشگاه و هواداران را حفظ کند. لیگ برتر جای آزمون و خطای بی‌برنامه نیست. این رقابت‌ها، لیگ دو نیستند و نیمکت تیم‌های حاضر در آن نباید به آزمایشگاهی برای تصمیم‌های بدون پشتوانه تبدیل شود. سرمربیگری در بالاترین سطح فوتبال کشور باید مقصد یک مسیر حرفه‌ای باشد، نه نقطه شروع آن.

 

محمد نوری؛ اخراجی سرشناس
محمد نوری، هافبک سابق تیم ملی و بازیکن سال‌های طولانی پرسپولیس، از چهره‌های شناخته‌شده فوتبال ایران است؛ اما شهرت دوران بازیگری لزوماً به معنای صلاحیت سرمربیگری نیست. او پیش از این در کادر فنی ذوب‌آهن، ملوان، گل‌گهر و صنعت نفت دستیار بود و صنعت نفت اولین تیمی شد که هدایت آن را به‌عنوان سرمربی برعهده گرفت.
نتیجه خیلی زود مشخص شد. نوری در هشت بازی به پیروزی نرسید و پس از شکست سه بر یک مقابل پرسپولیس، با توافق باشگاه کنار رفت. جانشین او نیز همان مربی‌ای شد که نوری فصل گذشته دستیارش بود.
تفاوت دستیار و سرمربی فقط در عنوان نیست. سرمربی باید تصمیم بگیرد، مسئولیت نتایج را بپذیرد، رختکن را مدیریت و فشار هواداران را تحمل کند. این مهارت‌ها به تجربه و یادگیری تدریجی نیاز دارند، نه جهشی ناگهانی به نیمکت لیگ برتر.


قاسم شهبا؛ صعود از لیگ یک، سقوط اعتماد
قاسم شهبا مس شهربابک را تا هفته سی‌ودوم با ۶۴ امتیاز، ۱۸ برد، ۱۰ مساوی و چهار شکست به رتبه دوم لیگ یک رساند. تیمش نیز در کنار فرد البرز بهترین خط دفاعی لیگ را داشت و باشگاه پیش از پایان فصل قرارداد او را تمدید کرد.
اما لیگ برتر شرایط متفاوتی دارد. کیفیت بازیکنان، فشار مسابقات و توجه رسانه‌ها بیشتر است. شهبا نیز به دشواری برنامه پیش‌رو اشاره کرده و مس شهربابک پس از هشت هفته همچنان بدون برد، مانده است.
مسأله، محروم کردن مربیان موفق لیگ یک از فرصت حضور در سطح بالاتر نیست؛ بلکه باشگاه‌ها باید متناسب با تجربه مربی، امکانات تیم و دشواری رقابت‌ها برنامه‌ریزی کنند. اعتماد به مربی جوان ضروری است، اما انتظار نتیجه فوری بدون فراهم کردن شرایط مناسب، تصمیمی حرفه‌ای نیست.


وحید رضایی؛ میانبر از لیگ دو به لیگ برتر
وحید رضایی پیش از حضور در شمس‌آذر، سرمربی مس شهربابک و داماش گیلان بود و سابقه فعالیت در نساجی و ذوب‌آهن را نیز داشت. با وجود این، تجربه محدود او در سرمربیگری سطح بالا، انتخابش برای لیگ برتر را به تصمیمی پرریسک تبدیل کرد.
شمس‌آذر فصل گذشته، پیش از توقف لیگ در هفته بیست‌وسوم به‌دلیل جنگ، از ۲۳ مسابقه تنها سه پیروزی کسب کرده بود. این تیم در ۹ بازی خانگی نیز به برد نرسید و در فصل جاری هم برای فاصله گرفتن از منطقه سقوط با دشواری روبه‌روست. از آخرین پیروزی شمس‌آذر مقابل هوادارانش در ورزشگاه سردار آزادگان قزوین نیز ۲۵۵ روز گذشته است.
البته نتایج ضعیف را نمی‌توان تنها به حساب سرمربی نوشت؛ کیفیت بازیکنان، منابع مالی و مدیریت باشگاه نیز اهمیت دارند. با این حال، انتخاب مربی باید براساس تجربه و توانایی او انجام شود، نه صرفاً امید به اینکه حضور در لیگ برتر به‌تنهایی زمینه پیشرفت را فراهم می‌کند.
پیروز قربانی؛ مسیر درست پیشرفت
پیروز قربانی نمونه‌ای از طی کردن پله‌های مربیگری است. او فعالیت خود را به‌عنوان دستیار راه‌آهن آغاز کرد، سه فصل سردار بوکان را هدایت کرد و سپس دستیار سایپا شد. پس از آن نیز سرمربی رایکا بابل، شهرداری آستارا و نفت و گاز گچساران بود و در نهایت به فجر سپاسی رسید.
قربانی با فجر ۳۰ هفته صدرنشین لیگ آزادگان بود و این تیم را به لیگ برتر رساند. فجر در اولین فصل حضور در سطح اول فوتبال ایران نیز به رتبه هشتم رسید. او اکنون سرمربی آلومینیوم اراک است؛ تیمی که با ۱۳ امتیاز در رتبه ششم قرار دارد.
مسیر قربانی نشان می‌دهد تجربه در سطوح مختلف و اثبات توانایی می‌تواند زمینه موفقیت در لیگ برتر را فراهم کند. پیشرفت تدریجی به مربی فرصت یادگیری می‌دهد و ریسک انتخاب باشگاه را کاهش می‌دهد.


امیر خلیفه‌اصل؛ گزینه‌ای آشنا با باشگاه
امیر خلیفه‌اصل سال‌ها بازیکن استقلال اهواز بود و پس از دستیاری در استقلال خوزستان، سابقه سرمربیگری شهرداری بندرعباس و شهرداری ماهشهر را به دست آورد.
پس از جدایی بوژوویچ به‌دلیل مطالبات پرداخت‌نشده، خلیفه‌اصل موقتاً هدایت استقلال خوزستان را برعهده گرفت و سپس قراردادش تمدید شد. تیم جوان او در فصل جاری توانست اولین شکست فصل را به تراکتور تحمیل کند.
البته استقلال خوزستان با شش امتیاز در رتبه شانزدهم قرار دارد و مشکلاتش همچنان پابرجاست. شناخت خلیفه‌اصل از باشگاه و بازیکنان، در کنار توانایی ساختن تیمی جنگنده با امکانات محدود، از امتیازهای اوست اما موفقیت چنین انتخابی به حمایت واقعی باشگاه نیز وابسته است.


مربیان باتجربه بیرون از گود
در شرایطی که مربیان کم‌تجربه فرصت حضور در لیگ برتر را پیدا می‌کنند، برخی مربیان باتجربه‌تر بدون تیم می‌مانند. محمد ربیعی فعالیت خود را سال ۱۳۹۰ با سایپا مهر کرج آغاز کرد و پس از هدایت تیم‌هایی مانند بادران و آلومینیوم اراک، به مس رفسنجان رسید. او با مس قهرمان لیگ یک شد و به لیگ برتر صعود کرد. سپس ذوب‌آهن را به رتبه‌های پنجم و ششم رساند.
ربیعی در بهمن ۱۴۰۴ جانشین اسکوچیچ در تراکتور شد، اما اکنون بدون تیم است و فدراسیون برای هدایت تیم امید با او مذاکره می‌کند.
چرا مربی‌ای با سابقه رساندن ذوب‌آهن به رتبه پنجم باید بیرون از چرخه رقابت بماند، اما مربی دیگری با تجربه محدود در سطح اول فوتبال، هدایت تیمی گرفتار در پایین جدول را بر عهده بگیرد؟ پاسخ را باید در شیوه انتخاب مربیان، نگاه کوتاه‌مدت مدیران و نبود معیارهای روشن ارزیابی جست‌وجو کرد. عطش رسیدن به نیمکت لیگ برتر حتی به پیشنهادهای غیرمتعارف، از جمله سرمربیگری به شرط تأمین اسپانسر، برخورداری از حمایت‌های غیرفوتبالی و فعالیت رایگان، منجر شده است. چنین رویکردی جایگاه تخصص و شایستگی را تضعیف می‌کند و انتخاب سرمربی را از فرآیندی حرفه‌ای دور می‌سازد.


دنیا چطور مربی می‌سازد؟
نردبان مدارک؛ از C تا Pro
یوفا مسیر آموزش مربیان را با مدارک C، B، A و Pro تعریف کرده است. مدرک Pro بالاترین سطح این نظام آموزشی است. در آسیا نیز دوره حرفه‌ای کنفدراسیون فوتبال آسیا (AFC) جایگاه مهمی در مسیر مربیگری دارد.
مدارک مختلف، امکان فعالیت در رده‌های پایه، تیم‌های ذخیره و باشگاه‌های حرفه‌ای را متناسب با سطح آموزش فراهم می‌کنند. شرایط کشورها متفاوت است، اما تجربه عملی از پیش‌نیازهای مهم دوره‌های بالاتر محسوب می‌شود.
برای ورود به دوره Pro در اسکاتلند، مدرک A و دست‌کم یک سال تجربه مربیگری پس از آن لازم است. در ولز نیز سابقه حرفه‌ای مرتبط اهمیت دارد و در اسپانیا تجربه مربیگری در رده‌های بالای جوانان، فوتبال آماتور یا دستیاری در فوتبال حرفه‌ای از مسیرهای ورود به دوره حرفه‌ای است.
منطق این نظام روشن است: آموزش نظری باید با تجربه عملی همراه شود. مدرک به‌تنهایی مربی موفق نمی‌سازد؛ همان‌طور که شهرت دوران بازیگری نیز تضمینی برای موفقیت روی نیمکت نیست.


ثبات نیمکت؛ مسأله مشترک فوتبال جهان
پژوهش مرکز مطالعات فوتبال CIES نشان می‌دهد در آوریل ۲۰۲۵، در میان ۶۵ لیگ بررسی‌شده، حدود ۷۵ درصد مربیان لیگ‌های برتر کمتر از یک سال در سمت خود حضور داشتند. در لیگ برتر انگلیس نیز نیمی از مربیان کمتر از یک سال سابقه حضور در تیم فعلی خود را داشتند.
در بوندس‌لیگا، میانگین ماندگاری مربیان حدود ۷۹۷ روز بود؛ آماری که حضور نزدیک به ۱۸ ساله فرانک اشمیت در هایدنهایم در آن تأثیر داشت. پژوهش سال ۲۰۲۲ همین مرکز نیز میانگین ماندگاری مربیان را ۴۵۱ روز و میانه آن را ۲۴۳ روز اعلام کرده بود. بی‌ثباتی نیمکت‌ها پدیده‌ای جهانی است، اما این واقعیت نباید بهانه‌ای برای تکرار آن باشد. تفاوت در میزان پایبندی باشگاه‌ها به برنامه فنی و ارزیابی بلندمدت است.


چرخه معیوب فوتبال ایران
در فوتبال ایران، باشگاه بدون برنامه‌ای روشن مربی انتخاب می‌کند، تیم نتیجه نمی‌گیرد و سرمربی برکنار می‌شود. جانشین او نیز با همان محدودیت‌های مالی و مدیریتی روبه‌روست و ممکن است به سرنوشت قبلی دچار شود. در این چرخه، نه مربی جوان فرصت کافی برای رشد پیدا می‌کند و نه باشگاه به ثبات می‌رسد.
راه اصلاح این وضعیت، بستن درهای لیگ برتر به روی مربیان جوان نیست؛ بلکه باید مسیر روشنی برای ورود به آن تعریف شود. باشگاه‌ها باید تجربه، مدارک، توانایی مدیریت تیم و شناخت شرایط رقابت را هم‌زمان ارزیابی کنند و مربیان جوان نیز فرصت پیشرفت را در کنار مسئولیت‌پذیری حرفه‌ای به دست آورند.
فوتبال ایران برای پرورش نسل تازه مربیان به اعتماد نیاز دارد؛ اعتمادی که نه صرفاً بر شهرت دوران بازیگری استوار باشد و نه با چند نتیجه ضعیف از بین برود. نیمکت لیگ برتر جای آزمون‌وخطای بی‌برنامه نیست. مسیر حرفه‌ای باید از آموزش و تجربه آغاز شود و به فرصتی متناسب با توانایی مربی برسد.
 


انتهای پیام/
دیدگاه ها