دومینوی تغییرات لیگ برتر؛ وقتی مربیگری به شغل چند هفتهای تبدیل میشود
نیمکتهای لرزان لیگ بیستوششم
در فوتبال ایران، گاهی یک باخت کافی است تا تمام برنامههای چندماهه یک باشگاه زیر سؤال برود. فرقی نمیکند تیم در بیشتر دقایق مسابقه نمایش قابل قبولی داشته باشد یا تا چند دقیقه مانده به پایان، پیروز میدان باشد؛ کافی است سوت پایان به صدا دربیاید و نتیجه مطابق انتظار مدیران نباشد. آن وقت دوباره بحث تغییر سرمربی، گزینههای جانشینی و پایان همکاری به راه میافتد. لیگ بیستوششم هم از این قاعده مستثنا نبوده؛ فصلی که هنوز به نیمه نرسیده اما نیمکتهایش یکی پس از دیگری در حال تغییرند.
جمعه هشتم آبان ۱۴۰۵، ملوان در انزلی میزبان چادرملو بود. شاگردان مازیار زارع تا دقیقه ۸۸ با نتیجه یک بر صفر پیش بودند و به نظر میرسید سه امتیاز مسابقه را در خانه نگه خواهند داشت. اما فوتبال همیشه مطابق پیشبینی پیش نمیرود. دو گل در دقایق پایانی کافی بود تا یک پیروزی نزدیک به شکست ۲ بر یک تبدیل شود. تلخی این باخت برای ملوان تنها از دست دادن امتیاز نبود؛ مازیار زارع پس از مسابقه در نشست خبری از استعفای خود خبر داد.
اشکان پوررشید، مالک و مدیرعامل باشگاه، خیلی زود مخالفتش را با این تصمیم اعلام کرد و گفت برای بازگرداندن سرمربی تیم با او صحبت خواهد کرد. با این حال، زارع ساعاتی بعد تأکید کرد که تصمیمش جدی است و قصد بازگشت ندارد. ماجرایی که نشان داد فشار روی نیمکتهای لیگ برتر فقط به تصمیم مدیران برای برکناری مربیان محدود نمیشود؛ گاهی خود مربیان هم در فضایی که تحمل شکست در آن دشوار شده، به نقطه پایان میرسند.
یازده هفته و نزدیک به ده تغییر؛ نیمکتها دوام نمیآورند
لیگ بیستوششم با حضور ۱۸ تیم آغاز شد و قرار بود هر باشگاه در یک فصل ۳۴ مسابقه برگزار کند. همه تیمها نیز کار خود را با سرمربیان ایرانی شروع کردند، اما ثبات روی نیمکتها حتی تا پیش از اولین مسابقه هم دوام نیاورد.
چهار باشگاه پیش از آغاز رسمی مسابقات سرمربیان خود را تغییر دادند. تراکتور محمد ربیعی را کنار گذاشت و جواد نکونام را بهعنوان جانشین انتخاب کرد. پیکان نیز پس از پایان همکاری با سعید دقیقی، ساکت الهامی را به خدمت گرفت و نفت آبادان هم محمد نوری، دستیار قبلی، را بهعنوان سرمربی معرفی کرد. این تغییرات پیش از شروع مسابقات، از همان ابتدا تصویری متفاوت از لیگ بیستوششم ساخت؛ فصلی که هنوز شروع نشده بود اما چهار نیمکتش دستخوش تغییر شده بود.
با آغاز رقابتها، این روند متوقف نشد. تا پایان هفته دهم، پنج سرمربی دیگر نیز از تیمهای خود جدا شدند. مجتبی حسینی در نساجی جای خود را به سعید دقیقی داد، محمد نوری پس از چند هفته از نفت آبادان رفت تا سیروس پورموسوی دوباره هدایت این تیم را بر عهده بگیرد، رسول خطیبی از فجرسپاسی جدا شد و مهدی رجبزاده جانشین او شد. عبدالله ویسی نیز جای خود را در ذوبآهن به محمد ربیعی داد و قاسم شهبا هم از مس شهربابک کنار رفت.
حالا استعفای مازیار زارع در هفته یازدهم، فصل پررفتوآمد نیمکتها را وارد مرحله تازهای کرده است. در مجموع، با احتساب تغییرات پیش از شروع مسابقات، نزدیک به ده جابهجایی روی نیمکت تیمهای لیگ برتری ثبت شده است؛ آماری که برای لیگی با تنها ۱۱ هفته سپریشده، قابل تأمل است.
البته همه این جداییها را نمیتوان اخراج مستقیم دانست. برخی با توافق طرفین، بعضی با استعفا و تعدادی نیز با تصمیم مدیران باشگاه اتفاق افتادهاند. اما نتیجه نهایی تفاوت چندانی ندارد؛ مربیای که قرار بود پروژه فنی یک باشگاه را پیش ببرد، خیلی زود جای خود را به فرد دیگری میدهد.
نکته جالبتر اینکه بسیاری از مربیان جداشده خیلی زود در تیم دیگری مشغول به کار میشوند. سعید دقیقی پس از جدایی از پیکان به نساجی رفت و محمد ربیعی نیز پس از پایان همکاری با تراکتور، هدایت ذوبآهن را بر عهده گرفت. این جابهجاییها نشان میدهد مشکل فوتبال ایران الزاماً کمبود مربی نیست؛ بلکه چرخهای شکل گرفته که در آن باشگاهها بارها به سراغ همان چهرهها میروند و فرصت چندانی برای شکلگیری پروژههای فنی بلندمدت باقی نمیماند.
ترس از سقوط؛ مدیرانی که زودتر از موعد دست به تغییر میزنند
یکی از دلایل مهم این بیثباتی را باید در ساختار رقابتهای لیگ برتر جستوجو کرد. در پایان فصل، چهار تیم از لیگ برتر به لیگ دسته اول سقوط میکنند؛ یعنی بیش از یکپنجم تیمهای حاضر در مسابقات باید نگران از دست دادن جایگاه خود باشند.
چنین شرایطی فشار زیادی به مدیران باشگاهها وارد میکند. فاصله امتیازی در هفتههای ابتدایی هنوز قابل جبران است اما همین موضوع گاهی بهانهای برای تغییر زودهنگام میشود. مدیران ترجیح میدهند پیش از آنکه تیمشان در منطقه خطر تثبیت شود، سرمربی را تغییر دهند؛ به این امید که شوک ناشی از حضور یک مربی جدید، شرایط را به سود آنها عوض کند.
اما این تصمیم همیشه نتیجهبخش نیست. مربی جدید معمولاً با تیمی روبهرو میشود که خودش آن را نبسته، بازیکنانش را انتخاب نکرده و فرصت کافی برای اجرای برنامههای تمرینی و تاکتیکی مورد نظرش نداشته است. از طرف دیگر، مدیران هم از او انتظار دارند تقریباً بلافاصله نتیجه بگیرد. در چنین شرایطی، سرمربی تازهوارد نیز از همان ابتدا زیر فشار قرار میگیرد و اگر نتواند در چند مسابقه اول انتظارات را برآورده کند، احتمالاً همان مسیری را طی خواهد کرد که مربی قبلی رفته است.
این چرخه در نهایت به ضرر باشگاه تمام میشود. هر تغییر سرمربی به معنای تغییر بخشی از برنامههای فنی، جابهجایی در ترکیب، تغییر شیوه بازی و گاهی کنار گذاشتن تصمیمهای قبلی است. بازیکنان نیز باید خود را با خواستههای مربی جدید تطبیق دهند؛ اتفاقی که میتواند در طول فصل از هماهنگی تیم کم کند.
ماجرای زارع؛ فشار فقط از اتاق مدیرعامل نمیآید
استعفای مازیار زارع از یک جهت با بسیاری از تغییرات دیگر لیگ تفاوت دارد. در این ماجرا، برخلاف مواردی که مدیران باشگاه تصمیم به برکناری سرمربی میگیرند، خود زارع پس از شکست مقابل چادرملو اعلام کرد که قصد ادامه همکاری ندارد.
مخالفت مالک باشگاه با استعفا، دستکم در ظاهر نشانهای از حمایت مدیریت از سرمربی است؛ حمایتی که در فوتبال ایران همیشه بهراحتی دیده نمیشود. با این حال، اینکه یک مربی پس از یک مسابقه به فکر پایان همکاری میافتد، پرسشهایی درباره میزان آرامش و اعتماد متقابل در محیط کاری باشگاه ایجاد میکند.
شاید مسئله فقط نتیجه یک مسابقه نباشد. مربیای که میداند هر لغزش میتواند آینده شغلیاش را تحت تأثیر قرار دهد، حتی در صورت حمایت مدیران هم ممکن است احساس کند فرصت چندانی برای اشتباه ندارد. این فشار، بهتدریج فضای فوتبال را از یک محیط مبتنی بر برنامهریزی به عرصهای برای واکنشهای سریع و تصمیمهای احساسی تبدیل میکند.
مربیگری در فوتبال ایران؛ پروژهای کوتاهمدت
بیثباتی نیمکتها فقط یک مسئله آماری نیست. پشت هر تغییر سرمربی، مجموعهای از تصمیمها و هزینهها قرار دارد؛ از قراردادهای فسخشده و دستمزد مربیان جدید گرفته تا تغییر دستیاران، برنامههای تمرینی و حتی سیاست باشگاه در جذب بازیکن.
در فوتبال حرفهای، تغییر مربی گاهی اجتنابناپذیر است. تیمی که در مسیر سقوط قرار گرفته یا رابطه میان سرمربی و بازیکنانش از بین رفته، ممکن است به یک تصمیم تازه نیاز داشته باشد. اما تفاوت میان یک تغییر ضروری و تصمیمی شتابزده، در وجود معیارهای مشخص و ارزیابی درست عملکرد است.
اگر قرار باشد هر باخت به جلسه اضطراری مدیران و هر چند هفته به انتخاب یک سرمربی جدید منجر شود، دیگر نمیتوان از پروژه فنی صحبت کرد. در چنین فضایی، مربی نه فرصت ساختن تیم دارد و نه میتواند با اطمینان برای آینده برنامهریزی کند. بازیکنان هم بهجای تمرکز بر پیشرفت فنی، مدام باید خود را با خواستههای تازه تطبیق دهند.
پایان یک چرخه یا ادامه دومینو؟
لیگ بیستوششم هنوز راه زیادی تا پایان دارد اما اتفاقات هفتههای ابتدایی نشان میدهد که بسیاری از باشگاهها از همین حالا وارد چرخه تغییرات شدهاند. ماجرای مازیار زارع نیز بار دیگر این سؤال را مطرح کرده که در فوتبال ایران چه کسی به مربی فرصت میدهد تا نتیجه برنامههایش را ببیند؟
قرار نیست همه مربیان تا پایان فصل در جایگاه خود باقی بمانند و هیچ باشگاهی هم نباید در برابر نتایج ضعیف بیتفاوت باشد. اما وقتی در فاصله ۱۱ هفته نزدیک به ده تغییر روی نیمکتها اتفاق میافتد، باید از خود پرسید سهم برنامهریزی در تصمیمهای مدیریتی چقدر است و چه اندازه از این تغییرات تحت تأثیر فشار لحظهای قرار دارد.
در فوتبالی که هر فصل با وعده ساختن تیمهای قدرتمند آغاز میشود، ثبات فنی نباید یک امتیاز ویژه برای چند مربی خوششانس باشد. باشگاهها به مربیانی نیاز دارند که بتوانند با حمایت و فرصت کافی، تیمی مطابق ایدههای خود بسازند. تا زمانی که نتیجه یک مسابقه از برنامه یک فصل مهمتر باشد، نیمکتهای لیگ برتر همچنان لرزان خواهند ماند و دومینوی تغییرات، پیش از آنکه فرصتی برای ساختن تیمها باقی بگذارد، ادامه پیدا خواهد کرد.
انتهای پیام/
جمعه هشتم آبان ۱۴۰۵، ملوان در انزلی میزبان چادرملو بود. شاگردان مازیار زارع تا دقیقه ۸۸ با نتیجه یک بر صفر پیش بودند و به نظر میرسید سه امتیاز مسابقه را در خانه نگه خواهند داشت. اما فوتبال همیشه مطابق پیشبینی پیش نمیرود. دو گل در دقایق پایانی کافی بود تا یک پیروزی نزدیک به شکست ۲ بر یک تبدیل شود. تلخی این باخت برای ملوان تنها از دست دادن امتیاز نبود؛ مازیار زارع پس از مسابقه در نشست خبری از استعفای خود خبر داد.
اشکان پوررشید، مالک و مدیرعامل باشگاه، خیلی زود مخالفتش را با این تصمیم اعلام کرد و گفت برای بازگرداندن سرمربی تیم با او صحبت خواهد کرد. با این حال، زارع ساعاتی بعد تأکید کرد که تصمیمش جدی است و قصد بازگشت ندارد. ماجرایی که نشان داد فشار روی نیمکتهای لیگ برتر فقط به تصمیم مدیران برای برکناری مربیان محدود نمیشود؛ گاهی خود مربیان هم در فضایی که تحمل شکست در آن دشوار شده، به نقطه پایان میرسند.
یازده هفته و نزدیک به ده تغییر؛ نیمکتها دوام نمیآورند
لیگ بیستوششم با حضور ۱۸ تیم آغاز شد و قرار بود هر باشگاه در یک فصل ۳۴ مسابقه برگزار کند. همه تیمها نیز کار خود را با سرمربیان ایرانی شروع کردند، اما ثبات روی نیمکتها حتی تا پیش از اولین مسابقه هم دوام نیاورد.
چهار باشگاه پیش از آغاز رسمی مسابقات سرمربیان خود را تغییر دادند. تراکتور محمد ربیعی را کنار گذاشت و جواد نکونام را بهعنوان جانشین انتخاب کرد. پیکان نیز پس از پایان همکاری با سعید دقیقی، ساکت الهامی را به خدمت گرفت و نفت آبادان هم محمد نوری، دستیار قبلی، را بهعنوان سرمربی معرفی کرد. این تغییرات پیش از شروع مسابقات، از همان ابتدا تصویری متفاوت از لیگ بیستوششم ساخت؛ فصلی که هنوز شروع نشده بود اما چهار نیمکتش دستخوش تغییر شده بود.
با آغاز رقابتها، این روند متوقف نشد. تا پایان هفته دهم، پنج سرمربی دیگر نیز از تیمهای خود جدا شدند. مجتبی حسینی در نساجی جای خود را به سعید دقیقی داد، محمد نوری پس از چند هفته از نفت آبادان رفت تا سیروس پورموسوی دوباره هدایت این تیم را بر عهده بگیرد، رسول خطیبی از فجرسپاسی جدا شد و مهدی رجبزاده جانشین او شد. عبدالله ویسی نیز جای خود را در ذوبآهن به محمد ربیعی داد و قاسم شهبا هم از مس شهربابک کنار رفت.
حالا استعفای مازیار زارع در هفته یازدهم، فصل پررفتوآمد نیمکتها را وارد مرحله تازهای کرده است. در مجموع، با احتساب تغییرات پیش از شروع مسابقات، نزدیک به ده جابهجایی روی نیمکت تیمهای لیگ برتری ثبت شده است؛ آماری که برای لیگی با تنها ۱۱ هفته سپریشده، قابل تأمل است.
البته همه این جداییها را نمیتوان اخراج مستقیم دانست. برخی با توافق طرفین، بعضی با استعفا و تعدادی نیز با تصمیم مدیران باشگاه اتفاق افتادهاند. اما نتیجه نهایی تفاوت چندانی ندارد؛ مربیای که قرار بود پروژه فنی یک باشگاه را پیش ببرد، خیلی زود جای خود را به فرد دیگری میدهد.
نکته جالبتر اینکه بسیاری از مربیان جداشده خیلی زود در تیم دیگری مشغول به کار میشوند. سعید دقیقی پس از جدایی از پیکان به نساجی رفت و محمد ربیعی نیز پس از پایان همکاری با تراکتور، هدایت ذوبآهن را بر عهده گرفت. این جابهجاییها نشان میدهد مشکل فوتبال ایران الزاماً کمبود مربی نیست؛ بلکه چرخهای شکل گرفته که در آن باشگاهها بارها به سراغ همان چهرهها میروند و فرصت چندانی برای شکلگیری پروژههای فنی بلندمدت باقی نمیماند.
ترس از سقوط؛ مدیرانی که زودتر از موعد دست به تغییر میزنند
یکی از دلایل مهم این بیثباتی را باید در ساختار رقابتهای لیگ برتر جستوجو کرد. در پایان فصل، چهار تیم از لیگ برتر به لیگ دسته اول سقوط میکنند؛ یعنی بیش از یکپنجم تیمهای حاضر در مسابقات باید نگران از دست دادن جایگاه خود باشند.
چنین شرایطی فشار زیادی به مدیران باشگاهها وارد میکند. فاصله امتیازی در هفتههای ابتدایی هنوز قابل جبران است اما همین موضوع گاهی بهانهای برای تغییر زودهنگام میشود. مدیران ترجیح میدهند پیش از آنکه تیمشان در منطقه خطر تثبیت شود، سرمربی را تغییر دهند؛ به این امید که شوک ناشی از حضور یک مربی جدید، شرایط را به سود آنها عوض کند.
اما این تصمیم همیشه نتیجهبخش نیست. مربی جدید معمولاً با تیمی روبهرو میشود که خودش آن را نبسته، بازیکنانش را انتخاب نکرده و فرصت کافی برای اجرای برنامههای تمرینی و تاکتیکی مورد نظرش نداشته است. از طرف دیگر، مدیران هم از او انتظار دارند تقریباً بلافاصله نتیجه بگیرد. در چنین شرایطی، سرمربی تازهوارد نیز از همان ابتدا زیر فشار قرار میگیرد و اگر نتواند در چند مسابقه اول انتظارات را برآورده کند، احتمالاً همان مسیری را طی خواهد کرد که مربی قبلی رفته است.
این چرخه در نهایت به ضرر باشگاه تمام میشود. هر تغییر سرمربی به معنای تغییر بخشی از برنامههای فنی، جابهجایی در ترکیب، تغییر شیوه بازی و گاهی کنار گذاشتن تصمیمهای قبلی است. بازیکنان نیز باید خود را با خواستههای مربی جدید تطبیق دهند؛ اتفاقی که میتواند در طول فصل از هماهنگی تیم کم کند.
ماجرای زارع؛ فشار فقط از اتاق مدیرعامل نمیآید
استعفای مازیار زارع از یک جهت با بسیاری از تغییرات دیگر لیگ تفاوت دارد. در این ماجرا، برخلاف مواردی که مدیران باشگاه تصمیم به برکناری سرمربی میگیرند، خود زارع پس از شکست مقابل چادرملو اعلام کرد که قصد ادامه همکاری ندارد.
مخالفت مالک باشگاه با استعفا، دستکم در ظاهر نشانهای از حمایت مدیریت از سرمربی است؛ حمایتی که در فوتبال ایران همیشه بهراحتی دیده نمیشود. با این حال، اینکه یک مربی پس از یک مسابقه به فکر پایان همکاری میافتد، پرسشهایی درباره میزان آرامش و اعتماد متقابل در محیط کاری باشگاه ایجاد میکند.
شاید مسئله فقط نتیجه یک مسابقه نباشد. مربیای که میداند هر لغزش میتواند آینده شغلیاش را تحت تأثیر قرار دهد، حتی در صورت حمایت مدیران هم ممکن است احساس کند فرصت چندانی برای اشتباه ندارد. این فشار، بهتدریج فضای فوتبال را از یک محیط مبتنی بر برنامهریزی به عرصهای برای واکنشهای سریع و تصمیمهای احساسی تبدیل میکند.
مربیگری در فوتبال ایران؛ پروژهای کوتاهمدت
بیثباتی نیمکتها فقط یک مسئله آماری نیست. پشت هر تغییر سرمربی، مجموعهای از تصمیمها و هزینهها قرار دارد؛ از قراردادهای فسخشده و دستمزد مربیان جدید گرفته تا تغییر دستیاران، برنامههای تمرینی و حتی سیاست باشگاه در جذب بازیکن.
در فوتبال حرفهای، تغییر مربی گاهی اجتنابناپذیر است. تیمی که در مسیر سقوط قرار گرفته یا رابطه میان سرمربی و بازیکنانش از بین رفته، ممکن است به یک تصمیم تازه نیاز داشته باشد. اما تفاوت میان یک تغییر ضروری و تصمیمی شتابزده، در وجود معیارهای مشخص و ارزیابی درست عملکرد است.
اگر قرار باشد هر باخت به جلسه اضطراری مدیران و هر چند هفته به انتخاب یک سرمربی جدید منجر شود، دیگر نمیتوان از پروژه فنی صحبت کرد. در چنین فضایی، مربی نه فرصت ساختن تیم دارد و نه میتواند با اطمینان برای آینده برنامهریزی کند. بازیکنان هم بهجای تمرکز بر پیشرفت فنی، مدام باید خود را با خواستههای تازه تطبیق دهند.
پایان یک چرخه یا ادامه دومینو؟
لیگ بیستوششم هنوز راه زیادی تا پایان دارد اما اتفاقات هفتههای ابتدایی نشان میدهد که بسیاری از باشگاهها از همین حالا وارد چرخه تغییرات شدهاند. ماجرای مازیار زارع نیز بار دیگر این سؤال را مطرح کرده که در فوتبال ایران چه کسی به مربی فرصت میدهد تا نتیجه برنامههایش را ببیند؟
قرار نیست همه مربیان تا پایان فصل در جایگاه خود باقی بمانند و هیچ باشگاهی هم نباید در برابر نتایج ضعیف بیتفاوت باشد. اما وقتی در فاصله ۱۱ هفته نزدیک به ده تغییر روی نیمکتها اتفاق میافتد، باید از خود پرسید سهم برنامهریزی در تصمیمهای مدیریتی چقدر است و چه اندازه از این تغییرات تحت تأثیر فشار لحظهای قرار دارد.
در فوتبالی که هر فصل با وعده ساختن تیمهای قدرتمند آغاز میشود، ثبات فنی نباید یک امتیاز ویژه برای چند مربی خوششانس باشد. باشگاهها به مربیانی نیاز دارند که بتوانند با حمایت و فرصت کافی، تیمی مطابق ایدههای خود بسازند. تا زمانی که نتیجه یک مسابقه از برنامه یک فصل مهمتر باشد، نیمکتهای لیگ برتر همچنان لرزان خواهند ماند و دومینوی تغییرات، پیش از آنکه فرصتی برای ساختن تیمها باقی بگذارد، ادامه پیدا خواهد کرد.
انتهای پیام/