نگاهی به آینده رابطه واشنگتن و تل آویو بر اساس الگوی جیمز روزنا؛

سیاست خارجی آمریکا در قبال اسرائیل در آینه تغییرات آتی

کیاوش کلهر

کیاوش کلهر

جهان

126911
سیاست خارجی آمریکا در قبال اسرائیل در آینه تغییرات آتی

کیاوش کلهر_ دانش‌آموخته علوم سیاسی در یادداشتی نوشت: جیمز روزنا ازجمله خلاق‌ترین و البته اثرگذارترین متفکران در حوزه سیاست خارجی بود. نگارنده که اولین آشنایی‌های دانش اندک خود با تئوری‌های روابط بین‌الملل را با آرای روزنا آغازید معتقد است که دستگاه تحلیلی او، برای صورت‌بندی متغیرهای اثرگذار بر خلق یک تصمیم در سیاست خارجی یک کشور، از جمله کاربردی‌ترین ایده‌های توضیح‌دهنده روندهای تصمیم‌گیری در دستگاه‌های سیاست خارجی است.

گروه جهان: کیاوش کلهر_ دانش‌آموخته علوم سیاسی نوشت: اگر این متن و گمانه آن را به‌عنوان یک بازی نظری و یک آزمایش ذهنی در نظر بگیریم، تئوری روزنا در فهم چگونگی تکوین سیاست خارجی دولت‌ها - خاصه تطور سیاست خارجی آمریکا درخصوص اسرائیل که موضوع این نوشتار است - می‌تواند مناسب‌ترین چهارچوب برای این متن باشد.

روزنا در چهارچوب تحلیل سیاست خارجی معتقد است که برای درک تصمیمات سیاست خارجی، باید چند سطح تحلیل را در نظر گرفت: فرد، جامعه، دولت و نظام بین‌الملل. اما در میان این سطوح، نقش فرد بویژه تصمیم‌گیران اصلی اهمیت قابل توجهی دارد. به باور روزنا، سیاست خارجی نه صرفاً نتیجه‌ای از فشارهای بین‌المللی یا منافع ملی انتزاعی، بلکه محصول تعامل پیچیده میان شرایط ساختاری و ویژگی‌های فردی تصمیم‌گیران است. او تأکید می‌کند که افراد در جایگاه تصمیم‌گیری، بر اساس ادراکات، باورها، تجارب شخصی، شخصیت و حتی حالات روانی خود، وقایع و گزینه‌های سیاست خارجی را تفسیر می‌کنند و بر این اساس دست به انتخاب می‌زنند.

روزنا در توضیح اولین متغیر خود، یعنی فرد، برآن است که فرد نه فقط واسطه‌ای برای اجرای ساختارها، بلکه عاملی مستقل و فعال است که می‌تواند سیاست خارجی یک کشور را شکل دهد، تغییر دهد یا حتی آن را در تضاد با ساختارهای کلان هدایت کند. بنابراین، شناخت فرد تصمیم‌گیرنده، کلید فهم بهتر سیاست خارجی است. روزنا برآن است که ادراک فردی و تفسیر ذهنی از واقعیت، بخش مهمی از فرآیند تصمیم‌گیری در سیاست خارجی است. به همین دلیل، تحلیلگر سیاست خارجی باید نه‌تنها شرایط محیطی، بلکه ویژگی‌های روانشناختی و شناختی افراد تصمیم‌گیرنده را نیز بررسی کند.

او در نظریه‌اش بر دسته‌بندی افراد بر اساس میزان مشارکت در سیاست خارجی نیز تأکید دارد. او افراد را به پنج دسته تقسیم می‌کند: افراد خصوصی، فعالان دولتی، تصمیم‌گیران دولتی، نخبگان و توده مردم. طبیعی است که براساس ایده او، تصمیم‌گیران رسمی، مانند رئیس‌جمهوری، نخست‌وزیر، وزیر خارجه یا مشاوران امنیت ملی، بالاترین تأثیر را بر جهت‌گیری سیاست خارجی دارند.
 
یک آزمایش ذهنی

حالا به اولین سطور این یادداشت بازمی‌گردیم و تلاش می‌کنیم تا این آزمایش ذهنی و ادعای نظرورزانه را صورت‌بندی کنیم. براساس ایده روزنا دانستیم که آنچه به سیاست خارجی دولت‌ها شکل می‌دهد، نه فقط منافع ملی در صورت انتزاعی آن، بلکه درک بازیگرها و افراد از این منافع است؛ بنابراین، طبیعی است که در عین آنکه نقش‌ها و ساختارها برای کنش افراد، محدودیت ایجاد می‌کنند، بلکه افراد می‌توانند براساس درک خودشان، دست به تصمیم‌سازی در سیاست خارجی بزنند.

حالا بیاییم شرایطی را ترسیم کنیم که در آن، مجموعه افراد، به صورتی آشکار در داوری‌ها و ارزش‌گذاری هایشان سوگیری داشته باشند؛ آیا در چنین شرایطی، می‌توان انتظار تغییر در تصمیم‌گیری‌ها و ریل عملکردها را داشت؟ در این یادداشت، با نگاهی بر مجموعه‌ای از اعداد و ارقام و البته روندهای مبتنی بر نظرسنجی، تلاش می‌کنیم تا به این ایده متهورانه به‌صورتی نظرورزانه بپردازیم که در شرایطی که بخش مهمی از نسل جدید بدنه اجتماعی در آمریکا در سال مثلاً ۲۰۵۰ ممکن است سوگیری‌های غیر دوستانه‌ای نسبت به اسرائیل داشته باشند، آیا ممکن است سیاست خارجی متفاوتی از این کشور در قبال تل آویو انتظار داشت؟

به عبارت دیگر، اگر فرض کنیم که تا ۲۵ سال دیگر، بخش مهمی از بدنه رأی دهندگان و نیز کنشگران سیاسی در ایالات متحده از نسل‌های جدید تشکیل شده است و این نسل لزوماً همدلی و همراهی نسل‌های پیشین با اسرائیل را ندارند، می‌توان براساس تئوری روزنا گفت که درک این بازیگران و افراد از حقیقت، ممکن است سیاست خارجی آمریکا در قبال اسرائیل را به صورت آشکاری تغییر دهد؟

حال، اگر به تئوری روزنا نگاه کنیم، می‌بینیم که او برای درک سیاست خارجی یک کشور، نقش فرد را در تصمیم‌گیری‌ها کلیدی می‌داند. طبق این تئوری، سیاست خارجی صرفاً نتیجه فشارهای ساختاری یا منافع ملی انتزاعی نیست، بلکه حاصل تعامل پیچیده‌ای است که از ویژگی‌ها، باورها و ادراکات فردی تصمیم‌گیرندگان نشأت می‌گیرد. در واقع، این افراد در جایگاه‌های کلیدی می‌توانند بر اساس درک شخصی خود از واقعیت‌ها و منافع عینی، دست به انتخاب‌هایی بزنند که ممکن است در تضاد با ساختارهای کلان، کلیشه‌های کهن و فشارهای بین‌المللی باشد.

اگر این ایده را به فرضیه خود در مورد روابط آمریکا و اسرائیل بسط دهیم، با توجه به آمارهایی که در ادامه ذکر خواهند شد، می‌توانیم نتیجه آزمایش را این گونه بیان کنیم که در آینده، نسل‌های جدید آمریکایی که ممکن است نسبت به اسرائیل دیدگاه‌های متفاوت و حتی منفی‌تری در مقایسه با نسل‌های پیشین داشته باشند، می‌توانند به طور غیرمستقیم در شکل‌دهی به سیاست خارجی آمریکا در قبال اسرائیل تأثیر بگذارند. نکته مهم در این آزمایش، این است که اگر تعداد زیادی از این نسل‌ها، بویژه در میان گروه‌های تصمیم‌گیرنده، باورهای منفی‌تری نسبت به اسرائیل پیدا کنند، مانند آنچه که در داده‌ها و نظرسنجی‌ها مشاهده می‌شود، این تغییر در ادراک و باورها می‌تواند به‌صورت بالقوه منجر به تغییرات عمده‌ای در سیاست‌های خارجی ایالات متحده شود.

این تغییرات در درک نسلی به دلیل ویژگی‌های روان‌شناختی و اجتماعی افراد تصمیم‌گیرنده، می‌تواند به بازتعریف اولویت‌های سیاسی و حتی تغییر در روابط دوجانبه بین کشورها منجر شود. به عبارت دیگر، در صورتی که یک نسل جدید که درک متفاوتی از منافع آمریکا و اسرائیل دارد وارد میدان تصمیم‌گیری شود، ممکن است ترجیحات سیاسی و نگرش فرهنگی این نسل در رابطه با اسرائیل، بر سیاست‌های کلان آمریکا تأثیرگذار باشد. بویژه که این نسل، به دلیل تجربه‌های متفاوت فرهنگی، اجتماعی و سیاسی، ممکن است نسبت به نسل‌های پیشین، ارزیابی متفاوتی از مسائل جهانی و اولویت‌های امنیتی، اقتصادی و اخلاقی داشته باشد.

برای آنکه این آزمایش نظری به خوبی توان پیشروی داشته باشد، باید مجهز به داده‌های قابل اتکا باشد. طبیعتاً به وضوح می‌توان دریافت که اولین لازمه این آزمایش نظری، داده‌ها و ارقامی است که اصلاً بتواند مفروض این گزارش، یعنی کاهش همدلی نسل‌های جدیدتر در قبال اسرائیل را ثابت کند، بنابراین، این یادداشت، ‌گذاری ماجراجویانه به دل اعداد و نظرسنجی‌ها از دل جامعه آمریکا خواهد بود. البته که نشانه‌هایی از احتمال این تغییر، در همین لحظه نیز در دل جامعه آمریکا نمایان است. به‌رغم آنکه بارها در این متن تصریح شد که این گزارش یک بازی ذهنی و تلاشی برای روندکاوی در یک افق سی ساله است، می‌توان پیش از آن که این سفر به دل اعداد را آغاز کنیم، به اندکی از داده‌های منتشر شده فعلی نیز استناد کرد.

روندپژوهشی همدلی

مهم‌ترین نشانه‌های اینکه احتمال چنین تغییری را باید بیش از گذشته جدی گرفت، از همین نقطه روییده‌اند؛ آخرین نظرسنجی‌ها نشان می‌دهد که میزان همدلی اعضای حزب دموکرات در قبال اسرائیل، به عدد تکان‌دهنده ۸ درصد رسیده است که می‌توان آن را روندی بی‌سابقه و البته در صورتی که جنگ غزه ادامه داشته و چشم‌انداز انتخابات ریاست جمهوری ۲۰۲۸ و سنا در ۲۰۲۶، به نفع دموکرات‌ها باشد، یک کابوس برای اسرائیل دانست. براساس آخرین نظرسنجی مؤسسه گالوپ، حمایت عمومی آمریکا از اسرائیل، به‌ویژه در میان دموکرات‌ها و جوانان، به پایین‌ترین سطح رسیده است و تنها ۲۷ درصد از آمریکایی‌ها از نتانیاهو حمایت می‌کنند. 

در عین حال ۸۴ درصد از آمریکایی‌ها خواهان آتش‌بس فوری‌اند و ۴۵ درصد هم معتقدند که اسرائیل مرتکب نسل‌کشی در غزه شده است. در مقایسه با سال ۲۰۲۲، دیدگاه منفی به اسرائیل در میان دموکرات‌ها از حدود ۵۳ درصد به ۶۹ درصد افزایش یافته و حمایت از اقدامات نظامی اسرائیل در غزه در ابتدای جنگ، از حدود ۳۶ درصد، به کمتر از ۸ درصد سقوط کرده است. در این نظرسنجی‌ها، از همدلی با اسرائیل هم پرسش شده است و بر همین اساس، همدلی دموکرات‌ها با اسرائیل از ۵۱ درصد به ۴۱ درصد کاهش پیدا کرده است؛ این عدد البته در میان جمهوری‌خواهان هنوز حدود ۷۵ درصد است. یکی از مهم‌ترین نمودارها و اعداد در این نظر سنجی، پرسش از جوانان ۱۸ تا ۳۴ ساله آمریکایی است.

بر این اساس، تنها ۹ درصد این بازه سنی، از عملیات‌های اسرائیل حمایت می‌کنند که عدد تکان‌دهنده‌ای محسوب می‌شود. این  نقطه‌ای است که جامعه آمریکا در ۲۰۲۵ ایستاده است؛ جامعه‌ای که در آن، حمایت عمومی از اسرائیل به کمتر از ۳۰ درصد رسیده است و نسل جدید به‎‌صورت قابل توجهی، درحال از دست دادن همدلی با اسرائیل است؛ اما آیا این جامعه آمریکا، در سال‌های پیش نیز چنین بود؟ برای درک این تحولات در جامعه آمریکا - که البته از جنگ غزه هم بسیار متأثر بوده - می‌توان روندی از تغییرات در اعداد را با استناد به یک مؤسسه نظرسنجی پیگیری کرد.

برای مثال، در بیش از دو دهه گذشته، مؤسسه نظرسنجی گالوپ به عنوان یکی از معتبرترین منابع، افکار عمومی آمریکا را در مورد یکی از پیچیده‌ترین درگیری‌های جهانی، یعنی تعارض اسرائیل و فلسطین، رصد کرده است. سؤالات این نظرسنجی، به صورت ثابت از سال ۲۰۰۱ تا سال ۲۰۲۵ انجام شده است و پرسش‌های آن ساده و مهم بوده است: «در شرایط خاورمیانه، شما با کدام یک از طرفین احساس همدلی بیشتری دارید؛ اسرائیل یا فلسطین؟» پاسخ‌دهندگان گزینه‌هایی مانند همدردی با هر دو، هیچ‌کدام، یا عدم نظر را نیز داشته‌اند.

این داده‌ها نه تنها نشان‌دهنده تغییرات در افکار عمومی آمریکا هستند، بلکه منعکس‌کننده تأثیر رویدادهای جهانی، سیاست‌های داخلی آمریکا و دگرگونی‌های نسلی و حزبی بر ذهنیت شرکت‌کنندگان نیز هستند. از حملات ۱۱ سپتامبر که حمایت از اسرائیل را به اوج رساند، تا جنگ اخیر که همدردی با فلسطینی‌ها را افزایش داده، این روندها تصویری از یک جامعه در حال تحول در رابطه با اسرائیل را به ما ارائه می‌دهند. به صورت تک جمله‌ای، می‌توان گفت که در روند ۲۴ سالۀ اخیر که مؤسسه گالوپ داده‌های آن را به صورت عمومی منتشر کرده است، روند حمایت نسلی، عمومی و حزبی از اسرائیل، پیوسته در حال کاهش است. 

در حالی که در اوایل دهه ۲۰۰۰، بیش از ۵۰ درصد آمریکایی‌ها با اسرائیل همدردی می‌کردند، این رقم در ۲۰۲۵ به پایین‌ترین سطح خود یعنی ۴۶ درصد رسیده، در حالی که همدردی با فلسطینی‌ها از حدود ۱۵ درصد به رکورد ۳۳ درصد افزایش یافته است؛ معنای این تحول، اولاً فرا رفتن جامعه آمریکا از بی تفاوتی نسبت به فلسطین و ثانیاً کاهش حمایت از رژیم اسرائیل است.

سال ۲۰۰۱ نقطه شروع این روند است که با حملات ۱۱ سپتامبر همزمان شد و آمریکا را وارد یک فضای پیچیده امنیتی و جنگی کرد. در این سال، ۵۱ درصد آمریکایی‌ها همدردی بیشتری با اسرائیلی‌ها داشتند، در مقابل تنها ۱۶ درصد با فلسطینی‌ها همراه بودند. حدود ۷ درصد با هر دو طرف، ۱۶ درصد با هیچ‌کدام و ۱۰ درصد هم بی‌نظر بودند. این حمایت قوی از اسرائیل که حاشیه تفاوت حدود ۳۵ درصدی ایجاد کرد، عمدتاً ناشی از نگاه به اسرائیل به عنوان یک متحد قوی و همراه با آمریکا در جنگ علیه تروریسم بود.

از نظر حزبی، بدنه جمهوری‌خواهان بیش از ۷۰ درصد حمایت از اسرائیل نشان دادند، در حالی که رأی دهندگان دموکرات با ۵۱ درصد کمی متعادل‌تر بودند. نسل مسن‌تر (بالای ۵۵ سال) با نرخ ۶۰ درصد حمایت، پیشتاز بودند، در حالی که نرخ حمایت جوانان کمتر بود. سطح تحصیلات نیز نقش داشت؛ فارغ‌التحصیلان دانشگاه حدود ۵۵ درصد با اسرائیل همدردی می‌کردند که نشان‌دهنده تأثیر رسانه‌های سنتی بود.

در ۲۰۰۲، با ادامه جنگ آمریکا و تشدید درگیری‌ها در خاورمیانه، حمایت از اسرائیل کمی افزایش یافت و به ۵۵ درصد رسید و حدود ۱۴ درصد هم با فلسطینی‌ها احساس همدردی داشتند. در مقایسه با سال ۲۰۰۱ که آغاز نظرسنجی است، می‌توان روندی از تثبیت حمایت را پس از شوک اولیه دید. جمهوری‌خواهان در این سال (۲۰۰۲) حمایت را به ۷۵ درصد و دموکرات‌ها هم به حدود ۴۵ درصد رساندند. از نظر سنی، افراد میان‌سال (۳۵-۵۴) در این سال افزایش حمایت بیشتری نشان دادند. درآمد بالاتر در این سال نیز با حمایت بیشتر از اسرائیل همراه بود.

سال ۲۰۰۳ که جنگ عراق آغاز شد، نظرسنجی گالوپ که در فوریه همان سال صورت گرفت، ۵۸ درصد حمایت از اسرائیل و ۱۳ درصد از فلسطینی‌ها را نشان داد، اما در ماه مه به ۴۶ درصد کاهش یافت. می‌توان چنین گفت که شاید این کاهش، نتیجه مستقیم مشاهده اثرات جنگ بوده است؛ با این حال، حمایت جمهوری‌خواهان همچنان بالای ۷۰ درصد بود، اما دموکرات‌ها در تردید بیشتری به سر می بردند. در همان سال، احتمالاً به دلیل اعتراضات در فضای عمومی و دانشگاهی، میزان حمایت از اسرائیل در میان جوانان به حدود ۴۰ درصد رسید.

نقش تحولات خاورمیانه در افکارسنجی آمریکا

از ذکر تک به تک این سال‌ها گذر می‌کنیم و از این به بعد، تنها به ذکر سال‌هایی اکتفا خواهد شد که رویدادهای چشم‌گیری از نظر سیاسی رخ داده است. برای مثال، به سال ۲۰۰۶ می‌رویم که جنگ حزب‌الله و رژیم اسرائیل در این سال رخ داد.

در سال ۲۰۰۶، با وقوع جنگ لبنان، حمایت عمومی از اسرائیل به ۵۹ درصد جهش کرد، در حالی که ۱۵ درصد از حمایت برای فلسطینی‌ها بود. درحالی که حمایت جوانان در این سال، کمتر از میانسالان بود، سالمندان با ۶۵ درصد حمایت، رکورد زدند. جمهوری‌خواهان هم در این سال، ۷۵ درصد و دموکرات‌ها ۵۰ درصد حمایت را ثبت کردند. وضع نظرات در سال ۲۰۰۷ هم که سال پس از جنگ بود، تقریباً مشابه است.

اما سال ۲۰۱۳ تقریباً می‌تواند به عنوان یک نقطه عطف ثبت شود؛ در این سال میزان حمایت عمومی مردم آمریکا از اسرائیل به رکورد تاریخی ۶۴ درصد حمایت در برابر ۱۲ درصد رسید. حتی جوانان هم با حمایت حدوداً ۵۵ درصدی، افزایش اندکی را نشان دادند. سالمندان و جمهوری‌خواهان هم هر دو در این سال با ۷۱ و ۷۸ درصد حمایت عمومی از اسرائیل، رکورددار ادوار پیشین خود شدند.

روند حمایت بالای ۶۰ درصد از اسرائیل تا سال‌ها به صورت مستمر ادامه پیدا می‌کند؛ تا آن‌که یک سال قبل از ۷ اکتبر ۲۰۲۳، یعنی حدوداً ۹ سال پس از ثبت رکورد مذکور، برای اولین بار، میزان حمایت عمومی از اسرائیل در جامعه آمریکا به حدود ۵۵ درصد می‌رسد و این عدد در میان دموکرات‌ها هم به عدد ۴۰ درصد رسید.
 
طوفان‌الاقصی، گسل‌های جامعه آمریکا را فعال کرد

آغاز عملیات طوفان‌الاقصی یک تغییر بزرگ در جامعه آمریکا رقم زد. در این سال (۲۰۲۳) حدود ۳۱ درصد از جامعه آمریکا با فلسطینی‌ها احساس همراهی بیشتری داشتند و برای اولین بار، دموکرات‎‌‎ها با حدود ۵۰ درصد همراهی با فلسطین، رکوردهای پیشین خود را جابه‌جا کردند. در این سال حدود ۴۲ درصد از جوانان هم با فلسطین همراهی داشتند.

این روند در اولین سالگرد جنگ تقریباً ثابت ماند تا اینکه به داده‌های اثرگذار سال ۲۰۲۵ می‌رسیم. اسرائیل در این سال با ثبت زیر ۵۰ درصد حمایت، یعنی حدود ۴۵ درصد، رکورددار کاهش حمایت از خود می‌شود و حدود ۵۹ درصد از دموکرات‌ها هم با فلسطین همراه‌اند. در میان جوانان بین ۱۸ تا ۳۰ سال هم میزان همراهی با فلسطین به عدد ۵۱ درصد می‌رسد. این روندها نشانه‌های یک دگرگونی عمیق در شرف وقوع است.

با ذکر این اعداد، آیا می‌توان در استنتاج ریسک کرد؟ آیا می‌توان به آسانی از احتمال یک انقلاب دگرگون‌کننده اجتماعی در روابط آمریکا و اسرائیل سخن گفت؟ واضح می‌نماید که چنین نتیجه‌گیری‌ای، بسیار سهل‌انگارانه است.

این تحول را می‌توان در امتداد دیگر روندهای بین‌المللی در آینده سیاست خارجی آمریکا تحلیل و برای سرمایه‌گذاری روی آن تلاش کرد. شاید این انتظار که نسلی بسیار غیر همدل با اسرائیل در دهه آینده، سکان سیاست‌ خارجی آمریکا را به دست بگیرد، چندان چشم‌انداز گمراه‌کننده‌ای نباشد، اما در عین حال باید دقت داشت که هرگونه سرمایه‌گذاری قمارگونه بر این تحول، بسیار رهزن است. به این آزمایش ذهنی، می‌توان عوامل دیگری هم افزود؛ برای مثال، تغییر در دستگاه بوروکراسی با روی کار آمدن و پذیرش مسئولیت توسط «نسل زد» هم می‌تواند از دیگر عواملی باشد که این روند را تغییر دهد.

بنابراین، مدعای اصلی این متن - با توجه به آمارهایی که ذکر شدند - یک گمانه و آزمایش نظری است که ستون‌های آن در زمین تئوری روزنا، یعنی اهمیت حضور افراد در جایگاه‌های سیاست خارجی، استوار شده است. می‌توان به این ایده اندیشید، در صورتی که همین روند کاهش محبوبیت اسرائیل در میان افکار عمومی آمریکا ادامه داشته باشد و همین نفرت از جنایت‌های اسرائیل گسترش یابد، آیا می‌توان از نسلی که رکورد بیشترین کاهش حمایت و همدلی از اسرائیل را ثبت کرده است، انتظار تغییر رفتار با اسرائیل را داشت؟

 

نگاهی به مهم‌ترین کتاب جیمز روزنا و حیات علمی او ( او یک معلم بود ) 

جیمز روزنا
استاد فقید دانشگاه کالیفرنیا

جیمز روزنا استاد ممتاز و مدیر پیشین دانشکده روابط بین‌الملل دانشگاه کالیفرنیای جنوبی، یک کهنه‌سرباز جنگ جهانی دوم بود که به یکی از پدران نظریه تحلیل سیاست خارجی تبدیل شد.

روزنا در سال ۱۹۷۳ به دانشگاه USC Dornsife پیوست و از سال ۱۹۷۶ تا ۱۹۷۹ به عنوان مدیر دانشکده روابط بین‌الملل USC خدمت کرد. او در سال ۱۹۹۲ دانشگاه USC Dornsife را ترک کرد و به عنوان استاد دانشگاه در رشته امور بین‌الملل در دانشگاه جورج واشنگتن در واشنگتن دی سی منصوب و در سال ۲۰۰۹ بازنشسته شد. هونگ‌یینگ وانگ، همسر او پس از درگذشتش گفت: «ظرفیت جیمز به عنوان یک نویسنده و محقق، او را در دنیای دانشگاه مشهور کرده است، اما شور و اشتیاق او همیشه در کلاس درس بود؛ از نظر خودش، او اول یک معلم بود.»

دخترش مارگارت روزنا نیز گفت: پدرش «همیشه مردم را به تفکر خارج از چهارچوب‌های خودشان تشویق می‌کرد.» پس از اولین سال تحصیلش به عنوان دانشجوی کارشناسی در دانشگاه ویسکانسین، در بحبوحه جنگ جهانی دوم، او به ارتش فراخوانده شد و به عنوان رمزنگار در آژانس اطلاعاتی دفتر خدمات استراتژیک به انگلستان اعزام شد.

روزنا بیش از ۴۰ کتاب، از جمله «آشفتگی در سیاست جهانی: نظریه‌ای برای تغییر و تداوم» را تألیف یا ویرایش کرد که به بررسی نیروهای جدید شکل‌دهنده سیاست جهانی فراتر از دولت-ملت‌ها می‌پردازد. پس از آن، او چندین کتاب با تمرکز بر پویایی‌ها و پیامدهای جهانی شدن، از جمله تعاملات فزاینده بین سیاست داخلی و خارجی ایالات متحده، اهمیت روزافزون سازمان‌های غیردولتی و توانمندسازی افراد به عنوان بازیگران در سیاست جهانی نوشت.

روزنا در اثر بلندپروازانه‌اش، «آشفتگی در سیاست جهانی: نظریه‌ای در باب تغییر و تداوم» مفهوم‌سازی مجدد و تمام‌عیاری از روابط بین‌الملل را بر عهده می‌گیرد. این کتاب، صورت‌بندی کاملاً جدیدی ارائه می‌دهد که آشفتگی مداوم دنیای امروز را توضیح می‌دهد، هرچند تأثیر نظم پساصنعتی و بسیاری دیگر از تغییرات اساسی سیاسی، اقتصادی و اجتماعی که از زمان جنگ جهانی دوم در حال وقوع است را هم بررسی می‌کند.

دغدغه او کمتر پرسش‌های معرفت‌شناسانه و روش‌شناسانه و بیشتر توسعه یک نظریه جامع است؛ نظریه‌ای که به دلیل تمرکزش بر آشفتگی در روابط بین‌الملل معاصر، با سایر پارادایم‌های این حوزه متفاوت است. این کتاب، دوگانگی سیاست جهانی را به تصویر می‌کشد که در آن، یک دنیای چندقطبی مستقل به عنوان رقیبی در برابر دنیای دولت‌محورِ کلاسیک ظهور کرده است.

روزنا نشان می‌دهد که چگونه ساختارهای کلان سیاست جهانی دستخوش دگرگونی‌های سطح خرد شده‌اند: ساختارهای دیرپای اقتدار تضعیف می‌شوند، ائتلاف‌ها از هم می‌پاشند، زیرگروه‌ها به قیمت تضعیف دولت‌ها قدرتمندتر می‌شوند، وفاداری‌های ملی جهت‌گیری مجدد پیدا می‌کنند و مسائل جدید در دستور کار جهانی قرار می‌گیرند.


انتهای پیام/
دیدگاه ها
آخرین اخبار جهان