دراماتیزه کردن بحران اخلاقی در سینمای مدرن ایران

پرویز جاهد

پرویز جاهد

هنر

109823
دراماتیزه کردن بحران اخلاقی در سینمای مدرن ایران

پرویز جاهد، منتقد سینما در یادداشتی نوشت: «جدایی نادر از سیمین» ساخته اصغر فرهادی، فیلم مهمی است؛ فیلمی که نه‌تنها در تاریخ سینمای پس از انقلاب اسلامی ایران نقطه عطف مهمی به شمار می‌آید، بلکه به‌عنوان یکی از آثار مهم سینمای جهانی نیز تثبیت شده است.

نرگس عاشوری_ گروه فرهنگی: فیلمی که اغلب در فهرست‌های معتبر منتقدان سینمایی و نظرخواهی‌های مجامع سینمایی بین‌المللی، رتبه بالایی داشته و به‌طور مستمر از سوی مخاطبان جهانی از ملیت‌های مختلف تحسین شده است. اما پرسش اینجاست که چه ویژگی‌هایی باعث شده‌ این فیلم سال‌ها پس از اکران، همچنان پرمخاطب باشد و درباره آن بحث شود. «جدایی نادر از سیمین» از چند منظر، فیلم مهمی است. در وهله اول  اینکه «جدایی»، فیلمی عاطفی و قدرتمند در ژانر ملودرام خانوادگی است. با این حال، ساختار پلات فیلم شباهتی آشکار به الگوی روایی آثار جنایی، معمایی و کارآگاهی دارد. کاری که فرهادی در آن خبره است و تقریباً همه فیلم‌هایش را به این شیوه ساخته است. یعنی فرهادی بدون حضور یک کارآگاه یا عنصر کلاسیک تحقیق، با مهارت تمام معمایی را طرح می‌کند که تماشاگر را همچون داستان‌های جنایی کلاسیک از نوع آگاتا کریستی با پرسش «چه کسی این کار را کرده؟» 
(who done it) درگیر می‌سازد. با این تفاوت که برخلاف الگوی سنتی این ژانر، در پایان فیلم، معما به‌طور قطعی حل نمی‌شود. در سنت سینمای مدرن، فرهادی نیز ترجیح می‌دهد پایان را باز و مبهم باقی بگذارد تا مخاطب خود به داوری و تفسیر بپردازد. همین رویکرد مدرنیستی، یکی از ویژگی‌های کلیدی زیبایی‌شناسی فیلم است که آن را از بسیاری از آثار مشابه متمایز می‌کند.
دوم به این دلیل که فیلم به درون جامعه معاصر ایران و زندگی طبقه متوسط آن نقب می‌زند و لایه‌های درونی این جامعه را به خوبی می‌شکافد. کاری که کمتر فیلمسازی بعد از انقلاب انجام داده.  طبقه متوسطی که تقریباً در روایت‌های کلان رسمی و به تبع آن در سینمای ایران تقریباً نادیده گرفته شده، اما اصغر فرهادی با متمرکز کردن دوربین‌اش روی مسائل و نیازهای اجتماعی این طبقه، جای مهمی برای آن در سینمای ایران باز کرده است. در فیلم شاهد درگیری بین دو خانواده از دو پایگاه طبقاتی و فرهنگی متفاوتیم. نادر از طبقه متوسط سکولار با رفتارهای یک مرد خرده‌بورژوای نسبتاً مرفه که نگاه بدبینانه و تحقیرآمیزی نسبت به طبقات فرودست جامعه دارد. او مردی خانواده‌دوست است و به خاطر مراقبت از پدرش که آلزایمر دارد، حاضر به مهاجرت و ترک ایران نمی‌شود و این نقطه شروع تنش دراماتیک فیلم بین او و همسرش است که ناراضی از وضعیت اجتماعی ایران، می‌خواهد حضانت دختر نابالغش را از او بگیرد و مهاجرت کند و کشمکش پرتحرک فیلم از اینجا شکل می‌گیرد. تصمیم سیمین به مهاجرت و مخالفت نادر با او به بهانه مراقبت از پدر بیمارش، آنقدر جذاب و پرکشش هست که بتواند تا آخر بیننده را نگه دارد. اما فرهادی همانند «درباره الی» از این موضوع تنها به عنوان یک مک گافین هیچکاکی برای طرح موضوع‌های اصلی‌تری مثل مهاجرت، گسترش دروغ و پنهان‌کاری در جامعه، جایگاه قانون و پیچیدگی امر قضاوت استفاده می‌کند. آنچه بیش از همه فیلم را برجسته می‌سازد، مواجهه آن با مفاهیم اخلاقی، دروغ، قضاوت و ساختار جامعه است. در «جدایی نادر از سیمین»، با جامعه‌ای مواجه هستیم که دچار بحران اخلاقی گسترده‌ای شده است. دروغ، بی‌اعتمادی و پنهان‌کاری به رفتاری فراگیر تبدیل شده‌اند، چنان‌که نه سن ‌و سال، نه جنسیت و نه طبقه اجتماعی تأثیری در بروز یا پرهیز از آن ندارند. افراد به دلایل گوناگون، گاه آگاهانه و گاه ناخودآگاه، دروغ می‌گویند، پنهان‌کاری می‌کنند و مسئولیت خطاهای خود را نمی‌پذیرند. این بحران اعتماد نه‌تنها روابط بین فردی، بلکه ساختار اجتماعی را نیز متزلزل می‌سازد.
فرهادی با هوشمندی فوق‌العاده‌ای، از دل یک ملودرام خانوادگی، فیلمی اجتماعی و فلسفی بیرون می‌کشد؛ فیلمی درباره شکاف‌های اخلاقی، پیش‌داوری، مردسالاری، تضادهای اجتماعی، کشمکش طبقاتی و بحران عدالت. بدبینی نادر به راضیه و شوهرش و خشم افراطی حجت نسبت به نادر، تنها واکنشی شخصی نیست، بلکه بازتاب نوعی کینه طبقاتی است که در بطن جامعه ایران رشد یافته. با این حال، فرهادی برخلاف رویکرد مارکسیستی، تحلیلی تک‌بعدی ارائه نمی‌دهد. از نگاه او، خطا و فساد اخلاقی منحصر به طبقه خاصی نیست. همان‌گونه که نادر (از طبقه متوسط) برای نجات خود دروغ می‌گوید، حجت (از طبقه فرودست جامعه) نیز از همسرش می‌خواهد که برای به دست آوردن پول (دیه) قسم دروغین بخورد. از نظر فرهادی، همه آدم‌ها در معرض خطا، دروغ و خودفریبی هستند و می‌توانند مسئولیت کارها و خطاهای خود را به عهده نگیرند و دیگران را به خاطر آن سرزنش کرده یا متهم سازند. نگاه فرهادی به شخصیت‌ها، نگاهی انسانی و خاکستری است. او از دوگانه‌سازی اخلاقی یا قطبی‌سازی خیر و شر پرهیز می‌کند. سیمین و راضیه، به عنوان دو زن از دو طبقه اجتماعی متفاوت، هر یک نماینده گونه‌ای از تفکر و سبک زندگی در جامعه امروز ایران‌اند. هیچ‌کدام از این دو زن از سوی فیلمساز تأیید یا رد نمی‌شوند. آنها دو چهره متفاوت از «خیر» هستند، دو راه‌حل ناسازگار برای یک مسأله مشترک: حفظ خانواده. در واقع، یکی از جذاب‌ترین ویژگی‌های سینمای فرهادی در همین تعلیق اخلاقی نهفته است؛ در اینکه قضاوت را تمام ‌و کمال به تماشاگر واگذار می‌کند، بدون آن‌که موضعی آشکار بگیرد یا در دام شعار بیفتد.
سوم اینکه به گمان من فرهادی در این فیلم، تسلط شگفت خود بر روایت، شخصیت‌پردازی، میزانسن و رهبری بازیگر را به نمایش گذاشته است. شخصیت‌های او آنقدر ملموس و باورپذیرند و بازیگرانی که برای ایفای نقش این شخصیت‌ها انتخاب می‌کند آنقدر درست انتخاب شده‌اند که جای هیچ پرسشی را در این مورد باقی نمی‌گذارد. نادر، ترمه، راضیه، حجت و سیمین، در فیلمنامه با دقت و هوشمندی ساخته شده‌اند و پیمان معادی، شهاب حسینی، لیلا حاتمی، سارینا فرهادی و ساره بیات به کمک فرهادی و با خلاقیت بازیگری خود به آنها جسمیت بخشیده‌اند. نگاه فرهادی به شخصیت‌ها، نگاهی دموکراتیک است و این نگاه نه تنها در فیلمنامه بلکه در کارگردانی صحنه‌ها و ترکیب‌بندی نماها نیز به چشم می‌خورد. دوربین فرهادی همه آدم‌های قصه‌اش را واضح در درون قاب خود دارد و هیچ کس اوت آو فوکوس نیست.
زیبایی‌شناسی فیلم از منظر بصری، بر پایه رئالیسم و عینیت‌گرایی مینی مالیستی بنا شده است. استفاده از دوربین روی دست، قاب‌های محدود و فضایی فشرده، به تماشاگر این حس را منتقل می‌کند که خود در دل ماجرا حضور دارد. تدوین تند و نفس‌گیر، تعلیق روانی و پیشروی سریع داستان، ضرباهنگی بی‌وقفه ایجاد می‌کند که گاه حتی فرصت تعمق را از بیننده می‌گیرد و او را به عنصر منفعلِ همراه با روایت تبدیل می‌کند. اما همین ریتم پرشتاب نیز بخشی از منطق درونی فیلم است؛ چرا که روایت فرهادی قرار نیست مخاطب را صرفاً به تأمل در لحظه وا دارد، بلکه او را با سیلی از پیچیدگی‌های اخلاقی، اجتماعی و روان‌شناختی مواجه می‌سازد. ساختن این تعلیق و حفظ این ریتم تا آخر فیلم کار ساده‌ای نیست و از هر فیلمسازی برنمی‌آید. در دل این روایت مرکزی، خرده‌پیرنگ‌هایی نیز شکل می‌گیرند، از جمله روایت ساره بیات درباره سقط جنین، ماجرای تصادف با اتومبیل، یا اتفاقاتی که برای فرزند نادر و سیمین در مدرسه پیش می‌آید. این ساب‌پلات‌ها همگی در خدمت تعمیق موقعیت اصلی هستند و به‌صورت زنجیره‌وار تنش را تا پایان فیلم حفظ می‌کنند.
با اینکه من شخصاً ساختار روشنفکرانه «درباره الی» را بیشتر می‌پسندم و معتقدم که فرهادی در این کار تا حد زیادی از سبک آزاد و رادیکال آن نوع سینما فاصله گرفته‌ اما نمی‌توانم مهارت فرهادی را در ساختن اثری دراماتیک با ساختاری حرفه‌ای و محکم تحسین نکنم. شخصیت‌پردازی و روانکاوی دقیق شخصیت‌ها، روایت بدون لکنت، توجه به جزئیات و ریزه‌کاری‌های فیلمنامه و عناصر دراماتیک آن مثل گره‌افکنی، کشمکش، تعلیق، بحران و گره‌گشایی، از ویژگی‌های آثار فرهادی و مهارت چشمگیر او در فیلمنامه‌نویسی است.
«جدایی نادر از سیمین»، فیلمی است که ضمن حفظ ریشه‌های بومی خود، توانسته جهانی شود. فرهادی زبان انسانی سینما را به‌کار می‌گیرد؛ زبانی که از مرزها، زبان‌ها و فرهنگ‌ها عبور می‌کند و با دغدغه‌های مشترک انسانی سخن می‌گوید. مخاطب این فیلم در هر نقطه‌ای از جهان، درگیر پرسش‌هایی می‌شود که شخصیت‌های فیلم با آن روبه‌رو هستند: وظیفه در برابر عاطفه، حقیقت در برابر مصلحت، قانون در برابر اخلاق. از همین رو است که «جدایی نادر از سیمین» تنها فیلمی موفق نیست، بلکه اثری مرجع در سینمای معاصر ایران و نمونه‌ای شاخص از سینمای جهان‌شمول ایرانی به حساب می‌آید. با این فیلم، فرهادی نه‌تنها موج تازه‌ای در سینمای ایران ایجاد کرد، بلکه الهام‌بخش نسل جدیدی از فیلمسازان شد که به‌جای نمادگرایی یا اغراق، از زندگی واقعی و انسان‌های واقعی سخن می‌گویند. این فیلم، سینمای ایران را از قاب‌های بسته بومی فراتر برد و آن را به زبان جهانی دراماتیک، اخلاقی و اجتماعی پیوند زد و شاید همین است رمز ماندگاری آن؛ اثری که هر بار دیده می‌شود، پرسش‌های تازه‌ای پیش می‌کشد، ما را به تأمل وادار می‌کند و همچنان در حافظه مخاطبان، زنده و زنده‌تر باقی می‌ماند.


انتهای پیام/
دیدگاه ها
آخرین اخبار هنر