کوکتل مولوتف؛ انفجارِ بیخنده!
هنر
110488
سینمای ایران در سالهای اخیر شاهد شکلگیری نوعی «ژانر ناگفته اما تکرارشده» است؛ ژانری که شاید بتوان آن را کمدی تاریخیِ پساانقلابی نامید. در این نوع از آثار، یک شخصیت سادهدل ـ غالباً لوده و خوشنیت ـ ناخواسته میان دو دورهی پیش و پس از انقلاب گیر میکند و از دل این تضاد قرار است هم خنده زاده شود و هم نگاه انتقادی.
صفیه رجائی هرندی - ایران آنلاین : نمونههای مختلفی از این فرمول را در سینما و تلویزیون دیدهایم: سریال محبوب «زیرخاکی»، فیلم تحسینشدهی «مصادره»، و نمونهی پرفروشی چون «فسیل». اما در میان همهی این آثار، فیلم «کوکتلمولوتوف» را باید نقطهی سقوط این الگو دانست؛ تلاشی عظیم برای خنداندن تماشاگر، که در نهایت حتی یک لبخند هم به بار نمیآورد.
از ستاره تا فاجعه
یکی از شاخصترین نشانههای تماشاگر غیرحرفهای در مواجهه با سینما، محور بودن بازیگران در انتخاب فیلم است. «برویم ببینیم چون فلانی بازی کرده» هنوز معیار رایج بخش بزرگی از مخاطبان است. درحالیکه سینما برای مخاطب حرفهای یعنی دنبال کردن کارگردان و جهانبینی او، نه صرفاً چهرههای بازیگر.
فیلم کوکتلمولوتوف ناخواسته به یکی از بهترین نمونههای آموزشی برای همین تفاوت تبدیل شده است: در این فیلم، با وجود حضور دهها بازیگر شناختهشده و محبوب همچون امین حیایی، پژمان جمشیدی، احمد مهرانفر و ستاره پسیانی، نتیجه اثری است که به زحمت میتوان آن را تماشاکردنی دانست. فیلم نه تنها خندهدار نیست، بلکه ساختاری بیمنطق و درهمریخته دارد؛ روایتی بیسر و ته که از ترکیب چند ایدهی نپخته شکل گرفته و در نهایت حتی همان حد حداقلی سرگرمکنندگی را هم از دست میدهد.
سوژهای تکراری، بدون خوانش تازه
دوباره همان روایت آشنا: یک آدم سادهدل در آستانهی انقلاب، بیآنکه بداند چگونه، وارد بازی قدرت و تحولات اجتماعی میشود و فاجعهای برایش رقم میخورد.
اما آنچه در «مصادره» با جسارت و طنازی هوشمندانه روایت میشد، یا در «زیرخاکی» در بستری شیرین و شخصیتمحور جان میگرفت، اینجا تبدیل شده است به داستانی پرتوپلا، پر از حفرههای منطقی و شوخیهای ازکارافتاده.
کارگردان و نویسنده با بیاعتنایی به عقلانیت تاریخی، شمایلی خلق کردهاند از سرمایهداری خنگ و ریاکار که سالها پیش از پیروزی انقلاب ـ با هوشی فراتر از همهی تحلیلگران سیاسی آن زمان! ـ پیشبینی میکند که «حکومت اسلامی» در راه است و برای منافع خود تسبیح بهدست میگیرد و به صف انقلابیون میپیوندد. این بخش از فیلم نه سرگرمکننده است و نه حتی هجوِ هوشمندانه؛ تنها نشان از ناآگاهی نویسنده نسبت به تاریخ اجتماعی ایران دارد.
بازیها؛ میان تصنع و تکرار
در میان انبوه چهرههای نامآشنا، تقریبا هیچ بازی در این فیلم قابل دفاع نیست.
احمد مهرانفر در نقش مردی مستأصل و سادهدل، تصنعیتر از همیشه ظاهر میشود. امین حیایی از پس شوخیها و موقعیتهای بیمنطق برنمیآید و اغلب اغراقهایش توی ذوق میزند. پژمان جمشیدی هم عملاً نقش فریبرز زیرخاکی را با چاشنی کمتر طنازی تکرار میکند. تنها ستاره پسیانی توانسته تا حدی در میان این هیاهو از کلیشه فاصله بگیرد و بازیای قابلقبول ارائه دهد، هرچند ضعف فیلمنامه ناگزیر بازی او را هم زیر سایه میبرد.
ضعف بنیادی در فیلمنامه و روایت
هیچچیز در این فیلم در جای درست خود قرار ندارد. پیرنگها به هم وصل نمیشوند، منطق دراماتیک وجود ندارد، و شوخیها به جای موقعیت، در کلام تکرار میشوند. روایت تاریخی دچار خطاهای مضحک است، و حتی در سطح یک کمدی سبک نیز انسجام ندارد. نتیجه، فیلمی است که مدام میخواهد از خودش فراتر برود، اما نهایتاً فرو میریزد.
تنها نقطهی قابلِ تحمل
با تمام ضعفها، نمیتوان منکر طراحی صحنه و پوستر چشمنواز فیلم شد. گروه صحنه در بازآفرینی فضای دههی ۵۰ و ۶۰ عملکرد تمیزی دارند و همین بخش حداقل جانِ بصری کار را حفظ میکند. اما این دستاورد در برابر مجموع ضعفهای فیلمنامه، کارگردانی، تدوین و ریتم کند فیلم، تأثیر چندانی ندارد.
جمعبندی؛ کوکتلِ منفجر نشده
«کوکتلمولوتوف» همانقدر که در نامش وعدهی انفجار میدهد، در عمل سرد و بیاثر است. نه آتشی در روایتش شعله میکشد و نه گرمایی در طنزش باقی میماند. فیلمی که با حضور ستارگان متعدد قصد داشت مخاطب عام را بخنداند، حتی در سطح ابتداییترین کمدیهای بدنه هم شکست میخورد و در نهایت به یک افتضاحِ بینمک در تاریخ سینمای کمدی ایران بدل میشود.
انتهای پیام/