سید محمد بهشتی شیرازی از ردپای کشورمان در تحولات تاریخی می گوید

ایران نقش اول نمایشنامه تمدن بشری

تاریخ بشر هیچ وقت از نقشی که ایرانی ها ایفا کرده اند ضرر نکرده است

فرهنگ

112765

ایرانی بودن نه فقط مفهومی تاریخی، بلکه واقعیتی است وجودی که در بحران نبرد تحمیلی اخیر بیش از پیش به نمایش درآمد و این مفهوم تاریخی به تمامی عیان شد. در روزهای این نبرد روایتی پیروزمندانه و منحصر به فرد از هویت ملی پیش چشم جهانیان خودنمایی کرد و پس از آن، سیاستمداران و حکمرانان، آن روایت را با تعابیری همچون «انسجام ملی» و «شکل‌گیری هسته سخت ۹۰ میلیونی» توصیف کردند. اما سیدمحمد بهشتی شیرازی، عضو شورای عالی میراث فرهنگی دیدگاه دیگری دارد.

مهراوه خوارزمی - گروه سیاسی: بهشتی در گفت‌و‌گو با «ایران» آنچه رخ داد را به صاعقه‌ای تشبیه کرد که بر واقعیتی موجود، اما فراموش شده نور تاباند. این اندیشه ورز «مسأله ایران» درعین حال به این پرسش پاسخ داد که چرا، گفتن از گوهر گران‌قدری چون «ایران» در بازار خرمهره فروشان، ضروری است.

قرار است درباره ایران و ایرانی بودن در مقطعی از تاریخ کشورمان گفت‌وگو کنیم که به نظر می‌رسد برای همه ما ایرانی بودن و ایران معنایی متفاوت پیدا کرده و بازتعریف شده است. کما اینکه شما در کتاب «ایران کجاست و ایرانی کیست» این گزاره‌ را مطرح می‌کنید که «باید دوباره اهل سرزمین‌مان بشویم و اهلیت ایرانی پیدا کنیم». پس از دو دهه تجربه افزایش نرخ مهاجرت که القا کننده نوعی ایران‌گریزی میان نسل جدید بود، به نظر می‌رسد بر اثر رویدادهای اخیر نوعی بازگشت به بیشتر ایرانی بودن و اهل ایران شدن اتباع ایران در هر کجای جهان که ساکن هستند را شاهد هستیم. 
من به این جمله‌ای که شما فرمودید ایراد دارم. یعنی فکر می‌کنم این ۱۲ روز نبود که ما را ایرانی‌تر کرد، بلکه این ۱۲ روز واقعیتی را که از قبل هم وجود داشت، آشکار کرد.
 
چرا این واقعیت ملموس نبود و چرا تصور دیگری از آن وجود داشت؟
اشکال از ما بود که نمی‌دیدیم. مثل اینکه شما در تاریکی چیزهایی را نمی‌بینید، واقعیت آن چیزی است که در روشنایی دیده می‌شود. واقعیت این است که ایرانی‌ها، ایرانی هستند. اما این واقعیت را خیلی‌ها انکار می‌کردند. خب پس باید چکشی مثل این ۱۲ روز بخورد به این گردو تا گوهر درونش آشکار بشود. واقعیت ایران و ایرانی بودن، همان چیزی بود که در این ۱۲ روز آشکار شد. به نظرم خیلی چیزهای دیگر هم در این روزها آشکار شد و خدا کند که یادمان نرود آن چیزهایی را که در فرصت روشنایی دیدیم.

ما می‌خواهیم با تعابیری همچون انسجام ملی یا تشکیل هسته سخت ۹۰ میلیونی آن را تفسیر کنیم. درعین حال گفتن مستمر از این واقعیت ضروری است. اگر این واقعیت وجود دارد ما چرا تا این حد به حرف زدن درباره آن نیازمندیم؟
در معارف دینی خیلی راجع به اهمیت ذکر صحبت شده است. بله ما در همه چیز باید اهل یادآوری باشیم. مشکل اصلی ما در یک و نیم قرن اخیر، علی الخصوص در ۷۰ سال اخیر اختلال در اهلیت است. یعنی ما نسبت به اهلیت‌مان در این سرزمین دچار نسیان شدیم. فراموش کرده‌ایم که «کی هستیم» و سرزمین‌مان «کجاست». حتی دچار سوءتفاهمیم. یعنی فکر می‌کنیم سرزمین ما بدترین سرزمین عالم است و خودمان هم بدترین مردم عالمیم.
 
یکی از مفاهیم و تعابیری که در روزهای جنگ مطرح شد «تنهایی استراتژیک ایران» بود. اینکه به عنوان یک ایرانی پناهی جز این سرزمین نداریم و تعارض شدیدی را با جهان پیرامون و مشخصاً اقطاب سلطه تجربه می‌کنیم. این اتفاقی است که بارها و بارها در تاریخ این سرزمین تکرار شده، ما اما از همه آن سلطه‌گری‌ها عبور کردیم. امروز تحقق آن نوع سلطه‌گری از ایران بسیار دور است. اما آیا در درون ایران این شرایط مهیاست که از این بزنگاه تاریخی هم همچون گذشته با پیروزی عبور کنیم؟ 
اگر بخواهیم خیلی ساده به موضوع نگاه کنیم، بله. ایران بنا بر تجربه تاریخی همیشه تنها بوده است. اما باید ببینیم به چه نحوی تنها بوده. یک وقت است که این تنهایی، تنهایی ناشی از یتیمی و تحت حمایت کسی یا کشوری نبودن است. ایران به این معنی نیست که تنها و بی‌کس است. ایران دُرّ یکدانه و منفرد است. ایران الماس کوه نوری است که اصلاً حسن‌اش در تنهایی‌اش است و همه ارزشش در همین است. اما طبیعتاً در بازار خرمهره فروش‌ها نمی‌شود دنبال الماس گشت. شاید برای همین هم راه‌حل بعضی این است که به الماس بگویند که بپذیر خرمهره‌ای تا خریدار پیدا کنی و تنها نمانی. منطق معدود کسانی که می‌گویند فکر نکنید ایران و ایرانی خاص است و آنقدر تأکید بر منحصربه فرد بودن ایران نکنید، همین است.


انتهای پیام/
دیدگاه ها
آخرین اخبار فرهنگ