به بهانه پخش مجموعه داستانی «شکارگاه» در شبکه نمایش خانگی
پیچ تند تاریخ در یک عمارت
سریال شکارگاه با یک داستان درگیرکننده و پر از غافلگیری روبه روست اما وقتی فیلمنامه فاقد روایت پرکشش باشد و مخاطب نگران سرنوشت شخصیتهای اصلی و دغدغههای آنها، در اینجا نگرانی از حفظ جان فرزند گرو گرفته شده و سرقت گنجینه پادشاهی نشود، دیگر دلیلی برای تداوم تماشای مجموعه وجود ندارد.
جواد صفوی - منتقد سینما: امروزه با انبوه مجموعههای نمایشی تولیدشده در شبکه نمایش خانگی، مخاطبان فرصت و حوصله چندانی برای آزمون و خطا ندارند و معمولاً در دقایق اول یا حداکثر یکی دو قسمت ابتدایی تصمیم میگیرند که آیا سریالی ارزش تداوم تماشا را دارد یا نه. این رقابت شدید باعث شده مخاطبان بهمحض احساس کشدار بودن، تکرار یا بیجاذبگی بهسرعت به سراغ اثری جذابتر بروند. بنابراین، سازندگان این مجموعهها باید در کوتاهترین زمان ممکن شخصیتها، فضا و گرههای داستانی را طوری معرفی کنند که بیننده احساس کند وقتش به هدر نرفته و کنجکاویاش بیدار شده است.
از طرفی به نظر میرسد همچنان شبکه نمایش خانگی در ایران هنوز به بلوغ صنعتی نرسیده و زیرساختهای تولید، توزیع و نظارت آن ، چنان که باید، از انسجام و ثبات لازم برخوردار نیست. نبود یک نظام مالی شفاف، وابستگی شدید به چهرهها و ستارگان بهجای فیلمنامههای قوی و دخالتهای سلیقهای در روند تولید و نبود مدل اقتصادی پایدار باعث شده تولیدات این حوزه بیشتر جنبه آزمونوخطا داشته باشند تا برآمده از یک صنعت حرفهای. فقدان استانداردهای حرفهای در جذب نیرو، برنامهریزی تولید و بازاریابی، مانع از شکلگیری یک اکوسیستم قابل پیشبینی و رشدیافته شده است.
برای نمونه، زخم کاری بهرغم موفقیت در دو فصل اول، نتوانست کیفیت خود را در فصول بعد حفظ کند. جیران با وجود هزینه بالا و حضور ستارهها، درگیر دعوای حقوقی مالکیت فکری شد و چند بار پخش آن متوقف گردید. قبله عالم بهخاطر فشارهای بیرونی و نبود چهارچوب شفاف نظارتی، نیمهکاره ماند. سریالهای موفقی چون یاغی یا آکتور نیز بهجای استراتژی صنعتی، بیش از حد متکی به چهرهها بودند و از طرح توسعه بلندمدت بیبهره ماندند. شکارگاه مجموعه جدید نیما جاویدی پس از آکتور نیز بهرغم استفاده از ستارهای مانند پرویز پرستویی و چند چهره جدید، به دلایل مختلف نتوانسته انتظار مخاطبان را از یک سریال تاریخی در دل شبکه نمایش خانگی برآورده کند.
با وجود محدودیتهای روایی و نظارتی، در سالهای دور و نزدیک، برخی سریالهای رسانه ملی توانستند دوران اواخر قاجار را از نظر ظاهری، پوشش، طراحی صحنه، گویش و فضاسازی بهطور درخور توجهی بازآفرینی کنند.
بجز هزاردستان، شاهکار زنده یاد علی حاتمی، سریالهایی مانند بانوی عمارت، کلاه پهلوی و حتی تبریز در مه به دلیل دقت در طراحی لباس، معماری، چیدمان خانهها و حتی گویش و آداب معاشرت، فضایی باورپذیر از اواخر دوره قاجار و اوایل پهلوی ارائه میدهند. مسألهای که به نظر میرسد به دلیل همان عدم بلوغ صنعتی در بخش خصوصی و شبکه نمایش خانگی بدون مشکل نیست.
شکارگاه، قصه میرعطا (پرویز پرستویی) و خانوادهاش است که از سوی ولیعهد، که به طور واضح به نامش اشاره نمیشود، مأمور حفاظت از گنجینه پادشاهی میشوند. گنجینهای ارزشمند که مراقبت از آن نیز نیاز به ضمانت و وثیقه دارد و به همین دلیل پیشکارِ ولیعهد (رضا فیاضی)، پسر کوچک میرعطا را بهعنوان ضمانت، با خود به قصر میبرد. شکارگاه در همان قسمت اول و پس از یک افتتاحیه درگیر کننده در جادهای پرت، کل زیربنای روایت خود را داخل یک محوطه بزرگ به نام «شکارگاه» پایهگذاری میکند و دست کم تا قسمت چهارم از آنجا بیرون نمیرود. همین محدودیت، که به طور قطع به جهت هزینههای تولیدی و تک لوکیشن بودن صرفه جویانه مینماید، تا حدی دست کارگردان در پیشبرد روان روایت را میبندد. اگرچه بسیاری از سریالهای روز خارجی هم هستند که کل داستان خود را در یک هتل یا کشتی تفریحی تعریف میکنند، اما در آنجا تنوع تصویری به شکلهای دیگری مخاطب را پایبند تداوم تماشا نگه میدارد اما در شکارگاه دست جاویدی و گروهش بسته است.بنابراین ورود شخصیتهای جدید و مواجهههای پر از دلدادگیهای لحظهای نمیتوانند با منطق روایت هماهنگ شوند. به همین خاطر هم هست که هرچه داستان تلاش خانواده میرعطا جلوتر میرود، روند رخدادها و سررسیدن شخصیتهای جدید بیشتر اتفاقی به نظر میرسد. همزمان با این محدودیت، احتمالاً به دلیل کم تجربگی و یا عدم تحقیق کامل، ظواهر قابل نمایشی همچون لباسها و معماری خانه و اسباب و اثاثیه به یک شکارگاه قجری شبیه نیست. چهرهپردازی شخصیتهای زن بیش از حد امروزی است. دیالوگها نزدیک به محاوره و دور از وجهه تاریخی اثر است و توی ذوق میزند. با این همه در یک داستان درگیرکننده و پر از غافلگیری میشود از همه ایرادهای ظاهری و جنبههای غیر روایی گذشت اما وقتی فیلمنامه فاقد روایت پرکشش باشد و مخاطب نگران سرنوشت شخصیتهای اصلی و دغدغههای آنها، در اینجا نگرانی از حفظ جان فرزند گرو گرفته شده و سرقت گنجینه پادشاهی نشود، دیگر دلیلی برای تداوم تماشای مجموعه وجود ندارد.
نیماجاویدی در مجموعه آکتور نشان داده بود که در ساخت اثری جمع و جور و در تناسب روایت با شخصیتهای به خوبی طراحی شده موفق است اما تا این جای کار به نظر میرسد در ورود به شکارگاه ناموفق بوده است.
انتهای پیام/