«ایران» در گفت‌وگو با هادی برهانی، استاد دانشگاه بررسی کرد

برنامه ایران برای بازدارندگی چند لایه

مریم سالاری

مریم سالاری

سیاست

112945
برنامه ایران برای بازدارندگی چند لایه

تنش‌های پرشتاب خاورمیانه در پی جنگ ۱۲ روزه میان ایران و اسرائیل، معادله بازدارندگی را در منطقه دستخوش تغییراتی جدی کرده است.

ایران آنلاین: هادی برهانی، استاد دانشکده مطالعات جهان دانشگاه تهران در گفت‌وگو با «ایران» با نگاهی به تحولات پس از این درگیری، چشم‌انداز جدیدی از مواجهه تهران و تل‌آویو ترسیم می‌کند؛ چشم‌اندازی که در آن خطوط قدیمی بازدارندگی فرسوده شده و چهارچوب‌های تازه‌ای برآمده از واقعیت‌های نوین امنیتی جایگزین شده‌اند.

پس از جنگ ۱۲ روزه اخیر میان اسرائیل و محور مقاومت، برخی تحلیلگران معتقدند که دکترین امنیتی منطقه‌ای اسرائیل دچار تغییراتی شده و از اصول بنیادین دکترین «بگین» فاصله گرفته است؛  آیا این تغییر رویکرد اتفاق افتاده است؟ 
بررسی سیر تحولات امنیتی به ‌ویژه در دوره‌های ممتد نخست‌وزیری بنیامین نتانیاهو دلالت بر نوعی تداوم ساختاری در الگوی مواجهه تل‌آویو با جمهوری اسلامی ایران دارد.  آنچه امروز در قالب حملات مستقیم و گسترده علیه بازیگران وابسته به محور مقاومت شاهد هستیم، نه گسستی راهبردی، بلکه امتداد منطقی همان روندی است که با مهار تدریجی ایران در لایه‌های پیرامونی آغاز شد و اکنون به بازتعریف توازن قوا در سطح راهبردی منطقه‌ای رسیده است.

تا چه میزان می‌توان گفت که تحولات راهبردی پس از عملیات «طوفان الاقصی» بیانگر گذار اسرائیل از سیاست مهار به سوی الگوی بازدارندگی تهاجمی است؟

بی ‌تردید نقطه عطف تعیین ‌کننده‌ای را می‌‌توان در مرحله‌ پس از عملیات «طوفان الاقصی» شناسایی کرد؛ مقطعی که موجب فروپاشی نمادین بخشی از سازوکارهای بازدارندگی امنیتی اسرائیل شد  تل‌آویو را به سمت بازبینی شتاب در اصول بنیادین راهبرد دفاعی‌ـ‌ تهاجمی‌اش سوق داد.

 تمرکز اسرائیل بر مهار و تضعیف حزب‌الله لبنان به ‌عنوان یکی از ستون‌های راهبردی مقاومت و مؤثرترین بازیگر نزدیک به ایران در مرزهای شمالی فلسطین اشغالی (لبنان، سوریه و عراق) به ‌وضوح برجسته بود. حجم، شدت و استمرار حملات اسرائیل به مواضع و نیروهای حزب‌الله پس از هفتم اکتبر نشان‌دهنده تلاشی نظام‌‌مند از سوی تل‌آویو برای بی‌اثر ساختن ظرفیت بازدارندگی محور مقاومت در جبهه شمالی بود؛ جبهه‌ای که طی دو دهه گذشته، مهم‌ترین ابزار اعمال فشار ژئوپلیتیکی ایران بر اسرائیل محسوب می‌شد.
انگاره غلط ضعیف بودن ایران نسبت به گذشته  تا چه حد محصول عملیات روانی و محاسبات اسرائیل بود؟

در ارزیابی راهبردی اسرائیل نسبت به ایران پس از ۷ اکتبر، به‌نظر می‌رسد تصویری تقلیل‌‌گرایانه و تا حدی متأثر از مفروضات ذهنی دیرپای تل‌آویو شکل گرفته بود؛ مفروضاتی که در تحلیل شرایط داخلی ایران، بیش از آن‌که متکی بر واقعیت‌های میدانی و محاسبات دقیق اطلاعاتی باشد، بر تصورات تثبیت‌شده‌ای مبتنی بود که طی سال‌های متمادی در فضای راهبردی و رسانه‌ای اسرائیل بازتولید شده‌اند. در چهارچوب این تصور، ایران به‌عنوان کشوری معرفی می‌شد که تحت فشار اقتصادی ناشی از تحریم‌های گسترده، دچار فرسایش ساختاری شده و در حوزه سیاست داخلی با نارضایتی عمومی و شکاف‌های اجتماعی روبه‌‌روست. با این‌حال، واقعیت‌های میدانی جنگ ۱۲ روزه نشان دادند که این فرضیات، بیش از آن‌که کارکردی تحلیلی داشته باشند، به بروز خطای محاسباتی منجر شدند.

در بعد منطقه‌ای نیز یک اشتباه محاسباتی دیگر اسرائیل، اتکا به مفروضات فرهنگی و نژادی درباره افکار عمومی ایران بود. این تصور که ایرانیان به ‌دلیل پیشینه‌های ناسیونالیستی یا تفاوت‌های زبانی و قومی با اعراب، ممکن است نگرشی خنثی یا حتی مثبت نسبت به اسرائیل داشته باشند، در عمل با شکست مواجه شد.

آیا این جنگ توانسته است موازنه قدرت در جبهه ایران ـ اسرائیل را به ‌نفع یکی از طرفین تغییر دهد؟

در ارزیابی نهایی از پیامدهای جنگ ۱۲ روزه، نکته‌ای که نباید از نظر دور نگه داشت، تأثیر روانی و راهبردی حملات موشکی ایران بر ساختار امنیتی و پدافندی اسرائیل است. هرچند میزان تلفات و خسارات مادی ناشی از این حملات نسبت به آنچه اسرائیل در جریان عملیات خود علیه ایران وارد کرد، به ‌مراتب کمتر بود، اما همین حملات محدود نیز با توجه به وسعت جغرافیایی کوچک، تراکم جمعیتی بالا و آسیب‌پذیری زیرساخت‌های حیاتی اسرائیل، فشار قابل توجهی بر افکار عمومی، نهادهای امنیتی و محافل تصمیم‌گیری تل‌آویو وارد ساخت. از این منظر، هرچند ایران غافلگیر شد و در روزهای اول جنگ متحمل ضربات قابل توجهی شد، اما در روزهای پایانی با استفاده از ظرفیت موشکی خود توانست بخشی از این فشار را به اسرائیل بازگرداند. 
با این حال، نکته‌ای که به‌طور ضمنی در رفتار اسرائیل پس از پایان جنگ قابل مشاهده است، امتناع این رژیم از پیگیری فوری اهداف نظامی بلندپروازانه‌اش است.

 ترمیم خلأهای راهبردی و تقویت بازدارندگی

به ‌نظر می‌رسد حمله مستقیم، پرشدت و متقارن اسرائیل به خاک ایران کمتر در محاسبات عملیاتی مقام‌های کشورمان پیش‌بینی شده بود. عدم آمادگی کامل ذهنی و فیزیکی برای چنین سناریویی تا حدی در روزهای آغازین جنگ آشکار شد. اما آنچه اکنون در حال وقوع است، شکل‌گیری یک فاز جدید در سیاست دفاعی ایران است؛ فازی که در آن، اولویت به‌ روشنی بر ارتقای توان پدافند هوایی، تاب‌آوری زیرساخت‌های حیاتی و توسعه ظرفیت‌های پاسخ‌ متقابل در سطوح متنوع است.‌ از این منظر، می‌توان گفت که اگرچه حمله اسرائیل یک واقعیت جدید امنیتی را برای ایران آشکار ساخت، اما همزمان به فرصتی برای بازنگری در دکترین دفاعی، تشخیص آسیب‌پذیری‌ها و ترمیم خلأهای راهبردی بدل شد؛ مسیری که به‌تبع آن، احتمال موفقیت اسرائیل در حمله‌ای مشابه در آینده را با تردیدهای فزاینده مواجه می‌کند و بر ضرورت تقویت بازدارندگی چندلایه ایران در برابر تهدیدات آتی دلالت دارد.


انتهای پیام/
دیدگاه ها
آخرین اخبار سیاست