حکایت رنج بشری در قاب‌های مغموم

یک عکس و چند روایت

هنر

113141

تصاویری که طی هفته گذشته از کودکان غزه در فضای مجازی و شبکه‌های اجتماعی منتشر شد، روایت درد بود و حکایت رنج بشری که در قاب‌های مغموم، به بازنمایی یک تراژدی تلخ می پرداختند.

گروه فرهنگی - روزنامه ایران: گویی این عکس‌ها نه فقط ثبت جنایت‌های رژیم صهیونی در حق کودکان غزه که شلیک به شرف انسانی است که تماشای این قاب‌ها، قلب هر انسان شریفی را به درد می‌آورد. خیلی‌ها این درد را با قلم روایت کردند تا با کلمات به این رنج سترگ بپردازند. در این میان اهل هنر که زیست‌شان با عواطف و احساسات پررنگ‌تری تنیده، از تماشای این عکس‌ها و تصاویر، غمی سنگین به جانشان نشست و جراحت جان را به روایت نشستند. برخی از آنها برای روزنامه ایران به روایت یکی از خیل تصاویر پرداختند تا رنج کودکان غزه را حکایت کنند. این متن‌ها فقط دل‌نوشته نیست، رنجنامه هنرمندان از تراژدی بشری است که در جغرافیای غزه شاهدش هستند.
 

او طوفانی است در زندان

 
نرگس آبیار، فیلمساز
 
بر خلاف ظرف‌های خالی، این قاب انباشته از درد و رنج است. 
دخترکی در میانه قرار گرفته که گویی خود غزه است. آکنده از محنت و مرارت، مشقت و مصیبت. نمی‌توان از رنجی که در چشمان دخترک پیداست، چشم برداشت. نه نمی‌شود، به هر گوشه و کنار قاب که نگاه می‌کنی باز نگاهت از ظروف خالی و دست‌های خالی‌تر، دوباره به همان چهره دردمند دخترک کشیده می‌شود.
 نام دخترک می‌تواند لیان باشد یا حلا، شاید هم سلما. احتمالاً پدرش را از دست داده، احتمالاً مادرش در خانه بیمار است. از آسمان خاکستری که چندان هم پیدا نیست، پیداست که ساعت از صلات ظهر گذشته است، لیان، حلا، یا سلما، احتمالاً از طلوع آفتاب آمده و در صف طولانی ایستاده که اکنون نوبت به او رسیده است.
 احتمالاً آمده برای برادر کوچکش، ریان، خواهر خردسالش، جنان، اندکی قوت لایموت، مشتی توشه ناچیز با خود ببرد. به چهره آفتاب سوخته‌اش نگاه کنید، به گیسوان آشفته‌اش نگاه کنید، به رنجی که در پیشانی‌اش موج انداخته نگاه کنید. 
به پنجه‌های نحیف و لاغر دستانش نگاه کنید، کمی که دقت کنید می‌توانید روی آستین پیراهنش ردِ اشک‌های خشکیده‌اش را ببینید، رد اشک‌ها را که دنبال کنید دوباره می‌رسید به چشمانش. دوباره می‌رسید به رنجی که در پیشانی کوچکش موج می‌زند، دوباره می‌رسید به گیسوان آشفته‌اش. لیان، حلا، یا سلما، زمانی جفتی گوشواره به دو گوش‌اش داشته از زمرد و یاقوت، صبح به صبح مادرش را صدا می‌زده تا موهایش را شانه کند، مادرش قربان صدقه جعد موهایش می‌شده که لابد به موهای پدرش برده است. مادر برایش شعر محمود درویش را می‌خوانده، با آواز می‌خوانده:
موطن من، کودکی است
که دستانش را با امید و شجاعت
به سوی شادی دراز می‌کند
او طوفانی است در زندان
و یک جفت شاخه درخت
در نور و تاریکی!
 

هرکه در این سرا درآید نانش دهید

 
 کیوان ساکت، آهنگساز و نوازنده تار و سه تار
 
این تصویر روزگار نامهربان کودکان غزه را روایت می‌کند. جنگی که موجب به ثبت رسیدن این تصویر تلخ شده است.
 جنگ در هر صورتش زشت است و زشت‌تر از آن کسانی هستند که جنگ را به وجود می‌آورند. به نظر من کسانی که با تحریک دیگران موجب جنگ افروزی می‌شوند مردمانی پلید و همتای اهریمن هستند.
 جنگ زشت‌ترین اتفاقی است که بشر می‌تواند به وجود آورد، آن هم تنها به سبب دستیابی به منافع شخصی یا گروهی عده‌ای خاص. به باور من بیشترین آرزوی یک انسان پاک‌نهاد و نیک سرشت و انسانی که به پندارنیک، گفتارنیک و کردارنیک باور دارد این است که در جهان جنگی نباشد و هیچ انسانی گرسنه نماند و اگر بر این باورهستیم، اجازه از بین بردن کسی را نداریم. 
یاد این جمله معروف شیخ ابوالحسن خرقانی می‌افتم که می‌گفت: «هرکه در این سرا درآید، نانش دهید و از ایمانش مپرسید. چه آن کس که به درگاه باری‌تعالی به جان ارزد، البته بر خوان بوالحسن به نان ارزد.»
 بار دیگر تأکید می‌کنم تمام سخن بر سراین است که جنگ زشت‌ترین پدیده‌ای است که بشر خودخواه و جنایتکار به خود اجازه می‌دهد که در دنیا به وجود آورد آن هم تنها به سبب رسیدن به منافع مالی خود و چیز دیگری غیر این نیست.
 

 تابلوی درد

 
مجید سعیدی ، عکاس
 
در چهره این کودک، تنها گرسنگی نیست؛ فریادی است خاموش از عمق جان، بغضی که در گلوی تاریخ مانده. 
دستان کوچکش به سوی دیگی بخارآلود دراز شده‌اند، نه فقط برای لقمه‌ای غذا، که برای حفظ کرامت، برای زنده‌ ماندن در دنیایی که با بی‌رحمی، ابتدایی‌ترین نیازهای انسانی را به ابزار جنگ بدل کرده. پشت سرش، مادری است با چشمانی خیره، دیگی در دست و قلبی لبریز از اندوه. این تصویر، تابلوی درد است؛ تابلویی که سکوت نمی‌شناسد.عکس با ترکیبی هوشمندانه گرفته شده: کودک در نقطه مرکزی قاب، با دستانی که در حال کشیدن تصویر به جلو هستند. زاویه پایین دوربین، نگاه بیننده را به بالا هدایت می‌کند، جایی که انبوه قابلمه‌ها و دستان، ازدحام و درماندگی را فریاد می‌زنند. بخار غذا در پیش‌زمینه، حس آنی بودن صحنه را تشدید می‌کند. نور طبیعی و سایه‌ها، واقع‌گرایی مستند را حفظ کرده و از عکس، یک سند بصری عمیق ساخته‌اند.
انتشار چنین تصاویری، توانسته پرده از واقعیتی بردارد که سال‌ها در پستوهای لابی مدفون شده بود. فشار افکارعمومی که از دل رسانه‌ها برخاست، اسرائیل را وادار به پذیرش گذرگاه‌های امدادی کرد و عملاً در این موضوع (کمبود غذا) به رسانه‌ها باخت. رسانه، وقتی آزاد باشد، می‌تواند چیزی فراتر از ابزار اطلاع‌رسانی باشد: تریبون مظلومان. 
امیدوارم در کشور ما ایران هم اجازه کار آزادانه به عکاسان داده شود.
ایران آنلاین
انتهای پیام/
دیدگاه ها
آخرین اخبار هنر