نگاهی به گفت‌وگوهای اینترنتی سهراب ام‌جی و سامان ویلسون

روایت دو رپر پیشگام از تجربه‌های جنجالی و شخصی

فضای مجازی

114129
روایت دو رپر پیشگام از تجربه‌های جنجالی و شخصی

به فاصله حدودا چهل روز، سهراب ام جی و سامان ویلسون، دو رپر از گروه مشهور زدبازی که اتفاقا هر دو مورد انتقاد افکار عمومی بودند؛ در گفت‌وگوهایی اینترنتی تلاش کردند به این انتقادات پاسخ بدهند.

سارا کاویانی_ایران آنلاین: زدبازی یکی از گروه‌های پیشگام موسیقی در رپ فارسی است که فعالیت خود را از سال ۱۳۸۱ آغاز کرد. سه خوانندهٔ اصلی و اولیه گروه، سامان رضاپور (سامان ویلسون)، مهراد مستوفی‌راد (مهراد هیدن) و سهراب مصطفوی (سهراب ام‌جی) بودند. دو تن از این افراد یعنی سامان رضاپور و سهراب مصطفوی اخیرا در برنامه‌های گفت‌وگو محور اینترنتی شرکت کردند. 

 

مصاحبه سهراب مصطفوی با مجید واشقانی

سهراب مصطفوی، مشهور به سهراب ام‌جی، یکی از اولین خواننده‌های رپ فارسی، در تاریخ یازدهم خرداد ۱۴۰۴ مهمان برنامه اینترنتی رک‌شو به میزبانی مجید واشقانی بود. سهراب ام‌جی متولد ۱۹ آبان ۱۳۶۴ در تهران است. او از اعضای بنیان‌گذار گروه معروف زدبازی بوده و فعالیت موسیقی‌اش را از سال ۱۳۸۱ آغاز کرده است. او ازدواج کرده و دارای دو فرزند است.

پس از تولد، همراه با خانواده‌اش به خارج از کشور مهاجرت کرده و تحصیلات خود را در آن‌جا ادامه داده است. در دوران دبیرستان، با مهراد هیدن و سامان ویلسون آشنا شد و به همراه آن‌ها گروه زدبازی را تشکیل داد. این گروه از اولین گروه‌های رپ فارسی در ایران است که با سبک خاص خود، تأثیر عمیقی بر فرهنگ موسیقی جوانان ایرانی گذاشت.

در بخشی از این برنامه، سهراب درباره‌ی حضور جنجالی خود در اردوی راهیان نور صحبت کرد؛ موضوعی که سال‌هاست دستمایه‌ی انتقاد از او بوده و باعث شده لقب «رپر حکومتی» به او نسبت داده شود.
سهراب ام‌جی گفت:
«در تاریخ ۲۰ اسفند سال ۱۳۹۷ من در شلمچه، در مزار شهدای آن‌جا حضور داشتم. در ویژه‌برنامه‌های راهیان نور شرکت کرده بودم و آن موقع خبرنگارهای زیادی آمدند با من مصاحبه کردند. سؤال‌هایی از من می‌پرسیدند که راستش خودم هم نمی‌دانستم دقیقاً دلیل حضورم چیست. فقط گفتم حس خاصی بود که من را کشید سمت این مکان. گاهی وقت‌ها حال عجیبی دست می‌دهد که آدم نمی‌داند چرا، ولی باید برود یک جایی.»
در ادامه، واشقانی از او پرسید آیا واقعاً نمی‌دانستی این برنامه مربوط به راهیان نور است؟
ام‌جی پاسخ داد:
«من توسط یکی از سخنران‌های آن مراسم دعوت شده بودم. اصلاً نمی‌دانستم که آن‌جا راهیان نور است. دارم برای اولین‌بار می‌گویم. این را نگفتم چون نمی‌خواستم کسی فکر کند دارم توجیه می‌کنم یا می‌خواهم چیزی را بپوشانم. از بچگی در وجود همه‌مان اعتقادی به شهدا بوده است. این ربطی به سیاست ندارد. این موضوع به ایران‌دوستی، دفاع از وطن و احترام به کسانی که جانشان را دادند بازمی‌گردد. من مذهبی نیستم ولی به خدا خیلی معتقدم. به‌نظرم مذهب یک مسئله شخصی است.»
سهراب در ادامه از علاقه شخصی‌اش به مناطق جنگی و عملیاتی گفت:
«همیشه دوست داشتم از نزدیک این مناطق را ببینم. آن‌هایی که آمدند این‌جا جنگیدند، برای حفظ جان، مال و ناموس خودشان آمدند. همیشه قابل احترام هستند.»
در بخش دیگری از صحبت‌هایش، به انتقاد از سیاه‌نمایی در آثار هنری ایرانی پرداخت:
«بعضی هنرمندان در فیلم‌هایشان از ایران تصویری نشان می‌دهند که پر از بدبختی است. بعد هم جایزه می‌گیرند. ولی این فقط یک بُعد از واقعیت است. من در رپ اجتماعی‌ام همیشه ایران را آرمانی و بهتر تصویر کرده‌ام، چون به نظرم این هم خودش یک جور اعتراض است. اگر همه‌اش از بدی‌ها بگوییم، انگیزه از بین می‌رود. پس با تصویر امید، می‌توان انگیزه ساخت.»
در پاسخ به این سؤال که آیا خودش متن آهنگ‌ها را می‌نویسد، گفت:
«رپ فرق دارد با پاپ. در رپ، متن خیلی مهم است. کسی که می‌خواهد رپر بشود، باید خودش بنویسد. البته بعضی‌ها هستند که نمی‌نویسند؛ به آن‌ها می‌گویند نویسنده روح. این یک امتیاز منفی حساب می‌شود.»
ام‌جی همچنین درباره تفاوت رپرهای نسل خودش با نسل جدید گفت:
«الان این نسل خیلی فرق دارد با ما. راه ارتباطی‌شان با مردم بیشتر است. هر روز در صفحه‌های مجازی‌شان در ارتباط‌اند. ما کمتر دیده می‌شدیم. آن زمان نه اینترنت این‌طوری بود، نه کسی زیاد با ما آشنا بود.»

 

گفت‌وگوی سامان ویلسون در برنامه با ضیا

در تاریخ ۲۴ تیر ۱۴۰۴، سامان ویلسون (سامان رضاپور) مهمان برنامه اینترنتی «با ضیا» به میزبانی علی ضیا بود. سامان رضاپور، متولد ۲۷ خرداد ۱۳۶۴ در تهران، است. او با نام هنری سامان ویلسون شناخته می‌شود و همان طور که پیش‌تر گفته شد از بنیان‌گذاران گروه افسانه‌ای "زدبازی" است. او دوران ابتدایی زندگی خود را در تهران گذرانده و سپس در دوره نوجوانی به انگلستان مهاجرت کرده است. در همان دوران با مهراد مستوفی‌راد (مهراد هیدن) آشنا می‌شود و پایه‌های اولیه گروه زدبازی را شکل می‌دهند.

او در این مصاحبه خاطره‌ای را از زمانی که در تهران، در جنگ ۱۲ روزه، در شرایطی که ۶۰ ساعت آب قطع بود و خانواده‌اش در خارج از کشور بودند، بازگو می‌کند و می‌گوید هیچ‌وقت فکر نمی‌کرد که زمانی جنگ شود اما این اتفاق افتاد و نظر او را نسبت به عام مردم کاملاً عوض کرد و انتظار این همه همدلی بین مردم را نداشت، فکر می‌کرد مثلاً غارت می‌شود و همه به سوپرمارکت‌ها هجوم می‌برند.
او گفت: «ما حتی رفتیم اورژانس بیمارستان و سامانه پاسارگاد قطع بود خودشان گفتند مشکلی ندارد. مردم خیلی به هم کمک کردند. من این روحیه را ندیده بودم. هر جای دیگری در دنیا مخصوصاً در جهان سوم همچین اتفاقی می‌افتاد خیلی اوضاع بدتر بود. یعنی این فرهنگ و تمدن را من این‌جا به چشم دیدم. این به هم یعنی همدلی که برای‌شان ایجاد شده بود، خیلی ارزشمند است.»

در پاسخ به این پرسش که آیا حکومتی است، می‌گوید:
«منظور از حکومتی نمی‌دانم چیست! ولی من امکان دارد آمستردام بروم، امکان دارد شمال بروم اما هیئت هم می‌روم. عاشورا و تاسوعا من هیئت مهدی رسولی بودم. همه جور رفیق دارم، با عقاید همه هم کنار می‌آیم، به هیچ‌کس هم نمی‌گویم تو چه کار کن یا چه کار نکن. از بچگی هم همین بوده.»

سامان به مسیر ورودش به دنیای موسیقی اشاره می‌کند و توضیح می‌دهد که چگونه علاقه‌اش به رپ به‌صورت طبیعی و بدون برنامه‌ریزی شکل گرفت. او درباره تحصیلاتش در انگلستان، رشته ریاضی-فیزیک، و نحوه درس خواندنش در کالج و دانشگاه صحبت می‌کند و می‌گوید که با وجود موفقیت تحصیلی، همیشه چالش‌هایی در یادگیری مطالب داشته است.

او درباره روابط شخصی‌اش نیز گفت که در ۳۸ سالگی وارد رابطه‌ای جدی شده و قرار است به زودی ازدواج کند و در حال حاضر ۴۰ ساله شده است. تولد او در ماه پیش و در روزهای جنگ ۱۲ روزه بوده است.

سامان درباره تجربه‌های خود از کنسرت در روسیه، با حضور ۱۷۰۰ نفر و اجرای ۱۸ قطعه صحبت می‌کند، و همچنین اشاره می‌کند که در سفر به روسیه، با مشکلاتی از جمله ۱۲ ساعت نگه داشتن در فرودگاه و ناهماهنگی‌های فنی در برنامه‌های اجرا مواجه شده است. این تجربه برای او فشارهای روانی زیادی به همراه داشته است، به‌خصوص زمانی که واکنش‌های منفی به اجراهایش در فضای مجازی منتشر شد.

او به نحوه تعاملش با دنبال‌کنندگانش در فضای مجازی نیز اشاره می‌کند و می‌گوید که سعی می‌کند با زبان نسل جوان و با شوخی‌های مختصر، ارتباطی مؤثر برقرار کند. او معتقد است بسیاری از دعواها و رقابت‌ها در دنیای رپ ساختگی و تبلیغاتی‌اند، اما در نهایت باید به سمت رقابت سالم و همکاری پیش رفت. در پاسخ به این سؤال که آیا ممکن است با پیشرو موزیک بدهد، می‌گوید: «من اگر او حاضر باشد آهنگ بدهد بله (حاضرم). اتفاقاً دیس و دیس کشی دیگر الان در این سن و سال فایده ندارد، باحال‌ترین کار این است که دری ک آهنگ بخوانیم.»

در ادامه، ویلسون درباره جایگاه خود در شکل‌گیری مسیر سروش هیچ‌کس نیز صحبت می‌کند و معتقد است که در نظم دادن به محتوای اولیه سروش، نقش مهمی داشته است؛ هرچند نقدهایی به نوع اعتراضات مطرح‌شده در آثار سروش دارد.

در بخش دیگری از گفت‌وگو، سامان از زندگی شخصی، فعالیت‌های رسانه‌ای، راه‌اندازی کانال یوتیوب با نامزدش، و پروژه‌های در دست اجرا مانند تولید پادکست و آهنگ‌های جدید صحبت می‌کند. همچنین به مشکلات خانوادگی، مسائل عاطفی، و اهمیت بازسازی روابط پس از اختلاف اشاره می‌کند.

او درباره پیشینه خانوادگی‌اش نیز توضیح می‌دهد؛ خانواده‌اش از روستای آباده در استان فارس هستند و با فعالیت‌های اقتصادی مانند فروش لاستیک و مدیریت نمایشگاه به ثروت رسیده‌اند. او تأکید می‌کند که سبک خواندنش بیشتر برای قشر مرفه و درک‌کننده محتوا طراحی شده و نه نوجوانان کم‌سن.

در بخش مهمی از گفت‌وگو، سامان درباره شرایط مجوزدهی در ایران و تأثیرات نبود مجوز بر مسیر هنرمندان صحبت می‌کند و می‌گوید که اگر مجوزی برای اجرا نباشد، او فعالیت رسمی نمی‌کند، زیرا برای کیفیت و محتوای آثارش ارزش قائل است.

وی در ادامه، به موضوعات جنجالی مانند انتقاد از مصرف مشروبات و مواد مخدر در آهنگ‌های گذشته اشاره می‌کند و می‌گوید این مسائل بخشی از واقعیت جامعه بوده‌اند و نباید آن‌ها را انکار کرد. او معتقد است محتوای موزیک‌هایش مناسب افراد کم‌سن نیست و خانواده‌ها خودشان باید مراقب باشند فرزندشان چه چیزی گوش می‌کند. همچنین به مشکلات حقوقی و پرونده‌هایی که برایش در زمینه فعالیت‌های هنری ایجاد شده‌اند اشاره می‌کند.

در بخش پایانی گفت‌وگو، سامان تأکید می‌کند که باید مخاطب را جدی گرفت و به او احساس «دیده‌شدن» داد. او بر تولید موسیقی هدفمند، فعالیت‌های رسانه‌ای نظیر پادکست و یوتیوب، و پایبندی به قوانین و مسیرهای استراتژیک برای موفقیت تأکید می‌کند. در پاسخ به این سؤال که اگر پول شخصی داشت، عکس چه کسی را چاپ می‌کرد، می‌گوید: «پولی که ارزشش زیاد است را عکس فردوسی و (روی) سکه را عکس آدم‌های عجیب و غریب چاپ می‌کردم.»

 


 
انتهای پیام/
دیدگاه ها
آخرین اخبار فضای مجازی