درباره سریال «ریحانه» که از شبکه آیفیلم پخش میشود؛
قصه معماگونه آدمهای خاکستری
هنر
114393
پخش سریال «ریحانه» از ابتدای مردادماه از شبکه آیفیلم آغاز شده و این شبها قسمتهای میانی این مجموعه همچنان جذاب روی آنتن این شبکه خاطرهساز قرار دارد.
محسن محمدی: سریالی به کارگردانی سیروس مقدم و هنرنمایی بازیگرانی از جمله زیبا بروفه، رویا تیموریان، عنایت بخشی، حسن پورشیرازی، ایرج نوذری، مرجان محتشم، افسر اسدی، نگار فروزنده و حسین سحرخیز. قهرمان سریال دختر جوانی به نام ریحانه است که درمییابد گذشتهای متفاوت از آنچه که تاکنون میپنداشته، دارد و میکوشد تا پی به ریشهها و خاستگاهش ببرد. با وجودی که قریب ۲۰ سال از پخش اولیه سریال ریحانه میگذرد، همچنان جذاب و دیدنی به نظر میرسد و از این پتانسیل و قابلیت برخوردار است که حتی مخاطب امروزی را هم سرگرم کند. اصولا شاید سریال ریحانه در میان کارهای سیروس مقدم به نوعی گم شده باشد و آنچنان که باید و شاید مورد توجه و عنایت قرار نگرفته است. این سریال نه تنها در قیاس با سایر آثار کارگردانش که حتی در مقام مقایسه با بسیاری از سریالهای امروزی هم یک اثر نمایشی جذاب و برخوردار به حساب میآید.
برگ برنده سریال ریحانه در توفیق جذب مخاطب به عوامل زیادی بازمیگردد که دو عامل شاید شاخصتر و مهمتر باشند. برگ برنده اول سریال، به قصهگویی درست و پردازش چندوجهی به داستان بازمیگردد. سریال ریحانه در نگاه اول قصه بدیع و ناگفتهای ندارد. کنکاش در گذشته و در پی هویت خویش بودن فی نفسه سوژه جدیدی بهشمار نمیرود و در بسیاری از آثار سینمایی و تلویزیونی به آن پرداخته شده است. نقطه قوت سریال ریحانه اینجاست که این جستوجوی هویت و رصد ریشهها را در بستر حوادثی جذاب روایت میکند. قصه چندلایه و معماگونه سریال و فلش بکهایی که به ایام ماضی زده میشود، این فرصت و امکان را فراهم میآورد تا یک پرسوجوی نه چندان جدی دختری جوان درباره گذشتهاش و آنچه بر مادرش رفته است، مخاطب را در برابر ماجراهایی پیچیده و باورنکردنی و آدمهای عجیب و غریب قرار دهد. سریال ریحانه و فیلمنامهاش از امتیازی برخوردار هستند که بسیاری از مجموعههای نمایشی امروزی از آن بهره نبردهاند که همانا عنصر هیجان و غافلگیری است. قصه ریحانه، طوبی، آسیه و پدرشان و آنچه بر آنها رفته، آنقدر جذاب و پیچیده طراحی شده است که مخاطب را همراه با سریال نگه میدارد و تحریک و تحریصش میکند که تا پایان کار بماند و سرنوشت کاراکترهای سریال را نظارهگر باشد. نکته مهمی که پاشنه آشیل برخی از سریالهای امروزی است و تکخطی و سادگی قصه باعث میشود که بیننده به راحتی فرجام داستان را حدس بزند و رغبتی به پیگیری و ماندن تا به آخر نداشته باشد.
برگ برنده دوم سریال ریحانه به شخصیت پردازیهای منطقی و اصولی کاراکترهای فیلمنامه مرتبط میشود. تقریبا از کاراکترهای سفید و سیاه خالص و مطلق در فیلمنامه کمتر میتوان سراغ گرفت و بیشوکم همه شخصیتهای سریال خاکستری به نظر میرسند. هیچکس از طوبی (رویا تیموریان) و آسیه (مرجان محتشم) گرفته تا محمود (حسن پورشیرازی) و حتی افشین (ایرج نوذری) و پروانه (نگار فروزنده) آدمهای خوب یا بد مطلق نیستند و رفتار و گفتارشان به تناسب موقعیتی که در آن قرار میگیرند تغییر میکند و بسیاری از کنشهایشان در واکنش به اتفاقاتی است که در اطرافشان میگذرد. حتی کاراکتر هوشنگ به عنوان یک ساواکی که نهایت خباثت را در حق شوهر آسیه و حتی پدرش روا میدارد، در مواجهه با عشق به آسیا بسیار آسیبپذیر به نظر میرسد و حتی برای نادختری خود (ریحانه) نیز پدری دلسوز و مهربان بوده، تا جایی که ریحانه هیچگاه شک هم نکرده که ممکن است او پدر واقعیاش نباشد. مقصود اینکه، حتی هیولایی مانند هوشنگ هم گاهی عواطف انسانی از خود بروز میدهد و نقطه ضعفهایی دارد. بهکارگیری چنین سیاست و روشی در طراحی و پردازش کاراکترها باعث شده تا اغلب شخصیتهای سریال واقعی و ملموس به نظر برسند و مخاطب بتواند با آنها نه لزوما همذات پنداری، اما ارتباط برقرار کند.
به بهانه کاراکتر هوشنگ باید از بازیگر ایفاگر این نقش نیز یادی کنیم. حسین سحرخیز بازیگر توانا اما قدرنادیدهای است که توانسته یکی از بهترین بدمنهای تاریخ سریالهای تلویزیونی را خلق کند. سحرخیز با شناخت درست از کاراکتر هوشنگ و اشراف بر پیچیدگیهای روحی و روانی او، شخصیتی را در جلوی دوربین خلق کرده است که توامان میتواند حس انزجار و دلسوزی مخاطب را برانگیزاند. هوشنگ همانقدر که برای به دست آوردن آسیه میتواند یک هیولای به تمام معنا باشد، در برابر عشق به دختر خالهاش یک عاشق پاکباخته و دلدادهای است که به راحتی اشک میریزد و از هیچکاری برای آسایش و راحتی او (حداقل به زعم خودش) رویگردان نیست.
سحرخیز با بازی فوق العادهاش در صحنه مرگ هوشنگ یکی از سکانسهای به یاد ماندنی تاریخ سریالهای تلویزیونی را میآفریند و برای همیشه در ذهن بیننده ثبت میکند. هوشنگ وقتی از سوی آسیه رانده میشود، پیر و لنگان و دلشکسته به ایستگاه قطار میرود و ناگهان احساس میکند که همه دردهایش التیام یافته و سلامتیاش را بازیافته است، غافل از آنکه فرشته مرگ به سراغش آمده و به هنگام موت، از آلام جسمانی دنیوی خلاصی یافته و احتمالا مبتلای دائمی خواهد شد به عذاب اخروی. نوع بازی سحرخیز در این سکانس بینظیر و فوق العاده است.
ایران آنلاینانتهای پیام/