هنرمندان از استاد فرشچیان و هنرش گفتند

بدرود نگارگر معنویت ایرانی

هنر

114585

با وجود اینکه صحت و سلامتی استاد «محمود فرشچیان» طی دو روز گذشته توسط همسر این هنرمند پیشکسوت اعلام شده بود، اما سحرگاه دیروز در سن ۹۶ سالگی درگذشت.

گروه فرهنگی روزنامه ایران: مرگ هنرمندی چون او صرفا یک پایان جسمانی نبود، بلکه تراژدی یک جان و جریان هنری بود. گویی سرچشمه خلاق آفرینش هنری خشک شود. جایگاه و منزلت استاد فرشچیان، نه فقط به دلیل قابلیت های هنری اش در مقام یک نقاش و مینیاتوریست زبردست که به عنوان هنرمندی فاخر و فرهیخته بود که در میان اهالی هنرهای دیگر هم احترام و اعتبار داشت و همواره از او به نیکی یاد شده و می شود. به بهانه درگذشت استاد محمود فرشچیان که آثارش نه فقط بر تابلو نقاشی که بر حافظه جمعی ثبت و ماندگار شده، بسیاری از هنرمندان نسبت به درگذشت او واکنش نشان داده اند و از هنر و منش و فضیلت های اخلاقی اش گفتند. برخی از این هنرمندان و اصحاب فرهنگ و هنر درباره این استاد بی بدیل با روزنامه ایران گفت‌وگو کردند یا یادداشت فرستادند که می‌توانید در این صفحه بخوانید.

نگارگر کرشمه تصویری حافظ 

حسام‌الدین سراج
خواننده موسیقی ایرانی

استاد محمود فرشچیان یکی ازبزرگ‌ترین هنرمندان معاصرجهان است. هنرمندی بزرگ که توانست شیوه نگارگری ایرانی را با ابداعات و نوآوری‌های خود پیوند زند و فضای جدیدی درنقاشی ایران و جهان پدید آورد. هنرمندی که هنرش منحصربه فرد است و یک شیوه خاص ایرانی در آثار او آشکار است؛ سبک و سیاقی که نگاه هر بیننده‌ای را به اشعار حافظ معطوف می‌کند و آن لطافت و غمبازی که در اشعار حافظ  نمایان است، در نگارگری استاد فرشچیان به تصویر درآمده است. 
در حقیقت نگارگری استاد فرشچیان کرشمه تصویری از اشعار حافظ  است.هنری که قابل توصیف نیست و بهتر آن است که دوستان آثار ایشان را از نزدیک ببینند وبا آن انس بگیرند و آن زمان استاد فرشچیان را بشناسند. البته این خصلت زیبایی تنها به هنر ایشان خلاصه نمی‌شود و در رفتار و گفتار و کردار ایشان هم همین زیبایی و خوب بودن نمایان بود و با دوستان و نزدیکان خود رفتاری بسیار صمیمی و آرام و دوست داشتنی داشتند و البته در کنار آن از صفای باطن خاصی برخوردار بود. آنچنان که اگر کاری را انجام می‌داد با نهایت صافی و پاکی بود. به قول حضرت حافظ: «غوطه در اشک زدم کاهل طریقت گویند/ پاکشو اول و پس دیده بر آن پاک انداز» و همین پاکی و زلالی است که در آثار استاد فرشچیان نمود پیدا کرده و تأثیرگذار بوده است؛ آثاری که در جهان بسیار شناخته شده است.»
 به یاد دارم سال‌ها قبل برای برگزاری کنسرتی با استاد جلال ذوالفنون و گروه بیدل به آمریکا سفر کرده بودیم در آنجا دیداری با استاد فرشچیان داشتیم و برای صرف شام در یک کشتی میهمان ایشان بودیم. 
پس از آن به منزل استاد رفتیم و فرصتی به وجود آمد تا آثار ایشان را از نزدیک تماشا کنیم و بسیار لذت بردیم. آثاری با امضای هنری استاد فرشچیان که در دنیا شناخته شده است. درگذشت استاد فرشچیان و آسمانی شدن این نابغه هنری ایران را به خانواده عزیز و محترم فرشچیان و جامعه هنری ایران و جامعه جهانی هنر تسلیت عرض می‌کنم.

هنرمندی بی‌بدیل ویگانه

شاهین فرهت
آهنگساز و موسیقیدان

مرگ فرا می‌رسد؛ اما محمود فرشچیان از جمله هنرمندان بزرگی است که هرگز نمی‌میرد و تنها با جسم او وداع می‌کنیم چرا که آثار ماندگارش نام و هنر او را همیشه زنده نگاه داشته است. هنری که در دنیا زبانزد است. به راستی که محمود فرشچیان یک چهره منحصر به فرد، بی‌بدیل ویگانه است. به این دلیل که در دنیای هنر، ممکن است هنرمندان به لحاظ ارزش و کارهنری بالاتر از یکدیگر باشند، اما آن مقام هنرمند است که او را به جایگاهی می‌رساند و در همه هنرمندان دیده نمی‌شود. 
مانند هنرمندی چون محمود فرشچیان و به همین سبب است که می‌گویم او هرگز نمی‌میرد. ثروت درونی و فرهنگی او در درجه اول برای سرزمینش و در درجه دوم برای جهانیان به میراث باقی ماند. در آثار ایشان فلسفه شرق و بخصوص هنر ایرانی بسیار نمایان و برگرفته از علاقه‌مندی اوست. نکته قابل توجه اینکه محمود فرشچیان مردی فوق‌العاده خدا شناس و با ایمان است و در تمامی آثار ایشان که به نوعی نگاه به دنیای شرق است، همیشه یک عنصر خداوندی نمایان است.

دیپلمات عرصه فرهنگ و هنر ایران

اسرافیل شیرچی
خوشنویس

استاد محمود فرشچیان عصاره تاریخ و فرهنگ و هنر ایرانی، عصاره مکتب هرات، اصفهان، تبریز و شیراز بود. او فیلسوفی بود که رنگ‌ها، فرهنگ‌ها و سرزمین‌ها را شکافته بود و به دانایی قلم می‌رقصاند. شعر شیخ نظامی «عاریت کس نپذیرفته‌ام، آنچه دلم گفت به او گفته‌ام» آرم و نشان استاد فرشچیان است. او در آناتومی و طراحی مینیاتوری مانند رافائل، رامبرانت، میکل آنجلو، طراحی و قوی کار می‌کرد و در حماسه شاهنامه آثار قوی و قدرتمند از او می‌بینیم و در نهایت اینکه آثار بی‌بدیل نگارگری و مینیاتوری ایرانی در قرن بیستم از او به جا مانده است.
اسب، پرنده‌ها و سبزینه‌هایی که در تابلوی ظهر عاشورا و ضامن آهو در دوردست‌ها به چشم می‌خورد آناتومی دقیقی دارند، فرشچیان در فرهنگ و هنر سرزمینش به زیبایی‌ها و رنگ‌های بی‌نظیر مشرق زمین و از همه مهم‌تر استاد فرشچیان در عشقی که خداوند به او داده مستغرق بود. 
 فرشچیان پایه‌گذار مکتب روان و نوتری از مینیاتور معاصر بود. تابلوهای مینیاتوری یک مترونیم و دومتر او در موزه سعدآباد شاهکاری است که در آثار بزرگان نقاشی دنیا شاهدش هستیم. من معتقدم شاگردان و پیروان مکتب استاد فرشچیان راحت‌تر و آسان‌تر دست به کار و رنگ برده و با نوآوری دست به قلم‌مو می‌برند. او جسارت‌های استادانه خود را به شاگردانش منتقل کرده تا آنها آفرینش‌های زیبایی را بیافرینند. 
 او شخصیتی قوی و روحانی از نظر انسانی و آسمانی داشت؛ شخصیتی کاریزماتیک و دیپلمات در فرهنگ و هنر بود، در روابط انسانی اخلاق‌مدار و در برخورد با کودکان تواضع می‌کرد، در مقابل یک شخصیت سیاسی سر فرود نمی‌آورد. او روح معنوی و مذهبی قدرتمندی داشت و انسان خالصی بود. بی‌غل وغش به تمام معنا. فرشچیان زلال بود و این زلالی را می‌توان در عمق رنگ‌ها در کارهایش دید. 
 اصفهان فرزند بزرگی خلق کرد و امروز او را از دست داد. اصفهان هنرمندان درجه یک و نام‌آوری را در زمینه نگارگری، معماری، خط، شعر و ادب و موسیقی تربیت کرد که بی‌شک یکی از مهم‌ترین آنها که جهان با تواضع و ادب به او می‌نگریست استاد فرشچیان بود. بزرگان دانشگاه هاروارد، کلمبیا و یونیورسیتی، بزرگان موزه متروپولیتن نیویورک و موزه‌های لندن در وصف استاد فرشچیان به نیکویی و بزرگی نوشته‌اند. 

کلیشه‌های مینیاتور را  شکست

 بهروز غریب‌پور
نویسنده و کارگردان

آقای فرشچیان ادامه‌دهنده راه مینیاتوریست بزرگ، یعنی حسین بهزاد است اما خیلی فراتر از او در این زمینه عمل کرده است. او مینیاتور را از حالت کلیشه‌ای جدا کرد و اصولی تازه برای خودش بنا نهاد؛ از پرسپکتیو و رنگ‌آمیزی تا پرداخت چهره‌ها و نقش‌ها، همه را متحول کرد. در واقع حرکتی میان رئالیسم و مینیاتور را آغاز کرد و موضوعات، رنگ‌آمیزی و شیوه کار را گسترش داد. زنده‌یاد فرشچیان به سمت مضامینی از جمله مسائل مذهبی رفت که در مینیاتور ما کمتر دیده می‌شد. او با اعتقادات خودش توانست ایده‌ها و اندیشه‌هایش را به صورت زیبایی بیان کند.
یکی از تابلوهای بزرگ او به ظهر عاشورا مربوط بوده که در آن اسب تنهای امام حسین(ع) و سوگوارانی در اطرافش نشان داده می‌شود. این تابلو روی شخص من بسیار تأثیرگذار بوده است. به صورتی که بخشی از این فضا را در اپرای «رستم و سهراب» و سپس در اپرای «حافظ» تکرار کردم، زیرا ایشان در آن تابلو تمام ماتم، سوگ و غم را به راستی به نمایش گذاشته است. آقای فرشچیان مثل بسیاری از انسان‌هایی که بر قله‌ای قرار می‌گیرند، متأسفانه یا خوشبختانه نظیری ندارند. حتی آنهایی که خواستند شیوه ایشان را تقلید کنند یا پیرو ایشان بودند، نتوانستند به هیچ یک از مدارجی که ایشان رسیده بود، دست یابند. بر همین اساس می‌توانم به ایشان لقب هنرمند تنها بدهم.
آقای فرشچیان روحیه ویژه‌ای داشت؛ ما در شورای عالی خانه هنرمندان ایران، چندین مرتبه درباره او و کارهایشان بحث کردیم. همه متفق بودند که نمی‌شود سبک نقاشی او را به یک صنف خاص معطوف دانست. او نه در گروه هنرهای تجسمی جا می‌گرفت، نه در جمع مینیاتوریست‌ها. فرشچیان هنرمندی متفاوت، مجزا از صنوف و خلاق در زمینه آثاری بود که نسبت حداقلی با گذشته و نسبت حداکثری با معاصر داشت. او پرچمدار حرکتی بود که نه لشکری داشت و نه پیرو.
هنرهای تجسمی برای خودشان صنف و تعریف دارند، اما آقای فرشچیان در هیچ‌یک از این قالب‌های کوچک نمی‌گنجید. تمام تلاشش روی دراماتیزه کردن موضوع بود. در یکی از آثارش، رستم اژدهایی را نابود می‌کند. این تابلو در جشنواره‌ای در چین پایین کشیده شد چون اژدها برای آنها نماد خوشبختی است و نه پلیدی. این نشان می‌دهد که مضامین او ریشه‌ای ایرانی داشت و سعی می‌کرد در آنچه می‌آفریند، به نمایش و تصویرگری نزدیک شود.
واقعاً متأسفم که آقای فرشچیان را از دست دادیم. البته آثار ایشان ماندگار است اما پیروان او در حد و اندازه‌ای نیستند که بتوانند به عنوان یک سبک، شیوه ایشان را ادامه دهند.

تأثیر «عصر عاشورا» در خلق یک سکانس ماندگار

درگذشت استاد محمود فرشچیان، خالق «عصر عاشورا»، دوباره نگاه‌ها را به تأثیر شگرف این تابلو بر هنر معاصر ایران جلب کرده است؛ اثری که نه‌تنها در نگارگری، بلکه در سینما نیز الهام‌بخش بوده است.  یکی از نمونه‌های برجسته این تأثیر را می‌توان در سکانس پایانی «شیار ۱۴۳» دید؛ فیلمی به کارگردانی نرگس آبیار که داستان مادری چشم ‌انتظار را روایت می‌کند.
در صحنه‌ای که الفت پس از سال‌ها انتظار، استخوان‌های فرزند شهیدش را در آغوش می‌گیرد، زارعی تصمیم می‌گیرد واکنش مادر، گریه معمولی نباشد. او به گلاره عباسی، بازیگر دیگر این صحنه، پیشنهاد می‌دهد که به جای اشک، با زدن بر سینه این اندوه را نشان دهد. منبع این ایده، همان‌طور که خود او می‌گوید، تابلوی «عصر عاشورا»ی فرشچیان است: «بازی‌ام در این سکانس را از تابلوی عصر عاشورا وام گرفتم؛ از نحوه گرفتن چادرم تا حرکت به سمت تابوت.»
حتی چیدمان صحنه نیز تحت تأثیر این نگاه تغییر کرد. زارعی به طراح صحنه پیشنهاد داد گل‌های تزئینی را از اتاق بردارند، کفش‌های الفت پیش از ورود به اتاق کنار گذاشته شود و همه‌چیز در فضایی خالی و غریبانه قرار بگیرد تا «غربت شهید و مادرش بیشتر به نظر برسد.»
نتیجه، یکی از تکان‌دهنده‌ترین وداع‌های تاریخ سینمای ایران شد؛ لحظه‌ای که سینما با الهام مستقیم از یک تابلو ماندگار، توانست زبان مشترکی با نقاشی پیدا کند و حس و وقار آن را در تصویر زنده بازآفرینی کند.


انتهای پیام/
دیدگاه ها
آخرین اخبار هنر