جنایت در روز روشن، انکار در تاریکی: آینده روایت غزه
نزدیک به دوسال است که از جنایات فجیع رژیم صهیونیستی در نوار غزه میگذرد. وخامت وضعیت انسانی و حیاتی در این باریکه قابل توصیف نیست. گزارشهای جدید، تکاندهندهاند.
ایران آنلاین: اکنون، خبری از درگیری با نظامیان نیست و این زنان و کودکان بیگناه و بیدفاع و غیرنظامیان غزه هستند که برای گرفتن غذا و آب در صف ایستادهاند و روزانه با حمله موشکی یا بمباران هواپیماهای رژیم کودککش اسرائیل، به خاک و خون کشیده میشوند. این روزها، گرسنگی و تشنگی مفرط، عامل مرگ بسیاری از زنان و کودکان فلسطینی در غزه است.
محل نگهداری نوزادان در بیمارستانها (که دیگر وجود خارجی ندارند) یا مراکز درمانی، مدارس، مساجد و... بشدت هدف بمباران سنگین رژیم صهیونی قرار گرفته است. از آغاز این تهاجم وحشیانه تا کنون بیش از 50 هزار نفر از زنان و کودکان و مردم بیپناه غزه، به خون غلتیده و صدها هزار نفر مجروح شدهاند؛ گویی جان انسانها در غزه به حراج گذشته شده است و شکنجه برای مرگ، مسأله مورد اعتراض دنیای به ظاهر متمدن امروزی و مدعیان حقوق بشر نیست که با خونسردی، نظارهگر و بدتر از آن، حامی این رژیم ددمنش خونخوار در ارتکاب کلکسیونی از جنایات گسترده و بیسابقه جنگی و جنایت علیه بشریت و نسلکشی هستند. این در حالی است که مقامهای صهیونیست در کمال وقاحت، فلسطینیان را با صراحت «حیوانات در پوشش انسان» توصیف میکنند و خواهان قتلعام ساکنان غزه و تبعید با زور و دستهجمعی آنها به صحرای سینا و جاهای دیگر هستند و عزم جزمی برای نابودی کامل مردم غزه دارند؛ و این چیزی نیست جز نسلکشی و پاکسازی قومی.
در واکنش به این جنایات فاحش علیه بشریت، شمار زیادی از کشورها و افکار عمومی و وجدان بیدار ملتها در سرتاسر جهان این جنایات را محکوم کردند و برخی دیگر ـعمدتاً کشورهای غربیـ به سرکردگی آمریکا با آن همراهی و همنوایی کردند و فاجعهبارتر اینکه همین گروه از کشورها با استفاده از امپراطوری رسانه و تبلیغات، مشغول ساختن روایتی مجعول از این جنایات هستند. حال باید پرسید برای آنانکه با سانسور خبری شرمآور مواجه هستند و کسانی که بعدها تاریخ این فجایع را مطالعه خواهند کرد، چه باید گفت؟ واقعیت چیست؟ مسئولیت ما کدام است؟ آنچه اتفاق میافتد، یک نسلکشی آشکار است و مشاهدهگر را درگیر مسئولیت خود نسبت به این جنایات میکند. چه باید کرد؟ آیا فقط محکوم کردن کلامی یا ارسال کمکهای بشردوستانه کافی است؟ آیا تبیین جنایات کافی است؟ آیا ابزار دیپلماتیک و سیاسی میتوانند بهتنهایی مؤثر باشند؟
موضوعاتی به ذهن متبادر میشود: مقابله با انکار نسلکشی در غزه؛ وظیفه جهان در قبال جرم خاموش علیه حقیقت و کرامت است.
سفیدشویی نسلکشی: پروژه بعدی پس از جنایت در غزه است که بایستی با هر وسیله حقوقی، سیاسی و دیپلماتیک جلوی آن ایستاد.
ارائه روایت درست و واقعی از واقعیت نسلکشی وظیفه همگان است، روایت جنگی که شاید باید دوباره نوشته شود، مسأله این است، حقیقت یا تحریف؟
مجاهدتی برای حفظ حافظه غزه، ضرورت جرمانگاری انکار جنایت
در سدهای که انسانیت، حقوق بشر و کرامت انسانی به عنوان ارزشهای جهانی معرفی میشوند، نوار غزه به نماد تلخترین شکل از بیتفاوتی جهانی در برابر رنج بشر بدل شده است. از مهرماه 1402 (اکتبر ۲۰۲۳) تاکنون، هزاران کودک، زن و غیرنظامی فلسطینی در بمبارانهای پیدرپی جان باختهاند، قریب به دو میلیون نفر آواره شدهاند و دسترسی به ابتداییترین نیازهای انسانی به شکل سیستمیک و سیستماتیک از آنان سلب شده است. تخریب زیرساختهای حیاتی، محاصره کامل انسانی و استفاده گسترده از سلاحهای مرگبار در مناطق پرجمعیت، استفاده از محدودیت دسترسی به آب و غذا به مثابه سلاح، در کنار سایر اسناد و شواهد میدانی کاملاً روشن مانند حمله به بیمارستانها و مدارس، بمباران اردوگاهها، نابودکردن ذخایر و انبارهای مواد غذایی، جلوگیری از ورود دارو و نیازهای اولیه زندگی، واقعیت جاری دردناک در غزه است و گویای یک بحران بنیادین انسانی و حقوقبشری و نشاندهنده نسلکشی آشکار و پاکسازی قومی مردمی است که بیش از 70 سال به دنبال آزادی و رهایی از اشغال رژیم آپارتاید صهیونی هستند.
از منظر حقوقی، هر فرد – فارغ از ملیت، دین یا قومیت – شایسته حفاظت از حق حیات، کرامت و زیستن در امنیت است و محروم کردن عامدانه یک ملت از این حقوق، بویژه همراه با اظهاراتی که دلالت بر نفرت نژادی، نژادپرستی و قصد نابودی این ملت ستمدیده دارند، نشانههایی روشن از وقوع نسلکشی و پاکسازی قومی است.
ماده 2 کنوانسیون ۱۹۴۸ ژنو درباره پیشگیری و مجازات جنایت نسلکشی، آورده است: «هر یک از اعمال زیر که به قصد نابودی کلی یا جزئی گروه ملی، قومی، نژادی یا مذهبی انجام شود، مصداق نسلکشی است. این اقدامات شامل: قتل اعضای گروه، آسیب جدی جسمی یا روحی به اعضای گروه، قرار دادن عمدی گروه در شرایط زندگی سخت با هدف تخریب فیزیکی آنها به طور کلی یا جزئی، تحمیل اقدامات با هدف جلوگیری از تولد کودکان در گروه، انتقال اجباری کودکان از گروهی به گروه دیگر است.»
بر اساس تعریف فوق، امروز وضعیت در غزه فلسطین، مصداق بارز عناصر این تعریف است بهگونهای که از محاکم معتبر بینالمللی مانند دیوان بینالمللی دادگستری (ICJ) و گزارشگران ویژه سازمان ملل گرفته تا سازمانهای غیردولتی مهمی همچون عفو بینالملل (Amnesty International)، سازمانهای حقوق بشری فلسطینی(مانند الحق، مرکز حقوق بشر میزان و مرکز حقوق بشر فلسطینی)، مرکز حقوقی آمریکایی (Center for Constitutional Rights) و حتی دو مؤسسه صهیونی بتسلیم (B’Tselem) و پزشکان برای حقوق بشر (PHRI)[i]، علمای حقوق و تاریخنگاران نسلکشی، رهبران، سیاستمداران و دولتمردان بینالمللی، محافل علمی و جمعی از پژوهشگران و بسیاری دیگر، جنایات امروز رژیم صهیونی در غزه را یک نسلکشی آشکار اعلام کردهاند.
اما آنچه حتی خطرناکتر از نسلکشی است، انکار، تحریف یا بیاهمیت جلوهدادن حقیقت وقوع آن است. انکار نسلکشی نهتنها توهینی آشکار به وجدان بیدار و آگاه همه آزادگان جهان و ظلمی مضاعف در حق همه قربانیان و بازماندگان آن است، بلکه بستری خطرناک برای تکرار فجایع در آینده فراهم میکند. تجربه تاریخی نشان داده که انکار چنین جنایات فاحشی علیه بشریت، خود ابزاری مؤثر برای بیکیفری (impunity) عاملین این جنایات و تکرار خشونت در نسلهای بعدی است.
در برابر واقعیتهای هولناک جنگ در غزه، نهتنها مسئولیت توقف جنایات و حمایت از قربانیان بر دوش جامعه جهانی است، بلکه یک مسئولیت انسانی بزرگ نیز برای مقابله با تحریف حقیقت و انکار فاجعه وجود دارد. از این رو انکار نسلکشی تصفیه نژادی در غزه – بهرغم شواهد انکارناپذیر و مستندات حقوق بشری – باید به عنوان مشارکت در استمرار رنج قربانیان تلقی شده و جرم تلقی شود.
- شبکه الجزیره طی گزارشی اعلام کرده است دو مؤسسه صهیونیستی (B’Tselem) و پزشکان برای حقوق بشر- اسرائیل، در گزارشی اذعان کردهاند که اقدامات رژیم صهیونیستی، صرفاً جهت دفاع نیست و جنبه پاکسازی قومی دارد.در چنین شرایطی، این پرسش اساسی مطرح است: آیا سکوت جهان در برابر این فاجعه، پذیرش یک نسلکشی آشکار نیست؟
در بسیاری از نظامهای حقوقی، انکار نسلکشی یک جرم کیفری قابل تعقیب تلقی میشود و قوانینی برای آن وضع شده است. این قوانین ریشه در اصل پیشگیری از نفرت، تحریف حقیقت تاریخی و حمایت از کرامت قربانیان دارد و مبتنی بر ماده ۲۰ میثاق بینالمللی حقوق مدنی و سیاسی (ICCPR) است که خواهان ممنوعیت نفرتپراکنی و انکار جرایم جدی علیه بشریت است.
بر همین اساس، در مورد غزه نیز با توجه به حجم عظیم اسناد، گستره و شدت جنایات، شواهد فراوان از اقدامات واجد ویژگیهای نسلکشی، گزارشهای سازمان ملل و سازمانهای غیردولتی، و از سوی دیگر، انکار آشکار این واقعیت از سوی برخی دولتها، رسانهها و جریانهای سیاسی، لازم است که انکار نسلکشی غزه بهعنوان نوعی مشارکت در تداوم خشونت و انکار رنج قربانیان جرمانگاری شود و نباید انکار حقیقت در غزه تحمل شود.
این اقدام گامی در جهت 1- تحقق عدالت تاریخی 2- حفظ حافظه جمعی 3- ابزاری برای مسئولیتپذیری بینالمللی و 4- جلوگیری از تکرار خاموش جنایتها در آینده خواهد بود که این مهمترین بعد جرمانگاری است. امروزه، انکار نسلکشی نهتنها تحقیر قربانیان و تحریف حقیقت تاریخی است، بلکه در بسیاری موارد، خود شکلی از خشونت کلامی و ادامه جنایت محسوب میشود.
واکنش به نسلکشی در شکلهای مختلفی بروز میکند که ناشی از حس مسئولیتپذیری انسانهاست. این مسئولیت نهتنها از بُعد دینی، بلکه از منظر حقوقی، سیاسی، اخلاقی و تاریخی قابل تبیین است.
مسئولیت دینی و اعتقادی (سکوت یا بیعملی در برابر نسلکشی برادران و خواهران مسلمان فلسطین و تضاد آن با مبانی دینی اسلام)، مسئولیت سیاسی ـ بینالمللی (عضویت دولتهای مسلمان در سازمانها و معاهدات بینالمللی از جمله: سازمان همکاری اسلامی و سازمان ملل متحد و کنوانسیون نسلکشی ۱۹۴۸ و... و لزوم واکنش در برابر جنایات نسلکشی در غزه)، مسئولیت اخلاقی – انسانی (مسأله فلسطین، فراتر از تعلق دینی، به مسألهای انسانی و اخلاقی جهانی تبدیل شده است اما برای کشورهای مسلمان، که خود در بسیاری موارد در معرض استعمار، اشغال یا نقض حقوق بشر قرار گرفتند، بیتفاوتی نسبت به رنج مردم فلسطین، نماد سقوط اخلاقی و سیاسی تلقی میشود)، مسئولیت در بازسازی، حمایت و پیگرد حقوقی (بهویژه به دلیل داشتن ظرفیتهایی مانند ثروت ملی و مالی، قدرت دیپلماتیک در سازمانهای بینالمللی، امکان تشکیل ائتلافهای منطقهای)،موارد فوق بیانگر ابعاد مسئولیت کشورها و ملتها در قبال جنایت نسلکشی در غزه است.
جمعبندی
سابقه تاریخی نشان داده که انکار نسلکشیها در طی زمان توسط جنایتکاران و مرتکبان آن به صورت یک پروژه همهجانبه دنبال میشود. طلیعه انکار نسلکشی مردم غزه از هماکنون پدیدار است. گرچه هر کاری امروز صهیونیستها در غزه انجام میدهند، با توجه به معیارهای حقوقی بینالمللی نسلکشی شناخته میشود، اما غرب همچنان اصرار دارد این اقدامات «دفاع از خود» است. تمایل غرب به تبرئه رژیم صهیونیستی از اتهام «نسلکشی» به این دلیل است که اولاً از ابزار حقوق بشر برای تحت فشار قراردادن سایر کشورها که از معیارهای لیبرال دموکراسی مدنظر آنان تبعیت نمیکردند، استفاده مینمود و ثانیاً، این جرم در حقوق بینالملل ساخته و پرداخته خود آنان نیز از «جدیترین جرایم چهارگانه[MRG1]» تلقی میشود و علاوه بر ثبت آن در اساسنامه رم (ساختار دیوان کیفری بینالمللی) جنایتی است که حقوق بینالملل با توافقنامهای خاص ممنوعیت آن را در سال ۱۹۵۱ میلادی تعیین کرده بود[MRG2].
در برابر نسلکشی غزه، همه ملتها مسئولیت دارند، اما وظیفهای انکارناپذیر و سنگینتر بر دوش مسلمانان و کشورهای مسلمان است. بیتفاوتی یا همراهی پنهان برخی دولتهای اسلامی با جنایات علیه مردم فلسطین، لکه ننگی تاریخی خواهد بود که در حافظه ملتهای مسلمان و نسلهای آینده باقی خواهد ماند.
از این رو، پیشنهاد میشود جمهوری اسلامی ایران با داشتن سابقه طولانی در حمایت از آرمان فلسطین و مسجدالاقصی در این مسیر پیشقدم شده و مجلس شورای اسلامی با شروع کارزاری، انکار این نسلکشی را «جرمانگاری» نماید و در گام بعد، با ارتباطاتی که با سایر کشورهای دنیا دارد، در کنار طرح موضوع با نهادهای دینی و مدنی مسلمانان، در مجالس قانونگذاری و پارلمانی جهان اسلام نیز که از بسترهای مهم برای حمایت از فلسطین و پیگیری مسأله نسلکشی در غزه هستند، آن را مطرح و پیگیری کند.
نهادهایی مانند PUIC (اتحادیه بینالمجالس کشورهای عضو سازمان همکاری اسلامی)، IPU (اتحاد بینالمجالس جهانی)، APA (مجمع مجالس آسیایی) و Arab Parliament (مجلس نمایندگان کشورهای عربی) از جمله محافلی هستند که میتوانند مخاطب کشورمان باشند. بهعلاوه به نظر میرسد بسیاری از محافل سیاسی و بینالمللی در کشورهای غیرمسلمان، با آشکار شدن چهره واقعی اسرائیل و بروز نیات واقعی این رژیم آپارتاید و جعلی، اکنون این آمادگی را دارند که به کارزار جرمانگاری انکار نسلکشی در غزه بپیوندند.
گذشت زمان و کم شدن حساسیتها
یکی از رویکردهای نظام حامی نسلکشی و فجایع انسانی، سفیدشویی یا بازنویسی تاریخ و تحریف واقعیتهاست. تاریخ یکصد و پنجاه سال گذشته نشان داده است که از هیروشیما و ناکازاکی گرفته تا آسیای مرکزی، آفریقا و اروپا، واقعیات توسط مرتکبین و حامیان آنها به شکلی جلوه داده شد که واقعیت نسلکشی را به حاشیه راند. ممکن است بعدها بگویند در غزه نیز نسلکشی واقع نشد و حتی ادعا کنند که این جنایت علیه بشریت، یک ضرورت یا یک اشتباه یا حتی یک واکنش مناسب بوده است.
بهجرأت میتوان گفت که این پروژه از هماکنون کلید خورده است.
با وجود شواهد فزاینده و گزارشهای مستند نهادهای بینالمللی، متأسفانه برخی دولتها، جریانهای سیاسی یا رسانههای پرنفوذ جهانی، پروژه انکار نسلکشی در غزه را آغاز کرده که برای حفظ منافع گروههای حاکم، یا بهکلی از وقوع نسلکشی چشم پوشیدهاند، یا به شکل دردناکی، جنایات رژیم صهیونی را وارونه جلوه داده و جای «جنایتکار اشغالگر نژادپرست» را با «قربانی در حال دفاع مشروع»، جابهجا کردند.
بسیاری از رسانههای غربی از همان آغاز جنگ غزه، واژههایی مانند دفاع مشروع یا مبارزه با تروریسم را برای توجیه حملات اسرائیلیها به کار بردند. همین زبان بعدها میتواند به چهارچوبی غالب در حافظه عمومی تبدیل شود و نسلکشی را به یک روایت حاشیهای تبدیل کند؛ مانند آنچه در استعمار الجزایر اتفاق افتاد. بهعلاوه لابیهای حامی رژیم صهیونی در آمریکا و اروپا، معمولاً سعی میکنند هر نقدی را به یهودستیزی ربط دهند و این ابزار هم میتواند در آینده برای خاموش کردن روایت نسلکشی به کار رود.
با گذشت زمان، حساسیت جامعه جهانی کم میشود و روایت غالب، عامدانه میتواند تغییر یابد و صهیونیستها و متحدانشان خواهند گفت که این، جنگی تراژیک بود که هر دو طرف قربانی شدند، اما این در حالی است که دادههای دستکاری نشده نشان میدهد، اکثریت مطلق قربانیان، غیرنظامیان فلسطینی هستند.
انتهای پیام/