اقتصاد در نقطه جوش ضرورت ادغام برای کسبوکارها
حسین عبده تبریزی، اقتصاددان در یادداشتی نوشت: شرایط کنونی اقتصاد ایران با انبوهی از شرکتهای کوچک، ناکارآمد و فاقد مقیاس بهگونهای است که ادامه حیات بسیاری از آنها بهتنهایی ممکن نیست. رشد هزینهها، محدودیتهای تأمین مالی، کاهش قدرت رقابتی و فرسایش سرمایه انسانی سبب شده است که ادامه فعالیت در ابعاد خرد توجیه اقتصادی نداشته باشد. در چنین بستری، بحث ادغام نه یک گزینه لوکس، بلکه یک ضرورت فوری است.
گروه بورس، روزنامه ایران: یکی از دلایل جدید برای این ضرورت، حجم بالای شرکتهایی است که در شرایط امروز ایران دچار وضعیت مالی بد شدهاند. این بنگاهها یا باید در فرآیند ورشکستگی قرار گیرند یا در ساختاری بزرگتر ادغام شوند. انتخاب دوم، هم برای اقتصاد ملی و هم برای صاحبان سهام عقلاییتر است. حتی در بازارهای مالی که تعداد زیادی نهاد مالی کوچک و ناکارآمد وجود دارد، منطقی است که در نهایت این بنگاههای کوچک در چند نهاد مالی قدرتمند ادغام شوند تا باقی بمانند و بتوانند خدمات حرفهای، با کیفیت و رقابتی ارائه کنند.
این منطق محدود به بازار مالی نیست. در صنایع بزرگی مثل نفت و گاز، پتروشیمی، شیمیایی، فولاد، سایر فلزات اساسی، خودروسازی یا حتی سیمان، تکثر شرکتهای کوچک با ظرفیت پایین باعث ایجاد هزینههای سربار، اتلاف منابع و رانتهای بیحاصل شده است. تجربه جهانی نشان میدهد که در چنین صنایع بزرگی، حضور دو یا سه بازیگر اصلی میتواند رقابت کامل را تضمین کند و به مراتب کارآتر از حضور صدها شرکت خرد خواهد بود.
اهمیت مقیاس اقتصادی در این مرحله بیش از پیش آشکار است. شرکتی که به مقیاس نرسد، نمیتواند تحقیق و توسعه مؤثر داشته باشد، قدرت چانهزنی در تأمین مواد اولیه و فناوری پیدا کند یا توان رقابت در بازارهای منطقهای و جهانی به دست آورد. ادغام بهطور طبیعی مسیر رسیدن به مقیاس است و به شرکتها امکان میدهد که منابع، فناوری و نیروی انسانی خود را متمرکز کنند.
از سوی دیگر، برای بخش خصوصی نیز این موضوع حیاتی است. اگر شرکتهای خصوصی نتوانند از طریق ادغام به بنگاههای بزرگ و معتبر تبدیل شوند، هیچگاه قادر نخواهند بود در تعامل با دولت، داراییهای دولتی را در قالب مشارکت یا واگذاری جذب کنند. دولت طبق برنامه هفتم موظف است داراییها و سهام خود را به شرکتهای بزرگ خصوصی منتقل سازد؛ از این رو با ادغام و شکلدادن به شرکتهای خصوصی بزرگ در بازار سرمایه، باید مسیر خصوصیسازی واقعی هموار شود. برای رهایی از چنگ خصولتیها نیز به بخش خصوصی قوی نیازمندیم.
این روند دروازهای برای جذب سرمایه خارجی نیز خواهد بود. سرمایهگذار خارجی کمتر تمایل دارد در بنگاهی خرد و بیمقیاس سرمایهگذاری کند. اما زمانی که یک صنعت در قالب چند بازیگر بزرگ بازسازی شود، امکان ورود سرمایهگذاری خارجی، انتقال فناوری و پیگیری پروژههای مشترک فراهم خواهد شد.
یکی از کارکردهای مثبت ادغام، بازتوزیع نیروی کار است. بسیاری از شرکتهای کوچک در صنایع قدیمی صرفاً به دلیل فشارهای نهادی یا رانتهای خاص پابرجا هستند و نیروی کار مازاد را نگه میدارند. ادغام بهطور طبیعی بخشی از این نیروی کار را آزاد میکند و این نیرو میتواند در صنایع نو، استارتاپها یا بخشهای فناورانهتر به کار گرفته شود.
در ایران، بویژه پس از سالها سیاستگذاری معیوب که منجر به رشد نامتوازن و حضور گسترده شرکتهای خصولتی شده است، ادغام ابزاری برای اصلاح ساختار است. بسیاری از این شرکتها تنها روی کاغذ فعالاند، اما در عمل بار مالی سنگینی برای نظام اقتصادی ایجاد میکنند. ادغام آنها در ساختارهای بزرگتر به معنای کاهش هزینههای عمومی و افزایش کارآیی است.
این روند البته نیازمند حمایت سیاستگذار است. موانع قانونی، تعارض منافع مدیران فعلی و مقاومتهای نهادی همواره مانع ادغام بوده است. اگر دولت و نهادهای تنظیمگر، قوانین و مشوقهای لازم برای تسهیل M&A را فراهم کنند، میتوان انتظار داشت که طی چند سال آینده صنایع مختلف ایران از این مسیر به ساختاری رقابتی و پایدار برسند.
در نهایت، بحث ادغام در ایران امروز باید در سطح عمومی و تخصصی به گفتوگو گذاشته شود. این موضوع، صرفاً یک تکنیک مالی نیست؛ بلکه راهبردی برای نجات بنگاهها، اصلاح ساختار اقتصاد و آمادهسازی کشور برای ورود به اقتصاد جهانی است. ما اکنون در نقطهای قرار داریم که میتوان از آن بهعنوان «نقطه جوش» یاد کرد؛ اگر این فرصت از دست برود، انبوهی از بنگاههای کوچک فروخواهند پاشید و سرمایههای ملی بر باد خواهد رفت.
انتهای پیام/