نگاهی به نمایش روی صحنه «خط چشم» که در جشنواره ملی تئاتر امسال چشم های بسیاری را خیره کرد
روایت نابودی یک خانواده
هنر
118508
المیرا حسینی - منتقد تئاتر: نمایش «خط چشم» به کارگردانی نازنین سالاریفر و بر اساس اثری از سم شپرد(کودک مدفون) در هشتمین جشنواره ملی تئاتر اردیبهشت در بخشهای نویسندگی، کارگردانی و بازیگری مرد و زن مورد توجه داوران این رویداد قرار گرفت؛ تئاتری که این روزها در سالن استاد انتظامی خانه هنرمندان ایران روی صحنه رفته است.
سالاریفر با اقتباسی آزاد و نگاهی اجتماعی، قصهای تلخ را از یک خانواده درهم ریخته به تصویر میکشد، خانوادهای که گذشته سیاه و خطاهای پنهانش، مثل سایهای سنگین بر اکنون و آینده آنها افتاده است.
در این نمایش، گذشته یک راز است؛ رازی که فروپاشی آرام یک خانواده را رقم زده. باغ ویلایی قدیمی، مکانی که اعضای خانواده در آن حضور دارند اما در حقیقت در تنهایی و بیگانگی مطلق به سر میبرند. با ورود نوه خانواده و دوست دانشگاهیاش به این فضا شکافها و ضعفهای پنهان آشکار میشود و هر شخصیت ناخواسته آیندهای از فروپاشی درونی خویش را به نمایش میگذارد.
سالاریفر با انتخاب متنی از سم شپرد، سراغ درامی رفته که اساساً بر ویرانی روابط خانوادگی و پوچی درونی آدمها بنا شده و در آن خیانت، پنهانکاری، سرکوب و سکوت، خانواده را از درون متلاشی میکند تا اینکه فرصت یا مجالی برای ترمیم باقی بماند.
یکی از نقاط قوت این اجرا، ریتم کلی آن است. نمایش در بیشتر لحظات ضرباهنگی مناسب دارد و تماشاگر را با خود همراه میکند. با این حال در بخشهایی از میانه اجرا، ریتم کند شده و یکنواختی لحن دیالوگها باعث افت انرژی میشود. همه بازیگران تقریباً با یک ضرباهنگ صحبت میکنند و همین یکنواختی، فرصت تنفس و تفکر را از مخاطب میگیرد. این در حالی است که وجود سکوتهای حساب شده میتوانست عمق بیشتری به نمایش بدهد و فرصت تأملی جدیتر برای مخاطب ایجاد کند.
از نظر صحنه آرایی، «خط چشم» به سادگی گرایش دارد. تنها چند چهارپایه در صحنه قرار گرفته و بازیگران با نشستن و برخاستن بر آنها میزانسنها را میسازند. این اتفاق، اگرچه امکان مانور تصویری چندانی ایجاد نمیکند اما با محتوای نمایش یعنی فروپاشی و تهی بودن زندگی شخصیتها هماهنگ است. آکسسوار اندک، بیشتر در خدمت بازیها ست و از شلوغی و حواس پرتی جلوگیری میکند. با این حال شاید کمی جسارت بیشتر در طراحی صحنه میتوانست بر جنبههای بصری کار بیفزاید.
گریم و طراحی لباس در این نمایش، بیش از هر چیز جلب توجه میکند. ترکیبی از لباسهای سیاه و سفید با موهای رنگی(قرمزبنفش). چهرههایی که بیشتر یادآور کارتونها و انیمههای ژاپنی و کرهای هستند و فضایی غریب و غیر واقعگرایانه میسازند. این انتخاب، نشانهشناسی خاصی را وارد اجرا کرده و به مخاطب این حس را میدهد که با جهانی نمادین و استعاری طرف است. با این حال، در برخی لحظات این سبک طراحی، ارتباط مستقیم خود با مضمون اجتماعی اثر را از دست میدهد و بیشتر به یک لایه تزئینی شبیه میشود.
از منظر شخصیتپردازی، کار تا حدی موفق است. شخصیتها هر یک حامل زخمهای گذشتهاند و به شکلی استعاری نماینده گسستها و بحرانهای خانوادگی هستند. بازیها قابل قبول و در لحظاتی حتی فراتر میروند، اما در مجموع پرداخت دقیق و عمیق به برخی موقعیتها صورت نگرفته است. به همین دلیل گاهی پرسشهایی که در ذهن مخاطب شکل میگیرد، بدون پاسخ رها میشود.
موسیقی در لحظات مشخصی به کار میرود و بیشتر کارکردی تأمل برانگیز دارد. با این حال جای خالی استفاده گستردهتر و متنوعتر از موسیقی احساس میشود؛ زیرا موسیقی میتوانست ریتم درونی صحنهها را تقویت کند و عمق بیشتری به فضای تیره و دارک اثر ببخشد.
نکته مثبت و مهم نمایش، استفاده ظریف از طنز در دل فضای تاریک اثر است. لحظات کوتاه طنز بازیها، باعث میشود، فضای نمایش شکسته شود و تماشاگر نفسی تازه کند، بیآنکه از حال و هوای کلی اثر جدا شود. این توازن میان تاریکی و لحظات خنده، یکی از هوشمندیهای کارگردان است.
نمایش «خط چشم» در عین حال که از متنی شناخته شده بهره گرفته، تلاش کرده تا روایتی معاصر ارائه دهد. در تئاتر امروز ایران که اغلب با کمبود جسارت روبهرو ست، چنین اجرایی میتواند جایگاهی ویژه داشته باشد. این اثر به تماشاگر نشان میدهد چگونه یک راز از گذشته، میتواند چند نسل این خانواده را تحت تأثیر قراردهد و آن را از درون نابود کند.
«خط چشم» نمایشی است که هم از قوتهای جدی در بازی و ریتم برخوردار است و هم در بخشهایی جای پرداخت عمیقتری دارد. اما در مجموع، با نگاه اجتماعی و استعاری خود، توانسته تصویری تأثیرگذار از خانواده متلاشی شده به تماشاگر ارائه دهد و شاید، پیام اصلی این نمایش در یک جمله خلاصه شود: «گاهی همه چیز درست مقابل چشمان ماست، اما ما همچنان آن را نمیبینیم.»
ایران آنلاینانتهای پیام/