درباره سریال «دستچین» که از شبکه ۲ پخش میشود؛
یک اتفاق ساده
هنر
122910
یک سریال تلویزیونی برای موفق بودن و پربیننده شدن لزوماً نباید یک قصه پیچیده و عجیب و غریب داشته باشد و چندپهلو صحبت کند و فلسفه ببافد. گاه زندگی معمولی انسانها و اتفاقات برآمده از آن میتواند چنان قصه گیرا و جذابی خلق کند که دستمایه ساخت یک سریال پرمخاطب تلویزیونی قرار گیرد.
ایران آنلاین: از یک نگاه جامعتر و بر اثر تامل و مداقهای هرچند کوچک، پربینندهترین سریالهای تلویزیون در چند دهه گذشته از قصههای خیلی ساده و معمولی برخوردار بودهاند و حرفهای درشت و پیچیده نگفتهاند. قهرمانان و شخصیتهای اصلی این سریالها را هم مردم عادی کوچه و بازار تشکیل دادهاند و همه امور بر مدار یک زندگی معمولی و مناسبات روزانهاش بوده است. مثال بارز چنین سریالهایی میشود پایتخت، نون خ و... و کمی بخواهیم به لحاظ زمانی عقب برویم هم میتوان به زیر آسمان شهر و خانه به دوش و روزگار جوانی و... اشاره کرد و عقبترش هم میشود عطر گل یاس و آیینه و گل پامچال و ... . دهها مثال میتوان از سریالهایی آورد که قصههایی ساده داشتهاند و اتفاقا بسیار هم پرمخاطب شدهاند.
یکی از مجموعههای نمایشی تلویزیون که از شبکه ۲ پخش میشود و قصه سادهای دارد و از قضا بینندگان خاص خودش را هم پیدا کرده است، «دستچین» نام دارد به کارگردانی سیدمصطفی آزاد. قهرمان اصلی این سریال، جوانی است به نام مصطفی که در شهر سبزوار زندگی میکند و در آستانه ازدواج قرار دارد. یک اتفاق ساده اما در شب عروسی، جوان سبزواری را با مشکلاتی مواجه میکند و موانعی را بر سر راه وصال به دختر مورد علاقهاش (مینا) قرار میدهد. حالا این اتفاق ساده چیست؟ غذای عروسی در اثر یک اشتباه و سوءتفاهم عوض میشود و از یک چلومرغ به چلوگردن تغییر میکند و همین سهلانگاری و اتفاق ساده، تبعاتی به همراه دارد که حتی باعث برهم خوردن مراسم عروسی میشود و مصطفی و مینا را تا آستانه جدایی پیش میبرد.
همین اتفاق ساده و معمولی چون به شکل درستی پردازش شده و شاخ و برگ گرفته، توانسته به عنوان یک نقطه عطف در فیلمنامه سریال دستچین نقشآفرینی کند و مسیر قصه را به سوی دیگری هدایت کند. اصولا هر آنچه در این سریال دیده میشود، بر مبنای اتفاقات عادی و مناسبات ساده زندگی روزانه آدمهای معمولی جامعه امروز است و هیچ مورد خاص و عجیب و غریبی در روند قصه مشاهده نمیشود. از طرفی، شخصیتهای سریال دستچین هم به شدت شبیه انسانهایی هستند که در اجتماع و بالطبع در اطراف خودمان میبینیم. مصطفی جوان سر به هوا و شوخ و شنگی است که زندگی را دوست دارد و میخواهد تشکیل خانواده دهد، مثل بسیاری از جوانان امروزی. او نه جهانبینی خاصی دارد و نه از یک ایدیولوژی و برنامه پیچیدهای در زندگی تبعیت میکند. مینا هم دختری امروزی است متعلق به طبقه متوسط متمایل به فرودست جامعه که در زندگی به دنبال آرامش است و تلاش دارد تا مصطفی سر به هوا اما مهربان را سر به راه و اهل زندگی کند. مادر مینا (با بازی لاله صبوری) هم زنی است وابسته و دلبسته فضای مجازی که یک گروه خانوادگی را مدیریت میکند و چنان درگیر این گروه مجازی و ارتباطات و چالشهایش است که بعضی از رفتارهایش عجیب و حتی خندهدار به نظر میرسد. به طور قطع، همه ما شبیه به این شخصیت را در میان اطرافیانمان میبینیم؛ افرادی که خواسته و ناخواسته چنان درگیر شبکههای اجتماعی شدهاند که از بسیاری مناسبات زندگی واقعی و حقیقی بازماندهاند.
شاید یکی از دلایل ارتباطگیری مردم با سریالهایی مثل پایتخت، نون خ، نوروز رنگی و... و این آخری دستچین، دیدن خودشان در قصه این سریالهاست. شخصیتهای سریالهای مذکور و مجموعههایی از ایندست به شدت شبیه مردم عادی کوچه و خیابان هستند و به همین دلیل میتوانند همذات پنداری حداکثری بینندگان را با خود همراه کنند. برای مثال، مصطفی سریال دستچین شبيه به انبوه جوانانی است که آرزوهای بزرگ در سر دارند و میخواهند یک زندگی نرمال داشته باشند اما گرفتار معیشت و تنگناهای مالی و اقتصادی هستند و در چنبره مشکلات گرفتار. طبیعی است وقتی مخاطب خودش و دغدغههایش را در قصه یک سریال ببیند، با آن ارتباط برقرار کند و به تماشایش بنشیند.
نکته قابل و واجبالذکر درباره دستچین اینکه، این سریال به هیچ عنوان چه به لحاظ بازیگر و چه از نظر امکانات سختافزاری قابل قیاس با مجموعههایی مانند پایتخت و نون خ نیست. دستچین یک سریال کوچک و جمع و جور است که نه از بازیگران خیلی مطرحی بهره میبرد و نه از لوکیشنها و جلوههای ویژه خاصی برخوردار است. سریال سیدمصطفی آزاد ساده است و صمیمی، مثل کاراکترهایش، مانند قصهاش و شبیه به ارتباطات و تعاملاتی که میان قهرمانانش برقرار است.
دستچین یک سریال بیادعا اما در حد خود جذاب است که اتفاقا میتواند بیننده را با خودش همراه کند و لحظات مفرح و خوشی را برایش فراهم آورد. دستچین روایتگر زندگی آدمهای معمولی است، قشر شریف جامعه، و راوی داستان مصطفی که دل در گرو مینا دارد و میخواهد خوشبختی را با او تجربه کند.
انتهای پیام/