حسین قریبی، سفیر پیشین و صاحبنظر مسائل بین الملل در گفتوگو با «ایران»:
آمریکا برای مذاکره جدی نیست
در شرایطی که صحنه سیاست خارجی ایران زیر سایه تحولات پرشتاب هستهای و پیامدهای برآمده از فعالسازی اسنپ بک قرار دارد، تهران میکوشد به سیاستی سنجیده با عنوان «صبر استراتژیک» روی آورد؛ سیاستی که به تعبیر حسین قریبی، سفیر پیشین در برزیل حاصل درکی پیچیده از واقعیتهای نظام بینالملل و تغییر موازنه قدرت میان شرق و غرب است.
ایران آنلاین: او معتقد است تهران در حال بازتعریف جایگاه خود در معادلات جدید جهانی است. چه، هر اقدام شتاب زده میتواند بازی در زمین واشنگتن و متحدانش باشد. در سوی مقابل نیز دولت ترامپ، در برابر تهران سیاستی از جنس سکوت در پیش گرفته است که هنوز روشن نیست حاصل فرسایش دیپلماسی آمریکایی در بحرانهای همزمان اوکراین، غزه و شرق آسیاست یا بخشی از یک تاکتیک برای آزمودن واکنش ایران. این وضعیت دوگانه، گفتوگو با قریبی را به فرصتی برای فهم ابعاد تصمیمسازی در تهران و کاخ سفید بدل میکند.
به نظر میرسد کشورمان در واکنش به تحولات اخیر در نسبت با کشورهای غربی و پرونده هستهای بویژه ذیل فعال شدن اسنپ بک ، رویکرد صبر استراتژیک رادر پیش گرفته است. نظر شما درباره این انگاره چیست؟
بهصورت کلی در مرحله پیش از مذاکرات بین طرفهای مذاکراتی، یک مقدمه و زمینه بسیار مهم به قول ویلیام زارتمن، نظریه پرداز روابط بینالملل، بلوغ شرایط قبل از مذاکره بین آنهاست. آنگونه که از صحبتهای وزیر امور خارجه و دبیر شورای عالی امنیت ملی بر میآید، چنین بلوغی اکنون در طرف آمریکایی دیده نمیشود.
اینکه میگویند به سیگنالهای تهران برای مذاکره در زمینه اهداف قابل حصول پاسخ مناسبی داده نشده، حاکی از این است که آمریکا به زعم خود به دنبال فراهم کردن زمینههای رسیدن به نتایج حداکثری است. شروط بسیار سختگیرانه و غیرقابل قبول واشنگتن که مشخص نیست از قبل از جنگ 12 روزه وجود داشته ولی پنهانکاری میکردند یا اینکه متعاقباً بهعنوان خطوط قرمز دولت ترامپ معرفی شدند، همان علامت عدم بلوغ طرف آمریکایی برای مذاکرات معنادار با ایران است. در این شرایط دولت ترامپ ظاهراً هنوز آلترناتیوهایی را تصور میکند که بهتر از چهارچوب کلی مبادله شده بین دکتر عراقچی و استیو ویتکاف در بهار امسال باشد. تا زمانی که این انتظار غیرواقعی وجود داشته باشد، طبیعتاً به بلوغ کافی برای مشارکت در مذاکره معنادار نرسیدهاند.
این رویکرد تا کجا میتواند ادامه یابد و چه مؤلفههایی این استراتژی را تعریف میکند؟
وجود چنین شرایط ایستایی در مذاکرات بینالمللی امری است که معمولاً به درجات مختلف اتفاق میافتد. من آن را راهبرد انتخابی از سوی ایران نمیدانم بلکه معتقدم موقعیتی ناشی از جبر شرایط است. مطمئناً اگر شرایط فراهم شود، این دوره موقتی پایان مییابد. ظرفیت مدیریت وضعیت داخلی کشور بویژه اقتصادی، دفاعی و سیاسی از این سو، و ارزیابی مجدد واشنگتن از تحقق پذیری اهداف ذهنی سیاستمداران و شخص ترامپ از سوی دیگر دو عامل مهم تعیین کننده در تداوم این شرایط هستند.
آیا این «ایستایی» در شرایط کنونی میتواند به معنای انفعال در دیپلماسی تعریف شود یا نوعی بازتعریف زمان و زمین بازی از سوی ایران است؟
نکته اصلی دقیقاً همین جاست که در این دوره تعلیق روند قبلی، نباید تلاشها منقطع شود و به بازیگرانی نیاز داریم که تمایل دارند به هر دلیل و انگیزهای نقش آفرینی کنند، اجازه دهیم رایزنیهای خود را دنبال کنند و بهصورت مستمر برای آنها منافع پرهیز از بحران نظامی و حل مشکل از طریق دیپلماسی تبیین شود. هیچ طرفی بدون وجود ابتکارات جدید نمیتواند صرفاً منتظر شکسته شدن بنبست از سوی طرف مقابل باشد.
بلکه بازی احتمالی یک سر برد، یک سر باخت به گونهای بازتعریف شود که برنده-بازنده نداشته باشیم. این چیزی است که فعلاً تیم ترامپ دنبال میکند. هنر اصلی در هر مذاکره این است که دو طرف بتوانند به اصطلاح نتایج حاصله را به قیمت خوب بفروشند. بعد از یک دوره فشرده رایزنیها در ایام مجمع عمومی در نیویورک، نیاز هست که این تلاشها با همان قدرت و تراکم تداوم پیدا کند.
از طرف دیگر این دیدگاه مطرح است که دولت ترامپ نیز در قبال ایران سیاست سکوت را در پیش گرفته است. این سیاست در قبال ایران تا چه اندازه ناشی از مشغولیت در پرونده غزه است و تا چه حد یک تاکتیک دیپلماتیک؟
دولت ترامپ کم گرفتاری در همه صحنهها در داخل و خارج برای خود ایجاد نکرده است و البته تیم ترامپ و شخص وی نشان دادهاند که ظرفیت درگیر شدن در مدیریت موضوعات مختلف بهصورت همزمان را هم دارند. فرصت برای دیپلماسی نباید معطوف به هیچ رویداد، روند، شرط و موقعیت زمانی باشد. حتی کانالها هم میتوانند بهصورت مدیریت شده، متنوع باشند. به هر حال بین دو نقطه در دو سر طیف، گزینههای بیشماری وجود دارد که قابلیت کار دارند و شاید بتوانند فصل مشترکی برای طرفین مذاکرات خلق کنند. با اینکه همین فعال نگهداشتن روند دیپلماسی، خودش بخشی از سیاست حفظ همراهی حداکثری مردم با دولت است. مردم ما تسلیم زیاده خواهی نمیشوند ولی از سوی دیگر از مذاکره کنندگان هم توقع ابتکار و تحرک حداکثری دارند که چنین هم هست.
زمینههایی که میتوان ابتکاراتی را برای گره گشایی از وضعیت جاری تعریف کرد، چطور میبینید؟
نیاز هست که با جدیت و با همان انگیزه هفتههای گذشته، رایزنیها و گفتوگوها در سطوح و کانالهای متعدد دنبال شوند. در حوزه سیاست خارجی موضوعات متنوع زیادی هست که بعضاً این قابلیت را دارند که بخش زیادی از توان دستگاه دیپلماسی را به خود معطوف کنند.
کماکان نیاز هست حل مسائل مربوط به تحریمها در اولویت قرار داشته باشند و بهصورت حداکثری با همه بازیگرانی که ظرفیت نقش آفرینی در این زمینه رادارند، در تماس باشیم. حوزه تعامل و دیپلماسی محدود نباشد و از همه ظرفیتها به نحو مناسب استفاده شود. انتخاب کشور و مسئولین دولت، بویژه تیم حرفهای و مجرب دستاندرکار مذاکرات، انفعال و حتی کم تحرکی نبوده و نیست. هر گام مضاعفی که برداشته شود احتمال تحقق اهداف مدنظر هم بیشتر میشود.
آیا ایالات متحده عمداً به دنبال فرسایشی کردن روند تصمیمگیری ایران است تا هزینههای صبر استراتژیک را بالا ببرد؟
اینکه این تأخیر ناشی از سیاست عامدانه فرسایشی کردن مذاکرات است یا چیز دیگر، قدری مبهم است.
اظهارات متناقضی شنیده میشود: از یک سو دائم دعوت به مذاکره میکنند و از سوی دیگر همان گونه که بیان شد، جدیتی در این خصوص در آنها دیده نمیشود.
اصولاً اینکه نتیجه مدنظر خودشان از مذاکره را پیش تر مشخص و اعلام کنند، خودش بهترین دلیل برای عدم جدیت و بلوغ هست. با فضاسازیهای رسانهای که انجام میدهند و البته بهصورت هدفمند سعی در تأثیرگذاری بر افکار عمومی در داخل کشور را دارند، حتماً به دنبال افزایش هزینه برای ایران هستند ولی در نهایت آنها هم هزینه و ریسک عدم توافق را بخوبی میدانند و گزینه مورد علاقهشان نیست. ایران به ابتکارات معقول جواب متناسب میدهد ولی نمیتوان آن را به تسلیم واداشت؛ این مسألهای است که آمریکاییها نباید از نظر دور داشته باشند.
تجربه ایران در دورههای پیشین تحریم چه تفاوتی با وضعیت کنونی دارد و چه درسی برای استراتژی کنونی میتوان گرفت؟
یکی از مهمترین ملاکهای اصلی، شاخص درآمد سرانه است. این شاخص تفسیربردار نیست و میزان برخورداری مردم و توان آنها را به دقت تعریف میکند. باید ببینیم که این شاخص نسبت به قبل تغییر کرده یا خیر. درسهایی هست که کمتر فراگرفته میشوند. برخی موارد مانند واگذاری اقتصاد به مردم، بارها هم از سوی مسئولین عالیرتبه نظام و هم اسناد بالادستی کشور مورد تأکید قرار گرفته ولی روی زمین عملاً نه تنها پیشرفتی رخ نمیدهد که بعضاً حرکت عکس هم داریم.
وقتی باید روند اصیلی آغاز شود، برخی میگویند که در شرایط فعلی، زمان مناسب برای کاهش تصدیگری دولت در اقتصاد نیست. اتفاقاً در شرایط تحریم بویژه شرایط جدید، باید به مردم و بخش خصوصی اعتماد کرد. واگذاریها به بخش خصوصی بهصورت معناداری و در قالب یک جدول زمانی تسریع شود. کارمند دولت یا نهادهای عمومی نمیتواند موتور حرکت اقتصاد باشد و این نیاز به اثبات ندارد. بخش خصوصی هم خودش سرمایه دارد و هم قادر به جلب اعتماد و جذب سرمایههای در دست مردم است. اجازه بدهیم مردم میداندار شوند. پتانسیل عظیمی را تحت فشار قرار دادهایم که اگر آزاد شود قادر به تغییر جدی شرایط است.
انتهای پیام/