«دپارتمان کیو» باز کردن زخمی است که تروما به جای گذاشته است؛
حل پروندههای خاک گرفته زیرزمین متروکه
هنر
124841
در حالی که معمولاً به تریلرها و آثار جنایی- معمایی خرده گرفته میشود که شخصیتپردازی را فدای روایت میکنند، در «دپارتمان کیو»، سریال جدید نتفلیکس، همه چیز متفاوت است.
احسان اسیوند - منتقد و مترجم سینما: این اثر، که اقتباسی از رمان جنایی «نگهبانِ دلایلِ گمشده» اثر یوسی آدلر اولسنِ دانمارکی است، درباره کارل مورک، کارآگاه عبوسِ پلیس کپنهاگ است که پس از یک عملیات فاجعه بار به بخش تازهای به نام پروندههای حل نشده و راکد منتقل میشود. البته در نسخه نتفلیکس، داستان به ادینبرو منتقل شده و متیو گود در نقش مورک ظاهر میشود؛ کارآگاهی انگلیسی، میان جمعی از اسکاتلندیها، که همین موضوع هم بر بداخلاقی او میافزاید. از سویی دیگر اسکات فرانک، نویسنده و کارگردانی که از نگارش فیلمهای اسپیلبرگ تا ساخت سریال «گامبی وزیر» را در کارنامه دارد، اینجا اقتباسی جذاب، با بازیهای قوی خلق کرده است؛ اثری که همزمان هم یک معمای جنایی است و هم واکاوی روانشناختی از اینکه چگونه دردهای شخصی در ناخودآگاه ما رسوخ کرده و در زمانهای غیرمنتظره فوران میکنند.
داستان «دپارتمان کیو» درباره کارل مورک (متیو گود) است؛ کارآگاهی نابغه، گوشهگیر و جامعهگریز که از یک عملیات فاجعهبار، جان به در برده: یکی از نیروهای تازهکار کشته شد، همکار و بهترین دوستش فلج شد و خودش هم با «اختلال اضطرابِ پس از سانحه» درگیر است. او پس از بازگشت به کار، به بخش تازه تأسیس Q فرستاده میشود؛ واحدی نمادین برای رسیدگی به پروندههای راکد و حلنشده در زیرزمین اداره پلیس. او بر خلاف میلش با اکرام (آلکسی مانولوف)، پلیس سابق سوری که پناهنده شده، و رُز (لیا بیرن)، منشی جوان، همکار میشود. اولین پرونده هم درباره مریت لینگارد (کلویی پیری) است؛ وکیل سرسختی که چهار سال پیش ناپدید شده است.
از روایت کلی «دپارتمان کیو» که بگذریم، مورک شخصیتی آشناست؛ پلیسی نابغه اما پرمشکل، فردی ضداجتماع که بهسختی با دیگران کنار میآید. در این میان شخصیت مورک آنقدر عبوس و تلخ است که حتی بازیگری خوشچهره مانند «متیو گود» هم در نقش او، چندان دلپذیر به نظر نمیرسد. با همه اینها، همبازیهای «گود» بخشی از این تلخی را جبران میکنند. «آلکسی مانولوف» نقش اکرام را بازی میکند؛ پناهنده سوری آرام و مؤدبی که به عنوان دستیار اداری به تیم «مورک» میپیوندد، اما تواناییهایش فراتر از بایگانی و تایپ است. او متخصص شیرینیپزی و البته مبارزه تنبهتن است و گذشتهاش سایهای مرموز روی شخصیتش انداخته است. «لیا بیرن» هم در نقش رُز، رنگ و نشاط به دفتر کسلکننده تیم اضافه میکند؛ او کارآگاه جوانی است که پس از حادثهای تلخ، از مأموریتهای میدانی کنار گذاشته شده. رُز دختر پرانرژی و پرحرف یک کارآگاه سابق است و حضوری دوستداشتنی و طنزآمیز دارد. بازیگران مکمل نیز فهرستی چشمگیر از استعدادهای اسکاتلند را در خود جای دادهاند: کلی مکدونالد، مارک بونار، شرلی هندرسون، جیمی سیوز، کلایو راسل، استوارت بومن و کیت دیکی.
به هر حال، وقتی «دپارتمان کیو» از میان ساختمان متروکه ایستگاه پلیس متولد میشود، اولین پروندهاش را آغاز میکند: چهار سال پیش زنی ناپدید شد که گمان میرفت خودکشی کرده است. غریزه، شیوههای قدیمی کارآگاهی و نگاه بدبینانه مورک، او و تیمش را به جزیرهای دورافتاده در اسکاتلند میکشاند و به توطئهای میرساند که شاید تا بالاترین سطوح کشیده شده باشد. در همین حال، خطوط داستانی موازی دیگری هم وجود دارد: روایت زندگی دادستانی جوان و جاهطلب با بازی عالی کلویی پیری، تحقیقات درباره تیراندازی که هاردی (جیمی سیوز) را ویلچرنشین کرد و جلسات رواندرمانی مورک با دکتر ریچل اروینگ (کلی مکدونالد)، که رابطهای پرکشمکش اما جذاب دارند.
روایتهای موازی، در پیکره پیرنگ اصلی، چند مسیر به سمت معما میگشاید، اما در کل با یک کلیت ساده روبهرو هستیم: مقامات مشکوک، سرنخهای غلط، پیچشها و پایانهای تعلیقآمیز برای تماشای یک نفس. البته همهچیز آشناست؛ از کارآگاه آسیبدیده تا همکاران عجیب و غریب و فاششدن حقیقت تلخ درباره فرد گمشده...در واقع تمام کلیشههای ژانر اینجا هستند؛ اما همه با دقت و مهندسی در فیلمنامه گنجانده شدهاند.
از سوی دیگر ریتم سریال خوب است، پیچشها حساب شدهاند و حتی لحظات آشنا هم جذاب از کار درآمدهاند. معما قدرتمند است و پایانبندی رضایتبخش، غافلگیرکننده و عادلانه است. به طور کلی «دپارتمان کیو» با بازیهای عالی و تمرکز بر زخمی که تروما بر افراد میگذارد، هوشمندانه، پرکشش و عاطفی است. خلاصه آنکه «دپارتمان کیو»، آن قدر جذاب و تا حدی بامزه است که بتواند چند شب سرگرمتان کند؛ چرا که به لطف اکرام و رُز، پایههای یک گروه دوستداشتنی و آشفته شکل گرفته است، حتی اگر مورک هنوز به سطح جکسون لمب در «اسبهای آرام» نرسد، اما اگر بخواهیم روی کاغذ مقایسه کنیم، «دپارتمان کیو» میتواند نسخه نتفلیکسی «اسبهای آرام» تلقی شود؛ هر دو سریال حول شخصیتهایی بدعنق و نابسامان میچرخند که هوش، تندی و ضداقتدار بودنشان، آنها را پیشاپیش تعریف میکند. از سویی دیگر، هر دو اثر، داستان تیمی عجیب و غیرمتعارف را دنبال میکنند که از دفتر فرسوده و نمور خود، دورتر از مرکز پلیس، پروندههای راکد و حلنشده را رمزگشایی میکنند.
منابع:
thekillingtimestv.com/ slate.com/ denofgeek.com
https://www.denofgeek.com/tv/netflix-dept-q-review/
https://slate.com/culture/۲۰۲۵/۰۵/dept-q-netflix-show-books-matthew-goode.html
https://thekillingtimestv.wordpress.com/۲۰۲۵/۰۵/۳۱/series-review-dept-q/
انتهای پیام/