پاسخ نوبلیست‌های اقتصاد به چالش عصر فناوری

چگونه هم رشد کنیم و هم برابر بمانیم؟

اقتصاد

124863
چگونه هم رشد کنیم و هم برابر بمانیم؟

جایزه نوبل اقتصاد سال ۲۰۲۵ نقطه عطفی در تاریخ اندیشه اقتصادی محسوب می‌شود؛ زیرا به سه اقتصاددان تعلق گرفت که توانستند پلی میان اقتصاد تاریخی، نظریه رشد و اقتصاد نوآوری برقرار کنند.

عباس عبدالخانی، دانش‌آموخته اقتصاد: جوئل موکیر، فیلیپ آژیون و پیتر هاویت با آثار خود، چهارچوبی منسجم برای تبیین رابطه میان نوآوری، رقابت و تحول ساختاری در اقتصاد ارائه دادند. کمیته نوبل با اشاره به دستاوردهای آنان تصریح کرد که «این سه پژوهشگر، منطق درونی پویایی رشد را از سطح پدیده‌ای تصادفی به سازوکاری قابل تحلیل و پیش‌بینی ارتقا دادند.» این انتخاب، احیای مجدد مفهومی است که شالوده سرمایه‌داری مدرن را شکل می‌دهد: تخریب خلاق. 
نظریه تخریب خلاق اولین بار توسط جوزف شومپیتر در کتاب سرمایه‌داری، سوسیالیسم و دموکراسی (۱۹۴۲) مطرح شد. او رشد اقتصادی را نه حاصل تعادل‌های ایستا، بلکه نتیجه فرآیندهای ناپیوسته‌ای دانست که در آن نوآوری‌های فناورانه و سازمانی ساختار موجود را واژگون می‌کنند. از نگاه شومپیتر، نوآوری به‌مثابه نیرویی درونی و پویا، موجب می‌شود «کهنه‌ها نابود شوند تا نوها‌زاده شوند». این دیدگاه در برابر نظریه‌های نئوکلاسیکی قرار می‌گرفت که رشد را صرفاً تابع انباشت سرمایه و نیروی کار می‌دانستند. شومپیتر نشان داد که موتور واقعی رشد، کارآفرین نوآور است که از طریق اختراع، توسعه فناوری و مدل‌های جدید کسب‌وکار، ساختار رقابت را تغییر می‌دهد. 
در دهه ۱۹۹۰، آژیون و هاویت با ارائه مدل رشد درون‌زا مبتنی بر نوآوری، توانستند نظریه شومپیتر را از سطح توصیفی به چهارچوبی تحلیلی و قابل سنجش تبدیل کنند. آنان در مقاله کلاسیک خود (۱۹۹۲) تحت عنوان «مدلی از رشد از طریق تخریب خلاق» نشان دادند که نرخ رشد بلندمدت تابعی از شدت نوآوری درون اقتصاد است؛ به این معنا که سرمایه‌گذاری در تحقیق و توسعه (R&D) از طریق خلق ایده‌های جدید، باعث ارتقای بهره‌وری کل عوامل تولید می‌شود، اما همزمان فناوری‌های قدیمی را منسوخ می‌سازد. این فرآیند، به تعبیر آنان، همان تخریب خلاق است: نیرویی دوگانه که از یک سو موجب پیشرفت می‌شود و از سوی دیگر، صنایع و مهارت‌های سنتی را از بین می‌برد. 
مدل آژیون–هاویت از لحاظ نظری، گامی بزرگ در جهت درونی‌سازی نوآوری در نظام رشد بود. در مدل‌های پیشین مانند مدل سولو (۱۹۵۶)، رشد بلندمدت صرفاً از بیرون و از طریق پیشرفت فناورانه برون‌زا توضیح داده می‌شد. اما در چهارچوب جدید، نوآوری به متغیری درونی و تابعی از تصمیمات بنگاه‌ها، میزان رقابت در بازار، حمایت‌های نهادی از مالکیت فکری و سطح سرمایه انسانی تبدیل شد. این دگرگونی مفهومی، نقطه عطفی در نظریه رشد به شمار می‌رود، زیرا نشان می‌دهد که سیاست‌گذاری اقتصادی می‌تواند مسیر رشد فناوری و در نتیجه، رفاه اجتماعی را به‌طور فعال شکل دهد. 
از منظر تحلیلی، تخریب خلاق مستلزم وجود سازوکارهایی است که نوآوری را تشویق و در عین حال، از تمرکز و انحصار جلوگیری کند. در مدل آژیون–هاویت هر بنگاه نوآور که فناوری جدیدی را معرفی می‌کند، به‌طور موقت انحصار بهره‌وری بالاتری نسبت به رقبا به دست می‌آورد، اما این انحصار شکننده است، زیرا نوآور بعدی می‌تواند او را کنار بزند. از این‌رو، رقابت برای نوآوری عامل اصلی پویایی اقتصاد می‌شود. چنانچه این رقابت از بین برود، انگیزه نوآوری نیز تضعیف می‌گردد و اقتصاد وارد مرحله‌ای از رکود فناورانه خواهد شد. 
جوئل موکیر، دیگر برنده نوبل ۲۰۲۵، نقش تاریخی و نهادی این فرآیند را روشن کرده است. او در آثار خود، بویژه در کتاب «فرهنگ رشد: خاستگاه‌های اقتصادی دنیای مدرن»و پژوهش‌هایش درباره انقلاب صنعتی اروپا، نشان می‌دهد که تخریب خلاق تنها در جوامعی رخ می‌دهد که از نظر فرهنگی و نهادی پذیرای ایده‌های جدید باشند. به باور او، پیشرفت فناورانه صرفاً زاییده استعداد مخترعان نیست، بلکه نیازمند «فرهنگ علم‌دوستی، مدارای فکری و نهادهای پشتیبان یادگیری» است. از دید موکیر، اروپا در قرن هفدهم و هجدهم به این دلیل توانست موجی از نوآوری‌های پی‌درپی را تجربه کند که شبکه‌ای از دانشگاه‌ها، انجمن‌های علمی و نظام حقوقی از تبادل آزاد دانش پشتیبانی می‌کرد. این شرایط باعث شد فرآیند تخریب خلاق، نه به آشوب، بلکه به نوسازی مستمر بینجامد. 
در دنیای معاصر، نظریه تخریب خلاق چهارچوبی تحلیلی برای درک تحولات اقتصاد دیجیتال فراهم کرده است. پلتفرم‌های آنلاین، فناوری‌های هوش مصنوعی، انرژی‌های تجدیدپذیر و بلاک‌چین، نمونه‌های آشکاری از تخریب خلاق‌اند که نظم سنتی صنایع را برهم زده‌اند. شرکت‌هایی چون اوبر، آمازون، تسلا و اپن‌اِی‌آی، نه از طریق افزایش سرمایه فیزیکی، بلکه با خلق مدل‌های فناورانه جدید، ساختار رقابت جهانی را بازتعریف کرده‌اند.
در این میان، سیاست‌گذاران با چالشی اساسی روبه‌رو هستند: چگونه می‌توان میان تشویق نوآوری و جلوگیری از نابرابری و بی‌ثباتی اجتماعی تعادل برقرار کرد؟ 
پاسخ به این پرسش در بطن کارهای جدید آژیون و همکارانش نهفته است. آنها در آثار اخیر خود تأکید کرده‌اند که نوآوری فراگیر زمانی محقق می‌شود که دسترسی به آموزش، سرمایه و فناوری به‌صورت عادلانه در جامعه توزیع شود. در غیر این صورت، تخریب خلاق می‌تواند به تمرکز قدرت اقتصادی و نابرابری شدید منجر شود. به همین دلیل، سیاست‌های صنعتی مدرن باید به‌گونه‌ای طراحی شوند که رقابت، نه تنها در سطح بنگاه‌ها، بلکه در سطح ایده‌ها و استعدادها برقرار باشد. 
از منظر اقتصاد کلان، نظریه تخریب خلاق تأکید دارد که پویایی اقتصاد در گرو «نرخ گردش ایده‌ها» است. هرچه سرعت جایگزینی فناوری‌های جدید بیشتر باشد، رشد بهره‌وری نیز بالاتر می‌رود. با این حال، این پویایی به قیمت بی‌ثباتی ساختاری تمام می‌شود. بازار کار، یکی از حوزه‌های اصلی تأثیرپذیر از این پدیده است. تخریب خلاق می‌تواند باعث نابودی مشاغل سنتی شود، اما در عوض فرصت‌های جدیدی خلق می‌کند که مستلزم مهارت‌های متفاوت است. بنابراین، سرمایه انسانی تطبیق‌پذیر، آموزش مداوم و بازآموزی نیروی کار از ملزومات حیاتی موفقیت در چنین نظامی است.
نظریه‌پردازان پساشومپیتر، از جمله موکیر، آژیون و هاویت، همچنین بر اهمیت سیاست‌های نهادساز تأکید دارند. در غیاب نهادهای کارآمد — از نظام حقوق مالکیت گرفته تا دستگاه‌های قضایی مستقل و چهارچوب‌های ضدانحصار — فرآیند تخریب خلاق می‌تواند به «تخریب بدون خلاقیت» تبدیل شود؛ وضعیتی که در آن منابع صرف رقابت ناسالم، رانت‌جویی یا تقلید می‌شود. در مقابل، وجود محیطی باز و قانون‌مدار، موجب می‌شود نیروهای خلاق بتوانند جایگزین ساختارهای ناکارآمد شوند و موتور نوآوری به حرکت درآید. 
از نظر فلسفه اقتصادی، تخریب خلاق بیانگر واقع‌گرایانه‌ترین چهره سرمایه‌داری است. این نظام نه با ثبات، بلکه با پویایی دائمی تعریف می‌شود. آنچه شومپیتر در نیم‌قرن پیش به‌صورت شهودی بیان کرد، امروز در قالب مدل‌های رسمی آژیون و هاویت و تحلیل‌های تاریخی موکیر، به نظریه‌ای منسجم تبدیل شده است. این نظریه به ما می‌آموزد که بقای اقتصادی نه در انحصار قدرت‌های تثبیت‌شده، بلکه در ظرفیت نظام برای بازآفرینی مستمر خود نهفته است. 
جایزه نوبل اقتصاد ۲۰۲۵ در واقع تأییدی دوباره بر این حقیقت است که مسیر توسعه از دل تغییرات دردناک اما ضروری عبور می‌کند. همان‌گونه که آژیون تصریح کرده است، «پایداری رشد در گرو توان جامعه در تحمل و مدیریت تخریب است، نه در اجتناب از آن». این سخن بازتابی از جوهره نظریه تخریب خلاق است: در جهانی که فناوری در هر دهه چهره تولید، مصرف و اشتغال را دگرگون می‌کند، پیشرفت تنها از رهگذر پذیرش تغییر ممکن است. 
نظریه تخریب خلاق را می‌توان ستون فقرات اندیشه رشد درون‌زا دانست؛ نظریه‌ای که در پیوند میان نوآوری، رقابت و نهادهای اجتماعی معنا می‌یابد. جوئل موکیر با نگاه تاریخی خود نشان داد که این پدیده به بستر فرهنگی و دانشی نیاز دارد؛ آژیون و هاویت با چهارچوب تحلیلی‌شان اثبات کردند که می‌توان آن را به‌صورت ریاضی مدل‌سازی و سیاست‌گذاری کرد. بدین‌سان، نوبل اقتصاد ۲۰۲۵ تنها تجلیل از سه اندیشمند نیست، بلکه یادآوری این اصل است که در اقتصاد مدرن، تخریب و خلاقیت دو روی یک سکه‌اند: یکی می‌سازد و دیگری می‌زداید، و در تعامل این دو، تمدن اقتصادی بشری به پیش می‌رود.


انتهای پیام/
دیدگاه ها
آخرین اخبار اقتصاد