با وجود تفاوت هایی پایهای، از ردیف تا رزونانس؛
چرا موسیقی ایرانی برای غربیها جذاب است؟
هنر
126072
در دهههای اخیر، موسیقی ایرانی توانسته است از مرزهای جغرافیایی و فرهنگی عبور کند و مخاطبانی در اروپا و آمریکا بیابد.
علیرضا سپهوند - آهنگساز و منتقد موسیقی: از کنسرتهای زنده یاد شجریان در ینگه دنیا تا حسین علیزاده و همکاری کیهان کلهر با گروههای غربی و استقبال از آثار هنرمندانی چون سهراب پورناظری یا حتی تلفیقهای الکترونیک با ریشههای ایرانی، نشان میدهد گوش غربی، با وجود تفاوتهای بنیادین ملودیک و فرهنگی، به نوعی مجذوب این موسیقی میشود. اما این جاذبه از کجا میآید؟ چه فاکتورهایی باعث میشود شنوندهای در پاریس یا نیویورک، با شنیدن نوای تار، کمانچه یا آواز ایرانی، احساس نزدیکی و شوق کند؟
تازگی و تفاوت
عطش برای تجربه «دیگری»
یکی از مهمترین دلایل جذب غربیها به موسیقی ایرانی، حس «تازگی» و «دیگر بودن» آن است. در جهانی که موسیقی پاپ غربی تا حد زیادی همسان و پیشبینیپذیر شده، شنیدن فواصل متفاوت، ریتمهای نامعمول و سازهایی با رنگ صوتی خاص، تجربهای تازه و غیرمنتظره محسوب میشود. موسیقی ایرانی، با ساختار مُدال (دستگاهها و گوشهها) و فواصل ریزپردهای، گوش غربی را به چالشی دلپذیر میکشد؛ گویی در حال شنیدن زبان دیگری از احساسات است.
در واقع این تفاوت، به مثابه «اگزوتیسم» (Exoticism) عمل میکند؛ همان کشش دیرینه ذهن غربی به شرق و رمز و راز آن. همانگونه که نقاشان قرن نوزدهم اروپا از شرقیها الهام میگرفتند، امروز هم گوش غربی در جستوجوی رنگ و احساس تازهای است که در موسیقی خاورمیانه، بویژه ایران مییابد.
فواصل و مدها
گفتوگوی ناآشنا میان شرق و غرب
یکی از ریشهایترین تفاوتها میان موسیقی ایرانی و کلاسیک غربی، در نظام فواصل و مدها نهفته است. موسیقی ایرانی بر پایه ردیف دستگاهی بنا شده؛ نظامی که از مجموعهای از مدها (دستگاهها و گوشهها) تشکیل میشود و هر کدام شخصیت صوتی، رنگ عاطفی و منطق درونی خاص خود را دارند.
در مقابل، موسیقی کلاسیک غربی بر پایه گامهای ماژور و مینور و تقسیم مساوی اکتاو به دوازده نیمپرده شکل گرفته است (Equal Temperament). این ساختار، نظم و پیشبینیپذیری خاصی به موسیقی غربی میدهد.
در موسیقی ایرانی اما، فواصل دقیقتر و ظریفترند؛ ریزپردهها (Quarter Tones) میان نتها وجود دارند که در سیستم غربی جایی ندارند. همین فواصل میانی، حس لغزش، نرمی و بیانگری احساسی را در موسیقی ایرانی ایجاد میکنند؛ احساسی که برای گوش غربی، در ابتدا غریب و سپس دلنشین است.
برخی تفاوت های جزئی سبب میشود موسیقی ایرانی حالتی حزنانگیز اما روشن پیدا کند، در حالی که موسیقی مینور غربی معمولاً غم را به شکلی تیره و قطعی منتقل میکند. از سوی دیگر، در حالی که گامهای غربی معمولاً ثابت و تکرار شوندهاند، در موسیقی ایرانی، مرکز تونال (شاهد و ایست) و حرکت میان گوشهها به نوازنده اجازه میدهد در جریان اجرا، فضای مُدال را تغییر دهد. این تغییر تدریجی، برای شنونده غربی نوعی حس روایت درونی و سفر احساسی پدید میآورد؛ گویی موسیقی، نه بر پایه توالی آکورد، بلکه بر محور تحول روح اجرا میشود. با وجود این تفاوتها، میتوان میان موسیقی ایرانی و موسیقی مدرن غربی نیز نقاط تماس یافت. در قرن بیستم، آهنگسازانی چون دبوسی، مسیان و بارتوک نیز از نظامهای مُدال و فواصلی غیربرابر الهام گرفتند. از این نظر، موسیقی ایرانی برای بسیاری از آهنگسازان غربی نوعی بازگشت به ریشههای طبیعی صدا و بیان آزاد مُدال محسوب میشود.
در نتیجه، گوش غربی در مواجهه با فواصل موسیقی ایرانی، در واقع با تجربهای روبهرو میشود که هم تازه است و هم آشنا: تازگی در رنگ و لحن و آشنایی در احساس و بیان.
در موسیقی ایرانی میان برخی نتها «ریزپرده»هایی وجود دارد که حس لغزش و بیانگری بیشتری به نغمه میبخشند.
تفاوت در ساختار فواصل، یکی از مهمترین دلایل «تازگی» شنیداری موسیقی ایرانی برای گوش غربی به شمار میآید.
زبان جهانی احساسات
اگرچه زبان موسیقی ایرانی پیچیده و ریشهدار است، اما احساساتی که منتقل میکند، جهانیاند:غم، اشتیاق، عشق، دلتنگی و عرفان. این احساسات، از طریق صدا و لحن منتقل میشوند و نیازی به ترجمه ندارند. به عنوان مثال، آواز محمدرضا شجریان برای شنوندهای فرانسوی که فارسی نمیداند، همچنان میتواند حزن، زیبایی و شکوه را القا کند.
در واقع موسیقی ایرانی پلی میان احساسات انسانی مشترک میسازد. هنگامی که صدای نی یا کمانچه به صورت سوزناک اوج میگیرد، شنونده، فارغ از زبان و فرهنگ، آن را با تجربههای شخصی خود از رنج و عشق پیوند میدهد.
تکنیک و بداههپردازی
گفتوگو با آزادی
یکی دیگر از وجوه جذاب موسیقی ایرانی برای غربیان، عنصر بداههنوازی است. در موسیقی غربی، بداههپردازی بیشتر در سبکهایی چون جَز دیده میشود و شنونده غربی به خوبی ارزش آن را میداند. وقتی نوازنده ایرانی، مانند کلهر یا حسین علیزاده، در لحظه موسیقی میآفرینند، این خلاقیت زنده برای مخاطب غربی بسیار هیجانانگیز است.
در واقع، بداههپردازی در موسیقی ایرانی نوعی گفتوگوی آزاد است میان نوازنده و ساز، میان سنت و لحظه اکنون. این ویژگی، در تقابل با موسیقی کلاسیک غربی که عموماً بر ساختارهای ثابت و نوشته شده متکی است، حس زندگی و آزادی را منتقل میکند. برای شنونده غربی، این نوع اجرا به معنای لمس مستقیم احساسات نوازنده است، نه صرفاً تکرار یک اثر از پیش نوشته شده.
سازها؛ صدای منحصربهفرد شرق
سازهای ایرانی همچون تار، سهتار، سنتور، کمانچه و نی، صدایی دارند که برای گوش غربی، متفاوت و در عین حال شاعرانه است. رنگ صوتی این سازها، بینابینی از زبری و لطافت است؛ گویی صدایی از دل تاریخ میآید. در موسیقی غربی، هر ساز کارکرد مشخصی دارد، اما در موسیقی ایرانی، ساز گویی «میخواند»؛ نی با سوز و نالههایش یا کمانچه با لرزش صدای انسانگونهاش، برای شنونده غربی حامل نوعی حس انسانی است که با جنس صداهای دیجیتال و تولید شده در استودیوهای مدرن فاصله دارد. همچنین علاقه روزافزون به موسیقی آکوستیک و طبیعی در میان مخاطبان جهانی، زمینه توجه بیشتر به سازهای سنتی ایرانی را فراهم کرده است.
شعر و فلسفه؛ عمق فرهنگی پنهان
موسیقی ایرانی از شعر جداییناپذیر است. اشعار مولانا، حافظ، خیام و سعدی که در آوازها خوانده میشود، حامل مفاهیم فلسفی و عرفانی عمیقی است. گرچه بسیاری از مخاطبان غربی، زبان فارسی را نمیدانند، اما وقتی ترجمه این اشعار را میخوانند یا مفهوم کلی آن را درک میکنند، بهشدت تحتتأثیر قرار میگیرند. مضمونهایی چون عشق الهی، فنا، وحدت وجود و گذرایی دنیا، موضوعاتی جهانیاند که در فرهنگهای مختلف بازتاب دارند. در نتیجه، موسیقی ایرانی، تنها یک «صدا» نیست، بلکه حامل اندیشه و فلسفهای است که شنونده غربی را به تأمل وامیدارد.
بازتاب در رسانهها و دانشگاهها
در دهههای اخیر، موسیقی ایرانی در دانشگاهها و مراکز فرهنگی غرب به صورت جدیتر مورد پژوهش قرار گرفته است. برگزاری کلاسهای آموزش تار، دف و آواز ایرانی در مراکزی چون دانشگاه UCLA آمریکا یا دانشگاههای لندن و همچنین انتشار مقالات و مستندهای موسیقیشناسی درباره دستگاهها و مقامها، نشان میدهد موسیقی ایرانی نه فقط برای گوش، بلکه برای ذهن غربی نیز موضوعی پژوهشی و جذاب است.
علاوه بر آن، رسانههای جهانی بارها به معرفی هنرمندان ایرانی پرداختهاند و فضای دیجیتال (یوتیوب، اسپاتیفای و اینستاگرام) امکان دسترسی گستردهتر به این آثار را فراهم کرده است.
بعد انسانی و صادقانه اجرا
بسیاری از غربیها در مواجهه با موسیقی ایرانی، نوعی صداقت احساسی را حس میکنند. در این موسیقی، هیچ «نمایشی» به معنای هالیوودی وجود ندارد. نوازنده و خواننده، احساس را بیواسطه منتقل میکنند، به همین دلیل است که اجرای زنده هنرمندانی مانند حسین علیزاده، کلهر یا پورناظری، بدون جلوههای بصری یا تکنولوژی، میتواند تأثیری عمیق بر مخاطب غربی بگذارد.
در اینجا، موسیقی نه محصول صنعت، بلکه جلوهای از روح است. این اصالت و صداقت، برای بسیاری از مخاطبان غربی که از مصرفگرایی فرهنگی خسته شدهاند، بسیار ارزشمند است.
جهانی شدن
و جستوجوی هویت مشترک
در عصر جهانی شدن، مرزهای فرهنگی در حال محو شدن هستند. جوانان غربی، بویژه نسلهای جدید، مشتاق شناخت فرهنگهای غیرغربی هستند. موسیقی ایرانی برای آنها نه فقط یک تجربه شنیداری، بلکه نوعی سفر فرهنگی است؛ سفری به سوی گذشتهای شاعرانه و معنوی. در عین حال، تلفیقهای نو که هنرمندان جوان ایرانی در خارج از کشور ارائه میکنند -از الکترونیک تا جَز ایرانی- باعث شده موسیقی ایرانی در قالبی جهانیتر شنیده شود. این ترکیب سنت و مدرنیته، پلی میان دو جهان است و نشان میدهد زیبایی میتواند زبانی جهانی داشته باشد.
از این رو جذابیت موسیقی ایرانی برای غربیها را میتوان در سه واژه خلاصه کرد: تفاوت، عمق و صداقت. این موسیقی از نظر ساختاری با آنچه گوش غربی به آن عادت دارد، تفاوت میکند؛ از نظر احساسی و معنوی عمق بیشتری ارائه میدهد و از نظر انسانی، صادقانه و بیواسطه است.
در جهانی که بسیاری از موسیقیها به کالایی مصرفی بدل شدهاند، موسیقی ایرانی یادآور این است که صدا میتواند حامل روح باشد. شاید به همین دلیل است که هر بار نوای نی یا کمانچه در گوش غربی طنین میاندازد، حسی از دل تاریخ، عشق و انسانیت در او بیدار میشود.
معنویت و تأمل درونی
در دنیای پرشتاب مدرن، موسیقی ایرانی با تأکید بر تأمل، سکوت و درونگرایی، فرصتی برای آرامش فراهم میکند. آوازهای سنتی ایرانی، با اشعار مولانا، حافظ و سعدی، جنبهای عمیقاً معنوی دارند. برای شنونده غربی که شاید با این شعرها آشنا نباشد، باز هم لحن و حالت اجرا، حامل نوعی احساس عرفانی است.
همانطور که «کیهان کلهر» گفته است:«حتی اگر مخاطب کلمهای از شعر را نفهمد، باز هم احساس را میگیرد.» این موسیقی با کششهای طولانی، بداههنوازیهای آرام و فضاهای صوتی باز، ذهن شنونده را از هیاهوی بیرون جدا میکند؛ همان چیزی که بسیاری از غربیها در قالب مدیتیشن یا موسیقی نیوایج جستوجو میکنند.
همکاریهای بینفرهنگی؛ پلی میان دو جهان
از دهه ۱۹۸۰ به بعد، هنرمندان ایرانی با موزیسینهای بینالمللی همکاریهای موفقی داشتهاند. آثار کیهان کلهر با گروه «کرونوس کوارتت»، یا یویوما و گروه جاده ابریشم که توانستند جایزه معتبر گرمی را نیز دریافت کنند، یا پروژههای کلهر با شجاعت حسینخان در آلبوم «غزل»، نمونههایی از تلفیق شرق و غرباند که شنونده غربی را با ساختار موسیقی ایرانی آشنا کردهاند.
این همکاریها باعث شده موسیقی ایرانی در بستری آشنا برای گوش غربی عرضه شود؛ یعنی در قالبهایی که از نظر فرم یا سازبندی برای شنونده غربی قابل درکتر است. نتیجه، نوعی «ترجمه فرهنگی» است که بدون از بین بردن اصالت، راه ارتباط را باز میکند.
انتهای پیام/