پرویز جاهد در گفت‌وگو با «ایران» تأکید می‌کند که فیلمش «قاتل میان ماست» ربطی به مرگ داریوش مهرجویی ندارد؛

نوآر، کوتاه و کاملاً سوررئال

هنر

128079
نوآر، کوتاه و کاملاً سوررئال

«قاتل میان ماست»؛ فیلم کوتاه داستانی است که عنوان آن ارجاعی به گفته مشهور داریوش مهرجویی است: «قاتل میان ماست».

نرگس عاشوری - گروه فرهنگی: انتشار خبر ساخت این اثر به نویسندگی و کارگردانی پرویز جاهد و تهیه‌کنندگی صادق صمدی، با محوریت برداشت از ماجرای قتل فجیع داریوش مهرجویی و همسرش، واکنش‌های گسترده‌ای در رسانه‌ها و شبکه‌های اجتماعی ایجاد کرد. دلیل این توجه ساده است: داریوش مهرجویی یکی از چهره‌های شاخص و تأثیرگذار سینمای ایران و موج نو است و ماجرای قتل او هنوز با ابهامات فراوانی همراه است؛ ابهاماتی که برای همه مخاطب‌ها جذاب و پرسش‌برانگیز است و همیشه در کانون توجه رسانه‌ها قرار دارد. اما حالا، پس از گفت‌وگو با جاهد، منتقد باسابقه سینما و گرد‌آورنده کتاب‌هایی همچون نوشتن با دوربین، اقتباس ادبی در سینمای ایران، موج نوی سینمای ایران، پازولینی و سینمای شعر و سازنده مستندهایی چون تعزیه به روایت دیگر و... روشن می‌شود که این برداشت رسانه‌ای کاملاً اشتباه است. 

پرویز جاهد می‌گوید: «این فیلم اصلاً درباره ماجرای قتل داریوش مهرجویی نیست. این یک فیلم داستانی کوتاه است که ممکن است داستانش به‌طور غیرمستقیم یادآور قتل فجیع داریوش مهرجویی و همسرش باشد، اما هدف من هرگز ساخت فیلم مستند یا پرداخت مستقیم به آن پرونده نبوده است. ماجرای قتل بسیار پیچیده است و من از جزئیات دقیق آن مطلع نیستم؛ بنابراین، این اثر هیچ ارتباط مستندی با قتل ندارد.» 

او ادامه می‌دهد: «این داستان کوتاه، نوشته خودم است که به تهیه‌کنندگی آقای صمدی به فیلم تبدیل شد. فیلم، کوتاه و سوررئال است و روایتگر مردی است که دچار روان‌پریشی و کابوس شده است. شاید از نظر شخصیت، شباهت‌هایی با کاراکترهای فیلم‌های مهرجویی داشته باشد؛ افرادی که هویت خود را نمی‌شناسند و درگیر وهم، گناه یا عذاب وجدان پنهان هستند. فیلم روی مرز کابوس، گناه و هویت حرکت می‌کند.» 

ادای احترام به مهرجویی

جاهد درباره ادای احترامش به داریوش مهرجویی می‌گوید: «اگر این اثر نوعی ادای دین به داریوش مهرجویی باشد، دلیلش علاقه و احترام من به شخصیت و آثار اوست. من با او در ارتباط بودم و پخش فیلم‌هایش را بر عهده داشتم. برای من، او در تاریخ سینمای ایران و موج نو جایگاهی ویژه دارد و در کتابم «موج نو سینمای ایران» به او مفصل پرداخته‌ام. طبیعی است که از قتل ناجوانمردانه، فجیع و سنگدلانه او و همسرش متأثر شوم و شاید ناخودآگاه این داستان تا حدی تحت تأثیر چنین جریان فجیعی شکل گرفته باشد. هنوز ابعاد پرونده مشخص نیست؛ قاتلان چه کسانی بودند و انگیزه‌شان چه بوده است.» 

او صریحاً می‌گوید: «ممکن است برخی از منتشرکنندگان خبر برداشت کرده باشند که کاراکتر قاتل در فیلم مرتبط با این پرونده است، اما من صریح می‌گویم که فیلم هیچ ارتباط مستقیمی با آقای مهرجویی ندارد. با این حال، فیلم را به او تقدیم کرده‌ام.» 

جاهد توضیح می‌دهد فیلمش در ژانر نوآر و نئونوآر با مایه‌های سوررئال ساخته شده و به هیچ عنوان واقع‌نما نیست: «من به این نوع سینما علاقه دارم و درباره آن زیاد نوشته‌ام و فیلم‌های کوتاهم «فال قهوه» و «روز برمی‌آید» در همین ژانر است و در کل، فیلم ساختن با مایه‌های جنایی و نوآر را دوست دارم. این فیلم واقع‌نما نیست و هیچ‌گاه قصد نداشتم وارد پرونده قتل شخصیتی برجسته مانند داریوش مهرجویی شوم. این یک فیلم داستانی کوتاه است و اصلاً یک فیلم کوتاه نمی‌تواند وارد چنین پرونده‌ای شود. فیلم هنوز کامل نشده و در مرحله صداگذاری است. امیدوار بودم در جشنواره فیلم کوتاه نمایش داده شود، اما آماده نشد و به آن جشنواره نرسید. با این حال، امیدوارم در جشنواره‌های دیگر فرصت نمایش پیدا کند.» 

مواجهه سینمایی با واقعیت

از منظر حرفه‌ای و تجربه طولانی جاهد در ثبت تاریخ سینمای ایران، او درباره اصول و محدودیت‌های روایت داستانی الهام‌ گرفته از واقعیت می‌گوید: «نمایش واقعیت در سینما برخلاف تصور رایج امر ساده‌ای نیست، چراکه واقعیت مفهوم پیچیده و گاه دست نیافتنی است. در برخورد با یک واقعیت تاریخی، هر فیلمسازی با درک متفاوتی با آن مواجه می‌شود و عوامل زیادی در این میان مؤثرند؛ از ایدئولوژی و نگاه فیلمساز گرفته تا روش‌های بازنمایی واقعیت در فیلم. بنابراین امکان اینکه در بازنمایی واقعیت چهره آن تحریف شود همیشه وجود داشته و دارد. باید دید که چه کسی با چه پیشینه‌ای و با چه انگیزه‌ای به سراغ یک موضوع واقعی رفته و آن واقعیت چگونه از لنز دوربینش عبور کرده و بازنمایی شده. اینکه فیلمسازی ادعا کند که من واقعیت را در فیلمم نشان دادم کافی نیست؛ باید دید او چگونه با واقعیت مواجه شده و آن را ثبت کرده.» 

او با اشاره به نمونه تاریخی می‌افزاید: «این روزها سالگرد قتل فجیع پیرپائولو پازولینی، فیلمساز بزرگ ایتالیایی، است که به طرز مشکوکی به دست یک جوان ایتالیایی به قتل رسید. آن جوان ادعا می‌کرد او را به خاطر تجاوز کشته است، در حالی که حزب کمونیست ایتالیا و روشنفکران جهان مدعی بودند پازولینی به دست فاشیست‌ها به قتل رسیده است. همان جوان بعدها در دادگاه حرفش را پس گرفت و گفت برای قتل پازولینی به او پول داده بودند. فیلم‌های مستند زیادی درباره قتل پازولینی و ماجراهای پیرامون آن ساخته شده، اما هنوز ماجرای واقعی این قتل فجیع در پرده ابهام است و حقیقت آن افشا نشده است. هرچند آخرین فیلم پازولینی، «سالو»، که ادعانامه‌ای علیه فاشیسم است، می‌تواند دلیل قانع‌کننده‌ای برای مشارکت فاشیست‌ها در قتل این فیلمساز برجسته باشد.» 

این فیلم و واکنش اولیه رسانه‌ها نشان می‌دهد که هر خبری درباره چهره‌ای مثل داریوش مهرجویی به دلیل جایگاه او در سینمای ایران و ابهامات پیرامون پرونده قتلش، به سرعت در کانون توجه قرار می‌گیرد. «قاتل میان ماست» نمونه‌ای است از تلاش فیلمساز برای روایت داستانی در مرز واقعیت و تخیل؛ فیلمی که با فرم نوآر و سوررئال، امکان بازنمایی روان‌شناختی و اجتماعی شخصیت‌ها را فراهم می‌کند، بدون آنکه الزاماً یک پرونده واقعی را بازسازی کند. 

جاهد با اشاره به نمونه تاریخی پازولینی نشان می‌دهد که حتی مستندها و تحقیقات متعدد نیز نمی‌توانند همیشه حقیقت قطعی را آشکار کنند. در چنین فضایی، فرم سینمایی و انتخاب‌های هنری فیلمساز، اهمیت تعیین‌کننده‌ای در نحوه مواجهه مخاطب با واقعیت دارد. فیلم کوتاه جاهد، با همه سوررئال و نوآر بودنش، دعوتی است به تأمل درباره مسئولیت فرهنگی فیلمساز، قدرت روایت و محدودیت‌های بازنمایی واقعیت در هنر سینما.


انتهای پیام/
دیدگاه ها
آخرین اخبار هنر