ترس از والدین، زنگ خطر پنهان و به صدا درنیامده ای در تربیت فرزندان است که بی تردید نتایج تلخی خواهد داشت؛
وقتی حرف زدن مهم است
جامعه
128445
حرف زدن همیشه جواب میدهد؛ چون با گفتوگو است که آدمها میتوانند برای هر مشکلی راهحل پیدا کنند، سوءتفاهمی را از بین ببرند و برای رسیدن به یک هدف دستبهدست هم بدهند.
مهسا قویقلب - گروه اجتماعی: فرقی هم نمیکند طرفین گفتوگو چه کسانی باشند؛ زن و شوهر، والدین و فرزند، همکاران یک مجموعه و... . حرف زدن همیشه اولین و در دسترسترین راه برای حل مشکلات است؛ مشکلاتی که گاهی امکان دارد تا آسیب روانی، جسمی و حتی مرگ هم پیش برود.
بعضی از دانشآموزان بعد از بازگشت از مدرسه، با اشتیاق، از اتفاقات روز برای پدر و مادر تعریف میکنند، اما دانشآموزانی هم هستند که سکوت را ترجیح میدهند و دوست دارند در دنیای خود باقی بمانند. به گفته کارشناسان، تفاوتهای رفتاری، نشانهای از میزان گفتوگو و ارتباط عاطفی بین والدین و فرزندان است؛ رابطهای که باید جدی گرفته شود چون میتواند رفتهرفته به فاصلهای عمیق تبدیل شده و گاهی پیامدهای تلخی را با خود به همراه داشته باشد.
رضا ولدخانی، روانشناس حوزه کودک و نوجوان با اشاره به اهمیت گفتوگو و اینکه ترس از والدین و رفتارهای تحکمآمیز میتواند نوجوان را به نقطهای برساند که احساس بیپناهی کند و دست به رفتارهای جبرانناپذیر بزند به «ایران» میگوید: «ترس نوجوان از والدین میتواند یکی از عوامل بسیار آسیبزا باشد، چون نوجوان هنوز قدرت تحلیل و ارزیابی موقعیت را ندارد و وقتی در تنگنای هیجانی قرار میگیرد، ممکن است برای خلاص شدن از فشار روانی، دست به رفتارهای غیرقابل جبران بزند.»
او توضیح میدهد:«ترس از والدین یا حتی ناظم و مدیر مدرسه میتواند یکی از عوامل مهم آسیبزا باشد. اما نباید تصور کرد که تصمیم برای آسیب زدن به خود صرفاً آنی گرفته میشود و ریشه آن معمولاً در رفتارهای والدین و محیط تربیتی او است. والدین باید درباره مفاهیمی مثل مرگ، شکست و خطا با فرزندان خود گفتوگو کنند تا ذهن فرزند آنها برای درک مسائل واقعی زندگی آماده باشد.» ولدخانی معتقد است رفتار کمالگرایانه والدین نیز میتواند نقش مهمی در شکلگیری اضطراب یا احساس ناتوانی در کودکان داشته باشد. وقتی والدین آرزوهای خود را در فرزند میبینند و با فشار و اجبار از او میخواهند همیشه بهترین باشد، کودک نهتنها دچار ترس، بلکه گرفتار احساس بیارزشی میشود.
حتی در خانوادههایی که والدین خود موفق هستند، این کمالگرایی به شکل پنهان وجود دارد و اگر همراه با محبت و گفتوگو نباشد، زمینهساز بحران میشود. به گفته او، در چنین شرایطی تابآوری نداشتن در برابر مسائل به تدریج شکل میگیرد. وقتی کودک یا نوجوان یاد نمیگیرد چطور با خطا یا تنبیه مواجه شود، هر مشکل کوچکی برایش بزرگ و غیرقابل حل جلوه میکند. در نتیجه برای پایان دادن به رنج، ممکن است تصمیم به حذف خود بگیرد. اینجا دیگر بحث ترس یا تهدید نیست، بلکه احساس ناتوانی و بیپناهی مطلق است. این روانشناس با تأکید بر اینکه برخی آسیبهای روانی و جسمی هیچ راه برگشتی ندارد، میگوید:«از هر دیدگاهی؛ مذهبی یا غیردینی، آسیب زدن به خود مذموم است و باید از همان سنین پایین، تربیت والدین و نوع ارتباط آنان با فرزند اصلاح شود. مهمترین وظیفه مدرسه و خانواده این است که میان خود ارتباطی حمایتی و هماهنگ برقرار کنند تا فرزند در شرایط بحرانی احساس کند پناهگاهی دارد.»
ولدخانی یکی از اشتباهات رایج والدین را ترساندن کودک از والد دیگر میداند و توضیح میدهد:«بعضی از والدین برای کنترل فرزند میگویند اگر این کار را بکنی، به پدرت یا مادرت میگویم؛ این روش اشتباه است. چنین رفتارهایی باعث میشود ارتباط بین والدین و کودک از مسیر طبیعی خارج شود و کودک به جای احترام، از والد خود بترسد.»
او همچنین به اهمیت نگاه والدین به موفقیت تحصیلی اشاره میکند و میگوید:«گاهی والدین به چیزهایی اهمیت میدهند که اصلاً مهم نیست.
چه فرقی دارد نمره دانشآموز ۱۸ باشد یا ۲۰؟ مهم سلامت روان او است. از سوی دیگر والدینی که خود در کودکی کتک خوردهاند، گمان میکنند تکرار همان الگو برای فرزند آنها مفید است، در حالی که جامعه امروز تغییر کرده و نیاز به روشهای نوین تربیتی دارد.» ولدخانی تأکید میکند که بسیاری از والدین به آموزش نیاز دارند تا بدانند کجا باید محکم و کجا مهربان باشند. برخی از والدین جای این دو را اشتباه میگیرند؛ زمانی که باید صبور باشند، عصبی میشوند و زمانی که نیاز به قاطعیت است، از برخورد درست طفره میروند. این ناهماهنگی در تربیت باعث میشود کودک مرز میان درست و نادرست را به خوبی درک نکند.
بحران هویت در نوجوانی
دوران نوجوانی مرحله بحران هویتیابی است و فشار بیرونی میتواند این بحران را تشدید کند. ولدخانی میگوید:«نوجوان در این سن دائماً با پرسشهایی درباره خودش روبهرو است، مثل اینکه من که هستم؟ چه باید بکنم؟ در کجای این زندگی قرار دارم؟ وقتی در این دوران، والدین از او میخواهند که همیشه بهترین باشد، ذهن او میان میل به استقلال و ترس از شکست گرفتار میشود.
نتیجه آن احساس بیپناهی و تنهایی است که گاه به تصمیمهای جبرانناپذیر ختم میشود. البته مدارس هم باید از روانشناسان و مشاوران کمک بگیرند. آموزش و پرورش باید جایگاه قانونی و دائمی برای مشاوران مدرسه تعریف کند تا در موقعیتهای مشابه، پیش از وقوع بحران، بتوانند دخالت حمایتی داشته باشند.
ارتباط مستمر میان مدرسه و والدین نیز ضروری است. باید دورههای آموزشی برای والدین برگزار شود تا مهارت گفتوگو با نوجوان را بیاموزند. در دوران گسترش فضای مجازی، حتی میتوان از گروههای مجازی مشترک برای آموزش اصول ارتباط سالم بین والدین و فرزندان استفاده کرد.»
ولدخانی توضیح میدهد:«زندگی امروز پیچیدهتر از گذشته شده است. اگر خانواده و مدرسه هر کدام وظیفه خود را به درستی انجام دهند و بر پایه محبت، گفتوگو و درک متقابل پیش بروند، میتوان جلوی بسیاری از این تراژدیها را گرفت. کودکان و نوجوانان به جای تهدید، باید احساس امنیت کنند؛ فقط در سایه امنیت است که رشد روانی سالم شکل میگیرد.»
انتهای پیام/