رادیویی که معجزه میفروشد
محسن سلیمانی فاخر روزنامه نگار درباره معجزه رادیو، یادداشتی را به روزنامه ایران ارائه کرد.
گروه فرهنگی - ایران آنلاین: ۱.صبح در مسیر، رادیو را روشن میکنم. برنامهای از شبکه «جوان ایرانی» در حال پخش است. مجری با لحنی پرشور از همکارش دعوت میکند تا درباره «ثبت شرکتها» صحبت کند. پارتنر اجرایی با اعتمادبهنفسِ بازاریابهای حرفهای میگوید: ««اگر شرکتتان را در این مؤسسه ثبت نکنید، از فعالیت جهانی، صادرات و موفقیت جا میمانید. بشتابید که دیر میشود!» لحنش چنان است که گویی تمام راز کامیابی در همین ثبت نهفته است. جوری میگوید که آدم وسوسه میشود، با اینکه هیچ شرکتی ندارد، برود و یکی ثبت کند تا از قافله جهانی موفقیت جا نماند! طنز ماجرا همینجاست: تبلیغی که قرار است برای صاحبان کسبوکار باشد، کاری میکند که شنونده معمولی هم احساس «عقبماندگی» کند. اما پشت این لحن اغواگر، واقعیتی غمانگیز نهفته است: مجری و همکارش احتمالاً مجبورند چنین بگویند. فردا هم عیناً همین صحنه تکرار میشود؛ همان لحن، همان اغوا، همان فریب در لفاف گفتوگو.
۲. چند روزی بیخیال رادیو میشوم و به پادکست پناه میبرم؛ جایی که دستکم انتخابی وجود دارد. اما روزی دیگر، بهتصادف، دوباره همان «جوان ایرانی» را میگیرم. مجری در حال خواندن پیامکهاست. یکی از مخاطبان نوشته: «بهتر است اسم برنامه را بگذارید تبلیغ ایرانی!» مجری، با خندهای تلخ، تأیید میکند که «بله، ظاهراً دوستان درست میگویند». پیام بعدی هم در همین مایه است. او با لحنی که میان نارضایتی و درماندگی در نوسان است، میگوید قرار است با مدیران شبکه جلسهای بگذارند تا درباره این وضعیت حرف بزنند. همین جمله کوتاه اما بسیار گویاست: گویی خودِ عوامل برنامه هم قربانی یک نظام تبلیغاتی تحمیلیاند که از بالا دیکته میشود.
۳. اما عصرگاه، اوضاع از این هم بدتر میشود. در برنامهای دیگر، مجری میخواهد تبلیغ را در پوشش «گفتوگوی صمیمی» پنهان کند، میگوید: «صدایی که میشنوید، برگزیده اول کنکور است!» بعد همان «برگزیده» شروع میکند به شیادی: «اگر درس نخواندهای، عدد ۷ را پیامک کن تا در کنکور قبول شوی!» با لحنی پر از شعار میگوید: «احمد، سرباز بود و چند سال از درس دور، اما حالا با کمک ما پزشکی میخواند! نسترن با دو بچه و ۱۰ سال دوری از درس، با راهنمایی ما الان پزشکی میخواند!» وعدههایی شبیه معجزه: از صفر تا پزشکی فقط با ارسال یک عدد! این سطح از اغفال در رسانهعمومی، واقعاً نوبر است. رادیویی که باید تریبون آگاهی باشد، تبدیل شده به میدان وعدههای فریبنده و فروختن امید کاذب.
۴. چرا یک رسانه ملی، با بودجه عمومی، باید دست در دست سوداگرانی بگذارد که هدفشان نه آگاهیبخشی بلکه فروش رویاهای تقلبی است؟ چرا باید اعتماد مخاطب، که سرمایه هر رسانه است، قربانی درآمد تبلیغاتی شود؟ این تنها مسأله اخلاقی نیست، بلکه مسألهای جامعهشناختی است: وقتی رسانه ملی وارد قلمرو اغوا میشود، مرز میان اطلاعرسانی و فریب از میان میرود، و مخاطب دیگر تمایزی میان «حقیقت» و «تبلیغ» احساس نمیکند.
انتهای پیام/