پیامدهای منطقه ای رقابت قدرت های بزرگ
محمدحسین معصومزاده_ پژوهشگر مسائل اوراسیا در یادداشتی نوشت: نشست اخیر سران کشورهای آسیای مرکزی و ایالات متحده (C۵+۱) در واشنگتن، که برای اولینبار در کاخ سفید و به میزبانی مستقیم دونالد ترامپ برگزار شد، نقطهعطف مهمی در سیاست خارجی آمریکا و نشاندهنده یک چرخش استراتژیک معنادار به سمت این منطقه است.
گروه دیپلماسی: این توجه ناگهانی و سطح بالا را که در دهمین سالگرد تأسیس این سازوکار دیپلماتیک رخ میدهد، نمیتوان صرفاً یک اقدام نمادین دانست، بلکه ریشه در مجموعهای از محاسبات ژئوپلیتیک، الزامات اقتصادی و نیازهای امنیت ملی واشنگتن دارد. تحلیل این رویکرد، سه محرک اصلی را آشکار میسازد: مقابله با نفوذ چین و روسیه و تضمین دسترسی به مواد معدنی کمیاب و حیاتی.
صحنه جدید رقابت قدرتهای بزرگ
اساس توجه دولت ترامپ به آسیای مرکزی، درک این واقعیت است که این منطقه به سرعت در حال تبدیل شدن به یکی از میدانهای اصلی رقابت میان قدرتهای بزرگ است. مقامات ارشد آمریکایی، از جمله سناتور جیم ریش، رئیس کمیته روابط خارجی سنا، به صراحت از این منطقه به عنوان «محلهای دشوار» یاد کرده که کشورهای آن «بین قدرتهای بزرگ گرفتار شدهاند.»
اشاره مستقیم او به روسیه و چین، چهارچوب اصلی این سیاست را مشخص میکند: ارائه یک گزینه سوم به کشورهای آسیای مرکزی. چین از طریق ابتکار پهنه و راه، سرمایهگذاریهای هنگفتی در زیرساختهای انرژی، حملونقل و تولید در منطقه انجام داده است. ارقامی بالغ بر ۱۲۰میلیارد دلار پروژه قراردادی و سرمایهگذاریهای بلندمدت ۲۵ تا ۴۰ ساله، نفوذ اقتصادی عمیق و پایداری برای پکن ایجاد کرده است.
واشنگتن با نگرانی به این وابستگی فزاینده مینگرد و تلاش دارد با ارائه مشارکتهای اقتصادی شفاف و مبتنی بر استانداردهای غربی، جایگزینی برای مدل چینی ارائه دهد. روسیه به لحاظ تاریخی، فرهنگی، امنیتی و سیاسی، شریک سنتی کشورهای آسیای مرکزی بوده است.
میلیونها کارگر از این منطقه در روسیه مشغول به کار هستند و ساختارهای امنیتی و نظامی آنها همچنان به مسکو گره خورده است. سیاست جدید آمریکا به دنبال آن است که با نفوذ در این کشورها از آنها بهعنوان وزنهای در برابر نفوذ منطقهای روسیه استفاده کند. آمریکا با پیشنهاد همکاریهای امنیتی و اقتصادی، سعی در ایجاد شکاف در این اکوسیستم عملیاتی روسی دارد.
عطش برای منابع استراتژیک: مواد معدنی کمیاب و امنیت انرژی
شاید ملموسترین و فوریترین دلیل این توجه، منابع طبیعی غنی و دستنخورده آسیای مرکزی، بویژه مواد معدنی کمیاب و اورانیوم باشد. این مواد برای صنایع پیشرفته، از تولید گوشیهای هوشمند و خودروهای الکتریکی گرفته تا جتهای جنگنده و هوش مصنوعی حیاتی هستند.
چین در حال حاضر تقریباً ۹۰ درصد از فرآوری مواد معدنی کمیاب جهان را در اختیار دارد و اخیراً محدودیتهایی برای صادرات برخی از این عناصر وضع کرده است. این موضوع زنگ خطر را برای زنجیره تأمین صنایع استراتژیک آمریکا به صدا درآورده است.
در این میان، قزاقستان با کشف احتمالی یک ذخیره عظیم ۲۰ میلیون تنی از این مواد، که میتواند آن را به یکی از سه دارنده بزرگ جهان تبدیل کند، به یک هدف استراتژیک برای واشنگتن تبدیل شده است. دولت ترامپ به صراحت اعلام کرده است که تضمین دسترسی به این منابع، یکی از اولویتهای اصلی سیاست خارجی اوست.
همچنین قزاقستان و ازبکستان روی هم رفته بیش از نیمی از اورانیوم جهان را تولید میکنند. در شرایطی که آمریکا به دنبال کاهش وابستگی به واردات اورانیوم از روسیه است، آسیای مرکزی بهعنوان یک منبع جایگزین، امن و قابل اتکا اهمیت ویژهای پیدا میکند. این رویکرد هم امنیت انرژی آمریکا را تقویت میکند و هم اهرم فشار اقتصادی دیگری را از دست مسکو خارج میسازد.
جمعبندی
توجه مجدد دولت ترامپ به آسیای مرکزی یک استراتژی چندوجهی است که اهداف اقتصادی، امنیتی و ژئوپلیتیک را به طور همزمان دنبال میکند. این سیاست از یک سو به دنبال به چالش کشیدن سلطه چین و روسیه در قلب اوراسیا و از سوی دیگر در پی تأمین منابع حیاتی برای اقتصاد قرن آمریکاست. با این حال، موفقیت این رویکرد در گرو تعهد پایدار و بلندمدت واشنگتن است؛ امری که با توجه به تاریخچه توجهات مقطعی آمریکا به این منطقه، با تردیدهایی از سوی رهبران محلی مواجه است.
انتهای پیام/