اقبال به دموکرات ها در انتخابات اخیر چه ارتباطی با مشکلات اقتصادی آمریکا داشت؟
«هزینه های زندگی» فرمول پیروزی در انتخابات
جهان
129112
سوسیالیسم در ایالت آبی رنگ دلیل علاقه جوانان به تمرکز بر هزینههای زندگی بهسادگی قابل درک است. همین هفته، «انجمن ملی مشاوران املاک آمریکا» اعلام کرد که میانگین سنی خریداران خانه برای اولین بار در ایالات متحده به رکورد جدید ۴۰ سال رسیده است.
گروه جهان: آماندا لیتمن، یکی از بنیانگذاران و رئیس سازمان Run for Something، که یک برنامه ملی برای تشویق نیروهای ترقیخواه به نامزدی در انتخابات محلی و ایالتی را هدایت میکند، گفت: «مسکن، مهمترین موضوعی است که مردم امسال به عنوان انگیزه اصلی ورود به رقابتهای انتخاباتی مطرح کردهاند.»
یک سوسیالیست میتواند در شهری آبیرنگ (لیبرال دموکرات) بر محور هزینههای زندگی کارزار کند و با سیاستهای سوسیالیستی پیروز شود؛ در حالی که یک میانهرو میتواند در ایالتی با گرایش سیاسی ترکیبی، با اصلاحات عرضهمحور در زمینه مسکن و انرژی پیروز شود.
در زمانی که دموکراتها چه در فضای مجازی و چه در دنیای واقعی درباره دوگانگی «پوپولیسم در برابر میانهروی» با هم درگیرند، چتر affordability (استطاعت مالی) به آنان امکان میدهد گوناگون اما متحد باقی بمانند: میتوانند ترامپ را به بحران هزینههای زندگی گره بزنند و در عین حال پیامهایی متناسب با بافت اجتماعی رأیدهندگان خود بسازند.
برای درک آنچه در انتخابات این هفته رخ داد - از جمله پیروزی زهران ممدانی در نیویورک، میکی شریل در نیوجرسی و ابیگیل اسپنبرگر در ویرجینیا - باید پنج سال به عقب بازگشت.
در سال ۲۰۲۰، جو بایدن با این وعده که میتواند «وضع عادی» را به زندگی آمریکایی بازگرداند، پیروز شد اما چنین نشد. با فروکش کردن وضعیت اضطراری ناشی از همهگیری ویروس کرونا، بحران اقتصادی (تورم) آغاز شد. بحرانی جهانی در زمینه «قابلیت تأمین هزینههای زندگی» شکل گرفت. افکار عمومی سر به شورش گذاشت. سال گذشته، تقریباً تمام احزاب حاکم در کشورهای توسعهیافته در انتخابات با افت آرای محسوس مواجه شدند.
در ایالات متحده نیز چنین شد. در سال ۲۰۲۴، دونالد ترامپ در رقابتی که میشود آن را «انتخاباتِ استطاعت مالی» نامید، پیروز شد، زیرا مسأله اصلی برای رأیدهندگان ترامپ همین بود: توان تأمین هزینههای زندگی. نظرسنجی مؤسسه گالوپ نشان داد که اقتصاد تنها موضوعی بود که اکثریت رأیدهندگان آن را «بسیار مهم» تلقی میکردند.
تحلیل شبکه CBS نشان داد که از هر 10 نفر رأیدهندهای که گفته بودند نسبت به چهار سال پیش از نظر مالی وضعیت بدتری دارند، هشت نفر به ترامپ رأی دادند. نظرسنجی خبرگزاری آسوشیتدپرس با ۱۲۰ هزار پاسخدهنده نیز نشان داد کسانی که تورم را مهمترین عامل تصمیم خود دانسته بودند، تقریباً دو برابر بیش از دیگران به ترامپ رأی دادند. به این ترتیب ترامپ پیروز شد و برای دومین انتخابات پیاپی، رئیسجمهوری منتخب مأموریت خود برای بازگرداندن وضعیت عادی را نقض کرد.
ترامپ که با عنوان «رئیسجمهوری توان تأمین هزینههای زندگی» برگزیده شد، در عمل مانند یک مستبد ماجراجو رفتار کرده است. او بدون مشورت با کنگره، تعرفهها را افزایش داده، کمدینهایی را که از او شوخی ساختهاند آشکارا تهدید کرده، میلیاردرهایی را که به او و خانوادهاش پول دادهاند عفو کرده، افراد را بدون طی تشریفات قانونی بازداشت کرده، نابودی نیروی کار دولت فدرال را خلاف قانون اساسی هدایت کرده و با تخریب بخش شرقی کاخ سفید برای ساختن سالن رقص، تمثیلی روشن از رویکرد کلیاش نسبت به حکومتداری، هنجارها و آداب سیاسی ارائه داده است.
در نظرسنجی اخیر شبکه NBC از رأیدهندگان پرسیده شد که آیا فکر میکنند ترامپ توانسته انتظارات آنها را در زمینه مهار تورم و بهبود هزینههای زندگی برآورده کند یا نه. تنها ۳۰ درصد پاسخ مثبت دادند. این پایینترین میزان رضایت از او در میان تمام موضوعات مورد پرسش بود. مسأله «قابلیت تأمین هزینههای زندگی» که تا دوازده ماه پیش مانند موشکی در حال صعود به نظر میرسید، اکنون بیشتر شبیه به بمبی است که حزب جمهوریخواه خود را محکم به آن بسته است. بنابراین، محور اصلی انتخابات اخیر بار دیگر توانایی مردم در تأمین هزینههای زندگی (affordability) بود.
در ظاهر، ممدانی، اسپنبرگر و شریل در سه کارزار کاملاً متفاوت به پیروزی رسیدند. ممدانی در یک کلانشهر کاملاً دموکرات، رقیب سالخوردهتر حزبی خود را شکست داد. در ویرجینیا، اسپنبرگر رقیب جمهوریخواه عجیبوغریبی را در ایالتی شکست داد که به کانون اصلی کاهش بودجه DOGE تبدیل شده بود. در نیوجرسی نیز شریل در ایالتی پیروز شد که بهتدریج به سمت جمهوریخواهان متمایل شده بود.
با وجود این تفاوتهای ظاهری، آنچه این سه پیروزی را بههم پیوند میداد، توانایی نامزدهای دموکرات در تبدیل «نفرین استطاعت مالی» به سلاحی علیه رئیسجمهوری بود؛ آنها برتری جمهوریخواهان در انتخابات ۲۰۲۴ را به باری سنگین در سال ۲۰۲۵ بدل کردند.
میتوان گفت هر یک از این نامزدها بیش از هر رویکرد دیگری از مسأله «هزینههای زندگی» بهره بردند. تمرکز ممدانی بر هزینه زندگی در نیویورک بازتاب گستردهای در رسانهها داشت. بااینحال، آنچه کمتر مورد توجه قرار گرفت اما به همان اندازه اهمیت داشت این بود که اسپنبرگر و شریل نیز دریافتند پیام مرتبط با هزینههای زندگی بیشترین بازده را در تبلیغات انتخاباتیشان داشته است.
بر اساس تحلیلی از شرکت دادهپردازی و نظرسنجی بلو رز ریسرچ (Blue Rose Research)، بهترین تبلیغات آزمایششده در هر دو ایالت ویرجینیا و نیوجرسی بر مسأله هزینههای زندگی تمرکز داشتند و افزایش قیمتها را به ترامپ و جمهوریخواهان کنگره مرتبط میکردند.
در نیویورک، ممدانی با وعدهای مشخص- «منجمد کردن اجارهها»- توانست آرای مستأجران را با اختلاف ۲۴ درصد به دست آورد. در نیوجرسی، شریل با تعهدی از روز اول برای «اعلام وضعیت اضطراری در هزینههای خدمات عمومی» پیروز شد؛ اقدامی که به او اجازه میدهد افزایش نرخها را متوقف و مقررات دستوپاگیر مانع تولید انرژی را حذف کند. (نخستین جمله در بیانیه مأموریت او چنین بود: «زندگی در نیوجرسی بیش از حد گران است و هر نیوجرسی ای که قبضها را پرداخت میکند این را میداند.») در ویرجینیا، اسپنبرگر مسیر دیگری را پیمود و بیوقفه افزایش هزینهها را به گردن ترامپ انداخت.
آنچه قابلتوجه است، نه فقط اشتراک پیامهای فوق، بلکه تفاوت آنهاست. شریل بر هزینه خدمات عمومی تمرکز کرد، در حالی که ممدانی بر اجارهها تمرکز داشت. ممدانی کارزاری سوسیالیستی برای بسیج رأیدهندگان جوان و چپگرا به راه انداخت، در حالی که اسپنبرگر مأموریت داشت رقابت در ایالتی با گرایش سیاسی میانه را ببرد. هر نامزد، مسأله «هزینههای زندگی» را با پیامی متناسب با بافت اجتماعی رأیدهندگان خود هماهنگ کرد. به بیان دیگر: هزینه زندگی مفهومی فراگیر است.
سیاست «قابلیت تأمین هزینهها» البته چالش ویژهای هم دارد. در سطح ملی، دموکراتها فعلاً کنترل اهرمهای اصلی قیمتگذاری را در دست ندارند و تا دستکم چهار سال آینده نیز نخواهند داشت. حتی اگر این کنترل را بهدست آورند، بهترین راههای کاهش قیمتها در سطح ملی شامل افزایش نرخ بهره (دردناک)، کاهش معنادار هزینههای دولتی (جانفرسا)، یا افزایش مالیاتهای سراسری (فوریتآور) است. حتی در سطح محلی نیز سیاستهای مربوط به قابلیت تأمین هزینهها، در دوران تورم بالا، رشد سریع هوش مصنوعی و موانع پیچیده در مسیر ساختوساز مسکن ارزان، بهراحتی ممکن است وعدههایی بیش از حد نشدنی جلوه دهند.
سیاست «قابلیت تأمین هزینهها» بهدلیل وضوح و صراحت تعهدش رونق دارد: قیمتها بیش از حد بالا هستند؛ اگر به من قدرت دهید، آنها را کاهش میدهم. اما سیاست فقط مربوط به شعارهایی نیست که روی برچسب ماشین مینویسید؛ بلکه درباره این است که اگر آن شعارها مؤثر واقع شوند و انتخاب شوید، واقعاً چه میکنید. ساختن خانهها زمان میبردحتی پس از کاهش موانع توسعه و بهبود دسترسی به منابع مالی. پایین آوردن واقعی قیمتها حتی طولانیتر است. پس از آنکه آمریکاییها بفهمند کدام پیامهای «قابلیت تأمین هزینهها» در انتخابات پیروز میشوند، خواهند آموخت کدام سیاستهای واقعی «قابلیت تأمین هزینهها» کار میکنند و شاید آنها سیاستمداران را در قدرت نگه میدارند.
منبع: The Atlantic
انتهای پیام/