نقد فیلم «بچه مردم» ساخته محمود کریمی؛
فانتزی واقعیتمند در سینمای امروز ایران
هنر
129344
فیلم «بچه مردم» ساخته محمود کریمی – مستندسازی که اولین تجربه بلند داستانی خود را عرضه کرده – غافلگیرکننده است؛ فیلمی سرحال، خوشساخت و جسور که در عین سادگی، حامل جهانبینی و نگاهی انسانی است.
علی نعیمی - منتقد سینما: سینمای ایران در سالهای اخیر کمتر شاهد فیلمی بوده که بتواند میان واقعیت اجتماعی و جهان فانتزی تعادلی دقیق برقرار کند. بسیاری از آثار یا در دام شعار و تکرار گرفتار شدهاند یا در تقلید از فرمهای پرزرقوبرق خارجی، از هویت بومی فاصله گرفتهاند. در چنین فضایی، فیلم «بچه مردم» ساخته محمود کریمی – مستندسازی که اولین تجربه بلند داستانی خود را عرضه کرده – غافلگیرکننده است؛ فیلمی سرحال، خوشساخت و جسور که در عین سادگی، حامل جهانبینی و نگاهی انسانی است.
کریمی با سابقهای طولانی در مستندسازی، دغدغهمندی اجتماعی خود را حفظ کرده اما آن را در قالبی تازه و خوشریتم عرضه میکند. ایده اصلی فیلم – روایت چند نوجوان پرورشگاهی که به سن هجدهسالگی رسیده و باید از محیط آشنا جدا شوند تا مسیر آینده را خودشان بسازند – هم به لحاظ مضمون و هم به لحاظ موقعیت روایی، بکر و قابل همدلی است. اما آنچه «بچه مردم» را از دیگر فیلمهای اجتماعی متمایز میسازد، نحوه بیان آن است؛ انتخاب لحن فانتزی، طراحی بصری رنگارنگ و ریتمی پرتحرک که به فیلم روح و شادابی بخشیده است.
فیلم در نیمه اول با تکیه بر فضاسازی و میزانسنهای دقیق، یادآور آثار کارگردانهایی چون وس اندرسون و ژان پییر ژونه است؛ جهانی که در آن همهچیز اندکی اغراقآمیز و رنگیتر از واقعیت به نظر میرسد، اما همین اغراق است که تلخی موقعیت را به امری شاعرانه بدل میکند. کودکان و نوجوانانی که در پرورشگاه بزرگ شدهاند، در مسیر کشف هویت و خانواده، به نوعی سفر درونی و بیرونی دست میزنند؛ سفری که از خنده و شوخی آغاز میشود و به تأمل و اشک میانجامد.
در کنار این جهانسازی بصری، یکی از برجستهترین دستاوردهای فیلم، هدایت درست بازیگران است. چهار نوجوان ناشناخته فیلم، حضوری باورپذیر و دلنشین دارند و موفق میشوند انرژی و شادابی دوران بلوغ را به مخاطب منتقل کنند. بازیهای شوخ و شنگ آنان در کنار حضور چهرههای باتجربهای چون گوهر خیراندیش، حسن معجونی و رضا کیانیان، ترکیبی جذاب پدید آورده که یادآور آنسامبلهای متعادل در سینمای کلاسیک است. کریمی نشان میدهد که نهتنها در کار با نابازیگر، بلکه در هماهنگی میان نسلها و تیپهای مختلف بازیگری نیز تسلط دارد.
یکی دیگر از نکات مثبت فیلم، طراحی صحنه و میزانسنهای چشمنواز آن است. انتخاب دهه پنجاه بهعنوان بستر زمانی، صرفاً تلاشی برای نوستالژیسازی نیست؛ برعکس، انتخابی آگاهانه است که در پایان فیلم معنای خود را آشکار میکند. برخلاف بسیاری از فیلمهای امروزی که دهه پنجاه را بهانهای برای لباس و دکورهای رنگارنگ میدانند، در «بچه مردم» این انتخاب در خدمت روایت است. طراحی صحنه دقیق بابک کریمیطاری و فیلمبرداری رنگپریده اما پرانرژی اثر، جهانی ساختهاند که هم آشناست و هم تخیلی.
کریستف رضاعی در موسیقی فیلم، بار دیگر نشان داده که از معدود آهنگسازان ایرانی است که مفهوم دراماتیک موسیقی را بهخوبی درک کرده است. موسیقی او در «بچه مردم» نه تزئین بلکه جزئی از روایت است؛ موسیقیای که با کودکی شخصیتها آغاز میشود، با رشد و بلوغشان تغییر میکند و در پایان، لحنی تأملبرانگیز به خود میگیرد. ملودی تیتراژ پایانی نیز از آن دست قطعاتی است که بهراحتی در ذهن مخاطب میماند و میتواند به یکی از شناسههای ماندگار فیلم بدل شود.
بااینحال، «بچه مردم» خالی از ضعف نیست. فیلمنامه در میانه مسیر گاه از خط اصلی فاصله میگیرد و پرداخت فرعی برخی کاراکترها، مانع تمرکز کامل روایت میشود. مهمتر از آن، بخش پایانی فیلم – که به فضای جنگ و شهادت میرسد – از لحن فانتزی اولیه جدا میشود و ناگهان رنگی واقعگرا و شعاری به خود میگیرد. این گسست روایی باعث میشود انرژی بخشهای اول تا حدودی کم شود. اگر پایان فیلم با همان سرزندگی و ابهام شاعرانه نیمه اول پیش میرفت، شاید «بچه مردم» به اثری کاملتر و ماندگارتر تبدیل میشد.
با وجود این لغزشها، فیلم در کلیت خود تجربهای موفق است. کریمی در اولین فیلم بلندش نشان داده که نهتنها با قواعد کلاسیک روایت و تصویر آشناست، بلکه میتواند در فضایی متفاوت از جریان اصلی سینمای ایران، به تجربهای شخصی و دیدنی دست یابد. «بچه مردم» از آن دست فیلمهایی است که حال تماشاگر را خوب میکند، بدون آنکه به ابتذال یا سطحینگری سقوط کند. در روزگاری که بسیاری از فیلمها یا به تلخی و سیاهی افراطی پناه میبرند یا در دام شوخیهای بیمزه گرفتارند، چنین فیلمی نعمت است.
«بچه مردم» را میتوان نمونهای موفق از سینمای میانگونه دانست؛ اثری که هم دغدغه اجتماعی دارد، هم فرم و ساختاری مدرن، هم برای مخاطب عام قابل درک است و هم برای منتقد جدی قابل تحلیل. فیلمی که نه در گذشته میماند، نه از آینده میترسد و تلاش میکند رویا و واقعیت را در نقطهای مشترک بههم پیوند دهد. اگر محمود کریمی در ادامه مسیر نیز همین اندازه خلاق و دقیق بماند، میتوان امیدوار بود نامش در میان فیلمسازان مؤلف نسل تازه سینمای ایران جای گیرد.
انتهای پیام/